معمای آب و الماس
مجید روئین پرویزی<br>«... بهراستی که کمیابی هر کالای خاص ارزش آن را فوقالعاده افزایش میدهد. در قسمتی از این دره – محل دقیقش را نمی دانم، اما احتمالا جایی در نزدیکی دریا-دختران عادت داشتند که گاهی به جمع آوری قطعات بسیار کوچک نمک بروند، پنج-شش نفر با کمک یکدیگر بیشتر روز را کار میکردند تا مقداری، شاید کمتر از یک انگشتانه، نمک بهدست آورند.
مجید روئین پرویزی
«... بهراستی که کمیابی هر کالای خاص ارزش آن را فوقالعاده افزایش میدهد. در قسمتی از این دره - محل دقیقش را نمی دانم، اما احتمالا جایی در نزدیکی دریا-دختران عادت داشتند که گاهی به جمع آوری قطعات بسیار کوچک نمک بروند، پنج-شش نفر با کمک یکدیگر بیشتر روز را کار میکردند تا مقداری، شاید کمتر از یک انگشتانه، نمک بهدست آورند. سپس این کالای با ارزش را در حالی که به دقت در میان برگهای فراوان پیچیده شده بود، به خانه میآوردند؛ برگ بزرگی پهن میکردند و با حوصله این ذرات کوچک را دانه دانه روی آن میریختند، آنگاه با نهایت احترامی که برایم قائل بودند از من دعوت میکردند تا آنها را بچشم.
با ارزش خارقالعادهای که نمک برای اهالی قبیله داشت، به یقین میتوانم بگویم که با چند پیمانه از نمک معمولی لیورپول میشد کل مایملک آنها را خرید. بزرگترین رییس قبایل ساکن در این دره، اگر یک سر انگشت نمک در یک دست و تکهای میوه درخت یا نان در دست دیگرش داشت، به کل غذاهای پرزرق و برق پاریسی میخندید.»
برگرفته از «تیپی»، اثر هرمان ملویل.
«چه حماقتی بالاتر از این است که طلا و نقره و جواهرات را «ارزشمند» بنامیم، و زمین و خاک را «پست و دون پایه»؟ افرادی که چنین میکنند باید به خاطر داشته باشند که اگر خاک هم به اندازه جواهرات و فلزات قیمتی کمیاب بود، شاهزادگان حاضر بودند خروارها طلا و الماس و یاقوت سرخ بدهند تنها برای اینکه قطعه زمینی کوچک بدست آورند، گل یاسی در آن بکارند و از رایحه دلربایش محظوظ گردند. این کمیابی و فراوانی است که مردم را وا میدارد چیزی را با ارزش یا بی ارزش قلمداد کنند؛ اینان الماس را زیبا مینامند از آن رو که همانند آب زلال و شفاف است، اما حاضر نیستند حتی یک تکه کوچک الماس را با دهها خمره آب معاوضه کنند.»
*قسمت فوق - که در اصل از زبان ساگردو یکی از شخصیتهای اثر مشهور گالیله، «گفتوگو»، بیان شده - در اینجا از کتاب «دختر گالیله» اثر دیوید سوبل نقل شده است.