داد و ستد بین جزیره ای
مترجم: شاهین رسولیان<br> منبع: How an Economy Grows and Why it Crashes<br> بخش هفتم<br>چنانکه از قسمت قبل به خاطر دارید آقای گودبانک همانند دیگر کارآفرینان جزیره توانست با اندکی صرفهجویی یک بانک راه بیندازد.
مترجم: شاهین رسولیان
منبع: How an Economy Grows and Why it Crashes
بخش هفتم
چنانکه از قسمت قبل به خاطر دارید آقای گودبانک همانند دیگر کارآفرینان جزیره توانست با اندکی صرفهجویی یک بانک راه بیندازد. بانکی که هم ماهیهای (پول) ساکنین جزیره را از دستبرد حفظ میکرد و هم میتوانست با اعطای وام برای فعالیتهای تجاری کم خطر به سپردهگذاران سود پرداخت کند. آقای گودبانک قادر بود تا بر اساس فعالیتهای تجاری و اوضاع اقتصادی جزیره سود و بهره منصفانهای را هم برای متقاضیان وام و هم برای سپردهگذاران تعیین کند. به دلیل بیثباتی شرایط اقتصادی جزیره، طبیعتا این نرخها متغیر بودند. به علاوه کمی بعد فرد جسوری به نام مانی فاند این خطر را پذیرفت که ماهی مردم را در فعالیتهای پرخطر سرمایهگذاری نماید. نتیجه این کارآفرینیها رشد اقتصادی و ارتقای استاندارد زندگی در جزیره بود. و اما ادامه داستان:
بهطور سنتی ساکنین جزیره آب آشامیدنی خود را از رودخانهها تامین میکردند. آنها آب مصرفی لازم را از رودخانه با لوازم مختلف به کلبههای خود حمل میکردند و به مصرف میرسانند. بنابراین اغلب مردم سعی میکردند محل کار یا زندگی خود را دور از منابع آب قرار ندهند. همچنین عدم دسترسی کافی به آب، کشاورزی را در جزیره مشکل کرده بود. این مشکلات در واقع موانعی اساسی بر سر راه کارآیی و بهرهوری جزیره بود.
بدتر اینکه در یکی از سالها خشکسالی به سراغ جزیره آمد و تقریبا همه جزیره را از پای درآورد. به این دلایل بود که ساکنین جزیره به دنبال راهحلی برای جلوگیری از وقوع این اتفاق در آینده افتادند.
یکی از نوادگان ابل بزرگ به نام ابل فیشر ابتکاری برای حل این معضل به خرج داد. او مشاهده کرد که آب باران در تالابها جمع میشود. از این رخداد طبیعی استفاده کرد و درست کردن یک تالاب مصنوعی را برای جمع کردن آب باران پیشنهاد داد. با این کار میشد برای تمام جزیره آب آشامیدنی فراهم کند.
طبق محاسبات ابل پروژه آب آشامیدنی به ۲۵۰ کارگر برای دو سال نیاز داشت که برای این تعداد به اندازه ۱۸۲۵۰۰ ماهی سرمایه لازم بود. بنابراین برای دریافت وام نزد مانی فاند رفت. مانی از پروژه خوشش آمد، اما به آن اندازه ماهی نداشت. سپس ابل مجبور شد نزد بانک برود.گودبانک پروژه را مطالعه کرد. بهرغم اینکه مبلغ وام زیاد بود، اما از نظر اقتصادی موجه بود. اگر این پروژه عملی میشد ظرف مدت کوتاهی هزینهها را جبران میکرد و آینده مطلوبی را برای ساکنان جزیره رقم میزد. بانک به کمک تعداد ماهی ای که تا آن زمان پسانداز شده بود توانست ماهی لازم برای سیر کردن ۲۵۰ کارگر را به مدت دو سال تامین کند.بالاخره با تمام دردسرها، این پروژه با موفقیت انجام شد و وامگیرندهها توانستند وام و بهرهاش را پس دهند.ساکنان جزیره هر ساله کمی ماهی برای استفاده از آب کانال کشی شده میپرداختند. شرکت آب هم با استفاده از این پول هر ساله به ۱۰۰ کارگر دستمزد میداد تا سیستم لولهکشی جزیره را تعمیر و نگهداری کنند. موفقیت انقلابی پروژه آب شامیدنی، اقتصاد جزیره را تحت تاثیر قرار داد. اکنون در همه جا آب وجود داشت و میشد در زمینهای بایر گذشته کشاورزی کرد. همچنین با استفاده از نیروی جریان ثابت آب میشد چرخ دستگاههای صنعتی را به چرخش درآورد.
علاوه بر اینها دیگر لازم نبود ساکنان جزیره قسمتی از وقت خود را برای حمل آب از رودخانه به کلبه صرف کنند. پس میتوانستند این وقت اضافی را در جهت تولید کالاها و خدمات جدید صرف نمایند. این کارآیی مضاعف، صید بیشتر ماهی و ارتقای استاندارد زندگی را نتیجه داد.
تجارت
همچنان که اقتصاد جزیره رشد میکرد، توانمندی آن در صدور محصولات به خارج بیشتر میشد. کشتیهای باربری حامل ماهی، گاری، تخته موج سواری، نیزه و قایق بر فراز اقیانوس حرکت میکردند. در مقابل این کشتیها با ماهی تازه و دیگر محصولات تجاری که در جزیره وجود نداشت باز میگشتند.
این داد و ستد از آنجایی آغاز شد که برخی از ساکنین جزیره با جزیرههای دیگر شروع به ارتباط و تعامل کردند. این تجارت آزاد برای همه منفعت در بر داشت. معمولا در برخی جزیرهها یک سری محصولات به وفور وجود دارد و در مقابل در جزیرههای دیگر وجود ندارد. هر انسان، کشور یا جزیرهای از مزایای رقابتی خود به نحو احسن به منظور کسب بیشترین سود استفاده میکند.
برای مثال در جزیره طبلستان همانطور که از اسمش پیدا است، تعداد و انواع زیادی از طبل وجود داشت. در این جزیره هم چوبهای مناسبی برای ساخت طبل رشد میکرد و هم ساکنین در ساخت آن مهارت داشتند، اما طبل به عنوان یک کالای تجاری به دور دستها صادر نمیشد.
به فاصله صد کیلومتر از طبلستان، جزیرهای مملو از افرادی بود که شیفته صدای طبل بودند اما به دلیل نداشتن چوب مناسب نمیتوانستند برای خود طبل بسازند. در نتیجه در این جزیره طبل یک کالای کمیاب و با ارزش بود. آنچه که در این جزیره به وفور یافت میشد روغن ضد آفتاب نارگیل بود. اما خود آنها به دلیل داشتن پوست تیره نیاز زیادی به این روغن نداشتند و لذا روغن نارگیل در جزیره کالای با ارزشی نبود. دست بر قضا پوست سفید ساکنین جزیره طبلستان همواره از تابش نور خورشید در معرض آسیب بود.
بالاخره دو جزیره توانستند با هم ارتباط برقرار کنند و یک رابطه بازرگانی دو طرفه ترتیب دهند. هر جزیره از مزیت رقابتی خود استفاده میکرد و هر کالایی را که در جزیرههای دیگر ارزشی بیشتر داشت، صادر میکرد. به این ترتیب هر دو طرف معامله نفع میبردند. بنابراین استاندارد زندگی باز هم ارتقا یافت و افراد بیشتری از صدای طبل یا روغن نارگیل بهرهمند شدند.
داد و ستد جهانی همانند ارائه کار تخصصی در سطح فردی است. هر شخص یا کشوری آنچه را که زیاد دارد یا کاری را که به بهترین نحو انجام میدهد عرضه میکند و در مقابل آنچه را که ندارد دریافت میکند.
اگر تا کنون با قصه جزیره یوسونیا همراه بوده اید حتما متوجه شدهاید که بهرغم آنکه سایز جزیره از زمانی که فقط سه نفر در جزیره زندگی میکردند تا کنون بسیار بزرگتر شده است، اصول اقتصادی همچنان پابرجا مانده است. اصول اولیه اقتصادی همانند اصول ریاضیاتی بیتفاوت از حجم مساله، ثابت میمانند، هرچند که به دلیل افزایش سطوح و لایههای بین وامدهنده و وامگیرنده مشاهده آن سخت میشود. رابطه مستقیم بین از خود گذشتگی، پسانداز، اعتبار، سرمایهگذاری، انگیزه اقتصادی و پیشرفتهای اقتصادی و اجتماعی تغییرناپذیر است.
نکته قابل توجه در این قسمت آن بود که پروژههای زیرساختی اگرچه تاثیر شگرفی بر اقتصاد دارد، اما این تاثیر زمانی مفید است که منفعت پروژه بیشتر از هزینه آن باشد. علاوه بر این در تعریف پروژهها از منافع کوتاه مدت همچون تولید شغل باید بر حذر بود. این نگاه میتواند منجر به تخصیص نادرست منابع و از بین رفتن مشاغل در جای دیگری از اقتصاد شود.