باورهای نادرست اقتصادی

بازار کار - ۲۸ آبان ۹۰

شماره روزنامه: ۲۵۰۹ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۲۶۲۰۸ اندیشه-اقتصاد

جعفر خیرخواهان

جفری وود <br> مترجم: جعفر خیرخواهان<br> باید سهام شرکتی که کارگران در آن کار می‌کنند به آنها ‌داده شوداین دیدگاه رایج شده است که به کارگران اصرار شود باید در بنگاهی که کار می‌کنند با خرید سهام آن سرمایه‌گذاری کنند. در این مورد ادعا می‌شود منافع کارگران و سهامداران به نحو بهتری همسو خواهد شد و روابط کارگری به شکل هماهنگ‌تری در می‌آید در عین حال که بهره‌وری را نیز بالا می‌برد.<br>

بازار کار - ۲۸ آبان ۹۰

جفری وود

مترجم: جعفر خیرخواهان

باید سهام شرکتی که کارگران در آن کار می‌کنند به آنها ‌داده شوداین دیدگاه رایج شده است که به کارگران اصرار شود باید در بنگاهی که کار می‌کنند با خرید سهام آن سرمایه‌گذاری کنند. در این مورد ادعا می‌شود منافع کارگران و سهامداران به نحو بهتری همسو خواهد شد و روابط کارگری به شکل هماهنگ‌تری در می‌آید در عین حال که بهره‌وری را نیز بالا می‌برد.

اما ایده مطرح شده درباره ماهیت قرارداد بین کارگران و بنگاه‌ها خوب درک نشده است. پافشاری به این که کارگران سهام کارفرمای خود را بخرند یک ریسک چشمگیر را نادیده می‌گیرد. در همین اثنا، فرصت برای پیشبرد برنامه مرتبط که به نفع طرز کار اقتصاد خواهد بود نیز نادیده گرفته می‌شود.

کارگران و کارکنان حتی بدون تملک سهام کارفرمای خود نیز دارای منافع مشترکی هستند. به خصوص که آنها ‌همگی از بقای بنگاه و حقیقتا شکوفایی و رونق آن منتفع می‌شوند. فرض کنید که بنگاه ورشکست شده و منحل شود. سهامداران به ظاهر ضربه می‌خورند، اما کارکنان بنگاه نیز ضرر می‌کنند. در واقع آنها ‌از دو طریق آسیب می‌بینند. نخست این که آنها ‌مجبورند شغل دیگری پیدا کنند. این عمل پرهزینه‌ای است. این که آیا در جستجوی شغل جدید هزینه مالی صرف می‌شود یا نه، هر دو زمان و تلاش فرد قطعا با ارزش هستند. هزینه دیگر به مشاغل جدیدی ربط پیدا می‌کند که کارگر سرانجام پیدا می‌کند. مهارت‌ها به ندرت قابل انتقال به شکل کامل هستند. مسوول بایگانی پرونده‌ها بودن در یک بنگاه مستلزم یادگیری روال‌ها و مهارت‌های تا حدی متفاوت از انجام همین کار در بنگاه دیگر خواهد بود. آنهایی که مهارت‌های «حرفه‌ای» را همراه خود می‌برند مجبورند آنها ‌را در یک محیط جدید با همکاران جدید به کار ببرند.

بنابراین همه کارگران دارای علایق و منافعی در شکوفایی و رشد بنگاهی هستند که برای آن کار می‌کنند. اگر آنها ‌مالک سهام آن بنگاه شوند البته علاقه به بنگاه افزایش می‌یابد. اما افزایش علاقه همراه با ریسک می‌آید که در ورشکستگی شرکت بزرگ انرون کاملا مشهود بود. بیشتر کارگران در آن بنگاه، بخش زیادی و برخی از آنها ‌حتی تمام پس‌اندازهایشان را در این بنگاه سرمایه‌گذاری کرده بودند. بنابراین آنها ‌پس‌اندازهای خود را دقیقا در زمانی از دست دادند که بیشترین نیاز را به آنها ‌داشتند.

روشن است که چنین حادثه‌ای از منظر کارگران بسیار بد و ناگوار است و همچنین می‌تواند دارای اثرات سرریز منفی و زیان‌باری باشد. این‌که کارگران و نیز سهامداران آسیب ببینند بی‌تردید فشارها برای این که بنگاه ورشکست شده با پول مالیات‌دهندگان نجات داده شود را افزایش خواهد داد. این سیاست از یک سو منابع کمیاب جامعه را به هدر می‌دهد- پول مالیات‌دهندگان در غیر این صورت در بنگاه‌هایی سرمایه‌گذاری می‌شد که به حد کافی کارآیی داشتند که قابلیت بقا پیدا کنند- از سوی دیگر تشویق بیشتری به انتخاب مدیریت‌های غیرمحتاطانه می‌کند.

اما یک پیشنهاد مرتبط وجود دارد که کارآیی را افزایش می‌دهد و مورد غفلت قرار گرفته است. دوباره مثال انرون به ذهن می‌رسد. کارگران رده‌های پایین پس‌اندازهای خود را از دست دادند چون که موجودی سهام انرون در صندوق‌های مستمری آنها ‌محبوس شده بود. هر چند که در همین اثنا مدیریت عالی انرون در عین حال که مقداری از سهام انرون را در صندوق‌های مستمری خود داشت همچنین بیشتر این سهام را در پرتفوی سهام «قابل خرید و فروش» نگه داشته بود. آنها ‌می‌توانستند این سهام را بفروشند و در برخی موارد همین کار را هم کردند.

مثال انرون تا حدی حالت خاص است. اما فرض کنید ما با بنگاهی سروکار داریم که مدیریت آن از لحاظ غریزی خیلی ریسک‌پذیر نباشد. تصور کنید چه اثری خواهد داشت اگر مدیریت عالی ملزم شده بود تمام صندوق مستمری خود را از سهام شرکت پر کند. اگر شرکت ورشکست (یازیان‌ده) شود صندوق مستمری هم متضرر می‌شود. برای این که قرارداد مستمری واقعا به عنوان یک عامل انگیزشی موثر باشد، این قراردادها برای مدیریت عالی باید بازنویسی شود به طوری که ریسک مرتبط با مستمری بر دوش بازنشستگان آینده بیفتد. برای اثربخش بودن آن لازم است تا مستمری‌های مدیریت عالی به صورت حق بیمه تعریف شود و تماما در سهام شرکت سرمایه‌گذاری گردد.

این پیشنهاد قابلیت انعطاف‌پذیری دارد. این امکان وجود دارد و کاملا منطقی است که نسبت مستمری سرمایه‌گذاری شده در سهام بنگاه به محض این که فرد به رده‌های مدیریتی پایین‌تر حرکت می‌کند، کاهش یابد. و حقیقتا اگر کسی نخواست سهام شرکت را نگه دارد، نسبت سرمایه‌گذاری نشده در سهام شرکت بتواند یک مستمری معین برای وی فراهم کند.

احتمال دارد با این طرح مالی مخالفت شود با این استدلال که دخالت بسیار زیادی در طرز کار بنگاه می‌کند. اما دست‌کم در بخش مالی، جایی که ثبات بلندمدت بنگاه به ویژه مهم است، مداخلات چشمگیری از گذشته وجود داشته است.

اینک به نتیجه‌گیری می‌رسیم: پافشاری کارگران به تملک سهام کارفرما (بنگاه) دو نکته را نادیده می‌گیرد: یکی این که منافع کارگر و کارفرما بدون آن هم همسو است و نکته دیگر اینکه ریسک‌های چشمگیر اضافی را فراموش می‌کند که چنین نوع سهامداری به وجود آورد. اما حالتی وجود دارد که ریسک اضافی می‌تواند مفید فایده باشد. اگر منافع مدیریت عالی به سهام شرکتی که مدیریت می‌کند قفل شده باشد آنها ‌بی‌تردید به منافع بلندمدت شرکت توجه بیشتری خواهند کرد.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن