مارک تواین و مطلوبیت نهایی نزولی!
مجید روئین پرویزی<br>«... صدای آواز ادامه داشت و شنیدنش بسیار خوشایند و فرح بخش بود. کم کم خود آوازخوان هم از دور نمایان شد – پسر بچهای چوپان که حدودا شانزده سال داشت – به نشانه مسرت خاطر و قدردانی به او یک فرانک دادیم، تا قدری بیشتر برایمان بخواند. خواند و ما گوش دادیم. <br>
مجید روئین پرویزی
«... صدای آواز ادامه داشت و شنیدنش بسیار خوشایند و فرح بخش بود. کم کم خود آوازخوان هم از دور نمایان شد - پسر بچهای چوپان که حدودا شانزده سال داشت - به نشانه مسرت خاطر و قدردانی به او یک فرانک دادیم، تا قدری بیشتر برایمان بخواند. خواند و ما گوش دادیم.
سپس به آرامی راه افتادیم و او سخاوتمندانه ما را با آوازش بدرقه کرد. بعد از حدود پانزده دقیقه، به پسرک چوپان آوازخوان دیگری رسیدیم. به او نیم فرانک دادیم تا کمی بیشتر بخواند و او هم ما را با آوازش بدرقه کرد.
بعد از آن، هر ده دقیقه به آوازخوان جدیدی رسیدیم؛ به اولی هشت سنت، به دومی شش سنت، سومی چهار سنت و به چهارمی یک پنی دادیم. به شمارههای ۵، ۶، ۷ و تا پایان روز، به هر کدام از آوازخوانها یک فرانک دادیم تا دیگر آواز نخوانند.»
* برگرفته از «خانه به دوشی در مملکت بیگانه»
اثر مارک تواین