هزینه، قیمت و ارزش - ۹ مهر ۹۰
جعفر خیرخواهان
جفری وود <br> مترجم: جعفر خیرخواهان<br>هزینهای که صرف تولید کالا میشود <br>ارزش کالا را تعیین میکند<br>این ایده و باور که اگر تولید کالایی پرهزینه است، پس چنین کالایی ارزشمند است بر بسیاری از جنبههای زندگی ما سایه افکنده است، حتی در امر تحصیل و آموزش، جایی که هر چند وقت یک بار استدلال میشود ....
جفری وود
مترجم: جعفر خیرخواهان
هزینهای که صرف تولید کالا میشود
ارزش کالا را تعیین میکند
این ایده و باور که اگر تولید کالایی پرهزینه است، پس چنین کالایی ارزشمند است بر بسیاری از جنبههای زندگی ما سایه افکنده است، حتی در امر تحصیل و آموزش، جایی که هر چند وقت یک بار استدلال میشود .... فلانی شایستگی و استحقاق این نمره خوب یا حتی این مدرک خوب را دارد چون که او «خیلی سخت کار کرده است.» اما این باور هر چند که فراگیر شده است و مدتهای زیادی پا برجا مانده است کلا نادرست است.
وقتی یک نفر کالایی را خریداری میکند او به دنبال این است که با توجه به آنچه بودجهاش اجازه خرج کردن میدهد، بهترین وضعیت ممکن را برای خود (یا برای آن شخصی که کالا را میخرد) ایجاد کند. بنابراین مردم میخواهند ببینند چه چیزی بالاترین ارزش را برای مخارج
آنها عاید میسازد. مصرف چگونه درباره کالاها قضاوت میکند؟
آنچه ما به دنبالش هستیم رضایتمندی است که کالاها به ما میدهند. مردم برای این که به این رضایتمندی برسند طیف وسیعی از پرسشها را طرح میکنند. آیا کالا جذاب است؟ آیا بادوام است! آیا تغییر رنگ نمیدهد؟ یا احتمالا آیا موردپسند است؟ یا آیا راحت است؟ به این پرسشها میتوان موارد بسیار دیگری را نیز افزود؛ این که کدام پرسشها مناسب هستند البته بستگی به ماهیت کالا دارد.
اما هر یک از این پرسشها در اساس یک شکل خاص از این پرسش هستند «این کالا چه کاری برای من میکند؟» پرسشها به رضایتمندی که مصرف کالا ارائه میدهد مربوط هستند. این رضایتمندی (معمولا) مستقل از تلاش و منابعی است که برای تولید این کالا صرف شده است. مثال گوجهفرنگی را در نظر بگیرید.
فرض کنید که در یک فصل خاص از سال بتوان گوجهفرنگی را از اسکاتلند به دست آورد با پرورش دادن در گرمخانههایی که عایقبندی شده و گرم نگه داشته شده است یا مثلا از مراکش وارد کرد که در آنجا در هوای آزاد بدون نیاز به هیچ مراقبتی رشد میکنند و فقط لازم است که چیده شوند. آیا ما باید پول بیشتری بابت خرید گوجهفرنگی اسکاتلندی بپردازیم چون که آنها با مشکلات و دردسر بیشتری تولید شدهاند؟
بعید است که چنین کاری بکنیم. حقیقتا در بیشتر اوقات هیچ راهی برای مصرفکننده وجود ندارد تا بتواند بفهمد کدامیک با سختی بیشتری تولید شدهاند. کالاها ردیف به ردیف چیده شدهاند و از همه جنبهها از نظر رضایتمندی که به مصرفکننده میدهند یکسان هستند. اگر اطلاعات غایب است پس توانایی تاثیرگذاری بر قیمت را ندارد!
برخی اوقات استثنایی بر این قاعده دیده میشود مثلا مردم برای کالایی که با دست ساخته شده است ارزش بیشتری نسبت به نوع ماشینی آن قائل هستند. اما حتی اینجا هم، آنچه واقعا ارزش دارد این نیست که کالا با دست ساخته شده است، بلکه «نتیجه» آن برای مصرفکننده اهمیت دارد. هر نمونهای از آن کالای دستی، اندکی متفاوت از نمونه دیگر آن خواهد بود که همین مساله اغلب برای مصرفکننده جالب و جذبکننده است.
اکنون آیا منظور این است که هزینههای تولید اصلا اهمیت ندارند؟ البته که اهمیت دارند اما آنها در تعیین قیمت اهمیت ندارند. آنچه آنها تعیین میکنند این است که آیا تولید و عرضه کالا ادامه یابد یا خیر. دوباره مثال تولیدکننده فرضی گوجهفرنگی اسکاتلندی را در نظر بگیرید که با شهامت گوجهفرنگی تولید میکند، اما درباره سود آن به اشتباه افتاده است. هزینههای تولید وی از قیمتی که او میتواند گوجهفرنگی خود را بفروشد تجاوز میکند. او ضرر خواهد کرد و از بازار بیرون میرود مگر این که او از تولید و عرضه این کالا لذت ببرد و نیز منابع درآمدی دیگری در اختیار داشته باشد که به وی اجازه دهد تا خودش به تولید گوجهفرنگی یارانه بدهد!
نکتهای که در اینجا آمده ساده است. نتیجهگیری ما که هزینههای تولید ربطی به قیمت نداشته و این که قیمت با آنچه مصرفکنندگان مایل به پرداخت هستند تعیین میشود، مستقیما از این مشاهده به دست میآید که مردم کالاها را به خاطر مطلوبیت و رضایت خاطری که از آنها کسب میکنند مصرف میکنند. اما این ایده در عین سادگی آن، کاربرد گستردهای دارد و نادیده گرفتن آن منجر به تصمیمات احمقانهای شده و منابع را به هدر داده و بد تخصیص میکند.
مثال تحصیلات را در نظر بگیرید. اگر به کسی مدرک خوبی داده شده است چون که «خیلی سخت کار کرده است،» جنبه نهفته آن را برای یک کارفرمای آینده تصور کنید. او قادر نخواهد بود که بفهمد آیا کارمند احتمالی بعدی وی یک آدم کند ذهن خرخوان است (که صرفا به خاطر اینکه با سختی و مشقت درس خوانده است مدرک گرفته است) یا واقعا موضوع رشته را درک میکند. چنین ویژگی هیچ اطلاعاتی به وی نخواهد داد.
به طور کلیتر بگوییم اگر کالاها بر اساس میزان منابعی که در آنها استفاده شده است ارزشگذاری میشدند به جای این که براساس میزان رضایتمندی که میدهند باشد پس تولیدکنندگان در استفاده از منابع عمدا اتلاف و اسراف میکردند تا قیمت محصول مربوطه افزایش پیدا کند.
با این کار عرضه سایر کالاها که میتوانست عرضه شود کاهش مییافت. چنین رفتاری باعث ایجاد کمیابی میشد در جایی که میتوانست فراوانی وجود داشته باشد.
نتیجه میگیریم ارزش آنچه که برای تولید یک کالا استفاده شده است- این که آیا آنچه استفاده شده است تلاش یا سایر انواع منابع کمیاب است- ربطی به ارزشی که کالا پیدا میکند ندارد. این که مردم چقدر خواهند پرداخت، به هزینه تولید آن ربطی ندارد، بلکه هزینه، برای تعیین این که آیا عرضه کالا ادامه یابد مهم است. کالاها به آن اندازه ارزش دارند که مردم حاضر به پرداخت پول بابت آنها باشند و به هزینه تولید آنها بستگی ندارد.