چه نیازی به تبیین نقش NGOها وجود دارد؟
تهیه و تنظیم: زینب زمانی* حمیدرضا صابر**<br> قسمت اول<br>چکیده <br>امروزه نقش آفرینی سازمانهای غیردولتی در اجتماع و فرآیند توسعه امری پذیرفته شده است. اما این نیاز پذیرفته شده به NGOها آیا به واقع بدیهی است؟
تهیه و تنظیم: زینب زمانی* حمیدرضا صابر**
قسمت اول
چکیده
امروزه نقش آفرینی سازمانهای غیردولتی در اجتماع و فرآیند توسعه امری پذیرفته شده است. اما این نیاز پذیرفته شده به NGOها آیا به واقع بدیهی است؟ و اما تا چه حد بنیانهای پایهای - چه نظری و چه عملی- این مساله در اجتماع - چه توسعه یافته و چه توسعه نیافته- ریخته شده است؟ چگونه میتوان تناقض وجودی این سازمانها را در کشورهای در حال توسعه یا توسعه نیافته توجیه کرد؟
پیش از هر بحثی درباره نحوه سازماندهی سازمانهای غیردولتی یا به اختصار NGOها و همچنین نقش واقعی آنها در ساختار اقتصادی و در نتیجه اجتماعی -که هدف اصلی این سلسله نوشتار خواهد بود- نیاز است که ضرورت بحث مشخص شود. میدانیم که توسعه پایدار، بیشک یکی از مهمترین اهداف کشورهای مختلف است، ولی همیشه بر سر چگونگی رسیدن به آن بحثهای بسیاری وجود دارد. حتی در کشورهای توسعه یافته، نحوه تداوم رشد اقتصادی از بحثهای چالشبرانگیز است.
بر همین اساس، مشارکت اجتماعی شهروندان در سازمانهای غیردولتی با ماموریت اجرای فعالیتهای مربوط به تلاش برای ترمیم آسیبهای اجتماعی و فعالیتهای عامالمنفعه، یکی از راههای حفظ نظام اقتصادی این کشورها و بالا بردن بهرهوری آن در نظر گرفته میشود.
در عموم اقتصادهای توسعهیافته، فعالیتهای اجتماعی شهروندان در قالب سازمانهای غیردولتی و مردم نهاد، در اواخر قرن ۲۰ رشد چشمگیری داشته است. البته درباره موفقیت یا عدم موفقیت این سازمانها بحث بسیاری وجود دارد، ولی نکته جالبتر در آنجا است که این نوع سازماندهی نسبتا مدرن و خاص در کشورهای در حال توسعه نیز جایگاه درخور توجهی پیدا کرده است. اما اینجا به نظر میرسد که یک دوگانه متناقضنما (paradoxical) وجود داشته باشد. چگونه میتوان این ساختار نسبتا مدرن را با کارآیی مشخص برای بازارهای آزاد، در کشورهایی که هنوز تجربه بازار نسبتا آزاد را نداشتهاند،
پیادهسازی کرد.
به طور دقیقتر، سیاستهای کلی کشورهای توسعهیافته بر این استوار است که حجم دولت یا به تعبیری اندازه آن، کوچک شود. با توجه به این مساله، کاملا طبیعی به نظر میرسد اگر بعضی از نقشهای غیرضروری که تا پیش از این بر عهده دولت بود، به خود جامعه بازگرداننده شود تا اولا بخشی از هزینههای غیرضروری دولت کاهش یافته و ثانیا اثربخشی(affectivity) و بهرهوری (efficiency) این فعالیتها تضمین شود، اما در کشورهای در حال توسعه که هنوز در بسیاری از موارد نحوه تفکیک نقش دولت و اجتماع، به درستی مشخص نشده است، دقیقا چه انتظاری میتوان از این سازمانهای غیردولتی داشت؟ اضافه کنید که کلیت بحث «نقشهای غیرضروری» موضوعی همواره چالشبرانگیز بوده است؛ معیار ضرورت یک نیاز در جامعه چه میتواند باشد؟ آیا آموزش و بیمه و امثال آن یک حق اولیه، بدون در نظر گرفتن هیچ پیششرطی، برای کلیه شهروندان است؟ یا امتیازی است که دولت یا حتی به طور کلی اجتماع، میتواند تصمیم بگیرد که به هر فرد بدهد یا ندهد؟
با توجه به این توضیحات، پیادهسازی دیدگاههای نظری مبتنی بر ساختار حاکم در کشورهای توسعهیافته که بر سازگاری توسعه دامنه فعالیت سازمانهای غیردولتی با کوچک شدن حجم فعالیت دولت تکیه دارند، چه نتایجی برای کشورهای در حال توسعه میتواند داشته باشد؟ جالب است که بررسی تجربیات کشورهای توسعهنیافته و در حال توسعه در نقاط گوناگون دنیا، ما را به یک نتیجهگیری واحد نمیرساند.
به طور مثال برنامههای موفقیتآمیز زیادی مانند مهار بیماریهای کشنده یا تلاشهای قابل توجهی در راستای بهبود سطح بهداشت عمومی و فردی و حتی در مواردی ایجاد مشاغل پایدار در قاره آفریقا، به خصوص در جنوب این قاره توسط سازمان ملل و سازمانهای تابع، نمونههای موفقی محسوب میشوند که بعضا با همکاری دولتها و به وسیله سازمانهای مردمنهاد انجام شده است. از طرف دیگر در خاورمیانه همواره موضوع سازمانهای غیردولتی و جایگاه آنها، موضع چالشبرانگیزی بوده است. جایگاهی که حتی به نظر نمیرسد برای فعالان این حوزه هم شناخته شده باشد.
به طور مثال میتوان پروژه نسبتا موفق غذارسانی به قحطی زدگان سومالی را پروژه مشابه کمک به سیلزدگان در پاکستان مقایسه نمود که موفقیت آن به واسطه ممانعتهای شدید ایجادشده توسط گروههای افراطی مذهبی، با چالش جدی مواجه شد. این مساله زمانی بیشتر قابل تامل میشود که توجه کنیم دولت مرکزی پاکستان در مقایسه با دولت سومالی، از پتانسیل به مراتب قویتری در دفع گروههای افراطی برخوردار است.
هر چند ارزیابی دقیق این موضوع و کشف دلایل آن بسیار جذاب خواهد بود، اما میتوان کلیت بحث را از زاویه دیگری نیز مورد تجزیه و تحلیل قرار داد: میتوان ابتدا اینطور بررسی کرد که ما چه نقشی را برای سازمانهای غیردولتی در روند توسعه پایدار در نظر میگیریم. میدانیم که نگاههای مختلفی، با توجه به آنچه در قبل اشاره شد، به کارکرد سازمانهای غیردولتی وجود دارد. اگر برای مثال یک محله را به عنوان جامعه هدف در نظر گرفته و ماموریت خود را اشتغالزایی پایدار برای ساکنین مهاجر- از محله، شهر، ایالت، کشور- ساکن آن محله تعریف کنیم، از یک سازمان غیردولتی چه انتظاری
میتوان داشت؟
بعضی اینطور میپندارند که فعالان این سازمانها باید نقش مجری را به طور کامل ایفا کنند. این ایفای نقش را از تامین بودجه تا طراحی مراحل مختلف انجام پروژه و سرانجام اجرای کلیه این مراحل میتوان در نظر گرفت. البته به نظر نمیرسد کسی انتظار داشته باشد که تامین مالی پروژه از محلی غیر از منابع دولتی یا شرکتهای تجاری بزرگ انجام پذیرد. (۱) اما این پرسش کلیدی را نیز میتوان مطرح نمود که سازمانهای غیردولتی اولا تا چه حدی میتوانند به تنهایی مسوولیت اجرای طرح را برعهده گیرند، و ثانیا در صورتی که طرح به تنهایی توسط سازمان غیردولتی انجام شود، تا چه حد اثربخش و بهرهور
خواهد بود؟ (۲)
میدانیم اگر به میزان کافی از ظرفیت خود جامعه محلی در اجرای پروژهها استفاده نشود، چه بسا همان مشکلی که برای دولت در زمینه اجرای این پروژهها ذکر میشود، دوباره پدیدار شود، چرا که بنا بود افزایش اثربخشی این فعالیتها، از طریق مشارکت هرچه بیشتر خود مردم تضمین شود، اما با این وضع تنها جای دولت با گروهی دیگر، عوض شده است. پس به واقع از پروژههای سازمانهای غیردولتی چه انتظاری میتوان داشت؟
شاید کلید این موضوع را بتوان در ساختاربندی و تحول تاریخی سازمانهای غیردولتی از ابتدا تاکنون پیدا کرد. اینکه دقیقا از چه ساختارهایی چه انتظاراتی میتوان داشت؟ آیا صحیح خواهد بودکه پروژههای حمایتی مختلف، مثلا پروژههای حمایتی از دختران بیسرپرست را بدون «زمان پایان» مشخص تعریف کرد؟ اساسا تعیین «زمان پایان» برای چه پروژههایی شاخصی تعیینکننده و برای چه پروژههایی کماهمیت است؟ و در انتها آیا میتوان از معیارهای حرفهای عمل در سازمانهای غیردولتی سخن گفت؟ موضوعی که بسیاری از صاحبنظران آن را یکی از پنج ضعف عمده سازمانهای غیردولتی در همه نقاط جهان میپندارند. تمام اینها موضوعاتی است که سعی خواهد شد در یادداشتهای بعدی به آنها پرداخته شود.
* zeinabz@gmail.com
** hrsaber@gmail.com
پاورقی
۱- برای مثال درباره پروژههایی با هدف اشتغالزایی پایدار از طریق برگزاری دورههای فراگیری آموزشهای رایانهای و اینترنتی برای شهروندان حاشیهنشین رومانیاییتبار، مراجعه کنید به مقاله پروژههای اجتماعی شرکتها با نگاهی به مایکروسافت که در صفحات ۲۸ و ۲۹ روزنامه دنیای اقتصاد
(چهارشنبه ۲۲ تیر ۹۰) منتشر شده و در آدرس اینترنتی زیر قابل دسترسی است:
https://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=۲۶۱۲۰۵
۲- در این باره به صورت مفصل تر در مقالهای تحت عنوان «ارزیابی تاثیر پروژه، باتلاق خودساخته سازمانهای غیردولتی» توضیحاتی داده شده است که ضرورت بحث در اینجا را کم میکند. این مقاله در صفحات ۲۸ و ۲۹ روزنامه دنیای اقتصاد (چهارشنبه ۱۹ مرداد ۹۰) منتشر شده و در آدرس اینترنتی زیر قابل دسترسی است: https://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=۲۶۴۹۵۱