حسین عباسی*
منبع: وبلاگ مجله اقتصادی**
دقیق‌ترین آمار مربوط به اشتغال و بیکاری در ایران، بر مبنای سرشماری‌های عمومی‌نفوس و مسکن به دست می‌آید.

در این سرشماری‌ها وضع فعالیت اقتصادی و اشتغال شهروندان کشور در یکی از گروه‌های ۶ گانه قرار می‌گیرد که عبارتند از: شاغل (افرادی که کار ثابت دارند یا دست‌کم در هفت روز قبل از سرشماری کار داشته‌اند)، بیکار (افرادی که کار ثابت ندارند و به طور فعال دنبال کار هستند)، محصل، دارای درآمد بدون کار (افرادی که دارای درآمد بازنشستگی، املاک و مستغلات، سود سهام، سپرده‌ها و... هستند)، خانه‌دار، و سایر.
مجموع افراد «شاغل» و «بیکار» را افراد فعال اقتصادی یا «جمعیت فعال»، و نسبت جمعیت فعال بخش بر کل جمعیت افراد بالای 15 سال را «نرخ مشارکت اقتصادی» می‌نامند. همچنین نسبت تعداد بیکاران به کل «جمعیت فعال» را نرخ بیکاری می‌نامند.

نوسانات «نرخ بیکاری» و «نرخ مشارکت» در اقتصاد ایران
«نرخ مشارکت اقتصادی» ایران در سال ۱۳۳۵ در حدود ۴۷ درصد بود. این رشد با کاهش مداوم به حدود۳۵ درصد در سال ۱۳۷۵ رسید. از این سال به بعد، نرخ مشارکت افزایش یافت و در سال ۱۳۸۵ به بیش از۳۹ درصد رسید. مهم‌ترین عواملی که در این تغییرات مؤثر بوده‌اند، عبارتند از: نرخ رشد جمعیت، پوشش تحصیلی، و همچنین میزان مشارکت زنان در بازار کار. به طور مشخص در سال‌های دهه ۷۰ اکثر افراد ۱۰ تا ۲۰ ساله (به دنیا آمده در فاصله سال‌های ۵۵ تا ۶۵ که کشور بیشترین نرخ رشد جمعیت را داشت) محصل بودند و این امر، پایین بودن نرخ مشارکت اقتصادی را به همراه داشت. از طرف دیگر افزایش ظرفیت پذیرش دانشگاه‌ها از جمله گسترش دانشگاه آزاد که سبب افزایش مدت زمان تحصیل جوانان شد نیز، در این مساله دخیل بود. در دهه ۸۰ این افراد وارد بازار کار شده و باعث افزایش نرخ مشارکت شدند. افزایش ورود زنان به بازار کار هم از دیگر عوامل افزایش نرخ مشارکت در سال‌های اخیر بوده است.
نرخ بیکاری در دهه‌های اخیر افت و خیزهای زیادی داشته است. در دهه 60 نرخ بیکاری در حدود 14 درصد بود. این آمار مربوط به سال 1365 یعنی نزدیک به سال‌های آخر جنگ است. وضع عمومی‌اقتصاد کشور در این سال بد بود و بسیاری از فعالیت‌های اقتصادی با مشکلات سنگینی مواجه بودند که افزایش نرخ بیکاری را در بر داشت. با پایان جنگ و رونق فعالیت‌های اقتصادی، نرخ بیکاری کاهش یافت. در سال 1375 نرخ بیکاری در حد 9 درصد بود. بخشی از این نرخ بیکاری پایین به رونق گرفتن فعالیت‌های اقتصادی و بخش دیگر به پایین بودن نرخ مشارکت شهروندان در بازار کار بر می‌گشت. سپس نرخ بیکاری با ورود افراد جوان به بازار کار در دهه 80 افزایش یافت و به 7/12 در سال 1385 رسید. عوامل مؤثر بر نرخ مشارکت و نرخ بیکاری در دهه آینده مانند دهه اخیر عمل خواهند کرد و انتظار می‌رود که این 2 نرخ در دهه آینده هم افزایش یابند.
نرخ‌های مشارکت و نیز بیکاری در مورد زنان تغییرات بیشتری را شاهد بوده است. نرخ مشارکت زنان در فاصله سال‌های ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۵ افزایش یافت و به حدود ۱۳ درصد رسید. بعد از انقلاب زنان از بازار کار خارج شدند و نرخ مشارکت به حدود ۸ درصد کاهش یافت. از این سال به بعد زنان به تدریج وارد بازار کار شدند. نرخ مشارکت در سال ۱۳۸۵ به بالاترین حد خود بعد از انقلاب، یعنی به بیش از ۱۲ درصد رسید. در طول این سال‌ها نرخ بیکاری زنان همیشه بیش از نرخ بیکاری مردان بوده که بیانگر کمیابی نسبی موقعیت‌های شغلی برای زنان در مقایسه با مردان است. برای مثال نرخ بیکاری زنان در سال ۱۳۸۵ بیش از ۲۳ درصد بوده که بسیار بیش از نرخ بیکاری مردان در همین سال قرار دارد.

رابطه نرخ بیکاری ونرخ مشارکت در بازار کار
رابطه علی دو نرخ بیکاری و مشارکت احتمالا دوطرفه است. در زمینه تاثیر نرخ مشارکت بر نرخ بیکاری، نمی‌توان قاطعانه اظهارنظر کرد. در واقع اگر در فاصله زمانی کوتاهی تعداد زیادی افراد جدید وارد بازار کار شوند، نرخ مشارکت افزایش می‌یابد، ولی ممکن است بازار کار نتواند همه آنها را جذب کند و بنابراین نرخ بیکاری افزایش می‌یابد. اگر چه در کوتاه‌مدت رابطه مستقیم بین نرخ بیکاری و نرخ مشارکت در بازار کار برقرار است، اما این مساله به این معنی نیست که هر جا نرخ مشارکت بالا باشد الزاما نرخ بیکاری بالا است. برای مثال نرخ مشارکت در بسیاری از اقتصادهای صنعتی بسیار بالاتر از نرخ ایران است ولی نرخ بیکاری آنها معمولا پایین‌تر است.
در مورد اثر نرخ بیکاری بر نرخ مشارکت در بازار کار، می‌توان تحلیل دقیق‌تری ارائه کرد که در همه جا و در هر زمانی صادق است. اگر نرخ بیکاری در جایی بالا باشد، افراد حتی‌الامکان از ورود به بازار کار خودداری می‌کنند که این اثر را «اثر ناامیدکنندگی» می‌نامند. افرادی که وضع بازار را نامناسب می‌بینند ممکن است ورود خود به بازار کار را به تاخیر بیاندازند (مثلا با ادامه تحصیل) یا اگر ممکن باشد، از ورود به بازار کار به کلی منصرف شوند. به عنوان نمونه بسیاری از زنان جوان بعد از مدتی به دنبال کار گشتن و نیافتن کار مناسب، به طور کامل از بازار کار خارج شده و به گروه زنان خانه‌دار می‌پیوندند. این زنان در صورت وجود بازار کار مناسب‌تر، احتمالا تمایل فراوانی برای ورود به «جمعیت فعال اقتصادی» خواهند داشت.
اثبات آماری این رابطه، کار تجربی گسترده می‌طلبد. ساده‌ترین راهی که نگارنده برای آزمون آن مورد استفاده قرار داده، بررسی رابطه نرخ مشارکت در بازار کار و نرخ بیکاری در استان‌های مختلف ایران است.
شکل زیر رابطه را برای سال ۱۳۸۵ در مناطق شهری استان‌ها نشان می‌دهد. هر چند این شکل رابطه ضعیفی را نشان می‌دهد، ولی همین رابطه هم می‌تواند درجاتی از تایید را برای نظریه بالا فراهم کند. همچنین با توجه به اینکه مهاجرت از استان‌های با نرخ بیکاری بالاتر به استان‌های با نرخ بیکاری کمتر بخشی از رابطه منفی را خنثی می‌کند، رابطه واقعی احتمالا قوی‌تر است.

بیکاری۳۰درصدی جوانان زیر۳۰ سال
آماری که از بیکاری جوانان در کشور وجود دارد، نشان می‌دهد که نرخ بیکاری این گروه بسیار بالاست. طبق سرشماری سال 1385 نرخ بیکاری کل کشور در حدود 7/12 درصد، ولی نرخ بیکاری افراد زیر 30 سال بالاتر از 30 درصد بود. همچنین نرخ بیکاری زنان زیر 30 سال، به حدود 50 درصد می‌رسد. جزئیات آمار نشان می‌دهد که احتمالا مشکل بیکاری جوانان در سال‌های آینده عمیق‌تر خواهد بود. البته نرخ بیکاری جوانان در همه جوامع بیشتر از نرخ بیکاری کل است؛ چرا که جریان ورودی به بازار کار از طرف جوانان است و تا فردی بتواند کار پیدا کند مدتی باید به دنبال کار بگردد. ولی وقتی که این نرخ خیلی بالا باشد ملاحظات دیگری هم وارد محاسبات می‌شود.
مهم‌ترین نکته‌ای که باید در محاسبات مختلف و به ویژه در پیش‌بینی نرخ‌های بیکاری در آینده در نظر گرفت، به عکس‌العمل افراد نسبت به نرخ بیکاری مربوط می‌شود. برای مثال در صورت بالا بودن نرخ بیکاری، افراد جوانی که از یافتن کار ناامید شوند یا احتمال کاریابی را اندک ارزیابی کنند به طور موقت یا دائم از بازار کار خارج می‌شوند. زنان، به ویژه زنان با تحصیلات پایین، بیشتر احتمال دارد که به طور دائم از بازار کار خارج شوند. ضمن آنکه مردان و بخشی از زنان تحصیل‌کرده به طور موقت، مثلا با ادامه تحصیل، از بازار کار خارج می‌شوند. گسترش دانشگاه‌های آزاد و غیرانتفاعی این امکان را برای بسیاری از افراد مهیا کرده است که با ورود به دانشگاه، از ورود به بازار کار و مواجهه با معضل بیکاری به طور موقت اجتناب کنند.
همچنین بسیاری از فارغ‌التحصیلان کارشناسی سعی می‌کنند با ادامه تحصیل ورود به بازار کار را به تعویق بیندازند، به نحوی که تعداد متقاضیان شرکت در کنکور کارشناسی ارشد در سال‌های اخیر به بیش از یک میلیون نفر رسیده است. این رقم در مقایسه با حدود دو و نیم میلیون دانشجوی کارشناسی که در حال حاضر در دانشگاه‌های ایران مشغول به تحصیلند، بسیار بالا است.
در مقام مقایسه، در دانشگاهی که من درس می‌دهم (دانشگاه بلومزبرگ واقع در ایالت پنسیلوانیا)، با وجود نرخ بیکاری در حدود ده درصدی آمریکا، درصد بسیار کمی‌از دانشجویان دوره کارشناسی مایل به ادامه تحصیل در سطح کارشناسی ارشد یا دکترا هستند.

