رشد نابرابری؛ چالشی چند وجهی

شماره روزنامه: ۲۸۰۰ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۳۹۸۸۳۰ اندیشه-اقتصاد

زانی مینتون بِدوز: رشد نابرابری یکی از چالش‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی دوران ماست، اما غیر قابل اجتناب نیست

زانی مینتون بِدوز: رشد نابرابری یکی از چالش‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی دوران ماست، اما غیر قابل اجتناب نیست

در سال ۱۸۸۹، در اوج نخستین دوران طلایی آمریکا، «جورج واندربیلت دوم»، ساختِ کاخی ییلاقی در کوه‌های «بلو ریج » در شمال کالیفرنیا را آغاز کرد. او برجسته‌ترین مهندسان آن زمان را استخدام کرد و بیش از ۱۰۰۰ کارگر را به خدمت گرفت. شش سال بعد «بالتیمور» تکمیل شد. این عمارت با ۲۵۰ اتاق در ۱۷۵ هزار فوت مربع (۱۶ هزار مترمربع) ۳۰۰ برابر از عمارت‌های آن روزگار بزرگ‌تر بود. این کاخ در زمانی که اغلب خانه‌های آمریکا نه برق داشتند و نه لوله‌کشی آب، دارای سیستم گرمایشی مرکزی، استخر سرپوشیده، بولینگ، آسانسور و سیستم تلفن داخلی بود.


کمی بیش از یک قرن بعد، دومین دوران طلایی آمریکا اثری مانند اثر واندربیلت ندارد. خانه بیل گیتس در نزدیکی سیاتل پر از ابزارهای با تکنولوژی برتر است، اما در ۶۶ هزار فوت مربع، این خانه فقط ۳۰ برابر بزرگ‌تر از میانگین مساحت خانه‌های مدرن آمریکا است. امروزه اختلاف ثروت‌ها در زندگی روزمره آمریکایی‌ها نسبت به یک قرن پیش کمتر به چشم می‌آیند. حتی افراد فقیر هم تلویزیون، اتومبیل و دستگاه تهویه مطبوع دارند.
در عین حال، سهم یک درصد ثروتمندترین‌های آمریکا از درآمد ملی از سال ۱۹۸۰ تاکنون با افزایش دو برابری از ۱۰ درصد به ۲۰ درصد بالغ شده است. به طور کلی یعنی به جایی که یک قرن پیش بوده، رسیده است. حتی از این هم برجسته‌تر، سهم ۰۱/۰ درصد ثروتمندترین‌های آمریکا - حدود ۱۶ هزار خانواده با درآمد متوسط ۲۴ میلیون دلار- چهار برابر شده و از یک درصد به ۵ درصد افزایش یافته است. این سهم در قیاس با سهمی که ۱۰۰ سال پیش ۰۱/۰ جمعیت ثروتمند آمریکا به دست می‌آوردند، بسیار بزرگ‌تر است.


این پیشرفتی خارق العاده است و به آمریکا هم منحصر نمی‌شود. بسیاری کشورها شامل بریتانیا، کانادا، چین، هند و سوئد برابری طلب، افزایش در سهم درآمد ملی - که از سوی یک درصد غنی‌تر جامعه جذب شده - را تجربه کرده‌اند. شمار کشورهای
فرا ثروتمند در اقصی نقاط جهان افزایش یافته است. بر اساس لیست ثروتمندان مجله فوربس، آمریکاحدود ۴۲۱ میلیاردر، روسیه ۹۶، چین ۹۵ و هند ۴۸ نفر میلیاردر دارند. ثروتمندترین مرد جهان یک مکزیکی است. (کارلوس اسلیم که حدود ۶۹ میلیارد دلار ثروت دارد). بزرگ‌ترین خانه جدید در جهان به فردی هندی تعلق دارد. آسمان‌خراش ۲۷ طبقه «موکش آمبانی» در بمبئی با ۴۰۰ هزار فوت مربع مساحت، ۱۳۰۰ بار بزرگ‌تر از آلونک‌های محله‌های شلوغ اطراف این آسمانخراش است.
تمرکز ثروت در دست قشرهایی با درآمدهای بسیار بالا، بخشی از افزایش اختلاف درآمدها است. شناخته‌شده‌ترین راه اندازه‌گیری نابرابری، باشند؛ ضریب جینی صفر است. اگر همه درآمدها به یک نفر اختصاص یابد، ضریب جینی یک خواهد بود.


سطح نابرابری در جهان بسیار متفاوت است. اقتصادهای نوظهور در قیاس با کشورهای ثروتمند نابرابرتر هستند. کشورهای اسکاندیناوی با ضریب جینی حدود ۲۵/۰ کمترین اختلاف درآمدی را دارند. در سر دیگر طیف، بیشترین نابرابری جهان مانند آفریقای جنوبی ضریب جینی حدود ۶/۰ ثبت می‌کنند.
شکاف درآمدی همچنین به درجه‌های مختلف تغییر کرده است. ضریب جینی آمریکا از سال ۱۹۸۰ تاکنون با ۳۰ درصد افزایش به ۳۹/۰ رسیده است. ضریب جینی سوئد با افزایشی در حدود یک چهارم تا ۲۴/۰ بالغ شده است. ضریب جینی چین با افزایشی حدود ۵۰ درصد تا ۴۲/۰. (و با برخی شاخص‌ها تا ۴۸/۰) بالا رفته است. بزرگ‌ترین استثنا نسبت به روند صعودی کلی، آمریکای لاتین - نابرابرترین قاره - است؛ جایی که ضرایب جینی به شدت طی یک دهه گذشته افت کرده‌اند. اما عمده افراد روی کره زمین در کشورهایی زندگی می‌کنند که نابرابری‌های درآمدی در قیاس با یک نسل پیش از آن بیشتر است.
این به معنی آن نیست که جهان به عنوان یک کل، نابرابرتر شده است. نابرابری جهانی - شکاف درآمدی میان همه مردم روی کره زمین - با پیشی گرفتن کشورهای فقیرتر از کشورهای ثروتمند‌تر شروع به افت کرده است. فرانسوا بورگیوگنن و کریستین موریسون دو اقتصاددان فرانسوی «ضریب جینی جهانی» را محاسبه کرده‌اند. ضریبی که مقدار اختلاف میان همه افراد جهان را اندازه‌گیری می‌کند. شاخص آنها نشان می‌دهد که نابرابری جهانی در قرن‌های نوزدهم و بیستم به دلیل این که اقتصادهای ثروتمندتر به طور متوسط سریع‌تر از اقتصادهای فقیرتر رشد کردند، افزایش یافته است. به تازگی آن الگو معکوس شد و نابرابری جهانی حتی به هنگام افزایش نابرابری در بسیاری از کشورها، شروع به کاهش کرد. با این روند، کره زمین به عنوان یک کل در حال تبدیل شدن به مکانی عادلانه‌تر است. اما در جهانی مشتمل بر دولت- شهرها، این نابرابری درون کشورها است که با سکوت سیاسی همراه شده است.
از U تا N
گسترش شکاف درآمدی به هنگام کاهش نابرابری در بسیاری از کشورها، نقض ِ الگوی حاکم بر بسیاری از سال‌های قرن بیستم است. این کاهش نابرابری به قدری غیر‌قابل اجتناب به نظر رسید که سایمِن گازنت، اقتصاددان متولد بلاروس و تحصیلکرده دانشگاه ‌هاروارد در سال ۱۹۵۵ به خوبی رابطه میان نابرابری و رفاه را به U معکوس تشبیه کرد. براساس «منحنی گازنت»، نابرابری در مراحل اولیه صنعتی شدن، افزایش می‌یابد. هنگامی که مردم زمین‌های کشاورزی را ترک می‌کنند و [کار آنها] در کارخانه‌ها پربازده‌تر می‌شود و پول بیشتری کسب می‌کنند؛ اما وقتی که صنعتی شدن کامل می‌شود و شهروندان دارای تحصیلات عالی از دولت خود درخواست توزیع مجدد می‌کنند، نابرابری دوباره کاهش می‌یابد. حتی تا سال ۱۹۸۰ این پیش بینی به نظر توجیه‌پذیر بود، اما روند ۳۰ سال گذشته دست‌کم در اقتصادهای پیشرفته به منحنی گازنت پایان داده است. این روزها U وارونه به چیزی شبیه تر به N مورب تبدیل شده است. اگرچه نابرابری به مدت سه دهه روندی افزایشی داشته است، اما سیاسی شدن آن عمری کمتر از سه دهه دارد. در سال‌های قبل از بحران مالی که رشد اقتصاد شتابنده بود، شکاف‌های درآمدی در حال رشد به زحمت در دستور کار سیاستمداران قرار می‌گرفت. یک دلیل این بود که حباب دارایی و اعتبار ارزان قیمت، زندگی را برای همه آسان کرد. سرمایه سرمایه‌دارها در اوایل دهه ۲۰۰۰ به شکلی افسانه‌ای داشت رشد می‌کرد، اما سایرین نیز می‌توانستند حتی بیشتر از ارزش خانه خود وام بگیرند.


پس از ورشکستگی ناگهانی، این روند تغییر کرد. رهایی بانک‌ها بی انصافی یک سیستم را هویدا کرد. سیستمی که در آن بانکداران فراوانی را به قید کفیل آزاد کرد اما مردم معمولی مشاغل و خانه‌های خود را از دست دادند. در اقتصادهای کساد این روزها، اغلب نابرابری به این معنی است که افرادی که در انتها یا حتی در وسط نمودار توزیع درآمد قرار دارند، به عقب رانده می‌شوند.
کمپین اشغال وال استریت «تناقض» و«گذار» را اثبات کرد، اما نابرابری و انصاف از دستور کار سیاسی خارج شد. انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا به طور گسترده‌ای با طرح برخی سوالات‌ به چالش کشیده شد. سوالاتی مانند اینکه آیا مالیات‌ها باید تا آخرین حد افزایش یابند؟ نقش دولت در کمک به تجدید قوا تا چه اندازه باید بزرگ باشد؟ در اروپا، فرانسوا اولاند رییس‌جمهور جدید فرانسه نرخ بالای ۷۵ درصدی مالیات بر درآمد را می‌خواهد. اخذ مالیات‌های اضافی جدید از ثروتمندترین‌ها، بخشی از برنامه‌های ریاضت اقتصادی پرتغال و اسپانیا است.
حتی در بیشتر اقتصادهای نوظهور، نابرابری به نوعی نگرانی در حال رشد تبدیل شده است. دولت هند به دلیل فقدان «رشد فراگیر» و رفیق بازی که نورچشمی‌ها را غنی کرده تحت انتقادهای شدیدی قرار دارد. رهبران چین نگرانند که شکاف درآمدی در حال رشد باعث شورش اجتماعی شود. بسیاری از اقتصاددانان نیز هم اینک نگرانند که گسترش تفاوت‌های درآمدی، اثرات جانبی مخربی داشته باشد. در تئوری، نابرابری با رفاه رابطه‌ای مبهم دارد. نابرابری می‌تواند رشد را تقویت کند، چرا‌که مردم پولدارتر بیشتر پس‌انداز و سرمایه‌گذاری می‌کنند و همچنین مردم در واکنش به مشوق‌ها جدی‌تر کار می‌کنند. شکاف بزرگ درآمدی همچنین می‌تواند ناکارآمد باشد، چرا که می‌تواند افراد با استعداد اما فقیر را از دسترسی به آموزش و غذا منع کند و در نهایت منجر به سیاست‌های پوپولیستی مخرب رشد شود.
اجماع جریان حاکم این بوده است که یک اقتصاد در حال رشد، همه شرایط را بهبود می‌دهد به گونه‌ای که در قیاس با توزیع مجدد درآمد- که مشوق کسادی نیز هست- اثرات بهتری دارد. رابرت لوکاس، برنده جایزه نوبل به اندیشه افراطی تجسم بخشید وقتی که در سال ۲۰۰۳ نوشت: «سمی‌ترین و فریبنده‌ترین گرایش‌هایی که برای اقتصاد‌های سالم مضر هستند، گرایش‌هایی هستند که روی مسائل‌ مربوط به توزیع مجدد درآمدها تمرکز می‌کنند.»
اما اینک مراکز علم اقتصاد درباره این که «چه کسی چه چیزی را به دست می‌آورد»، نگران شده‌اند. تحقیق اقتصاددانان ِ صندوق بین‌المللی پول نشان می‌دهد که نابرابری درآمدی رشد اقتصادی را کند می‌کند، بحران‌های مالی را به بار آورده و تقاضا را تضعیف می‌کند. بانک توسعه آسیایی در گزارشی تازه استدلال کرد که اگر توزیع درآمد در اقتصادهای نوظهور آسیا طی ۲۰ سال گذشته بدتر نشده بود، رشد سریع این منطقه بیش از ۲۴۰ میلیون نفر را از فقر شدید بیرون می‌کشید.
گسترش شکاف درآمدی در بسیاری از کشورها حتی برای پولدارها نگران‌کننده شده است. پژوهشی که در حاشیه نشست مجمع جهانی اقتصاد در داووس انجام شد، نشان داد که نابرابری مبرم‌ترین مشکل دهه آینده (در کنار عدم تعادل مالی) خواهد بود. در همه بخش‌های جامعه، اجماعی در حال رشد وجود دارد که جهان در حال نابرابر شدن است و اختلاف درآمدهای امروز و خط سیر آنها خطرناک هستند.
نه اینقدر سریع
خیلی ساده‌انگارانه است. نابرابری از آنجا که با ضریب جینی محاسبه می‌شود، در واقع تصویری لحظه‌ای از نتایج است. این ضریب به شما نمی‌گوید چرا این شکاف‌ها ایجاد شده‌اند یا این روند چه زمانی تمام می‌شود و مانند هر تصویر لحظه‌ای دیگر، این عکس می‌تواند گمراه‌کننده باشد. شکاف درآمدی می‌تواند از دلایل مثبتی ناشی شود (مانند وقتی که مردم به دلیل انجام کار پربازده تشویق می‌شوند) یا دلایل بد آن را ایجاد کرده باشند (وقتی بچه‌های فقیر به فرصت‌های مشابهی که بچه‌های پولدار دست پیدا می‌کنند، نرسند). نابرابری در نتایج - اگر این شکاف‌ها میان افراد جوان و مردمان کهنسال‌تر باشد- ممکن است قابل قبول باشد، چرا‌که می‌تواند در گذر زمان کاهش یابد. اما در جوامع بدون این نوع تحرک اجتماعی یک ضریب جینی بالا دهشتناک است.
برخی جوامع نسبت به برابری فرصت‌ها حساس‌ترند، برخی هم نسبت به برابری نتایج. اروپایی‌ها بیشتر تمایل دارند تا برابری طلب باشند و بر این باورند که در یک جامعه منصف نباید شکاف بزرگ درآمدی وجود داشته باشد. آمریکایی‌ها و چینی‌ها اما تاکید را بیشتر روی برابری فرصت‌ها می‌گذارند. آنها بر این باورند که اگر مردم بتوانند از نردبان اجتماعی بالا بروند [تحرک اجتماعی وجود داشته باشد] جامعه با وجود شکاف درآمدی گسترده باز هم می‌تواند منصفانه باشد. اولویت‌های مردم هرچه که باشد، اندازه‌گیری‌های آماری از شکاف‌های درآمدی تنها نیمی از داستان را به ما می‌گوید. برخلاف فقدان اختلاف جزئی، مناقشه امروز درباره نابرابری پیامدهای مهمی خواهد داشت. تاریخ بی‌ثبات آمریکای لاتین، قاره‌ای بزرگ با شکاف درآمدی بزرگ نشان می‌دهد که کشورهایی که توسط نخبگان که پشت ثروت سنگر گرفته‌اند، اداره می‌شوند، عملکرد خوبی ندارند. هنوز هم تمرکز قرن بیستم روی توزیع مجدد درآمد، مشکلات خاص خود را در پی دارد. دولت‌های رفاهی با مالیات‌های بالا اغلب ناکارآمد و ناپایدار هستند. درمان‌های حکومتی برای نابرابری برخی مواقع از خود بیماری بدتر بوده‌اند.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن