راهکارهای توسعه اقتصادی از دیدگاه مکاتب مختلف اقتصادی - ۱ آذر ۹۰
علی دینی ترکمانی*
بخش دوم
مکتب کلاسیک
مکتب کلاسیک با انتشار کتاب «درباره ثروت ملل» آدام اسمیت در سال ۱۷۷۶ متولد شد. اسمیت را پدر علم اقتصاد نوین می‌دانند از آن رو که برای اولین بار تحلیلی منسجم و روش‌مند از علل پیشرفت جامعه‌ای چون انگلستان قرن هجدهم ارائه کرد؛

انگلستانی که پیش از انتشار کتاب اسمیت، «انقلاب صنعتی» را پشت سر گذاشته و در مرحله نوینی از تحولات توسعه‌ای خود قرار گرفته بود. پرسشی که اسمیت سعی در پاسخگویی به آن داشت این بود که چرا انگلستان موفق به خلق انقلاب صنعتی شده است؟ وی در پاسخ، راز این تحول را در مفهومی به نام «بازار» جست و جو می‌کرد. تلاش اسمیت برای تبیین رابطه میان طبیعت انسان، بازار، تقسیم کار و پیشرفت و نوآوری، منجر به شکل‌گیری نظریه‌ای منسجم درباره چگونگی سازماندهی مطلوب فعالیت‌های اقتصادی شد. اسمیت با استفاده از دیدگاه فیزیوکرات‌ها درباره طبیعت انسان و همین طور برنارد ماندویل، نویسنده کتاب «افسانه زنبوران عسل»، دیدگاه انسان‌شناختی خود را پی‌ریخت.
فیزیوکرات‌ها چنانچه گفته شد، بر این باور بودند که خداوند انسان را به گونه‌ای خلق کرده است که گرایش به نفع شخصی در وجود اوست. ماندویل نیز با تشبیه جامعه انسانی به کندوی زنبوران عسل، وجود «رذالت»ی چون نفع شخصی را لازمه پیشرفت اقتصادی می‌دانست؛ از این منظر، وی وجود فقر را در کنار ثروت اجتناب‌ناپذیر می‌دید و آن را لازمه رفع نیازهایی می‌دانست که منشا دسترسی به پیشرفت می‌دانست.
اسمیت با تاکید بر طبیعت ثابت و تغییرناپذیر آدمی و گرایش برخاسته از آن، پیگیری نفع شخصی و تقسیم کار طبیعی برآمده از آن الگوی شکل 1 را به‌دست می‌دهد.
در چارچوب این الگو، پیگیری منافع شخصی است که منجر به شکل‌گیری مبادلات اقتصادی و بازار می‌شود. از نظر اسمیت قصاب یا نانوا برای خیرخواهی به این امور نمی‌پردازند؛ وجود نفع شخصی در این امور است که آنان را به انجام چنین فعالیت‌هایی هدایت می‌کند. در تحلیل اسمیت نکته بسیار مهم این است که نفع کلی شخصی همراه و هماهنگ با منافع اجتماعی نیز است. یعنی افراد برمبنای این انگیزه شخصی، به فعالیتی می‌پردازند که نیازهای دیگران را با هزینه کمتری تامین می‌کند. وی، این ساز و کار را «دست نامرئی» بازار می‌نامد.در نگاه اسمیت، چرخه مذکور در صورت نبود موانع بازدارنده از جمله دخالت‌های نامناسب دولت، می‌تواند استمرار یابد و رشد را بیشتر و بیشتر کند. در واقع، این چرخه را می‌توان چرخه رشد اقتصادی در چارچوب ساز و کار بازار نیز نامید.
تردید در استمرار رشد اقتصادی در بلند مدت
اقتصاددانان دیگر مکتب کلاسیک از جمله دیوید ریکاردو و توماس مالتوس، نظر خوش‌بینانه‌ای نسبت به استمرار رشد در آینده نداشتند. ریکاردو، همچون اسمیت طبقات اجتماعی را به سه گروه زمین‌داران، کشاورزان و صنعتگران تقسیم‌بندی می‌کرد که هر کدام سهمی از درآمد ملی جامعه می‌برند. او همچون اسمیت بر این باور بود که دریافتی طبقه کشاورز در حد تامین حداقل معیشت است؛ بنابراین پس‌اندازی نمی‌تواند داشته باشد. طبقه زمین‌دار دریافتی بیش از حداقل معیشت دارد، ولی به علت ولخرجی و اسراف تمام آن را صرف هزینه‌های مصرفی می‌کند؛ این طبقه نیز پس‌اندازی ندارد که آن را صرف سرمایه‌گذاری کند. تنها می‌ماند طبقه صنعتگر و سرمایه‌دار که انگیزه بالایی برای سرمایه‌گذاری دارد؛ بنابراین درصدی از درآمد حاصله را پس‌انداز و در نهایت سرمایه‌گذاری می‌کند. از این رو، ریکاردو مانند اسمیت طبقه صنعتگر و سرمایه‌دار را مولدتر از طبقه زمین‌دار می‌دانست.
دغدغه و نگرانی ریکاردو از این موضوع بود که در صورت افزایش سهم طبقه زمین‌دار، منابع مالی به جای صرف در فرآیند سرمایه‌گذاری، صرف مصرف جاری می‌شود؛ بنابراین امکان استمرار رشد اقتصادی - که تابعی از سرمایه‌گذاری است - محدود می‌شود.
این موضوع را ریکاردو با استفاده از مفهوم «رانت» یا «اضافه‌درآمد» توضیح می‌داد. وی معتقد بود با افزایش جمعیت تقاضا برای محصولات کشاورزی افزایش پیدا می‌کند. کشاورزان برای پاسخگویی به این تقاضای افزایش یافته ناچار از کشت در زمین‌های بیشتری می‌شوند؛ در نتیجه، زمین‌های ناحاصلخیزتر و دورتر با هزینه تولید بالاتر به زیرکشت می‌روند. کشاورزان قیمت محصولات تولیدی را بر مبنای هزینه تمام شده زمین‌های ناحاصلخیزتر تعیین می‌کنند که به معنای افزایش قیمت به منظور پوشش هزینه‌های تولید به علاوه اجاره زمین و خورد و خوراک خود کشاورزان است. این قیمت‌های بالاتر، برای زمین‌های حاصلخیزتر سود بیشتری ایجاد می‌کند که به صورت «رانت» یا «اضافه‌ درآمد» عاید صاحبان این اراضی می‌شود.
از سوی دیگر، افزایش قیمت محصولات کشاورزی دستمزد معیشتی کارگران شاغل در بخش صنعت را افزایش می‌دهد که به معنای بیشتر شدن هزینه‌های تولید محصولات صنعتی و در نتیجه کاهش حاشیه سود در این بخش است.
در واقع، از نظر ریکاردو، این تغییر سهم‌بری درآمدی به نفع زمین‌داران، موجب محدود شدن سرمایه‌گذاری و در نهایت رشد اقتصادی بلندمدت می‌شود.
توماس مالتوس دیگر اقتصاددان بدبین مکتب کلاسیک نیز بر این باور بود که به علت رشد بیشتر جمعیت در مقایسه با امکانات طبیعی، در بلندمدت فقر گریبانگیر جوامع خواهد شد. از نظر مالتوس وقتی جمعیت به علت وقایع طبیعی چون زلزله و سیل و بیماری‌های مختلف کاهش پیدا می‌کند، عرضه نیروی کار محدود می‌شود و در نتیجه سطح دستمزد افزایش می‌یابد و با افزایش سطح دستمزد، سطح رفاه نیروی کار بیشتر می‌شود و بر تعداد زاد و ولد تاثیر مثبت می‌گذارد و منجر به افزایش جمعیت می‌شود. دوباره، جمعیت افزایش یافته، با کارکرد ساز و کار طبیعی حوادث کاهش می‌یابد و ... نکته دیگر مالتوس، چگونگی رشد جمعیت و منابع طبیعی است که برآیند آنها سطح رفاه را تعیین می‌کند. مالتوس معتقد بود که جمعیت با تصاعد هندسی و امکانات طبیعی با تصاعد حسابی رشد می‌یابند؛ بنابراین کاهش سطح رفاه _ یا به زبان مفاهیم امروزین درآمد سرانه - نتیجه اجتناب‌ناپذیر این تغییر و تحولات است.
* عضو هیات علمی موسسه مطالعات
و پژوهش‌های بازرگانی