تورم - ۳ بهمن ۸۹
جعفر خیرخواهان
جفری وود <br> مترجم: جعفر خیرخواهان<br>کنترل اعتبار، آیا نتیجه میدهد؟<br>در باور نادرست اقتصادی پیشین نشان داده شد که برخلاف ادعاهای گولزننده و عامهپسند، کنترل اعتبار شیوه بدون هزینه برای محدود ساختن میزان وامدهی بانکها نیست.
جفری وود
مترجم: جعفر خیرخواهان
کنترل اعتبار، آیا نتیجه میدهد؟
در باور نادرست اقتصادی پیشین نشان داده شد که برخلاف ادعاهای گولزننده و عامهپسند، کنترل اعتبار شیوه بدون هزینه برای محدود ساختن میزان وامدهی بانکها نیست.
در عوض فقط درد و رنج را بر گروههایی متفاوت از کسانی تحمیل میکند که در صورت محدود شدن وامدهی بانک با استفاده از افزایش نرخهای بهره، آسیب میدیدند.
این استدلال بر اساس فرضی بنا شده بود که کنترل اعتبار واقعا موثر است. در این ستون نشان میدهیم کنترل اعتبار در واقع کاملا بیتاثیر است به استثنای شرایطی که ما قطعا از آن استقبال نمیکنیم.
اول از همه باید گفت آن شواهدی که نشان میدهد کنترل اعتبار در گذشته نتیجه داده است، ابدا روشن و قطعی نیستند. کنترل اعتبار معمولا در زمانهایی وضع شده که اقتصاد شکوفا بوده و تقاضا برای کالاهای مصرفی بادوام بهسرعت شروع به رشد کرده است. مردم به انباشت موجودی این کالاها تا بینهایت ادامه نمیدهند. آنچه آنها انجام میدهند، انباشت موجودی تقریبا معین کالاها است و از آن موجودی استفاده میکنند تا زمانی که موعد جایگزینی آنها فرا برسد. به عبارت دیگر، تقاضا برای کالاهای مصرفی بادوام به ناگزیر نوسانات شدیدی دارد.
کنترل اعتبار معمولا هنگامی بر جامعه تحمیل میشده است که تقاضای وام برای مدت زمانی بسیار قوی بوده؛ بنابراین به اوج خود نزدیک میشده است. سپس احتمال زیادی میرود که با توجه به هر رخدادی از میزان این تقاضاها کاسته شود. به همین دلیل اصلا روشن نیست کنترلها واقعا اثر داشته است، اما به استدلالی که اینجا میکنیم ارتباطی ندارد. این ستون استدلال میکند که با منطق ساده، چنین کنترلهایی دیگر نمیتواند اثر چشمگیری داشته باشد.
فرض کنید که سیاست کنترل اعتبار وضع شده است. نتیجه امر این است که در ابتدا عدهای از مردم از دسترسی به اعتبار با نرخ بهره پایینتر محروم خواهند شد که در غیر اینصورت محروم نمیشدند. بعد از آن چه اتفاقی میافتد؟ افراد مختلف و از جمله عرضهکنندگان اعتبار، تلاش میکنند تا از این کنترلها بگریزند. برای این کار از چه ابزارهایی میتوان استفاده کرد؟
یک روش ساده این است که به خارج از حوزه سیاسی حکومتی مهاجرت کنید که کنترلها را تحمیل کرده است- در مورد کنونی به یک کشور خارجی برای مثال به فرانسه بروید. حالا بانکداران از هر ملیتی چه انگلیسی یا ملیتهای دیگر که بستگی دارد چه کسانی این حوزه فعالیت را جذابتر ببینند در فرانسه به کسبوکار بانکداری میپردازند. دولتها نمیتوانند از این کار جلوگیری کنند. البته بانکها قبل از اینکه وام بدهند نیاز به ذخایر دارند و این ذخایر باید از محل سپردهها تامین شده باشد. اگر چنین سپردههایی وجود نداشته باشد، نرخهای بهره در انگلستان افزایش خواهد یافت و هدفی که از کنترل اعتبار دنبال میشد که- محدود کردن اعتبار اعطایی بدون افزایش نرخ بهره بود- کاملا به هم خواهد خورد. پس از این قرار، بانکها و مشتریانشان میتوانند خیلی ساده از دست کنترلها فرار کنند و معاملات خود را در خارج از انگلستان انجام دهند.
در گذشته یعنی زمانی که کنترلهای ارزی در تمام مرزهای انگلستان وجود داشت، چنین کاری ممکن نبود. این کنترلها به این معنا بود که ساکنان انگلستان نمیتوانستند در خارج از انگلستان به کسبوکار مشغول شوند.
البته این نکته درست است که عدهای از مردم راه دور زدن کنترلها را سریعتر از بقیه یاد میگیرند. کنترلها شدیدترین تاثیر را بر آدمهای ساده و بیشیله و پیله میگذارد. این ابزار تا آن حد که اصولا انتظار تاثیرگذاری از آن را داشته باشیم، فقرا و آدمهای بیخبر از همه جا را تنبیه میکند. این نیز قطعا پیامد و نتیجه مطلوبی نخواهد بود.
پس نتیجه میگیریم کنترل اعتبار، اگر که موثر باشد، بدون درد و هزینه نیست؛ اما این سیاست اصولا تاثیری نخواهد داشت؛ چون با رفتن به خارج از انگلستان به راحتی میتوان از دست آن فرار کرد.
تنها اقتصادهایی که توانستند این روزها از کنترلهای اعتبار استفاده کنند اقتصادهایی از قبیل آن اقتصادهایی هستند که اروپای شرقی از آن دور میشود، اقتصادهایی که شهروندان نمیتوانستند کسبوکار با مردم خارج از اقتصاد خود را هر وقت که به نفع خود میدیدند، انجام دهند. برای حرکت به سمت چنین اقتصادی قطعا باید هزینه بسیار بالایی پرداخت تا قادر به استفاده از یک ابزار مثلا کنترل اعتبار باشیم که در هر صورت روش بدون دردی نیست، بلکه صرفا روشی متفاوت از افزایش نرخهای بهره است.
نقل قول
موری روتبارد
اولین حقیقت در مورد کنش انسانی این است که «تنها از سوی کنشگران منفرد صورت میگیرد.» تنها افراد هستند که اهدافی دارند و برای دسترسی به آن عمل میکنند. هیچ کنش یا هدف «گروهی»، «اجتماعی» یا «دولتی» نداریم که نتوان با کنشها و اهداف افراد مختلف و مشخص جایگزین کرد. «اجتماعات» یا «گروهها» هیچ موجودیت مستقل از کنشهای افراد عضوشان ندارند. بنابراین وقتی میگوییم «دولت» عمل میکند، تنها یک استعاره را به کار میگیریم؛ در حقیقت افرادی مشخص ارتباطی مشخص با افراد مشخص دیگری دارند و به روشی خاص هم عمل میکنند که خودشان و دیگر افراد آن را تحت عنوان «دولتی» میشناسند.
انسان، اقتصاد و دولت