معرفی و نقد کتاب
پیامدهای اجتماعی تکذیب ترجیحات
مترجم: جعفر خیرخواهان
هنگامی که از دانشجویان دانشگاه امریکن پرسیده شد که به نظر شما آیا ورزشکاران معمولا هوش پایینتری از غیرورزشکاران دارند، اکثریت آنها پاسخ آری دادند.
مترجم: جعفر خیرخواهان
هنگامی که از دانشجویان دانشگاه امریکن پرسیده شد که به نظر شما آیا ورزشکاران معمولا هوش پایینتری از غیرورزشکاران دارند، اکثریت آنها پاسخ آری دادند.
به راستی، بسیاری از دانشجویان کلاسهای من فکر میکنند بسیار عجیب است کسی بتواند حتی چنین پرسش احمقانهای بپرسد. اما در واقعیت امر هیچگونه شاهدی موجود نیست که نشان دهد ورزشکاران در سطح کشور، بهطور میانگین، هوش و استعداد کمتری از غیرورزشکاران دارند و حتی برخی شواهد وجود دارد که آنها باهوشتر از سطح میانگین جامعه هستند. دلیل رواج یافتن چنین تصور نادرستی این است که اکثر دانشگاهها، معیارهای پذیرش دانشجو را در هنگام ثبت نام ورزشکاران در نظر نمیگیرند. نتیجه این میشود که ورزشکاران - هر چند که در مجموع اندکی باهوشتر هستند- معمولا صلاحیت و توانایی علمی کمتری نسبت به هم کلاسیهای خود در هر دانشگاه معین داشته باشند.
در ابتدای دهه 1980 میلادی، من عادت داشتم این مثال را در هر کلاس سیاست اقتصادی دوره کارشناسی بهکار ببرم تا به این نکته اشاره کنم که پیامد ناخواسته برنامههای اقدام مثبته (Affirmative Action)، باعث به وجود آوردن تاثیر منفی غلطانداز از گروههای ترجیحا تایید شده، درون هر محیط محلی میشود. این نکته در بین یکی از چندین هزینه و فایده اقدام مثبتهای بود که من در تلاش به ارائه آنچه یک ارزیابی متعادل و بیطرفانه از آن برنامه ملاحظه میکردم، بحث مینمودم.
چند سال بعد، در گفتوگوی پس از کلاس با دانشجویان متوجه شدم چندین دانشجو، تمایل و آمادگی من به بحث کردن درباره این هزینه را، به اشتباه به عنوان نشانهای فرض کردند که من فاقد حس همدردی و طرفداری از منافع گروههای اقلیت هستم و بنابراین از این قضیه رنجیده خاطر شدم. هر چند من دلیلی نمیدیدم انگیزههای خود را زیر سوال ببرم. از آن پس هر زمان مثال ورزشکاران را مطرح میکردم، هرگز احساس خوب و راحتی نداشتم و وقتی چند سال بعد تدریس آن کلاس را متوقف کردم، آرامش خاطری یافتم که دیگر مجبور به برخورد با این مساله نیستم.
چه کسی یافت میشود که درباره به زبان آوردن موضعگیری که دیگران احیانا بد برداشت میکنند، احساس ناراحتی مشابهی نداشته باشد؟ چون ایجاد سوءتفاهم و برداشت نادرست کردن، هزینه دارد- برخی اوقات هزینههای سنگین- احتمال اینکه اظهار نظر کردن باعث سوءبرداشت شود، اغلب دلیل کافی برای ساکت باقی ماندن است. البته اغلب دلایل قانعکننده دیگری برای رک و راست حرف خود را نزدن وجود دارد. برای مثال شهروندان کشورهای بلوک کمونیستی سابق، میدانستند انتقاد علنی کردن از دولتهایشان میتواند آینده شغلیشان را به خطر انداخته یا حتی سر از زندان درآورند. حتی در غیاب مجازاتهای رسمی، اشتیاق همگانی انسانها برای مورد تایید واقع شدن، اغلب مانع از این میشود که افراد نظرات اقلیتی خود را منعکس سازند.
کتاب جسورانه تیمور کوران، «راستگویی خصوصی، دروغگویی عمومی»، علل و پیامدهای باور خصوصی داشتن به مجموعهای از نظرات، در حالی که در عرصه عمومی چیزهای دیگری بر زبان آوردن را نقد و بررسی میکند. آنچه او «ترجیحات خصوصی» مردم مینامد، ترجیحات صادقانه و راست آنها است- آنچه که آدمها واقعا خواهانش هستند. اما ترجیحات عمومی مردم آنهایی است که علنا بیان میکنند- و به دلایل اشاره شده، اغلب با ترجیحات خصوصیشان همخوانی ندارد. کوران در روایت با دقت مستدل و منطقی خود استدلال میکند که واگرایی بین ترجیحات خصوصی و عمومی بر فهرست طولانی پدیدههای مهم اجتماعی روشنایی میتاباند: چرا با نگاه به گذشته، انقلابها اغلب گریزناپذیر به نظر میرسیدند، با این حال به ندرت قابل پیشبینی هستند؛ چرا برخلاف ادعاهای نظریهپردازان ساختارگرا، رهبران معینی در اغلب اوقات مسیر تاریخ بشر را تغییر میدهند؛ چرا حتی قربانیان نظام طبقاتی (کاست) هند، به رغم اینکه بیرحمانه در این نظام سرکوب میشوند در طرفداری از آن سخن میگویند؛ و چرا با وجود مخالفت جدی و روزافزون با برنامههای اقدام مثبته در آمریکا، آنطور که در نظرسنجیهای محرمانه منعکس شده است،
پشتیبانی زبانی از آن همچنان قوی است. همه استدلالهایی که کوران در پشتیبانی از این ادعا ارائه میدهد قانعکننده نیستند، اما حتی خوانندگانی که متقاعد نشدهاند مجبورند آنها را جدی بگیرند.
