روابط علی میان کالاها
یاسر میرزایی
کارل منگر<br> مترجم: یاسر میرزایی<br> منبع: اصول علم اقتصاد<br>برای علم ما [اقتصاد] اهمیت دارد که وضعیتش را نسبت به روابط علی میان کالاها روشن کنیم. در علم ما مثل تمام علوم دیگر پیشرفت درست و پایدار در صورتی شکل میگیرد که با مشاهدات علمی همچون رخدادهایی بیارتباط به هم برخورد نکنیم بلکه سعی کنیم تا «روابط علی» و قوانینی را که بر آنها حاکم است، کشف کنیم.
کارل منگر
مترجم: یاسر میرزایی
منبع: اصول علم اقتصاد
برای علم ما [اقتصاد] اهمیت دارد که وضعیتش را نسبت به روابط علی میان کالاها روشن کنیم. در علم ما مثل تمام علوم دیگر پیشرفت درست و پایدار در صورتی شکل میگیرد که با مشاهدات علمی همچون رخدادهایی بیارتباط به هم برخورد نکنیم بلکه سعی کنیم تا «روابط علی» و قوانینی را که بر آنها حاکم است، کشف کنیم. نانی که ما میخوریم، آردی که با آن نان میپزیم، غلهای که آرد میکنیم و زمینی که غله بر آن میروید - همه این اشیا، کالا هستند، اما معرفت به این واقعیت برای هدف ما کافی نیست. در مقابل، ضروری است که همچون دیگر علوم تجربی تلاش شود کالاهای مختلف بر اساس خصوصیات ذاتیشان دستهبندی شوند تا جایگاه هر کالا در سلسله علی کالاها مشخص شود و در نهایت قوانین اقتصادی حاکم بر آنها کشف شود.
رضایت ما در هر زمانی تا آنجا که وابسته به ارضای نیازهای ما است، در صورتی تامین میشود که کالاهای مورد نیاز برای ارضای مستقیم آنها در دسترس باشد. اگر برای مثال ما به قدر ضرورت نان داشته باشیم، در موقعیتی هستیم که نیازمان به غذا را به طور مستقیم رفع کنیم. سلسله علی میان نان و ارضای یکی از نیازهای ما تنها یک گام مستقیم دارد و بررسی خصلت کالا بودن نان مطابق آن اصولی که پیش از این گفتهایم هیچ دشوار نیست. همین حرفها در مورد تمام کالاهای دیگری چون نوشیدنیها، البسه، جواهرات و غیره که میتوانند برای ارضای مستقیم نیازهایمان استفاده شوند، برقرار است.
اما ما هنوز فهرست اشیایی را که خصلت کالا بودنشان را مشخص کردیم، کامل نکردهایم. علاوه بر کالاهایی که نیازهای ما را مستقیما بر میآورند شمار زیادی از اشیای دیگر در اقتصاد ما یافت میشوند که هیچ ارتباط علی مستقیمی با ارضای نیازهای ما ندارند، اما از خصلت کالا بودن به اندازه کالاهای دسته اول برخوردارند. در بازارهایمان در کنار نان و دیگر کالاهایی که مناسب ارضای مستقیم نیازهای انسانی است، مقادیر زیادی آرد، سوخت و نمک نیز میبینیم. درمییابیم که مواد و ابزارهای تولید نان و خدمات کار ماهرانه مورد نیاز برای تولید، به طور متناوب مبادله میشود. همه این اشیا برای ارضای مستقیم نیازهای انسانی به هر نحو نامناسب هستند - خدمت نیروی کار یک نانوا، ابزار پخت یا حتی مقادیر زیاد آرد خام، کدام نیاز انسانی را مستقیما پاسخ میگویند؟ با این وجود با این اشیا نیز در اقتصاد به مثابه کالاها، همچون دسته اول برخورد میشود؛ علت این است که آنها در خدمت تولید نان و دیگر کالاهای دسته اول هستند و بنابراین به نحو غیرمستقیم نیازهای انسان را ارضا میکنند. همین مساله در مورد هزاران چیز دیگری برقرار است که ظرفیت ارضای مستقیم نیازهای آدمی را ندارند، اما در عین حال برای تولید کالاهای دسته اول استفاده میشوند و بنابراین میتوانند در رابطه غیرمستقیم علی با ارضای نیازهای آدمی قرار گیرند. این ملاحظات ثابت میکند که رابطهای که خصلت کالا بودن را برای این چیزها به دنبال میآورد و موجب میشود که ما آنها را کالاهای «مرتبه دوم» بنامیم اساسا با کالاهای مرتبه اول یکسان است. این واقعیت که کالاهای مرتبه اول رابطه علی مستقیم و کالاهای مرتبه دوم رابطه علی غیرمستقیم با نیازهای ما دارند، هیچ تفاوتی در اساس آن رابطه ایجاد نمیکند، زیرا لازمه اکتساب خصلت کالا بودن، وجود نوعی رابطه علی و نه ضرورتا رابطهای مستقیم میان اشیا و ارضای نیازهای آدمی است. در این جا به سادگی میتوان نشان داد که حتی با احتساب این کالاها نیز ما فهرست آن چیزهایی را که خصلت کالا بودن دارند، تمام نکردهایم؛ بنابراین در ادامه مثال آغازینمان، آسیاب، گندم و خدمات نیروی کاری که برای تولید آرد به کار میرود، کالاهای «مرتبه سوم» میشوند و زمین و ابزارهایی که برای کشاورزی لازم است و خدمات نیروی کار کشاورزان، کالاهای «مرتبه چهارم» خواهند شد. فکر میکنم آن اندیشهای که به دنبال ارائه آن بودم اکنون کاملا روشن شده باشد.
در بخش قبل دیدیم که وجود رابطهای علی میان یک شئ و ارضای نیازهای آدمی یکی از پیشنیازهای برخورداری از خصلت کالا بودن آن شئ است. اندیشهای که در این بخش پرورانده شد را شاید بتوان در این عبارت خلاصه کرد که توانایی قرار گرفتن در ارتباط علی «مستقیم» با ارضای نیازهای انسانی، پیشنیاز برخورداری از خصلت کالا بودن یک شئ نیست. نشان داده شد که کالاها میتوانند ارتباط علی غیرمستقیمی با ارضای نیازهای انسانی داشته باشند و تفاوت آنها در میزان نزدیکی این ارتباط است[و نه خود ارتباط]، اما این نیز نشان داده شد که این اختلاف به هیچ وجه اثری بر اصل خصلت کالا بودن ندارد. در این رابطه فاصله میان کالاها میتوانست مرتبه اول، دوم، سوم، چهارم و حتی بالاتر باشد. بار دیگر ضروری است که خودمان را از آغاز از تفسیرهای غلط مبرا کنیم. در بحث عمومی از خصلت کالا بودن، من تاکید کردم که خصلت کالا بودن خصلتی ذاتی کالاها نیست. همین هشدار در این جا نیز تکرار میشود یعنی جایی که ما از مرتبه یا جایگاه کالایی در سلسله علی کالاها حرف میزنیم. مشخص کردن مرتبه یک کالای خاص تنها برای این است که نشان دهیم آن کالا در کاربردی خاص رابطه علی نزدیکتر یا دورتری نسبت به ارضای نیازهای انسانی دارد؛ بنابراین مرتبه یک کالا هیچ امر ذاتی در خود کالا نیست و به هیچ وجه خصوصیتی از خود کالا نیست. بنابراین من هیچ وزن خاصی برای مرتبههایی که به کالاها میدهم، قائل نیستم، چه اینجا و چه در شرحهای آتی قوانینی که بر کالاها حاکم است، اگرچه تخصیص این مرتبهها اگر به درستی فهم شود، نقشی مهم در شرح موضوعی مهم و دشوار خواهد داشت. من میخواهم به طور خاص به اهمیت فهم رابطه علی میان کالاها و ارضای نیازهای انسانی و در موارد خاصی بسته به طبیعت این رابطه به میزان مستقیم بودن این ارتباط تاکید کنم.