زاویه

قانون نباید قرض گرفتن را تشویق کند

شماره روزنامه: ۲۲۷۱ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۶۳۸۹۵۵ اندیشه-اقتصاد

یاسر میرزایی

فردریک باستیا<br> مترجم: یاسر میرزایی<br>همیشه و به‌‌خصوص در چند سال گذشته مردم در خیال خود جهانی شدن ثروت را با جهانی شدن اعتبار همراه دیده‌اند.

فردریک باستیا

مترجم: یاسر میرزایی

همیشه و به‌‌خصوص در چند سال گذشته مردم در خیال خود جهانی شدن ثروت را با جهانی شدن اعتبار همراه دیده‌اند. من شک ندارم که اغراق نکرده‌ام اگر بگویم نشریات پاریس پس از انقلاب فوریه بیش از ده هزار بروشور تولید کرده‌اند که این راه‌حل را برای «مساله اجتماعی» ستوده‌اند.

متاسفانه این راه‌حل همچون مبنای آن تنها یک توهم بصری است و همان قدر اعتبار دارد که توهم می‌تواند مبنای چیز دیگری شود.

اشتباه این مردم از یکی گرفتن پول سخت [منظور سکه‌های طلا و نقره است] با کالاها آغاز می‌شود؛ پس از آن ناشی از یکی گرفتن پول کاغذی با پول سخت است؛ از این دو اشتباه است که آنها گمان می‌کنند حقیقتی را استنتاج کرده‌اند.

در این سوال باید به طور کامل پول، سکه، اسکناس و هر واسطه دیگری که از طریق آن کالاها دست به دست می‌شوند فراموش شود تا تنها خود کالاها به عنوان جوهر سرمایه دیده شود؛ بنابراین وقتی یک کشاورز پنجاه فرانک قرض می‌کند تا گاوآهنی بخرد، این پنجاه فرانک نیست که او بدهکار است، بلکه یک گاوآهن است.

وقتی یک تاجر بیست هزار فرانک قرض می‌کند تا خانه‌ای بخرد، این بیست‌ هزار فرانک نیست که او بدهکار است؛ خانه است.

پول تنها وقتی ظاهر می‌شود که قرار است مناسبات میان بخش‌های مختلف را ساده کند.

پیتر ممکن است حاضر به قرض دادن گاوآهنش نباشد، اما جیمز احتمالا حاضر است پولش را قرض دهد. حالا ویلیام باید چه کند؟ او از جیمز پول را قرض می‌گیرد و با آن گاوآهن را از پیتر می‌خرد.

اما هیچ کسی پول را به خاطر خود پول قرض نمی‌گیرد. ما پول قرض می‌گیریم تا کالا بخریم.

خوب. در هیچ کشوری ممکن نیست که بیش از آن مقدار کالایی که واقعا وجود دارد، چیزی را خرید و فروش کرد یا قرض داد.

مجموع پول سخت و کاغذی در گردش هر چه قدر هم که باشد، قرض‌دهندگان نمی‌توانند بیش از مقدار واقعی گاو‌آهن‌ها، خانه‌ها، ابزارها، توشه‌ها و مواد خامی که هست، به یکدیگر چیزی را قرض دهند.

بنابراین در ذهن داشته باشید که هر قرض‌دهنده‌ای کالایی را قرض داده است و هر قرض‌گیرنده‌ای کالایی را مقروض است.

باید پرسید که نهادهای اعتباری چه امر خیری می‌توانند انجام دهند؟ آنها می‌توانند قرض‌گیرندگان و قرض‌دهندگان را به هم برسانند و در حقیقت اطلاع‌رسانی می‌کنند، اما آنچه این نهادها نمی‌توانند بکنند این است که ناگهان تعداد اشیایی که می‌شود قرض داد و گرفت را افزایش دهند.

به هر حال، گویا نهادهای اعتباری تنها کاری که می‌توانند برای آرزوهای اصلاح‌طلبان اجتماعی کنند همین است، اما این مردان گویا به چیزی کمتر از این رضایت نمی‌دهند که به هر کسی نیاز دارد گاوآهن‌ها، خانه‌ها، ابزارها، توشه‌ها و مواد خام داده شود.

اما اینان چه طور تصور می‌کنند که چنین کاری ممکن است؟ با این تصور که وام‌ها کشور را پشتیبانی می‌کنند.

اجازه دهید تا در مساله کمی عمیق‌تر شویم. این جا نیز چیزهایی هست که دیده می‌شود و چیزهایی که دیده نمی‌شود. اجازه دهید هر دو را ببینیم.

فرض کنید که در عالم تنها یک گاوآهن هست و دو کشاورز آن را می‌خواهند.

