آرزوهای بزرگ - ۱۱ مرداد ۸۸
مجید روئین پرویزی<br>جان مایه کار دیکنز در آرزوهای بزرگ که یکی از بزرگترین و پیچیدهترین رمانهای اوست، بحث طبقه است. بحث طبقه با تمام ظرافتهای آن و با همه ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فردی و عاطفی آن برخلاف کارهای علمی و تحقیقات مفصلی که از زمان مارکس تا به اکنون در این باره انجام شده، طبقه در رمان دیکنز چهرهای به غایت انسانی دارد.
مجید روئین پرویزی
جان مایه کار دیکنز در آرزوهای بزرگ که یکی از بزرگترین و پیچیدهترین رمانهای اوست، بحث طبقه است. بحث طبقه با تمام ظرافتهای آن و با همه ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فردی و عاطفی آن برخلاف کارهای علمی و تحقیقات مفصلی که از زمان مارکس تا به اکنون در این باره انجام شده، طبقه در رمان دیکنز چهرهای به غایت انسانی دارد. اختلاف طبقاتی و پیامدهای گوناگون آن ریشهها و علل آن، که همگی تا به حال موضوع هزاران مقاله در حوزه اقتصاد و جامعه شناسی بودهاند، در اینجا به فراخور نگاه و قلم توانای دیکنز نه موضوعاتی خشک و قالبی که پدیدههاییاند از جنس گوشت و خون. دردها و محرومیتهای طبقات فرودست با درآمد سرانه و خط فقر سنجیده نمیشوند، بلکه با تمام جزئیات روحی و روانی شان حیوحاضر در برابر چشمان ذهن خواننده تصویر میگردند. برای درک نابرابری به ضریب جینی و تحرک نسبی و مطلق اجتماعی، یا تحرک بین نسلی و میان نسلی رجوع نمیشود، به کسی پیشنهاد انقلاب هم داده نمیشود، اساسا سخن از درمان و چارهجویی در کار نیست؛ چرا که سر و کار دیکنز با عواطف است. روابط اینجا روابط آمار و ریاضی نیست و آدمها هم عدد و رقم نیستند که بهبود وضعیت شان با رشد درآمد یا صعود طبقاتی اندازهگیری شود. اینجا آدمها زندهاند و زندگی میکنند. احساس میکنند، درد میکشند، گناه و خیانت میکنند، پشیمان و خرد میشوند؛ اما به پیش میروند. زندگیهایشان مانند تکه چوبهایی در چنگ امواج متلاطم دریا به هر سویی میغلتد تا معنایی عظیم تر از کل هستی را به ما بنمایانند.
منطق حاکم بر دنیای آرزوهای بزرگ منطق صوری نیست، منطق زندگی است؛ منطق زندگی با تمام تناقضات و پیچشهای غیرقابل باور آن.
پیپ، قهرمان رمان دیکنز، در زندگی زخمهای بسیاری برمی دارد و در هر دوره طعم سرخوردگیهای گوناگونی را میچشد که فقط خواندن نام کتاب برای تداعی مزه تلخ آنها کافی است (Great Expectations). دوره خوشبختی او هنگامی است که تنها هفت سال دارد و هر روز از خواهر سنگدلش کتک و زخم زبان میخورد و با شرم، مثل یک نان خور اضافه، سر سفره شوهر خواهرش مینشیند.
در این دوره او هنوز درکی از مفهوم طبقه ندارد و به خیالش همه بچهها همانطور روزگار میگذرانند که او؛ به همین خاطر با وجود همه مصائب زندگی روحش آسوده است؛ اما این آسودگی روح چند صباحی بیشتر نمیپاید. آشنایی با دوشیزه هاویشام و نادختریاش، استلا، آلام روحی را نیز به آلام جسمی او میافزاید.
در اثر رفتوآمد با این خانواده اشرافی به نداشتههای خود پی میبرد و با دل بستن به استلا که از او همان قدر دور است که ستارههای آسمان، احساس حقارت را تجربه میکند. در این زمان با خود عهد میبندد که تمام تلاشش را برای بالارفتن از نردبان اجتماع به کار زند؛ اما خیلی زود پتک واقعیت اولین بلند پروازیاش را خرد میکند. او باید برای کارآموزی آهنگری نزد شوهر خواهرش بازگردد و غبار رویای آن زندگی اشرافی را از ذهن خود بزداید؛ زیرا حرفه فردی با موقعیت اجتماعی او چیزی جز این نمیتواند باشد.
با وجود تمام ناملایمات پیپ رفتهرفته به زندگی جدید خود خو میگیرد و همه چیز را ورای کارگاه آهنگری به دست فراموشی میسپارد که این بار خبر میرسد غریبهای ثروتی هنگفت در لندن برای او به ارث گذاشته. شور و امید یک بار دیگر در وجودش زنده میشود و آرزوهای خود را دستیافتنی میبیند.
پیپ تلاش و تقلایی دو چندان برای حفظ این موقعیت جدید در پیش میگیرد؛ اما حاصل آن چیزی جز افسردگی بیشتر نیست (کسی که برای او ارث گذاشته یک سارق و خلافکار است). به تدریج ضربههایی که به او وارد میشوند از محدودیتهای طبقاتی فراتر رفته و از سرشت بشری نشات میگیرند؛ هرچند که رد پای تاثیر طبقه بر اخلاق را همچنان میتوان در آنها دید.
دیکنز برای هجو سلسله مراتب اجتماعی خشک عهد ویکتوریا به قدری قهرمان داستانش را میان طبقات جامعه بالا و پایین میبرد که در پایان رمان حتی خود او هم دیگر نمیداند حقیقتا به کجا تعلق دارد. بخشی از روحیات هر طبقه را در خود میبیند و در عین حال به هیچ یک احساس نزدیکی نمیکند.
تبدیل شدن پیپ به شخصیتی فرای دغدغههای طبقه، همان جایی است که ادبیات راه خود را از علوم اجتماعی جدا میکند؛ یعنی توجه خاص به فردیت هر انسان و پیچیدگیهای غیرقابل تصور شخصیت او.
در انتهای رمان، پیپ دیگر یکی از آن اعدادی که در شاخصهای اقتصادی و اجتماعی بررسی میشوند، نیست. او انسانی است فراطبقاتی که با تجربه زیستیاش به چنان خودآگاهی و فردیتی دست یافته که به حال دارا و ندار، قوی و ضعیف و موفق و سرخورده به یک اندازه دل میسوزاند و همه را اسیر تقدیری جبارتر از تمام مناسبات بشری میبیند.