نگاه

حداقل سه دلیل ساده برای ترس از تورم

شماره روزنامه: ۱۸۸۰ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۵۷۰۶۸۶ اندیشه-اقتصاد

نویسنده: توماسو موناسیلی * <br> مترجمان: زهرا روحانی و امید شکیبا<br>در این نوشتار سه منبع ایجاد تورم شناسایی شده و پیرامون این موضوع بحث می‌کنیم که امروزه مهار تورم برای بانک‌های مرکزی دارای اهمیت بسیاری است، پیش از آن که دوباره با چرخه نامطلوب تورم فزاینده و تورم انتظاری روبه‌رو شویم. تورم در سراسر دنیا در حال افزایش است و عده بسیار زیادی به بانک مرکزی آمریکا به خاطر سیاست پولی ظاهرا به‌شدت انبساطی انتقاد می‌کنند.

نویسنده: توماسو موناسیلی *

مترجمان: زهرا روحانی و امید شکیبا

در این نوشتار سه منبع ایجاد تورم شناسایی شده و پیرامون این موضوع بحث می‌کنیم که امروزه مهار تورم برای بانک‌های مرکزی دارای اهمیت بسیاری است، پیش از آن که دوباره با چرخه نامطلوب تورم فزاینده و تورم انتظاری روبه‌رو شویم. تورم در سراسر دنیا در حال افزایش است و عده بسیار زیادی به بانک مرکزی آمریکا به خاطر سیاست پولی ظاهرا به‌شدت انبساطی انتقاد می‌کنند. دست کم سه استدلال موجود است که نشان می‌دهد موج تورم‌خیز جاری به طور بالقوه خطرناک است: استدلال‌های فشار دستمزدها، قیمت کالاها و بحران مالی. همواره بانک‌های مرکزی به خاطر توانایی‌شان در تحت تاثیر قرار دادن رابطه پیچیده بین تورم جاری و انتظارات تورمی، نقش کلیدی در اقتصاد ایفا می‌کنند.

فشار دستمزدها

وقتی تورم جاری افزایش می‌یابد این موضوع از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار است که این تورم باعث ایجاد تقاضا برای دستمزدهای اسمی بالاتر نشود، چون که تقاضای دستمزد بالاتر، هزینه‌های نهایی بنگاه‌ها را به سمت بالا فشار داده و نهایتا تورم بیشتری بوجود می‌آورد. چرخه نامطلوبی شکل می‌گیرد که تورم بیشتر در امروز تمایل به خودپایداری دارد. اتحادیه کارگری را در نظر بگیرید که برای مذاکره مجدد درباره قرارداد دستمزد اسمی‌برای دو سال آینده تلاش می‌کند. مشخص است که راهبرد و تصمیماتش بر اساس انتظارات تورمی‌در این افق زمانی خواهد بود. فرض کنید تورم هم‌‌اکنون ۳‌درصد است که بالاتر از نرخ تورم هدف ۲‌درصدی باشد که بانک مرکزی تعیین کرده است. اگر اتحادیه مطمئن باشد که بانک مرکزی هر کاری که امکان دارد برای پایین آوردن تورم به نرخ ۲‌درصد در افق زمانی معقولی انجام خواهد داد، در این شرایط تقاضایش برای افزایش دستمزد را تعدیل خواهد کرد. به عبارت دیگر، اگر سیاست‌های بانک مرکزی در جهت‌گیری‌ها و اهداف تورمی‌اش در ۲‌درصد قابل اعتبار باشد‌ و تا حد امکان در ارتباط با مسیر گذار به سمت ۲‌درصد شفاف باشد، اتحادیه‌ها و کارگران ۳‌درصد را نه به‌ عنوان ناتوانی بانک مرکزی، بلکه به مثابه یک انحراف موقتی می‌انگارند و بانک مرکزی قادر خواهد بود انتظارات تورمی‌را به کارآترین شیوه مدیریت کند. راه‌حل کلیدی مهار کردن هر موج تورمی‌در زمان حال است، درسی از دهه‌های گذشته که بیشتر بانک‌های مرکزی در سراسر دنیا باید تاکنون آن را کاملا فراگرفته باشند.

قیمت کالاها و انتظارات

خیلی‌ها ادعا می‌کنند افزایش شدید قیمت موادغذایی و مواد خام (به طور کلی کالاها) یکی از عوامل محرک موج بین‌المللی فعلی در ایجاد تورم است. دلیل چنین جهش‌هایی در قیمت کالاها چیست؟ لااقل دو دلیل یکی ساختاری و دیگری ادواری وجود دارد. دلیل نخست دلیلی بلندمدت است: مازاد تقاضا برای مواد خام (آهن، روی، مس، آلومینیوم و غیره) از اقتصادهای بازاری نوظهور (چین، هند و برزیل) نشات می‌گیرد. دلیل دوم به سیاست پولی مربوط می‌شود: سقوط نرخ‌های بهره اسمی‌(لااقل در آمریکا) و افزایش انتظارات تورمی‌بر نرخ‌های بهره واقعی به سمت پایین فشار می‌آورد.

در حقیقت، در آمریکا، امروزه بازده‌های حقیقی اوراق قرضه خزانه‌داری آمریکا منفی هستند. اما این بازده‌های واقعی منفی، باعث می‌شود تا نگهداری کالاها نسبتا جذاب‌تر شود. برای درک این نکته، حالت افراطی را در نظر بگیرید. کالای موردنظر را مس در نظر می‌گیریم، برای سادگی فرض کنید که این کالا کاملا قابل انبارکردن باشد. اگر امروز یک کیلوگرم مس بخرید، فردا دقیقا یک کیلوگرم مس خواهید داشت، بازده حقیقی چنین سرمایه‌گذاری چیست؟ صفر! در عین حال هنوز بیشتر از بازده حقیقی منفی است که به وسیله اوراق بهادار خزانه‌داری آمریکا پیشنهاد می‌شود. در نتیجه، تقاضا برای مس افزایش می‌یابد و قیمتش را بالا می‌برد. پس هر چه قدر دولت فدرال پافشاری بیشتری بر کاهش نرخ‌های بهره اسمی‌کند، بیشتر این احتمال است که باعث جهش بیش از حد در قیمت کالاها شود. در این مورد،‌ با ریسک چرخه نامطلوب دیگری روبه‌رو شویم. اگر تورم بالاتر در امروز بر انتظارات تورمی‌به سمت بالا فشار آورد، این موضوع بازده حقیقی اوراق قرضه را کاهش داده و تقاضا برای کالاها و از این رو حتی‌های‌شان را بیشتر تحریک خواهد کرد. اما این جریان به نوبه خود در تورم بالاتر قیمت مصرف‌کننده منعکس خواهد شد. باز هم دوباره،‌ اگر انتظارات تورمی‌به خوبی تثبیت نشود یک فشار تورمی‌در امروز تمایل به خودماندگاری دارد.

بحران مالی و میزان محصول بالقوه

در بیشتر اظهارنظرها پیرامون اثرات شوک‌ مالی/اعتباری جاری به نظر می‌رسد احتمالا ابهاماتی در نتایج تورمی‌این شوک‌ها وجود داشته باشد. برای مثال، انتقادی که عموما نسبت به اقدامات بانک مرکزی اروپا شنیده می‌شود به شرح زیر است: چرا این اندازه در مورد تورم نگرانید؟ اگر به‌راستی در حال وارد شدن به یک رکود اقتصادی هستیم، این رکود منجر به افت فعالیت‌های اقتصادی شده و اطمینان داشته باشید در چنین شرایطی، فشارهای تورمی‌مهار خواهد شد. از این رو باید ترجیح داشته باشد که تا جای امکان در جهت تقویت رشد ضعیف اقتصاد حرکت کنیم. از منظری دیگر که نگاه کنیم تکانه مالی که با آن روبه‌رو شده‌ایم، ذاتا ضدتورمی ‌است.

این استدلال لااقل به دو دلیل سفسطه‌آمیز است. اولی شناخته شده است: اگر امروز رشد آهسته و معتدل را نپذیریم ممکن است باعث یک مارپیچ تورمی‌شود که نیازمند تغییر جهت افراطی سیاست پولی در آینده است و عموما همراه با پیامدهای بسیار دردآور برای اقتصاد واقعی باشد. برای درک استدلال دوم، لازم است منحنی فیلیپس یادآوری شود. مطابق با این مفهوم، تورم جاری بستگی به ۱-انتظارات تورمی‌برای آینده و ۲- انحراف سطح محصول بالفعل از سطح محصول بالقوه، به عبارت دیگر شکاف محصول دارد. محصول بالقوه چیست؟ محصول بالقوه آن سطحی از محصول است که یک اقتصاد می‌تواند به آن دست یابد وقتی که قیمت‌ها و دستمزدها به شیوه‌ای کاملا انعطاف‌پذیر برای تسویه بازارها تنظیم شوند.‌ اساسا محصول بالقوه سطح محصولی است که یک اقتصاد تمایل به ماندن در آن را دارد. با این وجود محصول بالقوه قابلیت تغییرپذیری دارد و به تغییرات ساختاری در درجه رقابت‌پذیری بودن بازارهای کالا، کار و مالی واکنش نشان می‌دهد.

با وجود این هم در آمریکا و هم در اروپا، این موضوع هنوز روشن نیست که آیا نوع تکانه مالی که در حال حاضر با آن روبه‌رو هستیم نهایتا اثر منفی بر روی محصول بالقوه، بیش از محصول دوره‌ای، دارد یا خیر. به عبارت دیگر، روشن نیست که آیا این شوکی است که ممکن است درجه کارآیی بازارهای مالی را تحت تاثیر قرار دهد. اگر این طور باشد، همان شوک می‌تواند فشار به سمت بالا - به جای به سمت پایین- بر شکاف محصول ایجاد کند. بنابراین ما با شوک تورمی‌بیش از یک شوک ضدتورمی ‌مواجه می‌شویم با دلالت‌هایی که این احتمالا نیاز به افزایش و نه کاهش نرخ‌های بهره را دارد. آیا دولت‌های اروپایی برای چنین سناریوهای سیاستی انقباضی آماده هستند؟

یادآوری درس‌های دهه ۱۹۷۰ آموزنده است. پس کاهش در محصول بالقوه به خاطر کاهش نرخ رشد بهره‌وری بود که بانک‌های مرکزی کاملا در شناسایی علت شکست خوردند که این موضوع گاهی اوقات باعث اندازه‌گیری کاملا اشتباه سطح محصول شده و متعاقبا باعث اندازه‌گیری نادرست تاثیرات سطح محصول بر تغییرات در تورم شد. امروزه شاید همانند گذشته، دوباره خودمان را مواجه با چنین مساله‌ای ببینیم، جدای از اینکه همزمان یک شوک نفتی به وقوع بپیوندد همانند آن زمان که اوضاع را بدتر ساخت. در عین حال این هم دلیل دیگری برای اجتناب از هر گونه رضایت داشتن نسبت به تورم است.

* توماسو موناسیلی، دانشیار اقتصاد در دانشگاه بوکونی شهر میلان است که این مقاله را برای VOX نوشته است.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن