عمل هدفمند در برابر رفتار بی‌قاعده

شماره روزنامه: ۲۲۷۱ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۶۳۸۹۵۳ اندیشه-اقتصاد

یاسر میرزایی

روبرت مورفی<br> مترجم: یاسر میرزایی<br>وقتی ما به جهان نگاه می‌کنیم و سعی می‌کنیم که آن را بفهمیم، یکی از پایه‌ای‌ترین و اساسی‌ترین تفکیک‌هایی که قائل می‌شویم (اغلب حتی بدون آنکه برای آن دلیلی داشته باشیم) تفاوت میان عمل هدفمند و رفتار بی‌قاعده است.

روبرت مورفی

مترجم: یاسر میرزایی

وقتی ما به جهان نگاه می‌کنیم و سعی می‌کنیم که آن را بفهمیم، یکی از پایه‌ای‌ترین و اساسی‌ترین تفکیک‌هایی که قائل می‌شویم (اغلب حتی بدون آنکه برای آن دلیلی داشته باشیم) تفاوت میان عمل هدفمند و رفتار بی‌قاعده است. وقتی می‌خواهیم مسیر حرکت توپ بیسبال را شرح دهیم باید به چیزهایی مثل جرم، سرعت و جهت وزش باد اشاره کنیم. ما «نمی‌گوییم» که توپ بیسبال «می‌خواهد به صورت منحنی حرکت کند» یا «از پرواز خسته شده و به همین دلیل به زمین نشسته است.» این چنین حرف زدن برای گوش‌های مدرن معنایی ندارد و از ما وجهه‌ای غیرعلمی می‌سازد، اما فرض کنید که به جای توپ بیسبال، ما از حرکت یک هواپیمای جت حرف می‌زنیم. در این نمونه، ما مشکلی نداریم که بگوییم خلبان «خواست از توفان دوری کند» یا «سوختش رو به اتمام بود و به همین دلیل فرود آمد.»

این تفاوت در توصیفاتی که ما از دو پدیده داریم به تصمیمی پایه‌ای بر می‌گردد که وقتی ما وارد تفسیر جهان شدیم، آن را اتخاذ کرده‌ایم. وقتی ما پدیده‌ها را مشاهده می‌کنیم می‌توانیم آنها را به قوانین طبیعی نسبت دهیم «یا» می‌توانیم آنها را (حداقلی بخشی از آنها را) با ارجاع به «نیات» موجودی آگاه توضیح دهیم. کوتاه سخن آن که ما می‌توانیم انتخاب کنیم که به درگیر بودن «ذهنی» دیگر باور داشته باشیم یا نداشته باشیم.

در این جا ما به سوالات عمیق فلسفی نزدیک شده‌ایم و به وضوح قرار نیست «سخن آخر» را درباره این سوالات بگوییم؛ اما برای درک نظریه اقتصادی و برای آنکه بر بنیادی محکم قدم بگذاریم، باید به تمایز میان عمل غایتمند و رفتار بی‌قاعده آگاه باشیم. قوانین علم اقتصاد به رفتارهایی از نوع اول و نه از نوع دوم مربوط است. علم اقتصاد همیشه شامل حداقل عملکرد یک ذهن است و این؛ یعنی موجود هوشمندی هست که اهداف آگاهانه‌ای دارد و قدم‌هایی برمی‌دارد تا جهان مادی را برای رسیدن به آن اهداف تغییر دهد.

تفاوت میان عمل غایتمند و رفتار بی‌قاعده، تفاوت ساده میان موجودات انسانی و ماده «بی‌جان» نیست. بسیاری از حرکات جسم فیزیکی موجودات انسانی نیز می‌تواند مثالی از رفتار بی‌قاعده باشد. مثلا اگر من به شما بگویم «اگر پای راستتان را بالا ببرید، ۲۰ دلار به شما می‌دهم» آن وقت من رفتار بعدی شما را به عنوان پاسخی غایتمند به حساب می‌آورم؛ زیرا شما «از روی غایت» پایتان را بلند کرده‌اید چون «خواستار» پول هستید، اما اگر پزشک شما زانوی راستتان را با چکش بکوبد تا عکس‌العمل شما را دریافت کند، حرکت پای شما مثالی از عمل غایتمند نیست. اگرچه سیستم‌ عصبی و مغز شما به هم مربوط هستند، اما ما نمی‌گوییم که «ذهن» شما درگیر است (توجه کنید که «مغز» و «ذهن» دو چیز بسیار متفاوتند و این تفاوت اهمیتی اساسی در بحث من دارد).

علم اقتصاد به رفتارهای غایتمندی می‌پردازد که از سوی مردمی آگاه اعمال می‌شود که اهدافی در ذهنشان دارند. گاهی وقت‌ها مرز میان «رفتار آگاهانه» و «رفتار بازخوردی» تیره می‌شود؛ اما این مساله هیچ تاثیری در اصول علم اقتصاد ندارد. درست است که یک بازیکن بیسبال وقتی توپ را پرتاب می‌کند از همه اتفاقات ذهنی که برای او رخ می‌دهد آگاه نیست؛ اما او به وضوح سعی دارد توپ را به درستی پرتاب کند؛ چون می‌خواهد تیمش ببرد. حتی اگر او در محاسبه دچار اشتباه شود و توپ را عوضی پرتاب کند باز هم علم اقتصاد به رفتار غایتمند او مربوط می‌شود، زیرا او موجودی آگاه است که سعی می‌کند موقعیتش را به سمت موقعیت جدیدی تغییر دهد که از نظر او مطلوب‌تر است.

اصول علم اقتصاد به «انسان‌های کاملا عقلانی» محدود نمی‌شود. اصول علم اقتصاد در مورد همه مردمی صادق است که هر روز از اذهانشان برای ایجاد تغییر در جهان واقعی استفاده می‌کنند.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن