۷-اظهارات طرف موافق در مرحله پایانی
پروفسور برد دیلانگ<br>من اعتراف میکنم که مبهوت پاسخ زینگالس به اظهاراتی که در ابتدا داشتم، شدم. زینگالس این گونه پاسخ داده که حتی میتوان مشکلات فعلی را به گردن سیاستهای کینزی که در گذشته اتخاذ شده، انداخت و این که به کارگیری مجدد سیاستهای کینزی اوضاع را بدتر میکند. سپس او این بحث را پیش کشید که دخالت دولت تنها در شرایط شکست بازار توجیهپذیر است.<br>
پروفسور برد دیلانگ
من اعتراف میکنم که مبهوت پاسخ زینگالس به اظهاراتی که در ابتدا داشتم، شدم. زینگالس این گونه پاسخ داده که حتی میتوان مشکلات فعلی را به گردن سیاستهای کینزی که در گذشته اتخاذ شده، انداخت و این که به کارگیری مجدد سیاستهای کینزی اوضاع را بدتر میکند. سپس او این بحث را پیش کشید که دخالت دولت تنها در شرایط شکست بازار توجیهپذیر است.
اجازه دهید که به پروفسور زینگالس همان پاسخی را بدهم که میلتون فریدمن زمانی که از او پرسیده شد که کدام نوع شکست بازار به دولت اجازه میدهد که در زمان رکود در اقتصاد مداخله کند، ارائه داد.
در سال ۱۹۷۲ آقای فریدمن در کتاب «چهارچوب نظری برای تحلیل پولی» به این واقعیت اشاره کرد که کاهش مخارج اسمی و درآمد، به طور کامل، از طریق کاهش سطح قیمتها جبران نمیشود و بنابراین مخارج حقیقی و درآمد حقیقی و تولید حقیقی کاهش مییابد. به بیان میلتون فریدمن «این که چه سهمی از تغییر در درآمد اسمی ناشی از تغییر قیمتها و چه سطحی ناشی از تغییر تولید باشد به دو عامل بستگی دارد. پیشبینی رفتار قیمتها و سطح جاری تولید یا اشتغال در مقایسه با سطح اشتغال کامل(دائمی)...».
به زعم میلتون فریدمن به خاطر این شکست دولت (چسبندگی قیمتی)، ضروری است که مخارج اسمی ثابت نگه داشته شود. در غیر این صورت بین چرخههای تورمی که عملکرد سیستم قیمتی در سطح کلان را مختل میکنند و دورههای بیکاری بالا و تولید کمتر از ظرفیت، نوسان میکنیم. میلتون فریدمن بر آن بود که بهترین ابزار برای با ثبات نگه داشتن مخارج اسمی به کارگیری سیاست پولی است. منظور از سیاست پولی عملیات بازار باز است که در جریان آن بانک مرکزی اوراق خزانه بلندمدت و کوتاه مدت را به منظور افزایش یا کاهش انگیزه خرج کردن در کوتاهمدت، خرید و فروش میکند.
فدرال رزرو در زمان بن برنانکی آنقدر سیاستهای پولی انبساطی را در پیش گرفت که دیگر امکان اتخاذ سیاست پولی وجود ندارد. نرخهای بهره در حال حاضر آن چنان پایین هستند که اوراق قرضه کوتاه مدت و پول نقد را میتوان جایگزین هم تلقی کرد، طوری که مبادله یکی با دیگری هیچ اثری بر انگیزه بخش خصوصی برای مصرف ندارد، اما در عین حال شکست بازار که باعث میشود ثابت نگه داشتن مخارج اسمی ضروری باشد، رفع نشده است. در حقیقت، شکست بازار در حال حاضر از هر زمان دیگری بزرگتر است. نرخ کم کاری، که در انتهای سال ۲۰۰۶ برابر ۹/۷درصد بود در حال حاضر ۸/۱۴درصد است و انتظار میرود تا آخر سال جاری حداقل سه واحددرصد افزایش یابد (نرخ کم کاری از مجموع تعداد بیکاران به علاوه کسانی که از پیدا کردن شغل ناامید شده و از جستوجو دست کشیدهاند به علاوه کسانی که به خاطر اوضاع اقتصادی مجبور به فعالیت در مشاغل پاره وقت هستند به دست میآید). سوالی که پیش میآید این است که حال که سیاست پولی اثر گذاری خود را از دست داده است، چگونه میتوان جلوی کاهش بیشتر مخارج اسمی را گرفت؟ ما دو گزینه داریم: سیاست بانکی که طی آن از طریق افزایش ریسک پذیری بخش بانکی و کاهش ریسک موجود در این بخش، کسر ریسک (risk discount) در بخش بانکی را مستقیما کاهش دهیم(منظور از کسر ریسک موقعیتی است که در آن یک فعال اقتصادی ترجیح میدهد که در ازای ریسک کمتر بازده پایین تری را به دست آورد.م). گزینه دیگر اتخاذ سیاست مالی است. اگر مخارج خصوصی کاهش یابد، ممکن است که مخارج دولت بتواند موقتا این شکاف را کاهش دهد. البته میلتون فریدمن به کارآیی سیاست مالی مشکوک بود. او معتقد بود که اثرات سیاست مالی«قطعا موقت و احتمالا ناچیز است.»
اما در موقعیتهای واقعا اورژانسی اجرای سیاست پولی و سیاست مالی اجتناب ناپذیر است. فریدمن توصیههایی را که استادش جاکوب بارنر در زمان بحران بزرگ ارائه کرده بود، نقل میکند. او به سیاستگذاران گفته بود که از سیاست مالی استفاده کنند و این توصیه به نظر فریدمن توصیه خوبی بود:
«عملیات بانکی «انبساطی» دولت و فدرال رزرو برای خنثی کردن کاهش اعتبار در بانکها کفایت نمیکند... در طول این مدت، اعتبار با یک کاهش شدید و غیر قابل منتظره رو به رو بود... با این فرض که باید سیاستی اتخاذ شود تا حجم اعتبار افزایش یابد، اولین راه حلی که به نظر میرسد این است که مخارج دولت افزایش یا مالیاتها کاهش یابد. کسری بودجهای که در نتیجه این سیاستها به وجود میآید نیز باید از طریق انتشار پول یا استقراض از بانکها تامین مالی شود...»
و این همان چیزی است که مرا حیران و متحیر گذاشته است. پروفسور زینگالس استاد اقتصاد دانشگاه شیکاگو میگوید که ما با شکست بازار مواجه نشدهایم و مداخله دولت توجیهی ندارد. این در حالی است که میلتون فریدمن، بنیانگذار مکتب شیکاگو، پاسخ کامل و قانع کنندهای به این چنین مسائلی داده است. میلتون فریدمن به تثبیت مخارج اسمی اعتقاد داشت و اقتصاددان بدی نیز نبود؛ اما به نظر نمیرسد که پروفسور زینگالس، تا به حال این پاسخ را خوانده باشد یا حتی بداند که بنیانگذار مکتبی که خود او به آن معتقد است، در این زمینه مطالبی نوشته است.
من نمیدانم چرا اقتصاددانان مکتب شیکاگو نسبت به بنیانگذاران این مکتب کمسوادترند؛ اما میدانم که آنها خوب تعلیم ندیدهاند. آنها این جمله که همه ما باید شاگردان کینز باشیم، را زیر سوال میبرند. اما من در این شک دارم که بتوان اقتصاددانان فعلی مکتب شیکاگو را شاگردان میلتون فریدمن به حساب آورد.
در نهایت باید بگویم که بله، ما هر کاری میکنیم تا بتوانیم یک کینزی باشیم.