بازگشت اقتصاددان
فردریک هایک اهمیت خود را باز مییابد
راس رابرتز
مترجم: پریسا آقاکثیری
فردریک هایک اقتصاددان اهل وین در قرن نوزده به دنیا آمد و مهمترین و تازهترین کتاب خود را بیش از ۶۵ سال قبل نوشت. البته او در معروفیت و محبوبیت به گرد پای هنرپیشه مکزیکیالاصلهالیوود که نام خانوادگیاش با او یکی است (سلما هایک) نیز نمیرسد. با این حال اهمیت افکار فردریک هایک روز به روز بیشتر مشخص میشود.
منبع: والاستریت ژورنال
راس رابرتز
مترجم: پریسا آقاکثیری
فردریک هایک اقتصاددان اهل وین در قرن نوزده به دنیا آمد و مهمترین و تازهترین کتاب خود را بیش از ۶۵ سال قبل نوشت. البته او در معروفیت و محبوبیت به گرد پای هنرپیشه مکزیکیالاصلهالیوود که نام خانوادگیاش با او یکی است (سلما هایک) نیز نمیرسد. با این حال اهمیت افکار فردریک هایک روز به روز بیشتر مشخص میشود. زمانی که گلن بک در برنامه تلویزیونی خود کتاب «راه بردگی» هایک را معرفی کرد، فروش این کتاب در سایت آمازون به شدت افزایش یافت. راه بردگی هنوز هم جزو ۱۰ کتاب پرفروش این سایت است. اما دلیل این علاقه ناگهانی به اقتصاددان برنده جایزه نوبل که مدتها از طرف اقتصاددانان جریان اصلی نادیده گرفته میشد چیست؟
هایک تنها اقتصاددان مردهای نیست که توجهها را به خود معطوف کرده است. اغلب اقتصاددانان زنده زمانی که رکود بزرگ به اعتدال بزرگ (Great Moderation) انجامید اعتبار خود را نزد عموم مردم از دست دادند. بعدها نیز ترس از وقوع دوباره رکود بزرگ طبیعتا به معطوف شدن نگاهها به گذشته منجر شد.
میلتون فریدمن انفعال و بیعملی فدرال رزرو در دهه ۳۰ و در جریان رکود بزرگ را محکوم کرده بود و شاید روی همین حساب بن برنانکه رییس فدرال رزرو با شوق و اشتیاق دست به اقداماتی میزد که به رشد ترازنامههای این نهاد انجامید. با شدت گرفتن بحران ایدههای مالی کینز نیز دوباره جذاب شد. طراحی و تصویب طرح محرک به شکل فعلی آن، بدون پیش کشیدن بحثهای مربوط به ضرایب فزاینده کینزی و افزایش تقاضای کل ممکن نبود.
اما اکنون که طرح محرک نتوانسته روی نرخ بیکاری تاثیر محسوسی بگذارد، مخارج دولت نیز به شدت بالاست و کسری بودجه نگرانکننده شده، طبیعی است که دوباره هایک اهمیت خود را بازیابد. درستی چهار مورد از ایدههایی که هایک مطرح کرده بود در جریان بحران اخیر دوباره تایید شد.
اولین مورد ایدهای است که وی و اقتصاددانان اتریشی دیگر مانند لودویگ فون میزس ارائه میکردند. آنها میگفتند که اقتصاد پیچیدهتر از چیزی است که در داستانهای ساده کینزی وانمود میشود. به عنوان مثال افزایش تقاضای کل از طریق استخدام معلمان، نمیتواند به کارگران ساختمانی و کارگران کارخانهها که بار بحران فعلی بیشتر از همه روی آنها بود کمک کند. اگر این معلمان مدرسه خانه نخرند کارگران ساختمانی همچنان برای کار پیدا کردن با مشکل مواجه خواهند بود. اما کینزیها اصرار دارند که حتی چاله کندن و پر کردن دوباره آن بهتر از این است که دست روی دست بگذاریم زیرا این اقدامات باعث میشوند که پول به اقتصاد تزریق شود. آنها این را در نظر نمیگیرند که تاثیر اصلی این سیاست این است که دستمزد کسانی که چاله میکنند افزایش مییابد بدون این که بر بخشهای دیگر تاثیر مهمی بگذارد.
دوم آنکه هایک نقش فدرال رزرو در چرخههای تجاری را روشن کرد. در سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۴ هم دیدیم که آلن گرینسپن رییس سابق فدرال رزرو به طور مصنوعی نرخهای بهره را پایین نگه داشت و همین سیاست باعث تشکیل حباب بازار مسکن و اعوجاج تصمیمات سیاستگذاری شد. سیاستهای پولی فعلی نیز تعدیلهای لازم برای بهبود بازار مسکن را به تعویق میاندازند.
سوم آنکه همانطور که هایک در کتاب راه رقیت گفته بود آزادی سیاسی و آزادی اقتصادی به شدت در هم تنیدهاند. در اقتصادی که به طور مرکزی برنامهریزی شده باشد، دولت ناگزیر به زندگی ما، علایق ما و محل زندگی ما تعدی میکند. زمانی که در اقتصاد دولت حرف آخر را بزند، مخالفان سیاسی برای وارد عمل شدن، ابراز عقیده کردن و انتشار افکارشان به اجازه دولت احتیاج دارد. به عبارت دیگر کنترل اقتصادی به کنترل سیاسی میانجامد.
زمانی که دولت به بهانه ارائه خدمات و کالاهای عمومی بخشی از اقتصاد را تحت کنترل میگیرد، کسانی که به قدرت میرسند مستعد فساد میشوند. هایک تاکید داشت که بوروکراسیهای قدرتمند فرشتگان را به خود جذب نمیکنند، بلکه کسانی را جذب میکنند که از کنترل زندگی دیگران لذت میبرند. برای این افراد، دوستانشان در اولویت قرار دارند و قدرت برای آنها روز به روز بیشتر اهمیت پیدا میکند.
چهارمین ایده هایک این است که لازم نیست نظم حتما از بالا به پایین ایجاد شود، بلکه میتواند از پایین به بالا هم به وجود بیاید. مردم آمریکا اکنون درگیر اعمال از بالا به پایین نظم هستند. پرزیدنت اوباما کنترل فدرال را روی بخش سلامت افزایش داده است. وی دوست دارد که همین کار را در بخش انرژی نیز صورت دهد. حتی دولت از طریق فانی میو فردی مک بازار وامهای رهنی را هم کنترل میکند. وی سهام شرکتهای آمریکایی را هم تحت تملک خود گرفته است. اوباما با افزایش حجم دولت باعث میشود که منابعی که برای تصمیمگیری ما باقی میماند کاهش یابد.
هایک متوجه شد که خودخواهی و خودبینی در نقطه مقابل جمعگرایی از بالا به پایین قرار ندارد. بلکه یک جامعه آزاد و مدرن با همکاری ایجاد میشود. ما با دیگران همکاری میکنیم تا کالاها و خدماتی را که میخواهیم به دست آوریم و همه این امور بدون جهتگیری از بالا به پایین اتفاق میافتد. موفقیت و ثروت وقتی به دست میآید که ما این آزادی را داشته باشیم که جایی که فکر میکنیم لازم است با دیگران همکاری کنیم. خوشبختانه هایک نقشه راه را به ما داده است.
برخلاف آنچه که منتقدان هایک میگویند وی هرگز نگفته که تمامیتگرایی نتیجه ناگزیر گسترش نقش دولت در اقتصاد است. وی تنها ما را از احتمال و هزینههای انتخاب چنین راهی آگاه کرد. ما باید به اخطارهای او گوش دهیم. من نمیدانم که آیا راهی که ما میرویم به سوی بردگی است یا نه، اما این را میدانم که هایک به ما نشان میدهد که بهتر است جهت خود را تغییر دهیم.
• آقای رابرتز در دانشگاه جورج میسون اقتصاد تدریس میکند. «قیمت همه چیز» آخرین کتابی است که از او به چاپ رسیده است.
ارسال نظر