باورهای نادرست اقتصادی

مالیه بین‌الملل - ۵ دی ۸۹

شماره روزنامه: ۲۲۵۷ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۶۳۶۶۲۸ اندیشه-اقتصاد

جعفر خیرخواهان

جفری وود <br> مترجم: جعفر خیرخواهان<br>ادامه از هفته گذشته<br>«نرخ بهره و نرخ ارز»<br>یکی از شکایت‌ها وقتی که ارزش پول تقویت (گران‌تر) می‌شود و کسب‌وکار را برای بنگاه‌های داخلی که با بنگاه‌های خارجی رقابت می‌کنند، سخت‌تر می‌سازد، نتیجه سیاست پولی مقاومت در برابر تورم است.

جفری وود

مترجم: جعفر خیرخواهان

ادامه از هفته گذشته

«نرخ بهره و نرخ ارز»

یکی از شکایت‌ها وقتی که ارزش پول تقویت (گران‌تر) می‌شود و کسب‌وکار را برای بنگاه‌های داخلی که با بنگاه‌های خارجی رقابت می‌کنند، سخت‌تر می‌سازد، نتیجه سیاست پولی مقاومت در برابر تورم است. آیا آنهایی که شکایت می‌کنند خواهان تورم بالاتر هستند؟ آنها احیانا خواهند گفت خیر؛ اما آنها در عین حال خواهان نرخ ارز ثابت هستند. تا اینجا هیچ اشکالی ندارد؛ اما نرخ ارز ثابت در صورتی، فقط در صورتی راضی‌کننده است که نرخ تورم در بین سایر متغیرها در کشورهایی که نرخ ارز ثابت دارند، نرخی پذیرفتنی باشد. به طور مثال تفاوت نرخ تورم درون یک منطقه واحد پولی باید بسیار ناچیز باشد.

و چه می‌شود اگر نرخ‌های بهره پایین بیایند؟ همان استدلال دوباره به کار می‌رود. پول کشور سقوط خواهد کرد اگر از جذابیت (سودآوری) نگهداری آن کاسته شود، اما کاهش نرخ بهره باید دلیلی داشته باشد. حال این دلیل می‌تواند نیاز به کنترل کمتر تورم باشد یا چون که اینک می‌توان با نرخ بهره پایین‌تر به همان تورم سابق رسید.

خلاصه بحث اینکه، به‌طور کلی نرخ ارز در نتیجه تغییرات نرخ بهره نوسان پیدا می‌کند؛ به شیوه‌ای که پیامدهای آن تغییر برای اقتصاد داخلی سازگار باشد و جالب اینکه به شیوه‌ای کمک می‌کند تا به آن پیامدها دست یابیم. برای مثال اگر نرخ ارز تقویت شود به کاهش تورم کمک می‌کند و اگر تضعیف گردد به رشد تقاضای کالاهای داخلی می‌انجامد و تورم را حداقل برای مدتی، بالاتر از آنچه در غیر این‌صورت بود می‌سازد.

نوسانات نرخ ارز در واکنش به تغییرات نرخ بهره، غیرعقلایی و بر اساس هوی و هوس نیست. آنها واکنش آگاهانه به تحلیل تغییر سیاست‌ها هستند؛ البته این عبارت یک حکم کلی است. بازارها هم - مثل سیاست‌گذاران- اشتباه می‌کنند، برخی اوقات تندتر یا کندتر رفته و گاهی حتی در جهت اشتباه می‌روند، اما اگر بازارها به طور میانگین اشتباه کنند، پس آنهایی که این اشتباهات را کرده‌اند زیان‌دیده و از کسب‌و‌کار خارج می‌شوند. بازارها اشتباه می‌کنند، اما آنها پیوسته احمقانه، غیرعقلایی یا به خطا رفتار نمی‌کنند (مثل این باور خطا که ما قادر به کنترل شرایط اقتصادی خود نیستیم، مگر اینکه عضوی از یک بلوک پولی بزرگ بشویم).

این نتیجه‌گیری به معمای جالبی منجر می‌شود. آن بازرگانی که توضیحاتش را در آغاز بحث خلاصه کردیم، آدم کاملا موفقی بود. سایر بازرگان‌های همین‌قدر موفق هم نظرات مشابهی ابراز کرده‌اند. آنها از طریق مهارت، تلاش و گاهی هم اندکی شانس به موفقیت رسیدند. هیچ‌کدام از این بازرگانان نمی‌گویند رفتار بازارهایی را که در آنها کار می‌کنند؛ بنابراین موفقیتشان در این بازارها، کاملا نتیجه شانس و غیرعقلایی بودن بوده است؛ بنابراین چرا آنها فکر می‌کنند رفتار بازارهایی که آنها آشنا نیستند تحت‌تاثیر چنین عواملی است؟

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن