آزمودن معلمان
رضوانه امامی
نویسنده: دیوید بروکز<br> مترجم: رضوانه امامی<br> منبع: نیویورک تایمز<br>فضایی بسیار بیثبات بر کالجهای آمریکا حکمفرماست. زیبایی این کالجها نتیجه افزایش تقاضا، آوازه جهانی، غذاخوریهای پیشرفته و عالی و امکانات رفاهی ورزشی است. ضعف آنها نیز نتیجه این واقعیت است که دانشگاهها هزینههای زیادی طلب میکنند اما امتیازات واقعی آنها برای دانشآموزان مشخص نیست.
نویسنده: دیوید بروکز
مترجم: رضوانه امامی
منبع: نیویورک تایمز
فضایی بسیار بیثبات بر کالجهای آمریکا حکمفرماست. زیبایی این کالجها نتیجه افزایش تقاضا، آوازه جهانی، غذاخوریهای پیشرفته و عالی و امکانات رفاهی ورزشی است. ضعف آنها نیز نتیجه این واقعیت است که دانشگاهها هزینههای زیادی طلب میکنند اما امتیازات واقعی آنها برای دانشآموزان مشخص نیست. به نظر میرسد کالجها علم تولید میکنند. اما ریچارد آروم و جوسیپا روکسا در تحقیق خود متوجه شدند که به طور میانگین دانشآموزان در دو سال اول ورود به دانشگاه در یادگیری مهارتها فقط هفت درصد پیشرفت دارند و مهارتهای فرعی را نیز در دو سال دوم کسب میکنند. این ارقام دقیق نیستند اما تحقیقات نشان میدهد که بیش از نیمی از دانشآموزان در دو سال اول کالج، مهارتی در زمینه تفکر انتقادی، قدرت استدلال و مهارتهای نوشتاری کسب نمیکنند.
پیرو تحقیق واباش این بررسی به این نتیجه رسیده که انگیزههای دانشآموزان در سال اول کالج افت میکند. درضمن، طبق تحقیقی روی کارمندان مشخص شد که فقط یک چهارم فارغالتحصیلان کالج مهارتهای لازم نوشتاری و تفکری را در مشاغل خود دارا هستند.
ریچارد پی کیلینگ و ریچارد اچ هرش در کتاب خود با عنوان «ما ذهن خود را از دست میدهیم» استدلال میکنند که بسیاری از کالجها و دانشگاهها نوعی «بانک با داراییهای فکریاند که در دسترس دانشجویان قرار گرفتهاند.» به عهده دانشجویان ۱۹ و ۲۰ ساله است که در این بانک به دنبال انگیزه باشند، مهمترین داراییها را شناسایی کنند و نحوه استفاده از این داراییها را بیابند.
امروزه نیاز کالجها کمتر از سابق است. در سال ۱۹۶۱، دانشآموزان به طور میانگین ۲۴ ساعت در هفته مشغول مطالعه بودند درحالیکه دانشآموزان این دوره کمتر از نیمی از این زمان صرف مطالعه میکنند که این روند با تغییر آمار دچار تغییرات بیشتری خواهد شد.
این موقعیتی متغیر است. والدین نیز معتقدند که در صورتی که در قبال پرداخت ۱۶۰۰۰۰ دلار فقط یک دانشنامه بیاعتبار و برچسبی به دردنخور به فرزندانشان داده شود این مقدار، هزینه بسیار هنگفتی خواهد بود.
بخشی از راهحل این مشکل در این چند کلمه خلاصه شده است: ارزش نهادن بیشتر به ارزیابی. کالجها بایستی بیشتر مورد آزمون قرار بگیرند تا نحوه عملکردشان مشخص شود.
فقط ارزیابی در حین ورود به کالج کافی نیست؛ نوعی از ارزیابی که اغلب رتبهبندیهای نیوز استایل ایالات متحده به کار میبرند. کالجها و دانشگاهها بایستی بتوانند اطلاعاتی در زمینه میزان یادگیری دانشآموزان در اختیار والدین آیندهنگر قرار دهند. بایستی شیوههایی وجود داشته باشد تا به مدارسی که دانش واقعی در اختیار دانشآموزان قرار میدهند پاداش داده شود و مدارس غیرفعال تنبیه شود. بهتر است اطلاعاتی در اختیار مدارس قرار گرفته شود تا بتوانند در مقایسه با مدارس دیگر از عملکرد خود مطلع شوند. در سال ۲۰۰۶، کمیسیون اسپلینگ که توسط مارگارت اسپلینگ، وزیر آموزش و پرورش وقت اداره میشد پیشنهاد یک نظام پاسخگویی جدی را ارائه کرد. کمیسیون پیشنهاد کرد تا با استفاده از آزمون استاندارد شدهای با نام ارزیابی یادگیری آکادمیک نوعی اطلاعات مربوط به پاسخگویی فراهم شود. کالجها و دبیرستانها از آزمونهای استاندارد شده استفاده کنند تا همانطور که دانشآموزان در حین ورود به دانشگاه ارزیابی میشوند در حین فارغالتحصیلی نیز آزموده شوند.
بسیاری از افراد تحصیلکرده نگران وارد شدن قانون «هیچ کودکی نباید عقب بماند» در دانشگاهها بودند که این نگرانی قابل درک است. اما اخبار خوب این است که کالجها و دانشگاهها در برابر ایده ارزیابی و پاسخگویی با خصومت مقابله نمیکنند؛ کاری که برخی از اعضای موسسه کی ۱۲ مرتکب شدند. در صورتیکه شما وارد وبسایت انجمن کالجها و دانشگاههای آمریکا شوید و روی گزینه «ارزیابی» کلیک کنید با مجموعه حیرتانگیزی از آزمایشهایی مواجه میشوید که موسسات اجرا میکنند تا متوجه نحوه ارزیابی یادگیری شوند. در مدارسی چون مدرسه گرین بولینگ و پورتلند نمونه ارزیابیهایی وجود دارد که کیفیت مقالههای دانشآموزان و پیشرفت آنها در طول زمان را ارزیابی میکنند. مدارس دیگری چون موسسه پلیتکنیک ورسستر و دانشگاه ایلینویز جنوبی از ارزیابی خاص خود استفاده میکنند، آنها پروژههای پیشرفت تحصیلی ایجاد میکنند که مهارتهای دانشآموزان را به شیوهای مقایسهای و طبق ارزیابی نشان میدهد.
موضوع این نیست که دانش آموختگان ایده ارزیابی را بپذیرند. در واقع قصد این است که آنها در موقعیتهای واقعی و مشخص قرار بگیرند.
دومین موضوع این است که هزینه آزمون از طریق دلارهای فدرال تامین شود یا به صورت داوطلبانه باشد؟ آیا بایستی نظام آزمونی اجباری براساس تشویق و تنبیه مدارس ایجاد شود؟ یا به مدارس این اجازه داده شود که قوانین خود را بهکار برند؟
با توجه به آنچه که ما در مورد آزمون دانشآموزان کالج میدانیم نظریه داوطلبی شاید بهترین روش در این دوره باشد. موسسات، کنفرانسهای دانشگاهی یا حتی مجلهها نیز میتوانستند از شیوههای ارزیابی استفاده کنند. هر ارزیابیای دیدی متفاوت از خواستههای کالج را ارائه میکند. مدارس نیز میتوانستند از مدل ارزیابی مناسبی استفاده کنند. و بعد از ارزیابی، نتایج را در اختیار والدین آیندهنگر قرار دهند و اینطور آنها را قانع کنند که «درست است که ما همچون دانشگاه ایکس معتبر و گرانقیمت نیستیم اما در این مکان دانشآموزان دانش واقعی فرامی گیرند.» این ارزیابیها، آغاز اصلاحات دانشگاهی است. اگر شما دانشجویی در کالج داشته باشید یا خواهان ورود به دانشگاه است از مدیران دانشگاه این سوال را بپرسید: «در این کالج دانشآموزان چقدر یاد میگیرند؟ از کجا میدانید؟»