تروریسم و فقر: آیا رابطه‌ای وجود دارد؟

شماره روزنامه: ۲۴۵۱ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۱۶۵۵۷ اندیشه-اقتصاد

بکر<br>رییس پیشین سازمان جهانی تجارت، وزیر کنونی خزانه‌داری انگلیس، مجلس اسقف‌های کلیسای اسقفی و عده بسیار زیادی از سایرین ادعا کرده‌اند رابطه نزدیکی بین فقر و تروریسم وجود دارد بدون این‌که هیچ شاهد و مدرکی ارائه دهند. فقر شاید با تروریسم ارتباط داشته باشد، اما به شیوه‌هایی غیرمستقیم‌تر و بسیار ضعیف‌تر از آنی است که ادعا می‌شود. از آنچه که معمولا درباره فعالیت‌های تروریستی دانسته و معلوم شده است، اثر معنادار و ملموسی از فقر روی تروریسم آشکار نمی‌شود. بمب‌گذاران انتحاری در حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، عمدتا سعودی‌های با تحصیلات بالا و نه مسلمانان فقیر از سایر بخش‌های خاورمیانه، آسیا یا آفریقا بودند.

تروریسم و فقر: آیا رابطه‌ای وجود دارد؟

بکر

رییس پیشین سازمان جهانی تجارت، وزیر کنونی خزانه‌داری انگلیس، مجلس اسقف‌های کلیسای اسقفی و عده بسیار زیادی از سایرین ادعا کرده‌اند رابطه نزدیکی بین فقر و تروریسم وجود دارد بدون این‌که هیچ شاهد و مدرکی ارائه دهند. فقر شاید با تروریسم ارتباط داشته باشد، اما به شیوه‌هایی غیرمستقیم‌تر و بسیار ضعیف‌تر از آنی است که ادعا می‌شود. از آنچه که معمولا درباره فعالیت‌های تروریستی دانسته و معلوم شده است، اثر معنادار و ملموسی از فقر روی تروریسم آشکار نمی‌شود. بمب‌گذاران انتحاری در حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، عمدتا سعودی‌های با تحصیلات بالا و نه مسلمانان فقیر از سایر بخش‌های خاورمیانه، آسیا یا آفریقا بودند. منطقه باسک اسپانیا شاید در دهه‌های اخیر اقتصاد کاملا ثروتمندی نداشته باشد، اما اعضای سازمان تروریستی و جدایی‌طلب «اتا» در آنجا معمولا از طبقه متوسط بوده و تحصیلات نسبتا بالایی دارند. همین قضیه درباره تروریست‌های آلمانی «بادر مینهوف» و بسیاری از دیگر گروه‌های تروریستی در ملت‌های متفاوت صادق است. مثال‌هایی از قبیل اینها را معمولا می‌توان انتخاب کرد تا از یک موضع‌گیری خاص در بیشتر موضوعات پشتیبانی کند، بنابراین نیاز به شواهد کامل‌تری داریم تا هر گونه نتیجه‌گیری با اعتماد کامل گرفته شود. خوشبختانه چندین بررسی به صورت قاعده‌مند به تحلیل رابطه بین فقر و تروریسم پرداخته‌اند. آلبرتو آبادی اقتصاددان دانشگاه هاروارد به تازگی تروریسم درون یک کشور و نیز تروریسم بین ملت‌ها را برای تقریبا ۲۰۰ ملت بررسی کرده است. او رابطه فقر- ترور را پس از کنترل کردن درجه آزادی سیاسی، ناهمگونی دینی و قومی و سایر متغیرها تخمین زده است. او ارتباط خالص اندکی بین درجه تروریسم و فقر پیدا می‌کند در حالتی که فقر را با GDP سرانه، درجه نابرابری درون یک کشور و چندین روش دیگر اندازه‌گیری می‌کند.

روشن است که تروریسم مهم است وقتی منازعات سیاسی، قومی، دینی و سایر منازعات بین گروه‌ها وجود دارد. سازمان‌های تروریستی یهودی به ارتش انگلیس در فلسطین حمله کردند، تامیل‌ها با سینهالی‌ها و مسلمانان در سری‌لانکا مخالف هستند، مسلمانان و هندوهای هند و پاکستان با هم می‌جنگند، ارتش آزادی‌بخش ایرلند به انگلیسی‌ها و پروتستان‌ها در ایرلند شمالی حمله کرده است و بسیاری نمونه‌های دیگر وجود دارد. آبادی چنین رابطه‌ها و نیز یک رابطه مهم بین تروریسم و درجه آزادی پیدا می‌کند.

