چشمانداز نظم سیاسی امنیتی جهان
علی دینی ترکمانی*<br> بخش دومہ<br>اگر آمریکا در حال از دست دادن قدرت هژمونیک خود باشد، در دهههای آینده چه نظم سیاسی و امنیتی شکل خواهد گرفت؟ بریبوزان، از نظریهپردازان بسیار مطرح در حوزه مطالعات استراتژیک سیاسی امنیتی، سه سناریو را مطرح میکند.
علی دینی ترکمانی*
بخش دومہ
اگر آمریکا در حال از دست دادن قدرت هژمونیک خود باشد، در دهههای آینده چه نظم سیاسی و امنیتی شکل خواهد گرفت؟ بریبوزان، از نظریهپردازان بسیار مطرح در حوزه مطالعات استراتژیک سیاسی امنیتی، سه سناریو را مطرح میکند.
اول، همین وضعیت کنونی یعنی وجود یک ابرقدرت به نام آمریکا و چند قدرت بزرگ در کنار آن در دهههای آینده ادامه پیدا کند. دوم، مثل الگوی دوران جنگ سرد، دو ابرقدرت و چند قدرت بزرگ وجود داشته باشد. سوم، هیچ ابرقدرتی وجود نداشته باشد و به جای آن پنج یا شش قدرت بزرگ جهانی و چند قدرت منطقهای وجود داشته باشد.
به نظر میرسد که تا چند سال آینده وضعیت فعلی ادامه پیدا خواهد کرد، اما از آن به بعد احتمال بیشتری دارد که گزینه سوم رخ دهد؛ یعنی با افول آمریکا و روی کار آمدن اقتصادهایی مانند چین، هند، روسیه و برزیل و سایر اقتصادهای منطقهای، نظم سیاسیامنیتی جهان از حالت تک قطبی پیش از بحران به سوی تک قطبی- چندجانبه و در نهایت چندجانبه تغییر خواهد کرد. آنچه در شرایط کنونی دیده میشود، گذار از حالت تک قطبی به حالت تک قطبی- چندجانبه است که احتمال زیادی وجود دارد که در دهههای آینده به سناریوی سوم برسد. اما در مورد اینکه چرا احتمالا تا ده سال آینده آمریکا همچنان به صورت ابر قدرت باقی خواهد ماند، شاخصهای مختلفی وجود دارد. یکی شاخص قدرت فناوری آمریکا است که در رتبه اول قرار دارد (نمودار ۱). انگلستان تنها اقتصادی است که دارای قدرت فناوری همسطح با آمریکا است.
در عین حال، نمودار ۱ نکته بسیار مهمی را هم نشان میدهد که با بحث الکساندر گلشنکرون با عنوان «صنعتی شدن دیر» و همپایی فناورانه یا یادگیری دانش علمی و فنی ارتباط دارد. اقتصادهایی که به لحاظ فناوری عقبتر هستند، در صورت برخورداری از شرایط مساعد میتوانند مسیر طی شده پیشگامان را سریعتر از اقتصادهای پیشتر صنعتی شده طی کنند؛ چون جاده قبلا توسط پیشروها هموار شده است و میتوانند مرحله یادگیری فناورانه را سریعتر طی کنند و خودشان را به قبلیها برسانند. به همین دلیل است که انتظار میرود که در سالهای آینده چین بر مبنای این مولفه و بازار وسیعش به قدرت بزرگ جهانی تبدیل شود.
شاخص دیگر، شاخص جامعتر «قدرت ملی» است که ترکیبی از شاخصهای متعدد است. این شاخص نشان دهنده قدرت اثرگذاری اقتصاد در عرصه منطقه و جهان است. در اینجا من به دو برآورد استناد میکنم. یکی برآورد «پژوهشکده مطالعات راهبردی» و دیگری برآورد موسسه بینالمللی «رتبهبندی ملی» است. برآورد اول ترکیبی از
۸۶ شاخص اقتصادی و غیر اقتصادی در ۹ گروه علمی و فناوری، اقتصادی، اجتماعی، سرزمینی، فرهنگی، سیاسی حکومتی، فرامرزی (دیپلماسی) و فضایی (تحقیقات فضایی و ماهوارهای) و نظامی است (جدول ۱). این جدول نشان دهنده ۱۵ کشور برتر به تفکیک این شاخصهاست. در این میان ایران فقط در شاخصهای سرزمینی و نظامی که وسعت جغرافیایی و موقعیت ژئوپلیتیک را نشان میدهد، در ردههای دهم و سیزدهم است و در بقیه شاخصها حضور ندارد. با این حال این شاخص سرزمینی، شاخص مهمی است که نشان میدهد از این لحاظ موقعیت خوبی داریم. از جزئیات که بگذریم، برآیند کلی این شاخص نشان میدهد که آمریکا با فاصله قابل توجه هنوز قدرت اول است؛ روسیه، چین، انگلیس، ژاپن، فرانسه و آلمان قدرتهای رده بعد هستند. کشورهای دیگر از جمله استرالیا، کانادا، اسپانیا، ایتالیا، هندوستان، برزیل، سوئد، نروژ، کره جنوبی، هلند، فنلاند، مکزیک، ترکیه، یونان، اتریش، سوئیس، ایران، بلژیک و زلاندنو قدرتهای بعدی هستند. ترکیه و ایران نیز قدرتهای منطقهای هستند.
برآورد دوم از «شاخص قدرت ملی» مبتنی بر پنج مولفه اقتصادی، نظامی، دیپلماسی، فناوری و جمعیتی است. آمریکا در رتبه اول قرار دارد و چین، فرانسه، انگلستان، روسیه، آلمان و ژاپن قدرتهای رده بعد هستند. ترکیب کشورها در هر دو برآورد تقریبا یکسان است. ترکیه و ایران قدرتهای اصلی منطقهای هستند.
بر مبنای آنچه پیشتر گفتم، انتظار میرود که با گذشت زمان آمریکا قدرت هژمونیک خود را از دست بدهد. پیشبینیها نشان میدهد که تولید ناخالص داخلی چین در سال ۲۰۳۰، تقریبا به آمریکا نزدیک میشود. از این مقطع به بعد چین از آمریکا جلو خواهد زد و در سال ۲۰۵۰ تولید ناخالص داخلی آن به ۴۶۲۶۵ میلیارد دلار خواهد رسید؛ در حالی که تولید ناخالص داخلی آمریکا ۳۶۶۴۶ میلیارد دلار خواهد بود. همینطور فاصله اقتصادهای دیگری چون هند و برزیل نیز کمتر خواهد شد. همچنین برآوردهای مربوط به شاخص قدرت ملی نشان میدهد که چین در ۲۰۲۵ در سطحی یکسان با آمریکا خواهد بود و در ۲۰۵۰ کاملا از آن جلو خواهد افتاد. بنابراین انتظار میرود که از حدود سال ۲۰۲۵ با همگرایی بیشتر قدرتهای بزرگ، نظم سیاسی امنیتی جهان چند جانبه شود. از بعد اقتصادی نیز انتظار میرود که با افول قدرت اقتصادی آمریکا، چین و سایر قدرتهای آسیایی به موتور رشد اقتصاد جهانی تبدیل شوند.
میخواهم نکتهای انتقادی را درباره نظریه نظام اقتصاد جهانی بگویم و آن اینکه اگر همگرایی ذکر شده تحقق یابد و نظم جهانی حالت چند جانبه پیدا کند، قدرتهای نیمه پیرامونی به قدرتهای مرکزی و برخی از قدرتهای پیرامونی به قدرتهای نیمه پیرامونی و منطقهای تبدیل خواهند شد. بنابراین حالت بازی با حاصل جمع صفر که افرادی مانند والرشتاین و فرانک بر آن تاکید دارند، تا حدی و البته نه به طور کامل موضوعیت خود را از دست میدهد؛ یعنی به هر حال، ما همچنان شاهد حاشیهزدگی در بخشهایی از جهان مانند آفریقا خواهیم بود؛ مگر آنکه نظام حکمرانی اقتصاد جهانی به گونهای اصلاح شود که با پیگیری سیاست بازتوزیع درآمدی قابل توجه بین کشوری، مانع این حاشیهزدگی شود. اما نمیتوان منکر شد که افزایش استانداردهای زندگی در چین و هند، به معنای افزایش رفاه حدود یکسوم جمعیت جهان است که به معنای همگرایی نسبی در عرصه اقتصاد جهانی خواهد بود.
*استادیار موسسه مطالعات و پژوهشهای بازرگانی