پیتر صاحب تنها گاوآهنی است که در فرانسه است. جان و جیمز آن را می‌خواهند. جان با توجه به صداقت، وضع مالی خوب و شهرتش تقاضا می‌دهد. همه به او «باور دارند»، او «اعتبار» دارد. جیمز اعتماد کمتری می‌آفریند یا به هر ترتیب کمتر مورد پذیرش است. طبیعتا پیتر، گاوآهن را به جان قرض می‌دهد.

اما نگاه کنید که بر مبنای رای سوسیالیست‌ها، دولت وارد می‌شود و به پیتر می‌گوید: «گاوآهن را به جیمز قرض بده. ما بازپرداخت آن را به تو تضمین می‌کنیم و این ضمانت از ضمانت جان مطمئن‌تر است، زیرا او یک نفر است و ما اگرچه هیچ نداریم، اما تمام مالیات‌دهندگان را به عنوان پشتیبان داریم. اگر ضرورت یافت، ما هم اصل سرمایه و هم سود آن را با سرمایه آنها به شما پرداخت می‌کنیم.»

بنابراین پیتر گاوآهنش را به جیمز می‌دهد. این چیزی است که دیده می‌شود.

سوسیالیست‌ها با افتخار به خود می‌گویند: «ببینید چه طور نقشه ما موفق شده است. با دخالت مبارک دولت، جیمز فقیر گاوآهن به دست آورد. او از این پس مجبور نیست با دست شخم بزند؛ او در مسیری افتاده است که می‌تواند برای خود ثروت تولید کند. این سودی برای او و منفعتی برای کل ملت ما است.»

اما آقایان، توجه کنید. در این کار منفعتی برای ملت نیست، زیرا هنوز چیزی مانده است که دیده نشده است.

این مساله دیده نشده است که اگر جیمز به جای شخم زدن با دست از گاو‌آهن استفاده کند، در عوض جان مجبور است با دست زمینش را شخم بزند. در نتیجه آنچه به نظر یک وام «اضافه» می‌آید تنها وام «جایگزینی» است؛ یعنی منابع را بازتخصیص داده است.

علاوه بر این دیده نشده است که این بازتخصیص موجب دو بی‌عدالتی بزرگ شده است: یک بی‌عدالتی نسبت به جان که پس از آنکه شایستگی کسب کرده است و با صداقت و انرژی خود «اعتبار» اندوخته، خود را محروم می‌بیند. بی‌عدالتی دوم نسبت به مالیات‌دهندگانی است که مجبورند بدهی‌ای را بپردازند که هیچ ربط و نسبتی به آنها ندارد.

آیا چنین گفته خواهد شد که دولت همان فرصت‌هایی را برای جان فراهم می‌کند که برای جیمز فراهم کرده است؟ اما وقتی تنها یک گاوآهن موجود است، دو نفر همزمان نمی‌توانند به آن دسترسی داشته باشند. استدلال همیشه به همین نقطه برمی‌گردد که با دخالت دولت همیشه بیش از آن چیزی که واقعا هست قرض داده می‌شود! گاوآهن در این جا نقش تمام سرمایه موجود را بازی می‌کند.

درست است که من فرآیند را به ساده‌ترین صورتش کاهش دادم، اما اگر شما با سنگ محکی یکسان نهادهای اعتباری پیچیده‌تر دولتی را نیز مورد بررسی قرار دهید، قانع خواهید شد که جز یک نتیجه وجود ندارد: بازتخصیص منابع و نه افزایش آن! در یک کشور فرضی و در زمانی فرضی، ما با حجم ثابتی از سرمایه در دسترس روبه‌رو هستیم و همه این سرمایه در یک جایی قرار گرفته است. دولت با ضمانت کردن بدهکاران ناتوان می‌تواند شمار مقروضان و نرخ بهره را بالا ببرد (و همه از جیب مالیات‌دهندگان) اما دولت نمی‌تواند شمار وام‌دهندگان و ارزش کل وام موجود (سرمایه در دسترس) را

افزایش دهد.

به من چیزی را نسبت ندهید که از آن به آسمان‌ها پناه برم. من می‌گویم که قانون نباید به صورت مصنوعی قرض گرفتن را تشویق کند؛ اما من نمی‌گویم که قانون باید به صورت مصنوعی آن را عقب بیندازد. اگر در نظام فرضی شما یا هر جای دیگر موانعی بر سر پخش یا به کارگیری سرمایه هست، به قانون اجازه دهید که آن را رفع کند؛ هیچ چیز بهتر یا عادلانه‌تر از این نیست، اما این موضوع به همراه آزادی تنها چیزهایی است که شایسته است اصلاح‌طلبان اجتماعی به خاطر نامشان از قانون بخواهند.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن