کشوری مثال‌زدنی برای سیاست‌های ریاضتی
برندن گریلی
مترجم: ملالی حبیبی
منبع: بیزینس ویک
در سال ۲۰۰۹، ماه‌ها بعد از تصویب بسته محرکه ۷۸۷ میلیارد دلاری در آمریکا، دولت استونی رویه مخالفی را برگزید: سیاست عدم سازش. این رویه به اندوخته‌های کشور یا قرض کردن پول هیچ نوع وابستگی نداشت. به گفته وزرای این کشور آنها هرگز حتی تصمیم نداشتند که نرخ برابری پول وقت استونی، کرون، را که برنامه‌های ده ساله کشور را برای پیوستن به یورو از مسیر خود خارج می‌کرد، کاهش دهند.

به منظور حفظ بودجه متعادل کشور، رسمی که از زمان پایان اشغال شوروی سابق کشور از آن بهره جسته است، دولت استونی حقوق بازنشستگی را ثابت نگه داشته، حقوق دولتی را ده درصد کاهش داده و مالیات بر ارزش افزوده را دو درصد افزایش داد. تولید ناخالص داخلی بیش از 14 درصد در آن سال کاهش داشت.
در کارخانه استانک، که قوطی‌های استیل تحت فشار را کارخانه‌ای در خارج از تالین می‌سازد، سود راکد بود. بیکاری در استونی به ۱۶ درصد رسید و بیشتر جوشکاران کشور در جست‌وجوی کار از طریق خلیج فنلاند راه هلسینکی را در پیش گرفتند. ویدو پالمیک، مدیر عامل کارخانه، دوستان زیادی دارد که طی این ورشکستگی شغل خود را از دست داده‌اند. وی می‌گوید: «زمان خیلی سختی بود.»
اکنون جوشکاران برگشته‌اند. در سال 2010، تولید ناخالص داخلی استونی 3/2درصد رشد داشته است. در پایان آن سال کشور کار پرمخاطره‌ای انجام داد و به کشورهای عضو یورو پیوست. سال گذشته تولید ناخالص استونی 5/7 درصد رشد داشت. کارکنان کارخانه استانک در سال 2012 بیش از یک سوم افزایش داشتند. پالمیک به کشورهای فنلاند و سوئد کالا می‌فروشد؛ وی قصد دارد که به بازار آلمان هم وارد شود و با طرح‌هایی به منظور گسترش کارخانه گام‌هایی به جلو برداشته است. نرخ بیکاری استونی به 8/10 درصد کاهش یافت - رقم ایده‌آلی نیست اما کمتر از نصف نرخ بیکاری در اسپانیا است و برای دوباره انتخاب شدن رییس‌جمهور کشور و ائتلاف حاکم در سال 2011 کافی به نظر می‌رسد. ماه نوامبر گذشته صندوق سرمایه‌گذاری بین‌المللی پول، از احیای مجدد این کشور به کمک صادرات و موقعیت مالی غبطه آور آن قدردانی کرد.
اقتصاددانان شرایط تحت کنترل را تجربه نمی‌کنند، بنابراین مجبورند که کشورها را همان‌گونه که هستند بپذیرند. مثل شرایط حال حاضر، به نظر می‌رسد که استونی نشان داده است که توقیف مالی و پولی می‌تواند بعد از کلی رنج و سختی، باعث رشد شود. پالمیک می‌گوید: «اگر به عقب نگاه کنید می‌بینید که این ورشکستگی خیلی هم مفید بوده است.»
تعجب‌آور نیست که استونی، کشوری با 2/1 میلیون جمعیت توسط کارشناسان سیاست ریاضت اقتصادی در اروپا، به عنوان مدل پیشنهاد می‌شود. هر‌چند در بخش دیگری از اقیانوس کبیر اقتصاددان برنده جایزه نوبل و نویسنده ستونی در مجله نیویورک تایمز، پل کروگمن، سال‌هاست که در برابر چنین توقیف‌هایی در حال جدل است و می‌گوید این روش منجر به تهیدستی و فقر بی‌فایده‌ای می‌شود. این بحث رو به سوی آمریکا و بیشتر کشورهای دیگر هم دارد.
در ششم ماه ژوئن، کروگمن در اینترنت پیغامی نوشت با عنوان «قطعه شورانگیز استونی» و این کشور را با عنوان «فرزند بیمار مدافعان ریاضت اقتصادی» خطاب کرد. در این پیغام وی جدولی از تولید ناخالص داخلی واقعی از ابتدای روند رشد تا اولین سه ماهه امسال را ارائه داد تا نشان دهد که حتی پس از احیا و بهبود، اقتصاد استونی همچنان ۱۰ درصد زیر مقدار سال ۲۰۰۷ می‌باشد. وی نوشت: «این همان بهایی است که برای به دست آوردن پیروزی اقتصادی پرداخت شده است؟»
پالمیک در دفتری بالای کارخانه خود که با طرح‌هایی برای خط تولید جدید احاطه شده است، می‌گوید: «این نظرات مانند حمله به مردم استونی است. این دوران برای مردم خیلی سخت بوده است. مردم در کنار هم ماندند و کروگمن تمام این حقایق را نادیده گرفت.»
طی دوره بازدید از سه شهر در استونی من فقط دو نفر را دیدم که نمی‌دانستند کروگمن در مورد احیای اقتصادی آنها چیزهایی نوشته است. این به این معنا نیست که استونی کشوری با اقتصاددانان تازه‌کاری است که مدام درگیر وبلاگ‌ها و مطالب آنها هستند، بلکه به این خاطر است که توماس هندریک ایلوز مبارزه‌ای را علیه این مطالب آغاز کرد.
ایلوز رییس‌جمهور استونی است. شبی که کروگمن پیام خود را نوشت ایلوز در ریگا، در حال بازدید رسمی از لاتویا بود. وی سخنرانی خطاب به جامعه تجاری شهر ارائه داد که در آن چیزی را که «حمایت روحی» می‌نامید برای کمک به سیاست ریاضت اقتصادی لاتویا عرضه کرد. وی به یک میهمانی در کشتی رفت و سپس به هتلش برگشت و آی‌فون خود را برداشت. ایلوز می‌گوید: «جایی خوانده بودم که کروگمن به استونی حمله کرده است. بنابراین با خود فکر کردم که نگاهی به وبلاگش بیندازم.»
رییس‌جمهور استونی قدرت رسمی کمی دارد. در این کشور هم مانند بریتانیا نخست‌وزیر دولت را می‌گرداند. مثل ملکه انگلستان ایلوز هم مقامی تشریفاتی دارد. در شش ژوئن، ایستاده در جلوی رادیشن ریگا، وی به گروه اینترنتی کروگمن پیوست و در عرض ۷۳ دقیقه پنج پیغام در جواب کروگمن نوشت.
8:57 شب: بیا در مورد چیزی بنویسیم که هیچی در موردش نمی‌دانیم و از خودراضی متکبر و فخرفروش باشیم. هرچه باشد آنها مردمی غیر سفیدپوست هستند.
۹:۰۶ شب: انگار بردن جایزه نوبل در تجارت به این معناست که تو به مقام پاپی در مسائل مالی رسیده‌ای و می‌توانی کشور مرا «سرزمین به هدر رفته» بنامی.
9:15 شب: اما بله، ما چی می‌دانیم؟ ما فقط مردمان لال و احمق اروپای غربی هستیم. غیرروشن فکر. یک روز ما هم خواهیم فهمید.
۹:۳۲ شب: بیا در مورد مردم اروپای شرقی حرف بزنیم. انگلیسی‌شان که بد است، راجع به هیچ چیز واکنش نشان نمی‌دهند و کاری را انجام می‌دهند که قرار است انجام بدهند و دولت‌هایی را که مسوولیت‌پذیر هستند دوباره انتخاب می‌کنند.
10:10 شب: چه دلسردکننده. فقط به خاطر اینکه سیاست کشور من خلاف حکمت معمول عمل می‌کند. اعتراض من به این معنی نیست که همه شما مجبورید روش مرا دنبال کنید.
این پیام‌ها در روزنامه‌ها و نشریات استونی و بین‌المللی جنجال به پا کرد. صبح روز بعد جورگن لیگی، وزیر اقتصاد کشور [که از سال ۲۰۰۹ وزیر است] مجبور شد که در مورد این موضوع در یک کنفرانس خبری توضیح دهد. او به من گفت: «شاید نوع ادبیات استفاده شده بحث‌برانگیز باشد. برای مثال این نوع عکس‌العمل با هدف انتقاد از کروگمن واقعا احساسی بوده است. اما ایده کلی درست بود. مسلما کروگمن اشتباه می‌کند. او واقعا تفاوت انتخاب بین آمریکا و اقتصادهای کوچک را نمی‌فهمد. برای یک برنده نوبل، این واقعا شرم‌آور است.» در کارخانه استانک، پالمیک تلاش می‌کند که لحن رییس‌جمهور را خطاب به کروگمن توجیه کند. «شاید می‌توانست بی سروصداتر و آرام تر جواب وی را بدهد.»
در ابتدا ایلوز تمایلی ندارد که در مورد کروگمن صحبت کند. وی می‌گوید: «همه مردم در مورد این موضوع صحبت می‌کنند. در داخل هواپیما مردم به سمت من می‌آیند و می‌گویند شما همان کسی هستید که آن چیزها را در توئیتر نوشتید؟» ایلوز، مرد قدبلندی که مجبور است خم شود تا در صندلی راحتی در دفتر کارش در قصر کادریورگ که پترکبیر در تالین برای همسرش، کاترین، ساخته بود، بنشیند. تصویر وی و همسرش، اولین، برروی جلد روزنامه‌های خانوادگی در استونی به کرات دیده می‌شود. ایلوز می‌گوید: «بیست سال است که دارم در مورد شرق و غرب اروپا و چیزهایی که در موردشان گفته می‌شود می‌نویسم. می‌دانید که، مثلا مردم شرق اروپا مردمی عقب‌مانده هستند که در آپارتمان‌های کهنه و دلگیر زندگی می‌کنند. باید بگویم که دیگر این طور نیست» و توضیح می‌دهد که عمدا از کلمه غیرسفید پوست‌ها استفاده کرده است تا نشان دهد که هنوز هم به صورت خیلی کمرنگی ترحم‌ها و منت‌گذاری‌های نژادپرستانه در مورد مردم شرق اروپا در این قاره وجود دارد. او انگلیسی را خیلی راحت و روان صحبت می‌کند. نه به خاطر اینکه مدرک روانشناسی خود را از دانشگاه کلمبیا گرفته است. والدینش در تبعید با هم آشنا شدند، در میان 100.000 استونی که در سال 1944 هنگامی که شوروی این کشور را در دست گرفت از استونی گریختند. ایلوز در سال 1953 در سوئد به دنیا آمد. وی در فورت لی و لئونیا نیوجرسی بزرگ شد. وی خود را با عبارت «تام ایلوز‌، کودکی استونیایی» معرفی می‌کرد. والدینش در خانه به زبان استونیایی صحبت می‌کردند و وی را مجبور می‌کردند که با دست چپ چنگال را در دست بگیرد.
بعضی از بچه‌ها در فورت لی لهستانی بودند. لهستان را می‌شد بر روی نقشه پیدا کرد. پدر بزرگ و مادربزرگ‌های برخی دیگر از بچه‌ها اهل ایتالیا بودند. ایتالیا را هم می‌شد روی نقشه پیدا کرد. ایلوز به کشور استونی اشاره می‌کرد، اما نقشه فقط حاوی جماهیر شوروی بود. بچه‌ها می‌گفتند: «اِ پس تو روسی هستی.» هنگامی که هفت سال داشت از پدرش پرسید که چرا وقتی به یک زبان دیگر صحبت می‌کنند به آمریکا آمده‌اند. پدرش جواب داد: «چون که کمونیست‌ها آمدند.» از پدرش پرسید کمونیست چیست؟ پدرش جواب داد: «آنها مردمی هستند که نصف شب تو و دیگران را جمع می‌کنند، سوار ماشین می‌کنند و به سیبری می‌برند.»
بعد از اتمام کالج، ایلوز به مدرسه عالی روانشناسی رفت. آن موقع بود که کتاب توماس پینچان با عنوان «رنگین کمان زمین» را خواند. بعد از اتمام کتاب مطمئن نبود که می‌خواهد چه کار کند، اما می‌دانست که کارش با مدرسه روانشناسی در همین جا به پایان رسیده است. ایلوز شروع به ترجمه اشعار استونیایی کرد. زبان استونیایی تدریس کرد. در سال 1984 از سوی رادیو آزاد اروپا شغلی به عنوان محقق به وی پیشنهاد شد. از سال 1988 تا 1993 بخش استونیایی رادیو آزاد اروپا در دست وی بود. استونیایی‌های مسن تر برنامه‌های او را به خوبی به یاد دارند.
بعد از اتمام اشغال، کنارت مری، اولین رییس‌جمهور استونی بعد از دوران شوروی از ایلوز خواست که آستین‌هایش را بالا بزند. ایلوز به خاطر می‌آورد که مری به وی گفته بود: «باید بیایی خانه. در رادیو کارهای غلط ما را به ما گوشزد نکن.» ایلوز از مقام شهروند آمریکا بودن صرف نظر کرد و همگام با دیگر مهاجرین به سرویس خارجی استونی پیوست. مدتی سفیر استونی در آمریکا بود و سپس وزیر امور خارجه شد. اولین بار در سال ۲۰۰۶ به عنوان رییس‌جمهور انتخاب شد. مادرش هنوز هم در نیوجرسی زندگی می‌کند. در بازاری در تارتو، شهری دانشگاهی در جنوب استونی، از راندو وبرسون پسر یک کشاورز پرسیدم در مورد رییس‌جمهورشان چه فکر می‌کند. او گفت: «لباس‌هایش را دوست دارم. کراواتش را، ‌او همیشه کت و شلوار می‌پوشد.» پدر وبرسون در مورد مشاجره با کروگمن به وی گفته بود. او اضافه می‌کند: «پدرم فکر می‌کند توماس کار درستی کرده است. رک و پوست کنده حرفش را زده است.» مکثی می‌کند و ادامه می‌دهد: «پدرم فکر می‌کند حالش طبیعی نبوده است.»
از زمان کسب استقلال، کشور استونی برای پیوستن به غرب تلاش زیادی کرده است. به ناتو، ائتلاف ویلینگ و اتحادیه اروپا پیوسته است. مارت لار، اولین نخست‌وزیر استونی پس از اشغال شوروی می‌گوید که وقتی انتخاب شده است فقط یک کتاب در مورد اقتصاد خوانده است، «آزادی انتخاب» نوشته میلتون فریدمن. زبان استونی نزدیک به زبان فنلاندی است و قوی ترین و مهم‌ترین معاملات تجاری آن با فنلاند و سوئد است. در کادریورگ، ایلوز در حال تهیه نقشه‌ای رنگی است که رقابتی ترین اقتصاد‌های اتحادیه اروپا را طبقه بندی می‌کند. کشور استونی در ردیف دوم جای دارد. بالاتر از کشورهای شمال اروپا، همگروه با آلمان و بریتانیا. اما مردم استونی فکر می‌کنند که خارجی‌ها به خود زحمت نمی‌دهند تا آنها را بشناسند. وزرای کشور از اینکه با همه مشقت‌ها و سخت‌کوشی‌هایشان هنوز هم استونی در پوشه کلی «شرق» یا حتی بدتر، در زمره «کشورهای حاشیه» جای داده شده است شاکی هستند. یک بار دیگر، این بحران‌ها باعث شده است که استونی در برابر اینکه در جایگاه اصلی خود قرار داده شده است، حالت تدافعی به خود بگیرد.
ایلوز اروپا را به کشورهایی که قواعد را دنبال می‌کنند و کشورهایی که از این قواعد سرباز می‌زنند تقسیم می‌کند. وی نگران نوع جدیدی از سیستم مردم‌باوری در اروپا است: افرادی که با قواعد بازی می‌کنند و تمایلی ندارند که به افرادی که این کار نمی‌کنند کمک کنند. ایلوز به کشور فنلاند اشاره می‌کند جایی که حزب ترو فینس با رد کردن کمک‌های مالی رای کسب کرد. و به اسلواکی، جایی که نخست وزیر آن سال گذشته به دلیل حمایت از کمک‌های مالی اروپا موفق به کسب رای اعتماد نشد.
از دید استونیایی‌ها، آنها همیشه قواعد را دنبال کرده و در سال 2009 به خاطر این کار سهم خود را دریافت کرده‌اند. ایلوز می‌گوید، میانگین حقوق در استونی در مقایسه با یونان 10 درصد کمتر است. وی می‌گوید: حقوق بازنشستگی هم خیلی کمتر است‌ و کارمندان دولت 15 سال دیرتر بازنشسته می‌شوند. «بنابراین می‌توانید حدس بزنید که چرا ممکن است مقداری سرخوردگی و خشم هم وجود داشته باشد.»
این فوران و غلیان نسبت به گفته‌های کروگمن هم از همین سرخوردگی و عصبانیت و سپری شدن جوانی ایلوز در آمریکا سرچشمه می‌گیرد. او می‌گوید که بهتر از دیگران می‌تواند صدای ترحم غرب را بشنود، شیوه مشابه رفتار کردن با همه کشورهای کوچک. و اضافه می‌کند: «به خاطر همین است که از اینکه انگلیسی‌ام خوب است و با چنین الفاظی جواب داده‌ام لذت می‌برم.»
شب صحبت من با ایلوز، وی میزبان گروهی از سرمایه‌گذاران خارجی بود. در میهمانی، وی به سمت من آمد و گفت که چیزی را در کادریورگ فراموش کرده است که بگوید «آن کلمات بیش از همه مقالاتی که در دوران دانشجویی نوشته است تاثیرگذار بوده اند . کار کروگمن با همان چند کلمه به پایان رسید.»
پل کروگمن نمی‌دانست که ایلوز در نیوجرسی بزرگ شده است. من این موضوع را در تلفن به او گفتم. وی گفت «چیز‌های زیادی روشن شد. بنابراین جواب من به وی این خواهد بود: «با این موضوع مشکلی داری؟» کروگمن می‌گوید که برای چیزهایی که همیشه در حال نوشتنشان است و خیلی هم عادی هستند: «عکس‌العملی عصبی و هیجان‌زده» دریافت کرده است. چنین چیزی را از یکی از سران دولتی انتظار نداشته است. وی اضافه می‌کند که سوال برای کشوری مثل استونی این است که چگونه میزان دستمزدها را به سطح رقابت برساند: چگونه به کارگران دستمزد کمتری بدهیم تا یک کشور بتواند تولیدات خود را به کشورهای خارجی بفروشد. دو راه برای انجام این کار وجود دارد. یک کشور می‌تواند نرخ برابری پول خود را کاهش دهد تا نیروی کار خود را نسبتا ارزان نماید یا می‌تواند اقدامی انجام دهد که اقتصاددانان به آن کاهش نرخ برابری داخلی می‌گویند: ارزش پول خود را حفظ کند، اما کارگرها را مجبور کند که دستمزد کمتری بگیرند.
اگر قرار بود که در سال 2009 کروگمن برای استونی تصمیم می‌گرفت، نرخ برابری کرون را کاهش می‌داد. سخت است که مردم را متقاعد کنیم که کاهش دستمزد را بپذیرند، ‌نظریه‌ای که به جان مینارد کینز بر می‌گردد. ارزان نمودن نیروی کار از طریق کاهش نرخ برابری پول که مسلما بسیار ارزان‌تر از کاهش نرخ برابری داخلی می‌باشد، خیلی راحت‌تر و شدنی‌تر است. استونی راه سخت‌تر را برگزید. پول رایج،‌ کرون، ارزش خود را در برابر یورو حفظ کرد ‌و سپس به یورو پیوست.
اندروس انسیپ، نخست وزیر، می‌گوید: «برای مردم آمریکا خیلی مشکل است که بفهمند چرا بعضی از استونیایی‌های کم خرد تصمیم گرفته‌اند که در این بحران به منطقه پولی یورو بپیوندند» نهایتا این تصمیم آنسیپ بود. وی می‌گوید فنلاند و سوئد را هنگامی که در دهه ۱۹۹۰ کاهش نرخ برابری خود را پشت سر گذاشتند، به خاطر بیاورید. برای کشوری کوچک با اقتصادی باز و سرمایه‌ای اندک، سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی خیلی حیاتی است. وی اضافه می‌کند: «اما بعد از پشت سر گذاشتن این بحران کشورهای شمال اروپا برای سرمایه‌گذاری در اقتصاد استونی دیگر تمایلی نخواهند داشت. دیگر اعتمادی به واحدهای پولی ملی نخواهند داشت.
از سال 1992 تا هنگامی که در سال 2010 این کشور به منطقه پولی یورو پیوست،‌ هیاتی تخصصی سیاست پولی کشور استونی را کنترل کردند. این هیات گروهی مستقل بودند که ارزش کرون را به مارک آلمان و سپس به یورو وابسته نگه داشتند و این به این معنی است که وجود هرگونه ریسک پولی را برای سرمایه‌گذاران منتفی کرد.
اما در سال ۲۰۰۹ شایعه در مورد کاهش نرخ برابری پول استونی بود. دولت آنسیپ مجبور شد که حتی به وزیران اقتصاد کشورهای اروپای شمالی، که در مورد زمان کاهش نرخ برابری پول پرسیده بودند، توضیح دهد که دستانش بسته است و در مورد نرخ ارز کاری نمی‌تواند بکند. کرون زیر فشار خطرناکی بود. نخست وزیر می‌گوید: «تنها راه برای خارج شدن از همه این شایعات و شک‌ها این بود که هر چه زودتر به منطقه پولی یورو بپیوندیم.» کشورهای بزرگ سیاست پولی مصلحتی را اتخاذ کرده‌اند. کشورهای کوچک هر روشی را که پیش بگیرند مشکل اعتبار خواهند داشت. نسخه کروگمن جوابگوی نیاز واقعی استونی نیست که بخواهد جدی گرفته شود.
نیاز به پیوستن به منطقه پولی یورو تصمیمات مالی این کشور را نیز توضیح می‌دهد. معیار ماستریچ - قواعدی برای پیوستن به یورو- می‌گوید که کسری بودجه کشور نباید بیشتر از 3 درصد تولید ناخالص داخلی آن باشد و اینکه نرخ تورم هم پایین بماند. بحران‌های اقتصادی مراقب تورم بودند. استونی باید از دچار شدن به مشکل کسری بودجه اجتناب می‌کرد. برای پیوستن به یورو و خلاص شدن از تصور ریسک پولی به این کشور مهلت شش ماهه داده شده بود.
آنسیپ با اشاره به اقدامات ریاضت اقتصادی می‌گوید: «ما رویاهای خودمان را برای سال ۲۰۰۹ کاهش دادیم اگر شما هم زودتر این رویاها را کاهش دهید، کمتر دردآور خواهد بود.»
کروگمن می‌گوید که می‌داند هیات ناظر بر پول، کاهش نرخ برابری پول را مشکل خواهند کرد، اما اشاره می‌کند که هیات ناظر بر پول آرژانتین بعد از یک بحران وام‌گیری طولانی، وابستگی ارزش پول خود به دلار آمریکا را در سال 2002 از بین برد. وی گفته آنسیپ را تصدیق می‌کند و می‌گوید «درست است، قول و قرار‌ها برای ارائه نرخ معاوضه ثابت همیشه معتبر نیست. اما پولی که به دلیل امن بودن شرایط شما به دستتان می‌رسد، احتمالا مشابه پولی که خودتان خواهان آن هستید نیست.» وی اضافه می‌کند: برای اینکه به عنوان مقصدی امن برای سرمایه‌گذاری خارجی به آن نگریسته شود استونی درخواست شرایط مشابه اسپانیا را دارد. هرچند چیزی که تا الان اتفاق افتاده است این است که استونی فقط شبیه استونی است- استونی گذشته، کشوری با نیروی کار ارزان و ماهر که سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی را جذب می‌کند و رشد متوسط و ثابتی را به نمایش می‌گذارد.
اورمان واربلین می‌گوید: «چیزی که کروگمن هرگز به آن اشاره نکرد این است که هنگامی که بحران اقتصادی در سال ۲۰۰۸ وارد استونی شد، ما در آن واحد بحران‌های مربوط به کشور خودمان را هم داشتیم.» برای واربلین که در دانشگاه تارتو اقتصاد تدریس می‌کند، بحران واقعی چیزی است که قبل از رکود اقتصادی وارد این کشور شد؛ رشد نامعقول و بدهکاری که اقتصاد این کشور را از حالت طبیعی آن خارج کرد.
در دهه 1990، هزینه نیروی کار استونی کم بود و نیروی کار، ماهر و تحصیل کرده بودند بنابراین فنلاندی‌ها به جنوب سرازیر شدند و تجارت با این کشور را آغاز کردند. به عبارتی استونی، برای کشور فنلاند حکم ‌آلمان شرقی را داشت - نزدیک، ارزان و دارای تشابه فرهنگی. حدود سال 2004 بانک‌های سوئدی و فنلاندی شروع به رقابتی سخت برای ارائه وام‌های رهنی به استونی کردند و استونیایی‌ها شروع به ساخت خانه‌های جدید نمودند. واربلین لیستی از چیزی درست کرده است که آن را «توسعه وحشتناک» سال‌های رونق و شکوفایی می‌نامد. میزان وام خصوصی از 10 درصد به 100 درصد GDP رسید. همانطور که وام‌ها به کشور سرازیر می‌شد کارگران کارخانه‌ها را ترک کرده و به دنبال شغل‌های پول سازتر در صنعت ساخت و ساز رفتند. دستمزدها به سرعت بالا رفت و رشد تولید ثابت ماند. تولیدات صنعتی گران‌تر شد.
لیگی داستان یک تاجر سرشناس و مهم استونیایی را تعریف می‌کند که در سال ۲۰۰۷ می‌پرسد چرا باید کالا به خارج از کشور صادر کند در حالی که مردم استونی پولدارتر می‌شوند و امکان تولید پول در داخل کشور وجود دارد. لیگی می‌گوید: «حالا آن تاجر ورشکسته شده است» سیاستمداران داستان‌های مورد علاقه خودشان را بیان می‌کنند و تاجری بی نام و نشان و ورشکسته، یک سیاست اقتصادی را توجیه نمی‌کند. اما لیگی مثل واربلین می‌گوید که در استونی دو ورشکستگی اتفاق افتاد. یکی به خاطر رکود جهانی و دیگری به خاطر اینکه مردم استونی شرایط خود را دست بالا گرفتند و فکر کردند پولدارتر از آن چیزی هستند که واقعا بودند.
کروگمن در وبلاگ خویش نوشته و استدلال خودش را از زمانی شروع می‌کند که تولید ناخالص داخلی استونی در سال 2007 به بالاترین حد خود رسیده بود. دستمزدها بالا بودند و نرخ بیکاری پایین. اما اگر برگردید به سال 2000، رشدی آرام و ثابت را در GDP می‌بینید، سپس رونقی کوتاه را شاهد هستید، بعد از آن ورشکستگی سخت ‌و حالا رشدی یکنواخت. واربلین می‌گوید: «در سال‌های رونق میزان رشد GDP واقعی نبود بلکه مصنوعی بود و توسط وام‌های ارزان قیمت از سوی کشورهای خارجی تغذیه می‌شد.» وی می‌گوید: «بالاترین میزان رشد GDP، در مقایسه‌های کروگمن واقعی نبود.» واربلین و لیگی می‌گویند: «اینکه استونی هیچ وقت به آن میزان نرسیده است چیز خوبی است.»
در سال‌های ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰ دستمزدها کم کم رو به کاهش نهادند. از آن پس دوباره بالا رفته‌اند اما بیشترین روند دستمزد از سال ۲۰۰۷ به این سمت یک نواخت بوده است. گفته می‌شود که بعضی از صنایع دستمزد‌ها را تا ۳۰ درصد کاهش داده‌اند. در همین زمان تولید هم بهبود یافته است. همان‌طور که امید می‌رفت، رشد استونی در سال‌های ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ از طریق صادرات امکان‌پذیر شد. به نظر می‌رسد که سیاستمداران استونی از اینکه کشور جایگاه اصلی خود را در جهان یافته است احساس آسودگی می‌کنند.
کروگمن اینکه در استونی دارد اتفاق‌های خوبی می‌افتد را انکار نمی‌کند. و می‌گوید: «شخصا غرض خاصی از مباحثه بر سر سیاست‌های استونی ندارم. علاقه من در بحث گسترده‌تر است. اینکه آیا کاهش نرخ برابری داخلی، تاکتیکی شدنی است یا خیر.» به گفته کروگمن، استونی «قهرمان ریاضت اقتصادی» دیگری است که توسط حمایت‌هایی بهبود یافته است که کشور ایرلند نتوانست از آنها استفاده کند و موفق به رشد و بهبود نشد. وی می‌گوید: «اگر نوشته‌های من در اینترنت بنده نوازانه و منت‌گذارانه بوده است، ‌منظورش مردمی بوده است که وی آنها را «مرتاض» می‌نامد؛ به ویژه جنس‌ویدمن، رییس‌ بانک مرکزی آلمان.»
در طبقه هشتم وزارت اقتصاد استونی، ‌که در برجی متعلق به دوران شوروی واقع شده است،‌ به لیگی گفتم که پسری در بازار گفته بود که احتمالا ایلوز هنگامی که آن جملات را در توئیتر می‌نوشته حالت طبیعی نداشته است. لیگی خندید، ‌به حرف‌های آن پسر فکر کرد و سپس با لبخندی گفت: «می‌توانم بگویم که احتمالا کروگمن حالت طبیعی نداشته است.»
رونق خانه سازی استونی کارهای انجام نشده زیادی را به جای گذاشته است. نزدیک پارکی اطراف کادریورگ تعداد زیادی خانه‌های چوبی قبل از جنگ بیست ساله است که رنگ نشده‌اند. پشت پنجره‌ها پرده‌های توری آویخته است،‌ رسمی قدیمی در کشورهای شمالی. تعداد کمی از خانه‌ها داربست دارند، و جایی که تعمیرات انجام شده است، ‌پرده‌ها توری برداشته شده‌اند. دو برج شیشه‌ای جدید در مرکز تالین دیده می‌شود.
ویرگو ولد از یک خانه آپارتمانی بتونی چهار طبقه خارج می‌شود،‌ در حالی که یک ساکسیفون در دست دارد. او موسیقیدان است، منتظر ماشین است تا به جشنواره تابستانی تالین برود. وقتی از او می‌پرسم راجع به ایلوز چه فکر می‌کند؟ وی می‌گوید: «از او خوشم می‌آید. خیلی خوب وارد بحث شد.» به دنبال لغتی مناسب می‌گردد. می‌گویم: کروگمن. می‌گوید :«بله کروگمن.» بشکنی می‌زند و می‌گوید: «این احمقانه است. رییس‌جمهور این کشور باید بزرگ‌تر از آن باشد که به این نوع وبلاگ‌ها و جر و بحث‌ها وارد شود.»
وقتی به اینجا می‌رسیم ماشینی که منتظرش بود رسیده است. یک پژوی زنگ زده که دوستش راننده آن بود. از او پرسیدم که آیا رکود اقتصادی برای موسیقی‌دانان هم سخت بوده است، و هر دو به من طوری نگاه کردند که مردم هنگامی که از آنها سوالی می‌پرسی که هم احمقانه است هم آزاردهنده به تو نگاه می‌کنند. ولد گفت: «بله. خیلی سخت بود. مردم برای میهمانی گرفتن هزینه نمی‌کنند.» پرسیدم اگر دولت برای پایین نگه‌داشتن نرخ بیکاری پول قرض بگیرد چه؟ گفت: «نه. ما نمی‌خواهیم که به سرنوشت یونان دچار شویم.»