زاویه

میزس و دیالوگ علمی

شماره روزنامه: ۲۲۴۹ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۶۳۵۳۰۶ اندیشه-اقتصاد

محسن رنجبر

گوردون تالوک*<br>مترجم: محسن رنجبر<br>اولین بر‌خورد من با لودویگ فن میزس زمانی بود که جامعه اقتصادی آمریکا عملا هنوز او را نمی‌شناخت. اقتصاد‌دانانی انگشت‌شمار، اما سر‌شناس وجود داشتند که میزس را درک و تحسین می‌کردند، اما بیشتر اقتصاد‌دانان هیچ یک از آثار او را نخوانده بودند. شور‌بختانه میزس چند اقتصاد‌دان عمدتا جوان را به خود جذب کرد که تقریبا کلیسایی را به افتخار او شکل دادند. آنها پیام اصلی میزس را به درستی نفهمیدند و راجع به بخش‌های کم‌اهمیت و غلط آثار او به شدت مبالغه کردند.

گوردون تالوک*

مترجم: محسن رنجبر

اولین بر‌خورد من با لودویگ فن میزس زمانی بود که جامعه اقتصادی آمریکا عملا هنوز او را نمی‌شناخت. اقتصاد‌دانانی انگشت‌شمار، اما سر‌شناس وجود داشتند که میزس را درک و تحسین می‌کردند، اما بیشتر اقتصاد‌دانان هیچ یک از آثار او را نخوانده بودند. شور‌بختانه میزس چند اقتصاد‌دان عمدتا جوان را به خود جذب کرد که تقریبا کلیسایی را به افتخار او شکل دادند. آنها پیام اصلی میزس را به درستی نفهمیدند و راجع به بخش‌های کم‌اهمیت و غلط آثار او به شدت مبالغه کردند. میزس مانند غالب اقتصاد‌دانان اشتباهاتی را مرتکب شد. آثار او حتی اگر کاملا با معیار‌های روز‌گار خود می‌خواند، امروز مانند کار‌های معاصرانش تا اندازه‌ای کهنه شده است. همه این گفته‌ها را می‌توان در‌باره هر اقتصاد‌دانی تکرار کرد. تاثیر مثبت میزس بسیار فرا‌تر از آن بود که تنها این نقایص را جبران کند. متاسفانه بیشتر اقتصاد‌دانان هیچ گاه حتی این اثرات میزس را نشناختند؛ چرا که آثار او را نخواندند. از این رو بود که بخش عمده اهالی اقتصاد از تاثیر مثبت و بزرگ او غافل ماندند. در نتیجه علم اقتصاد بسیار عقب افتاد. وجود گروه کوچکی از دانشجویان عجیب‌و‌غریبی که عملا او را به عرش رساندند، اوضاع را حتی بد‌تر از پیش کرد. تنها نقطه روشن، وجود گروهی از اقتصاد‌دانان بسیار خوب به رهبری کرزنر بود که آثار میزس را می‌فهمیدند و نه تنها آنها را درس می‌دادند، بلکه پیشرفت‌های معنا‌داری را نیز در این آثار به بار آوردند.

در علم اقتصاد، مکاتبی وجود دارد که با یکدیگر سر جنگ دارند. امید‌واریم که در بلند‌مدت، بهترین آنها پیروز این نبرد شود. احیای میزس در حال حاضر یک نمونه است، اما ضرورتا حرف آخر نیست. حتی امروز تنها عده انگشت‌شماری از اقتصاد‌دانان آثار او را خوانده‌اند. با این حال اوضاع بسیار بهتر از قبل شده است. این بار نیز کرزنر نقش مهمی در احیای او بازی کرده و مقاله میزس و درکش از نظام سرمایه‌داری (که سه‌شنبه گذشته در همین صفحه منتشر شد.م)، گامی دیگر در فرآیند گسترش پیغام میزس است.

تردید در باور رایج

مساله‌ای که کرزنر تلاش خود را عمدتا بدان معطوف می‌کند، فرا‌تر از مساله‌ای کلامی است، اما با این حال جنبه‌هایی کلامی را نیز در خود دارد. زبان مورد استفاده میزس، مانند بسیاری از اقتصاد‌دانان زمانه او (از جمله من) حکایت از آن می‌کرد که دقت نظام اقتصادی، بیشتر از چیزی است که واقعا وجود دارد. به خاطر دارم که اقتصاد به جنگی واقعی میان طرفداران دخالت دولت، از هر سنخ و گروه و مدافعان اقتصاد بازار نزدیک شد.

به یاد می‌آورم که یکی از همکلاسی‌هایم فکر می‌کرد که برنامه‌ریزی اقتصادی تولید ملی ما را دو برابر خواهد کرد. او فرد تیز‌هوشی بود و کم‌و‌بیش به چیزی باور داشت که اگر نگوییم نظر غالب بود، اما عده‌ای عمیقا بدان اعتقاد داشتند. البته بسیاری از افراد دیگر معتقد بودند که به اصلاحات مشخص گوناگونی نیاز داریم. بدون تردید امکان انجام بهبود‌هایی وجود داشت، اما شمار زیادی از تغییراتی که این افراد پیشنهاد می‌کردند، بر وخامت اوضاع می‌افزود.

در این شرایط و در مقابل این نوع باور کم‌و‌بیش رایج، گرایشی به سوی پذیرش اوضاع، به همان نحو که هست، وجود داشت. میزس یقینا موضعی بسیار مستحکم در قبال اقتصاد برنامه‌ریزی‌شده داشت. از هر چیز که بگذریم، او اولین ردیه قوی را بر امکان‌پذیری این نوع اقتصاد تدوین کرد. اینکه زبان او تا حدی نا‌پخته و خام بود، چیز عجیبی نیست. مخصوصا خطا‌های مشخصی که کرزنر بر آنها انگشت می‌گذارد، بی‌تردید در سایه مشکلات بزرگی که برای اقناع افراد درباره کارآیی بازار با آنها مواجهیم، بی‌اهمیت به نظر می‌رسیدند.

مکتب فر‌آیند بازار

باز تا آن جا که به خاطر می‌آورم - البته هر چند در آن زمان دانشجویی بسیار بی‌اهمیت بودم - من نیز همین کار را می‌کردم. نه تنها من، بلکه بسیاری از اقتصاد‌دانان مهم آن روز همین نوع گفته‌ها را به زبان می‌آوردند. این یکی از تاثیرات بزرگ مکتب فرآیند بازار و به ویژه، کرزنر بود که نشان دادند که تعادل، یا وجود ندارد یا ناقص است. نکته مهم، ساختاری اجتماعی است که در آن، افراد همواره برای پیشرفت تحت‌فشار قرار می‌گیرند. کرزنر عمدتا از سرمایه‌گذارانی صحبت می‌کند که پیوسته به دنبال فرصت‌های جدید کسب سود هستند. با این حال، زمانی که یک زن خانه‌دار بر آن می‌شود که پیش از نهایی کردن خرید‌های خود به یک مغازه دیگر هم سری بزند، همین پدیده رخ می‌دهد. همه ما و در واقع، بسیاری از گونه‌های غیر‌انسانی به دنبال بهبود در نتایج هستیم (رجوع کنید به تالوک، ۱۹۷۱). شکی نیست که سرمایه‌گذاران اهمیت بیشتری دارند، اما این پدیده‌ای پر‌دامنه است.

البته این تمام فر‌آیند بازار نیست. این فر‌آیند، بهبودی قابل ملاحظه را در این رشته پدید آورد. میزس مانند بسیاری از دیگر اقتصاد‌دانان زمانه خود (از جمله من) دید‌گاهی را در باب نظام اقتصادی در ذهن داشت که امروز بیش از حد ایستا به نظر می‌رسد. البته این دید‌گاه که سیستم اقتصادی همواره در تعادل است، صرفا با توجه به تعریفی بسیار خاص از تعادل درست بود. اگر تعادل را شرایط موجود تعریف کنیم، همواره بر‌قرار خواهد بود. تعریفی بسیار شبیه به این، هر از گاهی از سوی اعضای مکتب شیکاگو به کار گرفته شده است. آنها می‌گویند دلیل اینکه برخی موقعیت‌ها تغییر نمی‌کنند، این است که دگر‌گونی‌شان بسیار پر‌هزینه خواهد بود.

در اجلاس اخیر انجمن اقتصادی غرب در سن‌دیگو، سکه‌ای ده‌سنتی روی زمین دیدم و آن را برداشتم. یکی از دوستان خوب شیکاگویی‌ام با خنده گفت که این اتفاق باید یک خطای دید بوده باشد. او در اصل به این نکته اشاره می‌کرد که سکه روی زمین، پدیده‌ای غیر‌تعادلی است. ممکن است اتریشی‌ها این موقعیت را حتی فرصتی برای یک شوخی کوچک هم ندانند. اینکه من سکه را برداشتم، نمونه‌ای بود از یک فرآیند اصلاحی، هر چند نه ضرورتا یک فرآیند مبتنی بر بازار.

ویژگی نظام بازار این است که افراد در آن به جست‌وجوی تغییراتی که برای جامعه مفید خواهد بود، بر‌انگیخته می‌شوند، اما شرایط حاکم در زمانی که افراد در پی این تغییرات هستند، تعادلی بسیار کوتاه‌مدت است. بین زمانی که هنری فورد دریافت که می‌تواند با استفاده از خط مونتاژ، هزینه تولید خود‌رو را کاهش دهد و زمانی که این خود‌رو‌های جدید ارزان به وجود آمدند، دوره‌ای وجود داشت که هیچ تغییری در آن پدید نمی‌آمد، تنها به این دلیل که این تغییری زمان‌بر بود. به یک معنا این دوره در تعادل بود، اما این معمولا معنایی نیست که در سر داریم. به علاوه، این نکته که ما چنین معنایی را در ذهن نداریم، هیچ گونه سر‌در‌گمی‌ای را به بار نمی‌آورد.

بخش عمده‌ای از مقاله کرزنر به این مساله خاص و اشاره به اینکه استفاده میزس از واژه تعادل باعث سر‌در‌گمی ما نمی‌شود، اختصاص دارد. میزس مستقیما مدل ایستا را تصحیح نکرد، اما بهترین دفاع از سرمایه‌داری، دفاعی از یک فر‌آیند و مبتنی بر آن بوده که فر‌آیند بازار بهترین فر‌آیند است. این استدلال، تا حد قابل توجهی اثر کرزنر است. او در مقاله خود به تناقض آشکار میان استفاده میزس از تعادل و روال فرآیند بازار می‌پردازد. بی‌تردید این دو به لحاظ کلامی با یکدیگر تفاوت دارند، اما من شک دارم که افراد زیادی در اثر این تفاوت کاملا سر‌در‌گم شده باشند. اینکه سر‌در‌گمی احتمالی از این نوع را رفع کنیم به جای اشاره به هدف بالقوه، به طور واضح به فر‌آیند اشاره کنیم، ارزشمند خواهد بود. به‌رغم همه اینها، هر چند میزس در گفته‌های خود از رسم زمانه‌اش پیروی کرد؛ بنابراین بیانش اندکی نا‌دقیق بود، اما او تاثیر بزرگی از خود بر جا گذاشت.

نتیجه

ما همه اشتباه می‌کنیم. تصحیح این خطا‌ها، بخشی از دیالوگ علمی است. میزس علم اقتصاد را به میزان زیادی به جلو راند. کرزنر در مقاله خود باز هم آن را جلو برده است. بیایید همه بکوشیم فرآیند علمی را به کار گیریم و پیشرفت‌های جدیدی را به بار بنشانیم.

منابع

Kirzner, I.M. (۱۹۹۹) ''Mises and His Understanding of the Capitalist System.'' Cato Journal ۱۹(۲): ۲۱۵-۲۸.

Tullock, G. (۱۹۷۱) ''The Coal Tit as a Careful Shopper.'' The American Naturalist ۱۰۵ (January/February): ۷۷-۸۰.

*گوردون تالوک، استاد حقوق و اقتصاد در دانشگاه جورج میسون است.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن