زاویه

هالووین کینزی

شماره روزنامه: ۱۶۶۷ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۸۲۱۵۴ اندیشه-اقتصاد

یونس احمدی

نویسنده: سوزان لی<br> مترجم: یونس احمدی<br>اکنون‌هالووین فرا رسیده است. (زمانی که ارواح از گورها بر می‌خیزند.) در این میان، چه چیزی می‌تواند عظیم تر از بازگشت جان مینارد کینز باشد؟

نویسنده: سوزان لی

مترجم: یونس احمدی

اکنون‌هالووین فرا رسیده است. (زمانی که ارواح از گورها بر می‌خیزند.) در این میان، چه چیزی می‌تواند عظیم تر از بازگشت جان مینارد کینز باشد؟ بازگشتی با تمام دستاوردهای خود. جشن مقدسی که طرح‌ها و پروژه‌های دولت به راه انداخته‌اند چیزی کمتر از یک احیای کینزی تمام عیار نیست. کسر بودجه غول‌پیکر! بسته‌های محرک بسیار بزرگ! مخارج دولتی سر به فلک زده است.

بحران اقتصادی کنونی بسیاری از مردم را وحشت‌زده کرده است.

سرمایه‌گذاران عصبانی محلی، از حکومت می‌خواهند تا افتضاح ناشی از بحران مسکن را رفع و رجوع کند و سرمایه‌گذاران حرفه‌ای مصرانه درصدد آزادسازی دارایی‌های مالی خود هستند و بانکداران ترسو خواستار پول سهل‌الوصول می‌باشند. این هیاهو سیاستمداران را گیج کرده است و بسیاری از آنها (از جمله کسانی که باید به خوبی در جریان باشند، بویژه جمهوری خواهان) به اولین مستمسکی که بیابند چنگ می‌زنند.

بهتر است تا پیش از آن که این بازی را کاملا ببازیم، کمی با آرامش به این مطلب فکر کنیم که هدایت اقتصاد مبتنی بر آرای کینز به چه معنا است؟

بینش محوری کینز (که البته قابل بحث است) این بود که بازارها در خلال رکود اقتصادی، توانایی بازیابی و اصلاح خود را ندارند. او ایده آدام اسمیت را نمی‌پذیرفت. ایده‌ای که بر مبنای آن، زمانی که موجودی کالاهای بنگاه‌ها بیش از حد باشد، قیمت‌ها سقوط می‌کند و افت قیمت‌ها سبب خواهد شد تا مصرف‌کنندگان برای مراجعه به بازار تشویق شوند و از این راه، اقتصاد از رکود خارج شود.

اما کینز این گونه استدلال می‌کند که ممکن است رکود اقتصادی طولانی مدت شود (و مکانیسم بازار چنان که مد نظر اسمیت بود، بسیار کند عمل ‌کند.) هنگامی که موجودی انبارها بیش از حد باشد، بنگاه‌ها مایل خواهند بود تا جریان تولید را قطع کرده و کارگران را اخراج نمایند. بیکاران پولی برای خرج کردن ندارند و بنابراین اقتصاد در پایین‌ترین سطح تولید و با وجود بیکاری، کساد می‌شود.

برای جلوگیری از این کسادی، کینز فکر می‌کرد که دولت بایستی با مداخله در اقتصاد، به جای مصرف‌کننده خرج کند. هرچه بیشتر، بهتر. اگر دولت این پول را تدریجا و همچون حفر یک آبراهه یا در ساختاری هرمی، به سمت بازار هدایت کند، بسیار مناسب تر خواهد بود. تا زمانی که قدرت خرید، حفظ شده یا افزایش یابد تا، اقتصاد بتواند به رشد بیشتری دست بیابد.

نکته اصلی برای کینز این است که دولت باید نقش فعالی را در اقتصاد ایفا کند.

باید دید نتیجه این عمل گرایی چه خواهد بود؟! هر چند وضعیت شاخص‌ها در ۶ ماه گذشته خوب به نظر می‌رسید لیکن اکنون بر وضعیت شاخص‌ها بی نظمی و پریشانی حاکم است. بعد از چند دهه که ادعا می‌شد شرکت‌های فانی می‌و فردی مک به خزانه‌داری کل ایالات متحده پشت گرمی ندارند، اکنون خزانه‌داری فدرال برای جبران کسری آنها، ۲۰۰میلیارد دلار را ضمانت می‌کند. چگونه است که خزانه‌داری، بیر استیرز (Bear Stearns) را در ماه می ‌و با ۳۰میلیارد دلار نجات می‌دهد اما به لمان برادرز

(Lehman Brothers) اجازه ورشکستگی در سپتامبر می‌دهد؟ و بعد از آن ۷۰۰‌میلیارد دلار دیگر را نیز قمار می‌کند؟! یک روز خزانه‌داری اعلام می‌کند که «قطعا به ۷۰۰‌میلیارد دلار برای جمع‌آوری اوراق زهرناک (toxic paper عنوانی است که منظور از آن اوراق بهادار سیستم بانکی نظیر اوراق تضمین وثیقه وام (CDOs)، تنخواه در سایه نظام بانکی (SIVs) و ... می‌باشد) نیاز داریم. «اما دو هفته بعد می‌گوید» آه، به هر صورت باید بخشی از این پول را برای ملی کردن سیستم بانکداری صرف کنیم».

در ۳۰ روز گذشته دولت فدرال تعهد کرده است نزدیک به یک‌تریلیون دلار خرج کند (کاری که سبب کسری بودجه شدید می‌شود). ملی‌سازی تقریبا تمام سیستم بانکداری، سبب افزایش ترس بانکداران و اضطراب سرمایه‌گذارانی شده است که چندین‌تریلیون دلار را از بازار بورس بیرون کشیده‌اند.

در تاریخ ایالات متحده یک بار دیگر نیز پیامد‌های منطقی قصور و عدم برنامه‌ریزی، خود را نشان داده بودند، در میانه دهه ۱۹۶۰ و آن هم در زمان کینز. زمانی که اقتصاددانان در این خیال بودند که دولت می‌تواند برای خروج از رکود اقتصادی به مثابه تنظیم‌کننده خوبی برای بازار عمل کند. این فکر سیاست‌گذاران را تشویق می‌کرد که می‌توانند بر نوسانات ادوار تجاری فائق آیند. این امر به ورود همه جانبه دولت در اقتصاد انجامید. در طول این دهه ۹ تغییر اساسی در قوانین مالیاتی بوجود آمد و در کنار آن هر چند وقت یکبار اعتبارات مالیاتی سرمایه‌گذاری نیز وضع می‌شد. تا جائیکه دولت به طرز احمقانه‌ای برای پایین نگاه داشتن نرخ بیکاری به خرج کردن منابع خود روی آورده بود و برنامه‌های اجتماعی در حال گسترده شدن بود.اما در دهه ۱۹۷۰ حجم وسیع مشکلات ناشی از تصور دولت همچون یک تنظیم‌کننده خوب، خود را پدیدار ساخت: رشد فزینده تورم، افزایش نرخ بیکاری، سقوط ارزش دلار و کاهش رشد اقتصادی. مشکل این جا است که دولت عملگرا در اقتصاد نیازمند شرایطی است که احاطه بر آن‌ها تقریبا غیرممکن است. چرا که سیاست‌گذاران بایستی سه اصل ذیل را همواره پیش روی خود بیابند: پیش‌بینی دقیق و تحلیل درست از مشکلات، انتخاب سیاست مناسب و اجرای به موقع سیاست‌ها.

حتی اگر سیاست‌گذاران چنین دولتی بتوانند هر سه اصل را به درستی محقق کنند باز هم واقعیت دخالتشان در اقتصاد سبب می‌شود تا فضای فعالیت‌های اقتصادی همچون آب گل آلود شود. مردم با ارزیابی اطلاعات اقتصادی در اختیار خود تصمیم می‌گیرند که نسبت به بازار درحالتی فعالانه برای بهره‌گیری از فرصت‌ها یا منفعلانه برای در امان ماندن از زیان‌های احتمالی قرار گیرند. سیاست‌های متناقض و تغییرات پی در پی آن باعث می‌شود تا مردم در تصمیم گیری خود دچار تردید شوند.

خلاصه آن که دولت مداخله گر در بهترین حالت، سبب ایجاد پیش‌بینی‌های ناکارآمد و سردرگم می‌شود. بهترین رویکرد دولت این است که تنها با روی آوردن به سیاست‌گذاری‌های بلند مدت، بخش خصوصی را به کار و سرمایه‌گذاری تشویق کند. حتی سیاست‌گذاری‌های بلند مدت نادرست نیز قابل رفع خواهد بود، چرا که در این شرایط مردم به خوبی می‌دانند که در کجا ایستاده اند و برای تامین منافع خود چگونه باید قدم بردارند.هر چند که باید گفت، گویی در شرایط موجود بازگشت به روزهای بد کینزگرایی (Keynesianism) اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد.بنابراین من هم اینک برای پوشیدن ماسک ترسناک خود و شرکت در ‌هالووینی دیگر آماده می‌شوم.

منبع: Forbes

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن