آلن گرین اسپن: «ابله فرزانه»
مایکل ام. توماس *<br> مجید روئین پرویزی<br>در ۱۹۱۴، جان الکساندر اسمیت، استاد فلسفه اخلاق آکسفورد، اولین ترم تدریس دوره آموزشی دوساله خود را چنین آغاز کرد:<br>«آقایان، شما در آستانه آغاز دوره تحصیلی هستید که ماجرای با شکوهی را برایتان رقم خواهد زد... اجازه دهید همین ابتدا قدری اوضاع را برایتان روشن سازم... پشیزی از مطالبی که در این دوره فرا خواهید گرفت به درد زندگی آتی تان نخواهد خورد – فقط همین را داشته باشید – که اگر سخت و با فراست تلاش کنید (پس از پایان این دوره) قادر خواهید شد وقتی فردی در حضور شما اراجیف به هم میبافد فورا تشخیصاش دهید و این از نظر من، اگر نگوییم تنها، بدون شک هدف اصلی آموزش است.»
مایکل ام. توماس *
مجید روئین پرویزی
در ۱۹۱۴، جان الکساندر اسمیت، استاد فلسفه اخلاق آکسفورد، اولین ترم تدریس دوره آموزشی دوساله خود را چنین آغاز کرد:
«آقایان، شما در آستانه آغاز دوره تحصیلی هستید که ماجرای با شکوهی را برایتان رقم خواهد زد... اجازه دهید همین ابتدا قدری اوضاع را برایتان روشن سازم... پشیزی از مطالبی که در این دوره فرا خواهید گرفت به درد زندگی آتی تان نخواهد خورد - فقط همین را داشته باشید - که اگر سخت و با فراست تلاش کنید (پس از پایان این دوره) قادر خواهید شد وقتی فردی در حضور شما اراجیف به هم میبافد فورا تشخیصاش دهید و این از نظر من، اگر نگوییم تنها، بدون شک هدف اصلی آموزش است.» سالها پیش به پروفسور اسمیت برخوردم (در مراسم چاپ ۱۹۸۰ «شیرینی کریسمس» جان جولیوس نورویچ). از آن زمان تاکنون سخنانش در خاطرم ماندهاند و از قضا بیش از هرچیز در ارتباط با وجه عمومی آلن گرین اسپن این سخنان بسیار مفیدند.
من از نزدیک دو بار بیشتر با گرین اسپن برخورد نداشتهام. یکبار در مهمانی ناهار مختصری حدود ۲۰ سال قبل، در محل بنیادی که موضوع فعالیت خود را آنچه ما امروز «اقتصاد سیاسی» مینامیم میدانست. گرین اسپن آنموقع مشاوری در والاستریت بود و هنوز وارد فدرال رزرو نشده بود. بخش اعظم آن دو ساعت را با دقت به سخنان گرین اسپن گوش دادم و رفتارش را زیر ذرهبین گرفتم. در هنگام ترک آنجا به این نتیجه رسیده بودم که فردی که در آن بنیاد دیدم یک انسان فریب کار متظاهر و فرصتطلبی برجسته است. نمونه بارزی از یک اراجیفگو!
از آن زمان تاکنون هیچ چیزی که نظرم را تغییر دهد اتفاق نیفتاده است. در ۱۹۹۸ مفتخر شدم نقدی بیرحمانه بر کتاب وودوارد (Woodward) با نام «رهبر ارکستر» بنویسم، کتابی که تاملی چاپلوسانه درباب گرین اسپن بود، و در ضمن ابعاد جدیدی به مثل «کفش کسی را لیسیدن» میبخشید. در این میان نکته جالبی کشف کردم و آن اینکه گرین اسپن در همان دبیرستانی در برانکس (Bronx) درس خوانده است که دیگر شخصیت برجسته دوره پس از جنگ، یعنی جناب هنری کیسینجر! - شخصیتی قابل ستایش، وقتی پای فرصتطلبی و مزخرفگویی در میان باشد - از خودم پرسیدم، نکند ماده خاصی در آب آن منطقه وجود داشته باشد! از آن مهمتر، به این عقیده رسیدم که سیاستهای مردان بزرگ به فرض اگر نه به کلی غلط، لا اقل مشکوک بنا شده است. حالا، بهنظر گرین اسپن هم وضع مشابهی دارد.
اظهار ندامتهای این مرد بزرگ در برابر کنگره در نوع خود رکوردی به حساب میآیند. نتیجه اعتقادات راسخ او را در یک نگاه کلی میتوان در تار و پود بحران مالی - اقتصادی کنونی مشاهده کرد. در این مورد حرف جدیدی نیست، اما جنبه دیگری از ظهور و سقوط ذهنی گرین اسپن وجود دارد که شایسته تامل بیشتری است.
با آشفتگی اعتبارات و سقوط بازارها و در تنگنا قرار گرفتن اقتصادهای ملی، نوعی افسانه مدرن به این مضمون شکل گرفته که بخش اعظم این دسته گل را (به طور کلی در حوزه وامهای رهنی و مشتقات آنها) افرادی بسیار باهوش به آب دادهاند. من در اینجا به شما میگویم که اصلا چنین نیست. این شرایط زیبایی که ما اکنون در آن به سر میبریم، اساسا حاصل دسترنج ابلههاست. ابلههایی با مدرک Ph.D.! ساده لوحانی از یک تیره متخصص، که من آنها را «ابلهان فرزانه» مینامم. جناب رییس سابق فدرال رزرو نمونهای برجسته و نمادین از آنهاست.
البته «فرزانگان ابله» را بیشتر مردمی که تا نیمه راه تحصیلات خود را ادامه دادهاند میشناسند، انسانهایی اغلب دچار خوانش پریشی، درخود ماندگی، یا دیگر مشکلات شناختی و روانشناختی در مقایسه با معیارهای نرمال، اما در عین حال دارای توان فوقالعاده در سرهم کردن الگوریتمها و قضایای پیچیده یا آموزش حقایق سترگ علمی.
ولی نژادی جانبی از آنها که من اینجا معرفی میکنم، ابلهان فرزانه هستند. افرادی که کوهی از گواهیها، مدارک، افتخارات و جوایز در سوابق حرفهای و علمی خود دارند و با تظاهر و فخر فروشی حقایق و تبیینات پرابهت و گیرا از خود ساطع میکنند.
فقط خدا میداند بحران فعلی چگونه ختم خواهد شد، ولی بدون شک درسهای پرهزینهای به ما خواهد آموخت. یکی از آنها باید بازگرداندن توان کشف «اراجیف گویی»های مردان قدرت به ما باشد. این قابلیت فراتر از توان درک ابلهها است. حماقت، مثل بدبختی، دوست ندارد تنها بماند.
* مایکل ام. توماس، سابقا مدیر یک موسسه تامین سرمایه، نویسنده هفت رمان در ارتباط با کسب و کارهای بزرگ و فایننس است. کتاب هشتم او با نام «عشق و پول»، سال آینده (۲۰۰۹) توسط انتشارات ملویلهاوس منتشر خواهد شد.