آین رند - ۱۷ خرداد ۸۸
مجید روئین پرویزی<br> بخش سوم و پایانی<br>برای بخش پایانی نگاه به رمان Atlas Shrugged، قسمتی را برگزیدهایم که به نوعی عصاره پیرنگ اصلی کتاب نیز هست. دفاع بیمحابایی که رند در اینجا از نفع شخصی میکند، بعدها انتقادات بسیاری برایش به همراه آورد.
مجید روئین پرویزی
بخش سوم و پایانی
برای بخش پایانی نگاه به رمان Atlas Shrugged، قسمتی را برگزیدهایم که به نوعی عصاره پیرنگ اصلی کتاب نیز هست. دفاع بیمحابایی که رند در اینجا از نفع شخصی میکند، بعدها انتقادات بسیاری برایش به همراه آورد. در دفاع از پیگیری نفع شخصی
«... نگران نباش. قرار نیست ناپدید بشوم. بگذار همهشان تسلیم بشوند و کار را تعطیل کنند. من نمی کنم. من محدودیتی برای خودم نمیشناسم و اهمیتی هم نمیدهم. تمام چیزی که باید بدانم این است که من را نمی شود متوقف کرد.
- هرکس را میشود متوقف کرد، آقای ریردن.
- چطور؟
- فقط باید نیروی انگیزش را شناخت.
- نیروی چه؟
- شما باید بدانید آقای ریردن. شما یکی از آخرین
باقیماندههای انسانهای اخلاق مدار هستید.
ریردن به تلخی پوزخند زد؛ «به من هرچیزی گفته اند غیر از این یکی. شما در اشتباهید. نمی دانید چقدر هم».
- مطمئنید؟
- باید باشم. اخلاقی؟ آخر چی باعث شد همچین حرفی بزنید؟
فرانسیسکو به دستگاه تراش پشت پنجره اشاره کرد «آن.»
برای مدتی طولانی، ریردن بدون اینکه حرکتی بکند به او نگاه کرد. بعد فقط پرسید: :منظورت چیست؟
- اگر میخواهید یک اصل انتزاعی، مثل عمل اخلاقی را با تجسم مادیاش ببینید، همان دستگاه است. نگاهش کنید آقای ریردن. هر تیر، هر لوله و هر سیم و دریچه آن در پاسخ به یک سوال آنجا گذاشته شده: درست است یا غلط؟ شما میباید درست انتخاب میکردید و باید در محدوده دانشتان بهترین را برای هدفتان که همان تولید فولاد بود، انتخاب میکردید و بعد دانشتان را گسترش میدادید و دفعه بعد بهتر عمل میکردید و بعد باز هم بهتر. در تمام مدت هدفتان نقش معیار ارزش را بازی میکرد. شما میباید بر پایه قضاوت خودتان عمل میکردید، باید استعداد قضاوت میداشتید و شهامتش را میداشتید که بر رای خود بمانید. با خالصترین و بیباکانهترین تعهد به انجام کار درست، انجام بهترین، بهترین گزینهای که برایتان امکان داشت. هیچ چیز نمیتوانست باعث شود خلاف قضاوتتان عمل کنید. [...] اما سوال من این است، آقای ریردن، شما چرا موقعی که با طبیعت روبهرو هستید از یک اصل اخلاقی پیروی میکنید و وقتی که با انسانها مواجه میشوید، از اصلی دیگر؟
ریردن به قدری به او خیره مانده بود که متوجه سوال نشد، با حالتی که انگار نمیخواست تمرکزش بر حرفها را از دست بدهد پرسید: «منظورت چیست؟»
- چرا هدف زندگی تان را هم مثل هدف دستگاههای تراش محکم و قاطع نمی چسبید؟
- منظورت چیست؟
- شما گناهکارید آقای ریردن، بسیار بیشتر از آنچه که دیگران به شما میگویند؛ اما نه به آن دلیلی که آنها میگویند. بزرگترین گناه، پذیرفتن گناهی است که به خاطرش شایسته ملامت نیستید و این همان کاری است که در تمام زندگیتان انجامش دادهاید. شما باج میدادهاید، نه برای گناهانتان، که برای فضایلتان. شما بار مجازاتی را که مستحقش نبودهاید بر دوش میکشید و هرچه فضایلی که بهدنبالش بودهاید بزرگتر شده اجازه دادهاید که بارتان هم سنگینتر شود؛ اما فضایل شما، همان چیزی است که انسانها را زنده نگه میدارد. اصل اخلاقی که شما با آن زندگی میکردید، بی آنکه بیانش کنید، یا نامش را ببرید و از آن دفاع کنید، همان اصلی است که حیات انسان را حفظ میکند. اگر شما به خاطر این اصل تنبیه شوید، چه میتوان در مورد ماهیت کسانی که به این خاطر تنبیه تان میکنند، گفت؟ اصل شما، اصل زندگی است. اصل آنها چیست؟ بر چه معیار ارزشی قرار دارد؟ هدف نهاییاش چیست؟ آیا فکر میکنید آنها تنها برای غصب ثروتتان دسیسه کردهاند؟»