چگونه تئوری کوران عمل میکند؟
کوران بسیاری از ایدههای خود را در بافتار یک مدل ساده توضیح میدهد که دو موضعگیری متفاوت و بدیل درباره یک موضوع سیاست عمومی وجود دارد؛ مثلا پشتیبانی کامل از یک رژیم کمونیستی یا مخالفت کامل با آن. شکلگیری ترجیحات خصوصی مردم بر سر انتخاب این بدیلها با استفاده از حساب نفع شخصی معمولی است: انسانها طرفدار آن بدیلی هستند که بیشترین نفع شخصی را به آنها میرساند. اینکه آیا ترجیح عمومی یک شخص از ترجیح خصوصی متناظر وی تفاوت پیدا میکند یا خیر، به سه نوع مطلوبیت مرتبط با رک و بیپروا حرف خود را زدن بستگی دارد.
نخست آنچه کوران «مطلوبیت ذاتی (حقیقی)» مینامد، یعنی پاداش اعتراض علنی در جهت رسیدن به بدیل مرجح خصوصی. این عاملی مهم در گروههای کوچک است که یک فرد صاحبنفوذ امیدوار است با اعتراض کردن باعث ترغیب حتی چند نفر دیگر شود و کفه ترازو را به نفع خود سنگین کند. اما در اکثر محیطهای سیاست عمومی، بسیاری از افراد با واقعبینی نمیتوانند امیدوار باشند که بر نتیجه نهایی تاثیرگذارند و در این موارد، مطلوبیت ذاتی اعتراض علنی کردن اساسا صفر است.
نوع دوم مطلوبیت حاصل از اعتراض علنی را کوران «مطلوبیت شهرت» مینامد. در اینجا کوران در ذهن خود این واقعیت را دارد که بازتاب نظر اکثریت، باعث بالا رفتن شهرت فرد میشود، در صورتی که بازتاب نظر اقلیت باعث کاهش آن شهرت میشود.
سومین و آخرین نوع مطلوبیت از اعتراض علنی کردن را کوران «مطلوبیت اظهار وجود» مینامد. کوران با اتکا به مفاهیمی از قبیل عزت نفس و آرامش ذهن، استدلال میکند که مردم از بازتاب صادقانه نظرات خود مطلوبیت کسب میکنند، هر چند که باور کنند هیچ امیدی به تاثیرگذاری بر برونداد نهایی نیست.
آنچه کوران «تکذیب ترجیحات» مینامد، زمانی رخ میدهد که حاصل جمع مطلوبیتهای ذاتی، شهرت و اظهار وجود برای بدیل آن چیزی که فرد بهطور خصوصی مخالفت میکند، بیشترین مقدار باشد. برای مثال، افرادی که علنا از رژیم حمایت میکنند، در حالی که بهطور خصوصی ترجیح میدهند شاهد سقوط آن باشند، تکذیبکنندگان ترجیحات هستند.
پویایی جالب روایت کوران از وابستگی مطلوبیت شهرت، با شیوه توزیع افرادی که از دو حالت بدیل طرفداری میکنند، ظاهر میشود. همینطور که افراد بیشتر و بیشتری علنا از یک موضع طرفداری میکنند هزینه شهرت طرفداری از موضع بدیل افزایش مییابد، و برعکس. بنابراین اگر P نشاندهنده نسبتی از جمعیت باشد که علنا مخالف رژیم هستند، میتوان تصور کرد هر فردی یک حد آستانهای به مقدار P دارد که در بالاتر از آن، او نیز مخالف رژیم خواهد شد. تحت این شرایط، کوران توضیح میدهد که هیچ رازی در این نکته نهفته نیست که چرا تغییرات ظاهرا کوچک میتواند باعث تخریب و تحول اجتماعی شود.
جامعهای متشکل از ده نفر با حد آستانهای زیر برای اعتراض علنی علیه رژیم را در نظر بگیرید:
![]()
در این جامعه، فرد a از مخالفان واقعی رژیم است بهطوری که او علنا حرف خود را خواهد زد حتی وقتی که هیچکس دیگری اینکار را نکند. مخالفان جدی بعدی افراد b و c هستند که علنا حرف خود را خواهند زد فقط اگر ۲۰درصد جمعیت این کار را بکنند. فرد j شخصی است که بیشترین طرفداری را از رژیم حاکم دارد: او در صورتی علنا مخالف رژیم حرف میزند که حداقل ۹۰درصد جامعه این کار را بکنند. برونداد تعادلی در اینجا به گونهای است که فقط فرد a در مخالفت حرف میزند. رژیم حاکم با پشتیبانی عمومی ۹۰درصد مردم بیدردسر به حکومت کردن ادامه میدهد.
اکنون تصور کنید که شخص b برخورد نامناسب و توهینآمیزی از مقامات دولتی میبیند بهطوری که اثر آن پایین آمدن حد آستانهای وی از 2/0 به 1/0 باشد. با مشاهده اینکه فرد a علنا اعتراض میکند، حد آستانهای b تامین میگردد و او نیز علنا حرف خود را میزند. اکنون با توجه به اینکه 20درصد جامعه بیپروا حرف میزنند، آستانه c برآورده میشود و او به صف مخالفان میپیوندد. بلافاصله شاهد خواهیم بود که حامیان رژیم، مثل بسیاری از دومینوها یک به یک فرو میریزند.
کوران تاکید میورزد که پیشبینی چنین تغییرات حیرتآوری ذاتا دشوار است زیرا مشاهده تفاوتها بین افکار عمومی و خصوصی که از درون آنها این تغییرات بیرون میآید به غایت سخت است. کوران با وجود این مشکل، استدلال میکند که هنوز هم علایم مرتبطی وجود دارد. برای مثال در برخی کشورها، امکان انجام نظرسنجیهای خصوصی وجود دارد و حتی وقتی که اینکار ممکن نباشد هنوز هم میتوان استنتاجهای مفیدی بدست آورد. دقیقا همانطور که شرلوک هولمز از اینکه سگ نگهبان در آن شب پارس نکرد چیزهایی فهمید، این واقعیت صرف که آلمان شرقی، پژوهشگران را از انجام نظرسنجی خصوصی منع میکرد باید گویای شکاف زیاد بین افکار عمومی و خصوصی باشد و بنابراین باید به پژوهشگران حداقل این نکته را آموخته باشد که امکان شورشهای اجتماعی وجود دارد.
زمینه میانی روششناختی
زمانی جیمز دوزنبری در توصیف تفاوت بین جامعهشناسی و اقتصاد نوشت: «همه علم اقتصاد در این خلاصه میشود که مردم چگونه انتخاب میکنند و همه جامعهشناسی در این خلاصه میشود که مردم هیچ انتخابی ندارند.» جنگ بین فردگرایی روششناختی و تئوریهای رقیب که گروهها را واحد تحلیل میگیرند ادامه دارد. مدل تکذیب ترجیحات کوران، میدان میانی جذابی را در این مباحثات به خود اختصاص داده است در این رابطه مدل او مثل مدلهای جیمز کلمن است که در کتاب «مبانی تئوری اجتماعی» (۱۹۹۰) وی بحث شده است.
در رویکرد کوران، همانند تئوری مرسوم انتخاب عقلایی در اقتصاد و تئوریهایی که کلمن بر شمرده است، افراد با توجه به محدودیتهایی که مواجه هستند بهترین کاری را که میتوانند انجام میدهند. اما در صورتی که مدلهای کلمن و سایر نسخههای محدودتر تئوری انتخاب عمومی، فرد را به عنوان یک موجود خودخواه بیرحم میبینند، تئوری کوران نگاهی بسیار وسیعتر برمیگزیند: مردم نه فقط به منابع مادی بلکه به احترام و مهر و عطوفت همسالان خود نیز نیاز دارند؛ آنها وجدان دارند؛ و وقتی سعی در نتیجه گرفتن از تجربیات خود دارند خطاهای فراگیری مرتکب میشوند. حقیقتا بسیاری از نتایج بدیع در تئوری کوران، بستگی جدی به این فاصله گرفتنها از مدل مرسوم انتخاب عقلایی دارد.
البته تکذیب ترجیحات میتواند حتی درون مرزهای مدلهای محدود انتخاب عقلایی رخ دهد. برای مثال این مدلها در تبیین اینکه چرا دولتهای سرکوبگر برای رک و راست حرف زدن مجازاتهای سنگین وضع میکنند؛ یا چرا یک شخص خودخواه عقلایی احیانا دوراندیشانه میبیند که در مواجهه با چنین مجازاتهایی سکوت اختیار کند مشکلی ندارند.
آنچه مدل محدود انتخاب عقلایی قادر به تبیین نیست تمایل به رک و راست حرف زدن با صرف هزینه شخصی است حتی وقتی با اینکار، هیچ تفاوتی به وجود نخواهد آمد. از ادبیات توصیفی غنی درباره رفتار فردی در هفتهها و ماههای پیش از پیروزی انقلابها، ما میدانیم که مردم اغلب با تحمل هزینههایی سنگین در خدمت آرمانهایی که امیدی به تحقق آن ندارند حرف دل خود را بیپروا میزنند. ناتوانی در تبیین چنین رفتاری را باید به حساب نقص جدی مدلهای انتخاب عقلایی محدود گذاشت.
روایت کوران از رفتارهای قهرمانانه بر نیاز افراد انسانی به رفتارکردن طبق شیوه و منشی معین تاکید دارد تا احساس یگانه و منسجمی از خود- حفظ هویت و شخصیت فرد- حفظ گردد. من هیچ مخالفتی با این استدلال ندارم که در سطح توصیف وقایع، کاملا اصالت دارد و با ادبیات عظیم روانشناختی اجتماعی سازگار است.
اما بسیاری از اقتصاددانان با وارد کردن چنین انگیزشهایی در مدل احساس راحتی نمیکنند. از منظر آنها، بهترین تئوری رفتار انسانی آن تئوری است که متکی به کمترین فروض درباره انگیزههای گستردهتر انسانی باشد. این اقتصاددانان همیشه وسوسه خواهند شد تا سعی در تبیین اقدامات مشابه با آنهایی که کوران توصیف کرد فقط بر اساس نفع شخصی محدود کنند. برای مثال آنها شاید بپذیرند که سخن گفتن علیه اکثریت، غالبا مستلزم هزینههای از دست رفتن شهرت و اعتبار خواهد بود و چشمداشت اندکی در به وجود آوردن هر تفاوت واقعی دارد، دقیقا همانگونه که کوران توصیف میکند. اما آنها متوجه خواهند شد همان فعل سخن گفتن نیز گاهی منافع شهرت دارد. سوای همه اینها، انقلابیون نه فقط اعضای جامعه بزرگی هستند که در آن زندگی میکنند بلکه اعضای بیشمار گروهها و تشکلهای محلی درون آن جامعه بزرگ نیز هستند. حقیقتا صمیمانهترین و عمیقترین روابط انقلابیون معمولا با کسانی که دیدگاههایشان بسیار شبیه دیدگاه خودشان است. در حالی که سخن گفتن علیه عقیده مقبول عمومی، جایگاه گوینده را در چشم اکثریت تنزل خواهد داد، جایگاه وی را در بین دوستان نزدیک محفلی تقویت خواهد کرد.
برعکس، خودداری از سخن بیپروا گفتن ممکن است حفظ روابط شخصی را با آن آدمهایی که فرد قویترین وابستگی را دارد ناممکن سازد.
اما این اظهار نظرها فقط ما را از بحث دور میسازد. اینها نمیتوانند توضیح دهند چرا کسی شکنجه و حتی مردن را در خدمت آرمانی که مورد توجه مردم نیست تحمل خواهد کرد. انسانها مقداری آزادی عمل در انتخاب دوستان نزدیک خود دارند و فهمیدن این نکته دشوار است که چرا یک فرد با منافع محدود عقلایی، گروه همسالانی انتخاب خواهد کرد که او را به سمت رفتار خودتخریبی که لگد به بخت و آیندهاش میزند هل میدهند. در انتها اینکه اقتصاددانان سنتی باید رضایتی که از چسبیدن به نسخههایی محدود از مدل انتخاب عقلایی کسب میکنند با ناتوانی این مدل در به حساب آوردن دستههای مهمی از رفتار انسانی بسنجند. کتاب کوران دلایلی قدرتمند برای چنین ارزیابی ارائه میدهد.
آیا دموکراسی کارآ است؟
یک سنت فکری در علوم اجتماعی وجود دارد که تکامل اجتماعی در سایه نهادهای دموکراتیک را اساسا کارآ مینگرد بنابراین به نظر مکتب شیکاگو، حقوق عرفی دائم تکامل مییابد چون کسانی که از یک قانون ناکارآ زیان میبینند استدلالهای محکمتر و قدرتمندتری نسبت به نفعبرندگان از آن قانون دارند؛ و در این فرآیند، قوانین به سمت قالبهایی تکامل مییابند که ثروت را حداکثر میسازد. حقیقتا همانطور که کوران خاطر نشان میکند این نگاه خوشبینانه به جهان، فراتر از محیطهای دانشگاهی هم وجود دارد- شواهدی مثل این شعارهای عامهپسند که «حق و راستی غالب خواهد شد» و «پیروزی شر و شیطان عمر کوتاهی دارد.» البته بدون تردید، نهادهای اجتماعی در بسیاری از اوقات به سمت قالبهای کارآ تکامل مییابند.
اما همیشه اینگونه نیست. دقیقا همانطور که کوران باید از مدل محدود انتخاب عقلایی فاصله بگیرد تا توضیح دهد چرا مردم هزینههای ویرانگری متحمل میشوند تا تغییر اجتماعی به وجود آید، او همچنین باید فروض مدل را بردارد تا توضیح دهد چرا تغییرات اجتماعی پرمنفعت اغلب رخ نمیدهند.
و اینجا او دوباره به روانشناسی اجتماعی و شناختی متوسل میشود تا تصویر پرمایهتری از بازیگر فردی بسازد. او نخست بحث میکند که انسانها نیاز به هم رنگ جماعت شدن دارند و از کارهای اولیه روانشناسان اجتماعی نقل قول میآورد. سولمون اش (۱۹۵۶) «مطالعاتی درباره استقلال و همرنگ شدن»، در یک آزمایش خصوصا روشنگرانه، از افراد مورد آزمایش میخواهد تا یک خط از سه خط که طولی یکسان با یک خط معین دارد را شناسایی کند. این تمرین کاملا سادهای بود و افراد حاضر در آزمایش هر کدام جداگانه خط مورد نظر خود را انتخاب میکردند و نرخ خطا کمتر از یکدرصد بود. اما وقتی از افراد مورد آزمایش به صورت گروهی آزمایش شد نتایج به طرز عجیبی متفاوت بود. یک عضو در هر گروه، همدست سولمون اش بود که آموزش دیده بود تا قضاوت اشتباه خود را بین اعضای گروه پخش کند. با اینکه این قضاوتها در تضاد با نظر روشنی بود که حس و درک افراد به آنها میگفت، قضاوتی که افراد مورد آزمایش کردند در ۳۲درصد آزمایشات با نظر غلط اکثریت همخوانی داشت. اگر میل به همرنگ جماعت شدن میتواند قضاوت را اینقدر زیاد مختل سازد وقتی معیار عینی اثبات تا این حد روشن است، اثرات آن
قاعده در رابطه با مقولات اجتماعی بسیار قویتر خواهد بود، چون که معیارهای اثبات آنها بیتردید تعریف روشن و معینی ندارد.
با توجه به این تمایل روانشناختی، به راحتی معلوم میشود چگونه یک باور و اعتقاد نادرست به محض اینکه توسط گروه در قدرت، با قوت و شدت و با صدایی رسا بیان شود بهراحتی اشاعه و پخش میشود. کوران استدلال میکند به محض اینکه چنین اتفاقی افتاد، محیط یادگیری و فراگیری کاملا تغییر مییابد. روانشناسان شناختی، قدرتمندی آموزشهای ساده اکتشافی را بر قضاوت انسانی ثابت کردهاند. برای مثال، مردم در هنگام ارزیابی اعتبار یک موضعگیری، اغلب به مقایسه تعداد دلایلی که فکر میکنند به نفع آن موضوع است با دلایلی که فکر میکنند خلاف آن است میپردازند. این آموزش اکتشافی ظاهرا به هیچ وجه کامل نیست. بنابراین برخلاف آموزش اکتشافی، شخص باید مخالف یک موضعگیری باشد اگر سه دلیل ضعیف به نفع آن و فقط یک دلیل قاطع در رد آن وجود داشته باشد. با همه اینها چنین آموزش اکتشافی در بیشتر موارد در وقت و زحمت برای تصمیمگیری به خوبی صرفهجویی میکند.
قضاوت بر اساس آموزش اکتشافی با اینکه مفید است نه فقط به خطاهای تصمیمگیری تصادفی، بلکه به خطاهای برنامهریزی شده منجر میشود. بنابراین همانطور که امرس تورسکی و دانیل کاهنمن در مقاله «چارچوببندی تصمیمها و روانشناسی انتخاب» (۱۹۸۱) در نشریه ساینس، توضیح دادهاند، تعداد دلایلی که مردم میتوانند به نفع یک موضع تصور نمایند نه فقط بستگی به این دارد که چه تعداد از چنین دلایلی واقعا وجود دارند، بلکه همچنین به «میزان در دسترس بودن» آنها بستگی دارد- یعنی به اینکه چقدر آسان بتوان دلایل مختلف را از حافظه احضار نمود. استدلالهایی که دائم تکرار میشوند غالبا در دسترستر از سایر استدلالها هستند.
این بینش، رازهای مهمی را میگشاید. برای مثال، هر چند آسان فهمیده میشود چگونه یک مبارزه تبلیغاتی قاطعانه، اما به طرز مضحکی دروغین، نظرات کسانی که احساس آزادی برای اعتراض در سطح عموم میکنند را تغییر میدهد، واضح نیست که چگونه چنین عملیاتی، نظرات خصوصی را تغییر میدهد. اما اگر نظرات خصوصی به در دسترس بودن دلایل برای داشتن باورهای مختلف بستگی دارد، چنین اثری به آسانی میتواند رخ دهد و به محض اینکه عدهای از مردم به یک نظر معین دلبستگی کافی پیدا کنند، آنها اغلب حتی سعی نمیکنند بدیلهای احتمالی را ملاحظه کنند. آنطور که کوران بیان میکند. «یک امر باورنکردنی، به امری نسنجیده و فکر نشده تبدیل میشود.»
به محض اینکه جرح و تعدیل ترجیحات خصوصی شروع به رخ دادن میکند، آنها کیفیت خود تقویتکنندگی دارند. بنابراین کوران مینویسد:
«ابزار بازخورد مثبت، تعدیل ترجیحات خصوصی است. این تعدیلها، تقویتکننده تعادل متصدی امر یا جایگزین کردن با بدیل افراطیتر است.»
اختلالات از این نوع، احتمالا در بافتار رژیمهای سرکوبگر سیاسی از همه مهمتر است. اما آنها حتی در غیاب دولت نیز حضور دارند. بنابراین کوران با ذکر نظر جان استوارت میل که سرکوب دولت معمولا اذیت و آزار کمتری از ظلم و ستم دوستان، همسایگان و همشهریها دارد، توجه میدهد که دولت به هیچ وجه تنها نیرویی نیست که قابلیت مجبور کردن افکار عمومی را دارد. اما سرکوب دولت به وضوح مهم است، کوران تشخیص میدهد که حتی رژیمهای دموکراتیک خارج از این پیکار نیستند. برای نمونه، او مینویسد که «تئوریهای سیاسی در سنت نئوکلاسیک... فرض میگیرند که احزاب برای انطباق دادن برنامه حزبی خود با ترجیحات ثابت رایدهندگان رقابت میکنند. البته در واقعیت امر، احزاب نیز شکلدهنده به خواست رایدهندگان هستند.»
اگر نکته کوران این است که بروندادها در دموکراسی، با ایدهآل اطلاعات کامل بدون اصطکاک فاصله دارد قطعا حق با او است. استدلالهای وی مهمات برای کسانی فراهم میسازد که باید در قلمرو سیاست عمومی با مخالفانی بجنگند که پافشاری میکنند نهادهای دموکراتیک در همه حال و همه جا به سمت کارآیی میل میکنند.
اما کوران برخی اوقات ادعای خویش را زیادی جلو میبرد. برای مثال او این را امر مسلمی میگیرد که اتکا به «اثبات اجتماعی» (تقدیرنامهها و مثل آن) حتی در دموکراسی مهم است و میتواند به بروندادهای بد منجر شود. ما حرفی نداریم، اما اتکا به اثبات اجتماعی جنبه مثبت نیز دارد. همانطور که کوران به خوبی تشخیص میدهد، ظرفیتهای شناختی ما محدود است و بدون اتکای سنگین به اثبات اجتماعی، هیچکس نمیتواند موفق شود حتی یک روز خود را به پایان رساند.
اتکا به اثبات اجتماعی همچنین با ضبط کردن حوزههای معین گفتمان باعث ضرر میشود. با این حال در بسیاری شرایط، ضبط کردن گفتمان یک برونداد آشکارا مفید فایده است. برای مثال، جهان قطعا مکان بهتری است چون فشارهای اجتماعی، جلوی طرفداران بردگی انسان از بکارگیری حق قانون اساسی خود در ابراز علنی نظراتشان را میگیرد. با اینحال، کوران به طرز عجیبی اظهار میکند این واقعیت که چنین فشاری به نازیها اجازه نمیدهد تا آزادانه سخن بگویند شاهدی بر ناقص بودن دموکراسی است.
در قلمرو سیاسی، مثل هر جای دیگر، بروندادهای کامل به ندرت دست یافتنی هستند. انتخاب ما از بین بدیلهای معیوب است. استدلالهای کوران آنهایی را که ادعاهای پرطمطراق از جانب دموکراسی دارند تضعیف میکند، اما نظر چرچیل را به چالش نمیکشد که دموکراسی بدترین شکل دولت است- به استثنای سایر نظامهای حکومتی.
به نظر من، چشمگیرترین جنبه بحث کوران از کارآیی دموکراسی، جنبهای است که وی با آن برخورد نکرده است- یعنی این قضیه که چگونه حتی یک معیار کارآیی را تعریف کنیم، وقتی ترجیحات افراد کاملا انعطافپذیر است. نگاه کوران به این مساله، ظاهرا شبیه اقتصاددان سنتی است که- کارآیی در چشمان نظارهگر معنا مییابد. بنابراین او مینویسد «یک تصمیم ناکارآ، کارآ خواهد شد، اگر افراد کافی به حمایت علنی از آن برای مدت زمان کافی برخیزند.»
با این نگاه، ما مجبوریم نهاد بردگی را کارآ ملاحظه کنیم اگر بتوان نشان داد که بردهها شروع به دوست داشتن وضعیت خود میکنند، به محض اینکه به آن عادت کنند. کسانی از ما که چنین نتیجهگیری را رد میکنیم بهطور ضمنی این قضیه را میپذیرد که ترجیحات فرد از آن لحظه، معیار نهایی برای تحلیل رفاه نیستند. با توجه به قدرت شرایط در قالببندی ترجیحات، ما باید بپرسیم که آیا بهتر است ترجیحات را به شیوه خاصی به جای شیوههای دیگر قالببندی کنیم. این یک پرسش عمیقا سخت است، چون که مستلزم استفاده از یک معیار به غیر از ترجیحات فردی- شالوده اقتصاد رفاه سنتی- در آن لحظه است. برخی از عمیقترین متفکران حرفه اقتصاد- برجستهترینشان آمارتیا سن- با این پرسش دست و پنجه نرم میکنند، اما ما تا رسیدن به پاسخ رضایتبخش به آن فاصله زیادی داریم.
اقدام مثبته
کوران بسیاری از نکات تز خود را با یک بررسی موردی عمیق از برنامههای اقدام مثبته در آمریکا نشان میدهد. استدلال اساسی او این است که با وجود مخالفت خصوصی گسترده یا برنامههای اقدام مثبته، این برنامهها دوام آوردهاند، چون سفیدپوستها از ترس اینکه برچسب نژادپرست به آنها خورده شود سکوت اختیار کردند.
اینکه بحث عمومی درباره موضوعات نژادی تضعیف شده است دیدگاه مورد اتفاق همه است، بنابراین نیویورک تایمز از کتاب استیل با عنوان «محتوای شخصیت ما» تعریف کرد که «صدای شیوای به حقایق دردناکی است که تقریبا همیشه در گفتمان عمومی خط قرمزدار درباره نژاد بر زیان آورده نمیشوند.» روایت گلن لوری در کتاب «نژاد و مسوولیت در آمریکا» از پویایی گفتمان عمومی، احتمالا حاوی غنیترین توصیف در بین نویسندگان باشد. به نظر لوری مردم را میتوان به دو اردوگاه تقسیم کرد، آنهایی که همدردی بیشتری با منافع اقتصادی و اجتماعی اقلیتهای محروم شده دارند و آنهایی که همدردی کمتری دارند، اگرچه دلایل معتبری هست که یک عضو اردوی اولی احیانا مخالف برنامههای اقدام مثبته باشد، نسبت کسانی که مخالف این برنامهها هستند در بین طرفداران اقلیتها بسیار کمتر از غیرطرفداران است، بنابراین وقتی یک نفر با برنامه اقدام مثبته ابراز مخالفت میکند، برآورد شنونده عقلایی از احتمال شرطی که گوینده غیرطرفدار اقلیتها است بالا میرود.
بیشتر گویندگان- حتی آنهایی که واقعا مخالف یا بیاعتنا به منافع اقلیتها هستند، این تغییر در برداشت سایرین را به عنوان هزینه حساب خواهند کرد و این هزینه باعث خواهد شد کسانی که فقط اندکی مخالف به برنامههای اقدام مثبته هستند ساکت بمانند، چون در این گروه حاشیهای نسبت کسانی که هوادار منافع اقلیتها هستند بیشتر است، گروه باقیمانده از کسانی که علنا با اقدام مثبته مخالف هستند، اکنون شامل کسانی خواهد بود که حتی مخالفت قویتری با اقلیتها دارند. اثر بیپروا سخن گفتن علیه اقدام مثبته اینک تغییر حتی بزرگتری در برداشت شنونده میگذارد و این هم منجر میشود تا هنوز مجموعه دیگری از مخالفان پیشین سکوت اختیار کنند. در پایان، هر چند اکثر مردم احیانا مخالف جدی با برنامههای اقدام مثبته هستند، معدود کسانی پیدا میشوند که به صورت علنی ابراز مخالفت کنند.
کوران با توصیف فهرست طولانی پیامدهای منفی اقدام مثبته، به نفع این تفسیر استدلال میآورد. به این جهت او مینویسد:
«آمریکاییها هزینههای اقدام مثبته را به زحمت تشخیص میدهند. بسیاری از آنها، پندارهای نادرست خود درباره منافع و بازندگان و برندگان این برنامهها را در دل نگه میدارند. عده کمی تشخیص میدهند چگونه تاکید بر اقدام مثبته، توجه را از علل ریشهای نابرابریهای حاکم شده، به زیان محرومان واقعی در آمریکا، سیاه یا غیرسیاه منحرف ساخته است. فقط برخی درک میکنند چگونه این معیارهای دوگانه به تفرقهافکنی گروهی دامن زده و سرانجام حیات و سرزندگی ملت آمریکا را به خطر میاندازد.»
یک نقطه ضعف استدلال کوران این است که فقط هزینههای اقدام مثبته را به بحث میگذارد. پس فایدههای آن چه میشود؟ برای مثال اکنون در بیشتر شهرهای اصلی آمریکا، تیمهای خبری تلویزیونهای محلی، حداقل یک اقلیت و یک عضو زن دارند، چیزی که در غیاب اقدام مثبته احتمالا با این سرعت اتفاق نمیافتاد. این استخدامهای روشن تبعیضی بیتردید به برانگیختن رویاهای بسیاری از آمریکاییهای جوان کمک کرده است. اقدام مثبته همچنین کمک کرده است تا دسترسی اقلیتها و زنان به شبکههای اجتماعی نخبگان فراهم گردد که استعدادشان را به مشاغل عالی در کشور هدایت میکند. در غیاب چنین برنامههای جبرانی، فرصتهای در پیش روی آمریکاییهای سفید پوست با میزان توانایی معین قطعا همچنان بر فرصتهای پیشروی آمریکاییهای آفریقا تبار سایه میافکند. برنامههای اقدام مثبته کمک کرده است تا این عدم توازن هم سطح شود.
کوران، نزول اقتصادی فقیرترین سیاهان را شاهدی ذکر میکند که اقدام مثبته موفق نشد به هدف خود در از بین بردن فقر سیاهان برسد. منافع اقدام مثبته شاید حقیقتا متوجه و متمرکز به کسانی شده باشد که در وهله اول بهترین بودهاند، اما این معنی را نمیدهد که برنامه جبرانی، اوضاع را برای سیاهان بسیار فقیر بدتر ساخته است. با همه اینها، سفیدان فقیر نیز موقعیت اقتصادی خود را در دهههای اقتصادی از دست دادند.
همچنین دفاع کوران متقاعدکننده نیست که تکذیب ترجیحات به تنهایی میتواند توضیح دهد چگونه یک برنامه که مورد مخالفت اکثریت غالب است میتواند از لحاظ سیاسی بیش از 20 سال دوام آورد. حق با کوران است که فاش سخن گفتن علیه اقدام مثبته مستلزم هزینههای سیاسی است. با این حال اگر اکثر مردم واقعا مخالفت عمیق با این سیاست دارند، آیا برای سیاستمداران نباید این موضوع سادهای باشد که با ارسال پیامهای رمزی، نظر رایدهندگان را به سمت خود جلب کنند.
تبیینهای دیگری برای بقای اقدام مثبته مطرح میشود. یکی اینکه اقدام مثبته دوام آورد، چون هر دو حزب معتقدند سیاهان، زنان و نیز مردان لیبرال موافقان سرسخت آن هستند. اگر این سه گروه، اکثریت موثری را تشکیل نمیدهند نزدیک به چنین اکثریتی هستند. تبیین قابل تامل دیگر رانتجویی است. منافع اقدام مثبته نسبتا متمرکز شده و به آسانی قابل شناسایی است، در حالی که هزینههای آن نسبتا پراکنده است. بنابراین شخصی که بهواسطه اقدام مثبته شغلی را بهدست آورده است میداند قضیه از چه قرار است، در صورتی که کسانی که رد شدهاند نمیدانند آیا در غیاب اقدام مثبته استخدام میگردیدند. کوران مخالف است که «تز رانتجویی، به نواقص دانش خصوصی درباره پیامدهای برنامه کار نژادی متصدیان امر ساکت است.» اما فرضیه سواری مجانی مثل فرضیه تکذیب ترجیحات پیشبینی میکند و به ما میگوید انتظار نقصان دانش خصوصی درباره اساسا هر موضوع سیاست عمومی را داشته باشیم.
تکذیب ترجیحات حقیقتا باعث میشود تا ما هزینههای برنامههای اقدام مثبته را کمتر از واقع برآورد کنیم. اما ما هنوز نیاز به انجام تحلیل کلی هزینه- فایده داریم قبل از اینکه نتیجه بگیریم زیانهای این برنامه بیش از خوبیهای آن است.
نظام طبقاتی کاست
کوران در مورد کاوی دیگری به بررسی نظام طبقاتی کاست در هند میپردازد. او استدلال میکند تکذیب ترجیحات نه فقط در نظر میگیرد چرا اعضای طبقه نجسها، با وجودی که در این نظام دچار محرومیت شدیدی هستند حرف دل خود را نمیزنند، بلکه همچنین چرا بسیاری از آنها فعالانه از این نظام دفاع میکنند، توضیح دارد. همانطور که کوران تشخیص میدهد این مورد سختی برای اثبات کردن است چون مرتبطترین شواهد برای ارزیابی آن، رفتار نجسها در زمانی است که نظام کاست نخستین بار به اجرا درآمد. آن زمان چندینهزارسال قبل است و سابقه تاریخی اساسا درباره این مساله ساکت است.
البته حتی پس از اینکه نظام کاست محکم تثبیت شد، این پرسش باقی ماند چرا در برابر تلاشهای مکرر دولت در حذف آن، مقاومت کرده بود. مدلهای متعارف انتخاب عقلایی نشان میدهد که نجسها باید دخالت فعالی در این تلاش داشته باشند، اما حتی امروز بسیاری از آنها فعالانه در برابر تغییر مقاومت میکنند. درک ما از چنین رفتاری با روایت کوران از عوامل نفوذ اجتماعی در شکلگیری باورها پربارتر شده است.
اما همانند مورد اقدام مثبته، ماندگاری نظام کاست، در برابر تفسیرهای بدیل باز است. یک گروه قدرتمند، نظم اجتماعی برپا میسازند که با استفاده از زور یا سایر مجازاتهای مرسوم در جهت منافع آنها عمل کند. به محض اینکه این مزایا و منافع مستحکم و تثبیت گردید، به راحتی دیده میشود چرا اعضای عقلایی گروه سرکوب شده، میلی به اظهار نظر علنی و بیواهمه ندارند یا حقیقتا چرا آنها حتی سعی در چاپلوسی نمودن طبقات بالاتر از طریق دفاع کردن از نظام موجود طبقاتی دارند. کوران بنابراین فقط توانسته است نشان دهد که تکذیب ترجیحات توانست به تبیین چرایی تاسیس و حفظ نظام کاست کمک کند.
انقلابهای علمی
آیا دانشمندان، تئوریها و شواهد را مستقلا و بیطرفانه ارزیابی میکنند، آنطور که آنها دوست دارند باور نمایند، یا اینکه عوامل نفوذ اجتماعی حتی در این قلمرو مقدس هم، خود را تحمیل میکنند. کوران تقریبا بهطور حاشیهای، مدل خود را برای این پرسش بهکار میبرد و توجه میدهد که به چندین روش از تز توماس کان در کتاب «ساختار انقلابهای علمی» (1970) پشتیبانی میکند. به نظر کان، پیشرفت علمی بیش از آنکه با تکذیب ترجیحات رخ دهد، آن طور که کارل پوپر معتقد است باید اینطور باشد، با جایگزینی یک تئوری غالب به جای تئوری دیگر اتفاق میافتد. کان استدلال میکند غیرعادی بودن دادهها معمولا نادیده گرفته میشود، تا یک چارچوب تئوریک جدید ظاهر شود که توانایی سازگاری با آنها را دارد.
ماجرای کوران به تبیین این الگو کمک میکند. مادامی که فهم علمی عمومی طرفدار یک تئوری معین است، کسی که علیه آن سخن میگوید با این خطر روبهرو میشود که بیصلاحیت یا بیاطلاع از واقعیت قلمداد گردد. نتیجه میتواند همان نوع تداوم باورها باشد که به سر پاماندن رژیمهای کمونیستی اروپای شرقی کمک کرد. ماجرای کوران همچنین به تبیینی کمک میکند که چگونه یک کشف ظاهرا کوچک میتواند از طریق پویایی فرآیند نفوذ اجتماعی، بهسرعت به بهمنی از انقلاب علمی بزرگ تبدیل گردد.
این قدرت نیروهای اجتماعی است که به باورهای آشکارا دروغین در علم تقدس میبخشد. حرفه اقتصاد با وجود تمام دعویها به اینکه علم عینی و واقعبینانه است، به ندرت مصونیت دارد. مثالی که اکنون به ذهنم میرسد. تئوریهای غالب اقتصاد رفاه، در مواجهه با شواهد متناقض، همچنان بر این دیدگاه استوار هستند که رضایتمندی، به درآمد مطلق و نه نسبی بستگی دارد. این تئوریهای دور از واقعیت، پافشاری میکنند که مالیاتهای بالاتر بر صاحبان بیشترین درآمدها، رفاه را کاهش خواهد داد چون باعث میشود مردم بسیار کمتر کار کنند. برعکس، تئوری اقتصاد رفاه که در آن، رضایتمندی به درآمد مطلق و نسبی بستگی دارد، دلالت دارد که مردم را به حال خودشان بگذاریم میل به بیشتر کار کردن خواهند داشت. اگرچه وزنه شواهد به نفع فرمولبندی دومی است، رابطه بده- بستان مشهور شده بین عدالت و کارآیی همچنان سنگ بنای فهم متعارف است. به این ترتیب میتوان توضیح داد چرا حتی باتوجه به نابرابری درآمدی افزایشیافته در آمریکا، این کشور ساختار مالیاتی با پایینترین نرخ تصاعدی در بین کشورهای صنعتی را دارد. اگر تاریخنگاران اقتصادی آینده متعجب شوند که چگونه ممکن است بیشتر
اقتصاددانان در مدت زمانی طولانی به چنین مدل آشکارا ناقصی چسبیده بودهاند، آنها فقط کافی است به کتاب تیمور کوران مراجعه کنند تا پاسخ خویش را بیابند.
توضیحات پایانی
راستگویی خصوصی (در خفا) و دروغگویی عمومی، کتابی شاهکار است. این کتاب سعی در پرداختن و پاسخ گفتن به فهرست طولانی پرسشهای جالب و مهم دارد که توسط اندیشمندان از هر رشته علوم اجتماعی مفصل، اما عمدتا ناموفق بحث شده بوده است. مدل محدود انتخاب عقلایی صرفا نمیتواند به بسیاری از این پرسشها پاسخ دهد. تئوریهای روانشناختی به تنهایی حتی نمیتوانند به بسیاری از آنها بپردازند. هر تئوری جامعه شناختی که گروه را به عنوان واحد تحلیل گرفته است، پیشرفت اندکی کرده است. کوران با شکیبایی و هوشمندی بینشهای این رشتههای علمی را درون یک مدل رفتاری آمیخته است که بحث را در جبهههای بسیاری به پیش میبرد. اگر مدل وی آن مدلی نیست که بسیاری از اقتصاددانان سنتی احیانا انتخاب کرده باشند، حداقل آن مدلی هست که بسیاری بتوانند آن را بپذیرند- و کار خوبی نیز هست چون حشر و نشر داشتن با آن احتمالا آسانتر از پافشاری بر مدل سنتی است.
منبع: رابرت فرانک ( ۱۹۹۶) «اقتصاد سیاسی تکذیب ترجیحات» ژورنال آو اکونومیک لیتریچر، مارس، صفحات ۲۳-۱۱۵.
* گروه اقتصاد دانشگاه کورنل
ارسال نظر