کشورهایی که بیشترین آزادی سیاسی دارند، از قبیل اروپای غربی، آمریکا و ژاپن معمولا تروریسم نسبتا اندکی دارند، اگر چه تعدادی استثناها شامل تروریست‌های بادر مینهوف آلمان و بریگادهای سرخ ایتالیا وجود دارد. رژیم‌های شدیدا سرکوبگر عملا جلوی‌ تروریسم را به این شیوه‌ها می‌گیرند: با زیر نظر گرفتن و جاسوسی دقیق جمعیت کشورشان و مجازات شدیدی که باعث ترس و هراس اعضای گروه‌های تروریستی می‌شود. کشورهایی که در دامنه‌های میانه حقوق سیاسی هستند معمولا بیشترین آسیب را از تروریسم می‌بینند احتمالا چون آن‌طور که آبادی حدس می‌زند این کشورها در مرحله‌گذار سیاسی بوده و گرفتار نابسامانی و درگیری‌های قابل توجهی هستند.

آلن کروگر و جیکتا ماکلوا به بررسی پیشینه حدود ۱۳۰ بمب‌گذار انتحاری در لبنان پرداختند که در ماموریت‌هایی بین ۱۹۸۲ تا ۱۹۹۴ کشته شده بودند. آنها دریافتند که این بمب‌گذاران نه فقیرتر از جمعیت معمولی لبنانی‌ها، بلکه بسیار تحصیلکرده‌تر و دارای وضع اقتصادی بهتر بودند. یکی از دانشجویان تحصیلات تکمیلی کروگر در پرینستون به نتایج مشابهی برای بمب‌گذاران فلسطینی رسید: نسبت بسیار کمتری از آنها در مقایسه با نسبت کل فلسطینی‌ها از خانواده‌های فقیر بودند. در مقایسه با درصد کوچکی از جمعیت فلسطینی‌ها که تحصیلات دانشگاهی دارند بیش از نیمی از همه بمب‌گذاران چنین تحصیلاتی داشتند.

من با نتایج اصلی مطالعات آبادی، کروگر و همکاران و چندین بررسی دیگر هم نظر هستم که فقر مستقیما یک علت مهم تروریسم نیست. اما چندین شرط و شروط معنادار نیز در کار است. نخست یک نکته فنی داریم که در تفسیر برخی شواهد بسیار تعیین‌کننده است. هر سازمان تروریستی مجموعه‌ای از بمب‌گذاران بالقوه یا سایر تروریست‌ها را در دسترس دارد که سطوح متفاوتی از تحصیلات و فرصت‌های اقتصادی دارند.

برای اینکه نکته مورد اشاره را به ساده‌ترین بیان مطرح کنم، فرض کنید همه بمب‌گذاران بالقوه، از طریق حملات موفقیت‌آمیز که احتمال می‌رود بمب‌گذاران نیز کشته شوند، مطلوبیت یکسانی از نابود کردن اعضای یک گروه مورد تنفر کسب می‌کنند. این فرض را نیز بکنید که آنها به یک اندازه آسیب می‌بینند اگر در ماموریتشان شکست بخورند. آنها به اسارت در می‌آیند بدون اینکه به کسی صدمه بزنند یا که فقط خودشان را می‌کشند. اعضای جدیدی که فرصت‌های اقتصادی خوبی دارند فقط در صورتی مایل به زیر بار ماموریت‌های انتحاری رفتن می‌شوند که احتمال نسبتا بالایی در نابودی دشمنان نیز وجود داشته باشد؛ چرا که آنها مایل نخواهند بود به ماموریت‌هایی بروند که شانس موفقیت اندک است زیرا آنها در آن صورت فعالیت‌های تروریستی مطمئن‌تر را ترجیح می‌دهند یا که در صلح و آرامش به فعالیت‌های سودآور اقتصادی می‌پردازند. نتیجه این می‌شود که تحصیلات و سایر تعیین‌کننده‌های فرصت‌های اقتصادی بمب‌گذاران موفق، از فرصت‌های بمب‌گذارانی که موفق نمی‌شوند (و به اسارت در می‌آیند) بیشتر خواهد بود.

به همین ترتیب، تحصیلات بمب‌گذاران به اسارت درآمده کمتر از تحصیلات همه بمب‌گذاران خواهد بود چون که افراد با تحصیلات پایین، به ماموریت‌هایی با شانس پایین موفقیت می‌روند. برای اینکه نتایج پژوهشگر در برابر این تفسیرهای گمراه‌کننده حمایت شود، نمونه بمب‌گذاران یا سایر تروریست‌ها باید نماینده همه تروریست‌ها باشد- نه عمدتا «شکست‌ها» یا «موفقیت‌ها»- قبل از اینکه بتوان نتایج قابل اتکایی درباره رابطه بین فرصت‌های اقتصادی و عضوگیری تروریست‌ها گرفت. این تحلیل حکایت از این دارد که بررسی کروگر- مالکوا از استشهادیون لبنان که در ماموریت‌های خود کشته شدند شاید به سمت یافته‌ای سوگیری داشته باشد که بمب‌گذاری استشهادی و متغیرهایی مثل تحصیلات ظاهرا رابطه مثبتی دارند. شرط احتمالی دومی مطرح خواهد شد اگر فرآیند توسعه سریع اقتصادی، تروریسم را کاهش دهد به این ترتیب که افراد تحصیلکرده‌تر و تواناتر را به سمت دنبال کردن فعالیت‌های اقتصادی هدایت کند به جای اینکه کارهای انتحاری بکنند. من یک بررسی نظام‌مند درباره پیوند مثلا رشد اقتصادی با تروریسم انجام نداده‌ام، اما ملت‌ها یا مناطقی که رشد سریع را تجربه کرده‌اند ظاهرا با تروریسم کمتری دست به گریبان شده‌اند. ادامه رشد اقتصادی نیز سرانجام به دموکراسی بیشتر منجر می‌شود، به طوری که پیوند مثبتی بین رشد اقتصادی و دموکراسی و پیوند منفی بین دموکراسی و تروریسم وجود دارد.

بی‌تردید هنگامی که ملت‌ها به سرعت رشد می‌یابند، تروریسم رواج کمتری می‌یابد، چون که علیت از تروریسم به رشد اندک جریان دارد، به این معنا که تروریسم جلوی سرمایه‌گذاری و سایر موتورهای محرک رشد اقتصادی را می‌گیرد. اینکه آیا علیت از رشد به تروریسم اندک یا از تروریسم به رشد اندک جریان می‌یابد باید با بررسی‌های دقیق و نظام‌مند کشف شود. اما من معتقدم که مقداری علیت از رشد به کاهش تروریسم وجود دارد چون زمانی که اقتصادها به‌سرعت بزرگ می‌شوند و فرصت‌های درآمدزایی فراوان است، کشاندن و ترغیب بیشتر افراد به سمت شرکت فعالیت‌های پرمخاطره تروریستی (و سایر فعالیت‌های سیاسی) سخت‌تر می‌شود.

پوسنر

بیشتر تلاش‌هایی که تروریسم را به فقر پیوند می‌دهند انگیزه‌های سیاسی دارند، دقیقا مثل بیشتر تلاش‌هایی که جرم و جنایت را به فقر مربوط می‌دانند. لیبرال‌ها هیچ‌کدام از دو پدیده زور و فقر را دوست ندارند و زمانی که با جرم یا تروریسم مواجه می‌شوند، راه‌حلی را ترجیح می‌دهند که مستلزم از بین بردن فقر باشد به جای اینکه نیاز به کاربرد زور داشته باشد. آنها برخی اوقات این ترجیح با انگیزه سیاسی را با تفکیک بین «علل ریشه‌ای» تروریسم یا جنایت، در یک سمت و «عارضه‌ها و نشانگان»- یعنی اعمال آشکار تروریستی - از طرف دیگر نشان می‌دهند و سپس اینگونه استدلال می‌کنند که مشکل را فقط می‌توان با حذف علل ریشه‌ای حل کرد. اما این نوع استدلال نادرست است. آنچه که ما اهمیت می‌دهیم اثرات- اقدامات تروریستی، بزه‌های مجرمانه- هستند و اغلب اوقات این اثرات را می‌توان با هزینه کمتری نسبت به علت‌ها حذف نمود.

در هر صورت، مبنای اندک نظری یا تجربی وجود دارد که فکر کنیم فقر باعث تروریسم می‌شود. هنگام توجه به این مساله، لازم است بین سطح فردی و سطح جامعه‌ای فرق بگذاریم. همانطور که بکر اشاره می‌کند، تروریست‌هایی که مرتکب مشهودترین و جدی‌ترین اقدامات تروریستی می‌شوند بعید است که در انتهای توزیع درآمد/ تحصیلات باشند.: حقیقتا رهبران آنها به احتمال زیاد حتی در پله‌های بالایی نردبان هستند. تواناترین تروریست‌ها رهبران هستند و تواناترین اعضای یک گروه تروریستی نیز کمیاب‌ترین هستند و بنابراین از نظر عقلی کمترین ریسک را می‌پذیرند. تروریسم نه فقط نیازمند رهبری (جدای از اقدامات تروریستی به اصطلاح «گرگ تنها» که در زیر بحث می‌کنم) بلکه داشتن انگیزه نیز هست. یک انگیزه سیاسی به معنای وسیع کلمه و انگیزه‌ها نیز اغلب توسط روشنفکران عرضه می‌شوند یا حداقل بیان گردیده و گسترش می‌یابند. به نقش روشنفکران سیاسی روسیه در تروریسم روسیه فکری کنید که راه را برای انقلاب بلشویکی هموار کردند.

در سطح جامعه، مشکل بتوان گفت چرا کشورهای ثروتمند باید تروریسم کمتری نسبت به کشورهای فقیر داشته باشند و در بین کشورهای ثروتمند که گرفتار تروریسم شده‌اند فقط کافی است به انگلستان (که سال‌های زیادی گرفتار بلای ارتش جمهوری ایرلند شده است)، آلمان (باند بادر مینهوف)، ایتالیا (بریگاد سرخ)، ژاپن (ارتش سرخ و اون شینریکیو)، اسپانیا (جدای‌خواهان باسک)، عربستان سعودی (القاعده) و نیز آمریکا فکر کرد. به «کانزاس خونین» در دهه ۱۸۵۰، کوکلاس کلان، آنارشیست‌های انتهای سده نوزدهم و ابتدای سده بیستم از قبیل ساکو و وانزتی و ترور رییس‌جمهور مک‌کینلی در ۱۹۰۱، جدایی‌خواهان پورتو ریکان که سعی در کشتن رییس‌جمهور ترومن داشتند و بعدا در ساختمان‌ها بمب‌گذاری کردند، ودرمن‌ها، پلنگ‌های سیاه، اونابمبر، تیموتی مکویق و مهاجمان ناشناخته سیاه زخم در اکتبر ۲۰۰۱ فکر کنید. این مثال‌ها باعث می‌شود تا در این‌باره که دموکراسی و آزادی، حتی به صورت جزئی، پادزهر تروریسم هستند بدبین باشم. از یک طرف، دموکراسی و آزادی مشوق تفکر مستقل هستند که خیال‌پردازی‌های آرمان گرایانه را تغذیه کرده و می‌تواند زمینه‌ساز خشونت باشد. نوع تروریسم گرگ تنها که با نوع شغل «اونابمبر» کاملا مشهود است به خصوص احتمال تکثیر در جامعه‌ای دارد که مردم را تشویق می‌کند خودشان فکر کنند، چون که تنوع افکار فردی خیلی زیاد خواهد بود و یک دنباله توزیعی از افرادی داریم که گرفتار دیوانگی و شیفتگی خطرناک هستند.

از طرف دیگر، دموکراسی و آزادی، انتظاراتی برای داشتن حریم شخصی و آزادی بیان ایجاد می‌کند که سرکوب جنبش‌های خرابکارانه به محض زاد و ولد کردن را مشکل می‌سازد. آن‌طور که بکر اشاره می‌کند، جهت علیت احتمالا از سوی نبود تروریسم به دموکراسی و آزادی است به جای اینکه برعکس باشد، چون همانطور که آزادی‌خواهان مدنی هشدار می‌دهند ترس از تروریسم، توازن بین امنیت و آزادی را به سمت دور شدن از آزادی تغییر می‌دهد. آنچه که به نظر درست می‌رسد (یا حداقل تا آنجایی که من در یک بررسی گزارش شده در فصل سوم کتابم «مرزهای نظریه حقوق» [انتشارات دانشگاه هاروارد، ۲۰۰۱] پیدا کردم) این است که درآمد سرانه یک ملت رابطه مثبتی با ثبات سیاسی دارد. ملت‌های ثروتمند می‌توانند چارچوب نهادی مورد نیاز برای ثبات سیاسی را به وجود آورند، اما ثبات سیاسی با فعالیت تروریستی کاملا سازگاری و همخوانی دارد. همه ملت‌های ثروتمندی که مشکل تروریستی دارند، به استثنای احتمالا عربستان، ثبات سیاسی هم دارند.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن