ذهن انسان و مشکل چندوظیفهای
گلچهره پاکدل
تیمهارفورد<br> مترجم: گلچهره پاکدل<br>همین الان نوشیدنیام دو مرتبه روی صفحه مانیتور عریض تازهای که خریدهام پاشید، این مانیتور را برای بهدست آوردن فضای کافی چرخاندهام و روی میزم کنار مانیتور دیگری که درست به همین شکل است جای دادهام. حالا دو مانیتور صفحه عریض دارم، شانه به شانه و موقع کار احساس اپراتور تاسیسات اتمی به من دست میدهد.
تیمهارفورد
مترجم: گلچهره پاکدل
همین الان نوشیدنیام دو مرتبه روی صفحه مانیتور عریض تازهای که خریدهام پاشید، این مانیتور را برای بهدست آوردن فضای کافی چرخاندهام و روی میزم کنار مانیتور دیگری که درست به همین شکل است جای دادهام. حالا دو مانیتور صفحه عریض دارم، شانه به شانه و موقع کار احساس اپراتور تاسیسات اتمی به من دست میدهد. پوبلیلیوس سایروس، بردهای رمی که علاقهای خاص به نوشتن پندهای اخلاقی داشت یکبار نوشته بود که «دو کار را با هم کردن، به معنای هیچ کدام را نکردن است.» به این ترتیب احتمالا او علاقهای به مانیتورهای دوبل هم نشان نمیداد، بگذریم از اینکه اصلا مانیتور دوبل چی هست به مخیله او خطور میکرد یا نه.
پوبلیلیوس بیچاره اگر نوجوانهای امروزی را میدید که پای تلویزیون مینشینند لپ تاپشان را باز میکنند، وب را میگردند، پیام کوتاه و بلند میفرستند و در عین حال موزیک هم گوش میدهند، احتمالا از حیرت دچار حمله صرع میشد. تعجبی ندارد که بسیاری از مفسران اکنون نگران رشد فزاینده عادات چندوظیفهای هستند.
با این مفسران کمی احساس همدردی میکنم. وقتی برای اولین بار در جریان مناظرات انتخاباتی وارد بحثهای توئیتری شدم، واقعیت تکاندهندهای کشف کردم: با وجودی که آن زمان حین نظر دادن و خواندن نظرات دیگران احساس شعف و لذت داشتم، وقتی بعدا فکر کردم تقریبا هیچ یادم نمیآمد که هیچ کدام از این سه کاندید نخستوزیری واقعا چه میگفتند؛ نکتهای است که باید به خاطر سپرد: حالا قویا مشکوکم کسی که در تبادل نظر آنلاین شرکت میکند در نهایت چیزی از آنچه روی داده به خاطر داشته باشد.
محققانی که درباره چندوظیفهای تحقیق میکنند، تعجب نخواهند کرد. سال ۲۰۰۶ کارن فورد، باربارا نولتون و راسل پولدراک که روانشناسانی از دانشگاههای کالیفرنیا و لسآنجلس بودند در تحقیقی به ۱۴ نفر اشکال درخشندهای مختلفی را با تنالیته رنگی قوی و ضعیف روی صفحه کامپیوتر نشان دادند. در برخی از آزمایشها از افراد خواسته میشد که تنها بر اساس الگوهایی که در اشکال میبینند سعی کنند تصویر بعدی را پیشبینی کنند، در آزمایشهای بعدی از آنها خواسته شد که همچنین تعداد اشکال با تنالیته رنگ بالا را نیز بشمارند.
نتایج جالباند: در آزمایشهایی که ویژگی چندوظیفهای وارد شده است افراد خیلی خوب پیشبینی میکردند؛ اما بعد از آن نمیتوانستند الگوهایی که دیدهاند را شرح بدهند یا اینکه از آنها استفاده انعطاف پذیری در سایر موارد بکنند. اصطلاح فنیاش این است که «یادگیری اظهاری» (declarative learning) به خاطر وجود عامل مزاحم تضعیف شده است. به عبارت دیگر، کسانی که چندوظیفهای کار میکنند در لحظه شاید کارآیی داشته باشند؛ اما چیز زیادی از تجربهشان با آنها باقی نمیماند.
شخصا خیلی سعی میکنم که مرتکب چنین اشتباهی نشوم. حتی این مانیتورهای دوقلو هم طوری طراحی شدهاند که وقتی دارم تحقیقی را میخوانم، این ستون جلوی چشمم باشد.
اما گناه من یکجور عمل چندوظیفهای کاملا متفاوت است: در هر ماه مفروض، چندین پروژه همزمان روی دستم است. این یعنی اینکه دنیایی فاصله دارم با آنکه بخواهم وقتم را به چت و پیام فرستادن بگذرانم. در واقع شاید عارضه بزرگسال بودن در قرن بیست و یکم باشد. به هر حال، این هم کمکی نمیکند.
آزمایشگاه روانشناسان برای آزمون این فرض زیاد مناسب نیست؛ اما سه اقتصاددان به نامهای دچو کوویلو، آندره آ آیکینو و نیکولا پرسیکو کار تحقیقی تازهای در این باره کردهاند. آنها سابقه ۳۱ قاضی دادگاههای تخصصی میلان را که طی پنج سال گذشته بیش از ۵۸ هزار پرونده را قضاوت کردهاند برای بررسی برگزیدهاند. از آنجا که پروندهها به طور تصادفی به قضات واگذار میشوند و قانون میگوید که پرونده ظرف ۶۰ روز از تاریخ واگذاری باید بسته شود، بسیاری از قضات در یک بازه زمانی بسیار بیشتر از یک پرونده در دست دارند. کویلو و همکارانش دریافتهاند قضاتی که همزمان روی چندین پرونده کار میکنند، کارشان برای یک تعداد پرونده مشخص زمان بیشتری میبرد. یک برداشت این است که قانون ۶۰ روزه بودن بررسی فرآیند رسیدگی را به جای سرعت بخشیدن کندتر میکند.
پیام این یافته برای ما این است که پوبلیلیوس سایروس درباره کارکرد چندوظیفهای حق داشت. یکییکی پیش رفتن بهترین گزینه است. مگر آنکه بخواهید بعدا چیزی از آنچه انجام میدهید به خاطر نیاورید. حتما برای همین است که خیلیها موقع جلسات کاری موبایلهایمان را چک میکنیم.