بازکاوی «ثروت ملل»
چند وقت پیش من از همکار تحقیقاتیام ملیسا کلارک خواستم تا به دنبال پاراگرافی در کتاب «ثروت ملل» آدام اسمیت بگردد.
چند وقت پیش من از همکار تحقیقاتیام ملیسا کلارک خواستم تا به دنبال پاراگرافی در کتاب «ثروت ملل» آدام اسمیت بگردد. اگرچه من انتظار داشتم که او ویرایش جدید را جستوجو کند در عوض او به سراغ نسخه ۱۷۷۶ در کتابخانه «کتابهای کمیاب پرینستون» رفت. کارکنان کتابخانه به طور اتفاقی نسخه ویرایش پنجم کتاب را که در ۱۷۸۹ منتشر شده بود، به او دادند و او در آن امضای شخصی معروف را کشف کرد:
جورج واشنگتن.
معلوم است که آدامز، جفرسون، مدیسون و همیلتون «ثروت ملل» را مطالعه کردهاند؛ اما آیا واشنگتن نیز چنین کرده است؟ اما راتشیلد، مدیر مرکز تاریخ و اقتصاد کالج کینگ در کمبریج گفته است: «چنین خبری برای تاریخدانان واقعا هیجانانگیز است.»
طبق نظر خانم راتشیلد که کتابی با عنوان «احساسات اقتصادی: آدام اسمیت، کندرسه و روشنگری» دارد، آدام اسمیتی که واشنگتن خوانده بود، آدام اسمیتی غیراحیاگر بود.
بعضی از احساسات واشنگتن به وضوح اسمیتی بود. مثلا در نطق وداعش مینویسد: «حتی سیاست تجاری ما باید به صورت منصفانه و برابرخواهانه باشد: نه به دنبال ترجیحات و خواستههای انحصاری باشد و نه چنین بخششی کند.» اسمیت نیز علیه انحصار و فشار سیاسی که همراه همیشگی قدرت اقتصادی است، طعنهها زده بود.
خانم راتشیلد در کتابش که هر چند خواندن آن مثلا توی مترو ساده نیست، اما بصیرتهای ویژهای را نسبت به اندیشه اسمیت پرورش میدهد، مدعی میشود که اسمیت همچون مدافعی باریکبین و سرکش برای سرمایهگذاری آزاد و بیقید ظاهر شده است. بلی او با قوت به نیروی محرک منافع شخصی و آنچه در تجارت آزاد کسب میشود، تاکید میکرد اما او به آزادی از منظری گستردهتر از آزادی اقتصادی مینگریست و با عقبماندگی نیز مبارزه میکرد.
آدام اسمیت واقعی متفکری پیچیده بود، متفکری توانا در ارائه و توضیح اندیشههایی که حتی در تضاد با هم بودند. خانم راتشیلد میگوید بحثهای اسمیت را باید با توجه به نهادهای قرن هجدهمی فهم کرد.
اسمیت از دستاندازی دولت در فعالیتهای اقتصادی نگران بود اما نگرانی او در مورد دولت ملی همان قدر بود که در مورد شوراهای محلی، سرپرستهای کلیسا، کارخانههای بزرگ و نهادهای صنفی بود؛ این نهادها خود بخشی از دولت قرن هجدهمی بودند.
خانم راتشیلد بر روی این نکته دست میگذارد که اسمیت گاهی با دخالت دولت مدارا میکرد «خصوصا وقتی هدف کاهش فقر بود.» اسمیت با هیجان استدلال میکرد: «تا وقتی مقررات به نفع کارگران است، منصفانه و عادلانه است؛ اما آنگاه که به نفع کارفرماها است، برعکس است.» او یک نقشه پنهان در ذهن کارفرماها میدید که «همیشه و همهجا» به دنبال پایین نگه داشتن دستمزدها تا حد ممکن بودند.
اسمیت، رالزی بود پیش از آن که جان رالز جار بزند: «هیچ جامعهای نمیتواند سعادتمند و خوشبخت باشد تا وقتی بخش بزرگتر اعضای آن فقیر و بدبخت هستند. هر چیزی غیر از این رخ دهد نابرابری است: آنها که غذا، پوشاک و مسکن همه جامعه را تامین میکنند باید چنان سهمی از تولید کار خود داشته باشند که خودشان بتوانند غذا، پوشاک و مسکنی مناسب داشته باشند.»
در پایان قرن نوزدهم، ساموئل وایتبرید از یک سو استدلالهای آدام اسمیت را به کار میگیرد تا از حداقل دستمزد دفاع کند و ویلیام پیت با همان استدلالها از عکسش دفاع میکند. خانم راتشیلد میگوید «در سخن دو طرف پارلمان» چیزی از اسمیت هست که دهنکجی میکند.
یا مالیاتها را در نظر بگیرید. دیک آرمی، امکان استفاده از آدام اسمیت برای دفاع از طرح مالیات یکسانش را رد نمیکند. اسمیت از مالیاتهای پایین دفاع کرد و مدعی بود که افراد باید «در حمایت از دولت مشارکت کنند، به نسبت تواناییشان و هر چه قدر که میتوانند.» اما او در عین حال مدعی بود: «خیلی غیرمعقول نیست اگر بگوییم ثروتمندان باید در هزینههای عمومی مشارکت کنند و مشارکت نه فقط به نسبت درآمدشان بلکه حتی باید بیش از این مقدار باشد.»
آیا این آقای آرمی بود که از مالیات بر کالسکههای مجلل دفاع کرد؟ خیر، اسمیت بود.
اسمیت همچنین از آموزش عمومی دولتی دفاع میکرد از این رو که معتقد بود تقسیم کار موجب میشود مردم گرفتار کارهای یکنواخت و کسلکننده ذهن شوند که هوشمندی آنها را میفرساید و نه از آن رو که آموزش نفع اقتصادی دارد. سیاستهای اقتصادی او دلایل اجتماعی و اخلاقی داشت و فقط در پی افزایش حداکثری درآمد ملی نبود. از نظر اسمیت روشنگری برای توده مردم بود.
اسمیت مردم را به طور معمول همچون تصمیمگیرانی عقلانی فرض میکرد، اما گاهی آنها را فریفته «آرزوهای رمانتیک» میدید که از پذیرش خطرات نهفته در تصمیماتشان سر باز میزنند.
جنجالیترین نظر خانم راتشیلد این است که اسمیت نسبت به این اندیشه مشکوک بود که یک «دست نامرئی،» افراد پیگیر منافع شخصی را به صورت غیرارادی به سمت منافع عمومی هدایت میکند. او حتی حدس میزند که اسمیت از استعارهای معروف به عنوان لطیفهای طعنهآمیز استفاده کرده است. این نتیجه مربوط به ساحت اندیشه است و مطمئنا منتقدان را خشمگین میکند، اما در این مساله کمتر شک هست که مفسران جدید در مورد ایمان اسمیت به دست نامرئی جدید اغراق کردهاند. اسمیت از این استعاره تنها یک بار در «ثروت ملل» استفاده کرده است، آن را با احتیاط به کار برده است و این مساله را با اخطارهایی بیش از حد معمول همراه کرده است.
او مکررا نگرانیاش را ابراز میکرد که اگر تجار و کارخانهداران منافعشان را از مسیر مقررات و امتیازات دولتی پی بگیرند، دست نامرئی اثر جادوییاش را نمیگذارد.
بسیاری از اقتصادهای پس از جنگ، میتوانند از این نظر مورد توجه قرار گیرند که کی و تحت چه شرایطی، دست نامرئی زمخت و ناآزموده میشود.
خانم راتشیلد میگوید او نمیخواهد «آدام اسمیت را از تفکر راست به تفکر چپ سوق دهد.» حرف او این است که اسمیت، متفکری باریکبین با ذهنی نترس و غیرایدئولوژیک است. او میگوید «تنها پیامی که من پیامبر آنم این است که مردم را فرا بخوانم تا خودشان آدام اسمیت بخوانند.»
زیبایی آدام اسمیت (دلیل این که بعد از ۲۳۵ سال هنوز مطالعه و بحث میشود) این است که او اقتصاد را همچون پدیدهای در هم پیچیده با طبیعت انسانی، احساسات، هیجانات و تفکرات مردم میدید. او با فصاحت آنچه مستقیما مشاهده میکرد یا از تاریخ میآموخت را بدون غرض و ترس گزارش میکرد. من حدس میزنم که همین امر باعث میشد که او به سختی در یک خط مستقیم قرار بگیرد: بعضی مشاهدات، او را به اظهاراتی وامیداشت که با اظهارات برآمده از دیگر مشاهدات در تناقض بود. اتکای ویژگیهای زیبای اندیشه عدمدخالت دولت بر بعضی فرضها (از جمله فقدان قدرت بازار) در کنار دیگر مشاهدات کمک میکرد که اسمیت گاهی دچار شک شود.
تناقضات درونی اسمیت هم اثبات میکند که انحراف او از بعضی اصول مثل تناسب مالیات و اندیشه عدمدخالت دولت به دلیل احساس نیازش به رضایت در مورد اموری دیگر مثل آموزش عمومی بود. چنین تناقضاتی در ذهن تمام بنیانگذاران اندیشه دیده میشود.