بیکاری۵۰درصدی زنان جوان
نرخ مشارکت زنان در بازار کار، با میانگین تحصیلات زنان رابطه مستقیم و قوی دارد؛ به این معنا که هر چه میانگین تحصیلات زنان بیشتر باشد، درصد بالاتری از آنها تمایل به حضور در بازار کار خواهند داشت. بنابراین در مورد زنان، با توجه به وجود دو اثر متضاد، یکی از طرف تحصیلات (منجر به افزایش نرخ مشارکت در بازار کار) و دیگری از طرف احتمال کم کاریابی (منجر به کاهش نرخ مشارکت در بازار کار)، نرخ مشارکت زنان در مجموع می‌تواند افزایش یا کاهش داشته باشد. آمار موجود، افزایش اندک نرخ مشارکت زنان را نشان می‌دهد.
آمار تقریبی نرخ مشارکت و نرخ بیکاری بر حسب سن، برای زنان و مردان مناطق شهری با استفاده از آمارگیری بودجه خانوار، برای فاصله زمانی سال‌های ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۷ محاسبه شده و در قالب نمودارهای زیر نمایش داده شده است. در این نمودارها، رنگ آبی بیانگر «نرخ مشارکت» بوده و رنگ قرمز «نرخ بیکاری» را نشان می‌دهد. نرخ مشارکت مردان جوان از سال ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۷ کاهش داشته که این کاهش در تمامی‌سنین دیده می‌شود ولی در سن بالای ۳۰ سال چندان قابل ملاحظه نیست. به عبارت دیگر مردان می‌توانند ورود به بازار کار را چند سالی به تعویق بیندازند، ولی در نهایت باید وارد بازار کار شوند. همچنین در فاصله زمانی سال‌های ۷۵ تا ۸۷ نرخ بیکاری مردان زیر ۲۰ سال افزایش اندکی داشته است، ولی بیشترین افزایش نرخ بیکاری، مربوط به مردان ۲۰ تا ۲۵ ساله است.
در مورد زنان جوان شرایط بدتر است. نرخ بیکاری زنان زیر 30 سال، با رعایت تمام احتیاط‌های آماری، به بیش از 50 درصد می‌رسد. اما با وجود این شرایط ناامیدکننده برای یافتن کار، تعداد روزافزونی از این زنان وارد بازار شده و باعث افزایش نرخ مشارکت زنان در بازار کار کشور می‌شوند. از طرف دیگر لازم به تاکید است که بخش بزرگی از زنان به دلیل وضعیت بسیار نامناسب بازار کار، استراتژی خروج موقت از بازار کار را انتخاب می‌کنند که «خروج موقت» از بازار کار به معنای بازگشت در آینده است. به عبارت دیگر به محض اینکه وضعیت اقتصادی اندکی بهبود یافته و امید به کاریابی افزایش یابد، بخشی از زنانی که از بازار کار خارج شده‌اند مجددا به عنوان متقاضیان اشتغال باز خواهند گشت و بنابراین بازار کار کشور با فشار شدیدتری در زمینه ایجاد موقعیت‌های شغلی بیشتر برای زنان مواجه خواهد شد. در مجموع می‌توان این‌طور گفت که وجود این گروه بزرگ جمعیت فعال، چه در میان مردان و چه در میان زنان، هم فرصت است و هم تهدید. اگر سیاست‌های اقتصادی مناسب اتخاذ شود، این نیروی کار می‌تواند رشد اقتصادی دو رقمی ‌را برای مدت طولانی برای ایران تضمین کند. اما در صورت ادامه روند فعلی سیاست‌های اقتصادی، بیکاری جوانان جامعه را با چالش‌های اقتصادی و اجتماعی بسیار بزرگی روبه‌رو می‌کند.



* استاد اقتصاد دانشگاه بلومزبرگ
(habbasi@bloomu.edu)
** این وبلاگ به طور تخصصی به تحلیل اقتصاد ایران می‌پردازد و در آدرس اینترنتی زیر
قابل دسترسی است:
https://irpdonline.com