اقتصاد سبز با بخشنامه محقق نمیشود!
تهیه و تنظیم: فاطمه باباخانی*<br> انحصاری بودن برخی صنایع، از موانع مهم اجرای استانداردهای زیست محیطی است
تهیه و تنظیم: فاطمه باباخانی*
انحصاری بودن برخی صنایع، از موانع مهم اجرای استانداردهای زیست محیطی است اشاره: از «اقتصاد سبز» حرف میزنیم، اما به راستی این عبارت یعنی چه؟ منظور از آن چیست؟ آیا با دو لایحه و یک طرح و یک بخشنامه از بالا یا یک سخنرانی اخلاقی همه چیز درست میشود؟ آیا نباید زیرساختها و لوازم آن را ایجاد کرد؟ آیا نیاز به برنامهریزی کلان و حمایت دولت در جامعهای که بخش خصوصیاش ضعیف و ناتوان است، نیست؟ مهدی رییسزاده، عضو اتاق تهران در گفت و گوی حاضر بر این نکات تاکید میکند و نشان میدهد که با حرف زدن صِرف، نمیتوان اقتصاد سبز ایجاد کرد.
اگر «اقتصاد سبز» را اقتصادی تعریف کنیم که میتواند کیفیت بالاتری از زندگی را در چارچوب محدودیتهای زیست-بوم سیاره زمین در اختیار همگان قرار دهد، آیا میتوانیم میان این نمونه از اقتصاد و اصل پیگیری کسب بیشترین سود از سوی فعالان اقتصادی، ارتباط برقرار کنیم؟
بله!
اما شما باید این را در نظر بگیرید که «اقتصاد سبز»، فرآیندی است که در ابتدا نیاز به سرمایهگذاریهای سنگینی دارد که حتی در اقتصادهای ثروتمندی مانند آمریکا هم توسط بخش دولتی حمایت میشود. به عنوان مثال در کشوری مانند آمریکا، دولت این کشور از انرژیهایی مانند انرژی خورشیدی یا انرژی بادی پاک و تمیز به واسطه نقشی که در اشتغالزایی دارند، حمایت ویژهای میکند و یارانههایی را اختصاص میدهد. در کشوری مانند ما نیز که دارای اقلیمهای مختلف است، انرژیهای طبیعی میتوانند به عنوان جایگزینی برای انرژیهای تجدیدناپذیر مثل انرژی حاصل از سوزاندن انواع فرآوردههای نفتی عمل کنند. برای مثال در بخشهای کویری میتوان به تولید برق از انرژی خورشیدی پرداخت و در شهرهایی مانند رودبار، انرژی بادی میتواند به عنوان جایگزینی برای انرژی های فسیلی باشد. به این ترتیب پتانسیل کار در کشور ما بسیار بالا بوده و با رعایت مسوولیت اجتماعی از سوی شرکتها و حمایتهای دولتی هوشمندانه، میتوان بخش مهمی از اقتصاد کشور را به سمت اقتصاد سبز سوق داد؛ همانند آنچه در کشورهایی نظیر آلمان و آمریکا رخ داده است.
برای مثال هماکنون در آلمان در مرز برلین شرقی و غربی سابق، کارخانه سیمانی وجود دارد که تمام سوخت خود را از زبالههای برلین تامین میکند. به این ترتیب ضمن انهدام زبالههای این شهر، با ارائه یارانههای دولتی به این کارخانه، قیمت محصول آن نیز از سایر کارخانهها بیشتر نمیشود و میتواند در بازار رقابت باقی بماند. حال اگر این را با هدفمندی یارانههای خود مقایسه کنیم، میبینیم که برخلاف قولهای داده شده، بخش تولید از این هدفمندی منتفع نشد.
آیا علاوه بر حمایت دولتی، بخش خصوصی میتواند از حمایتهای بینالمللی در راه حرکت به سمت اقتصاد سبز بهره بگیرد؟
با توجه به شناختهشده بودن مساله اقتصاد سبز در دنیا، سازمانهای بینالمللی بودجههای خاصی را برای این امر در نظر گرفتهاند. آنها برای کمک و بهسازی واحدهای تولیدی هزینههایی را انجام میدهند و ما نیز تاکنون از این کمکهای بلاعوض بهره گرفتهایم. ما الان دغدغه اشتغال را در کشورمان داریم که با وارد شدن در بحث اقتصاد سبز میتوانیم حتی در بحث اشتغالزایی هم وارد شویم. ورود به این مقوله از این نظر که یک مبحث جدید در دنیا است، میتواند ما را از مشوقهایی که برای این زمینه در نظر گرفتهاند، بهرهمند کند.
به عنوان مثال در صنعت فولاد میتوان از سوختهای دوگانه یا سه گانه استفاده کرد که متاسفانه در ایران همه ظرفیتهای آن تاکنون فعال نشده است. بنابراین زمانی که از اقتصاد سبز صحبت میکنید باید همه انواع آلودگی را در نظر داشته و با حمایتهای بینالمللی و ورود تکنولوژیهای جدید بتوانید این آلودگیها را رفع کنید.
جدای از مسائل اقتصادی و مادی که شما در سخنان خود به آنها اشاره کردید، فکر میکنید برنامههای تبلیغی و ترویجی، چه نقشی در دستیابی به یک اقتصاد دوستدار محیط زیست ایفا میکند؟
اقدامات تبلیغی و ترویجی میتواند به عنوان زیربنای این نمونه از اقتصاد مدنظر قرار بگیرد. مانند کار اخیر روزنامه «دنیایاقتصاد» که برای ورود به مقوله ترویج اخلاقیات در سطح جامعه ایرانی انجام شده و وارد بحثهای محتوایی در این زمینه شده است، به صورت بالقوه میتوان اقدامات مشابهی را برای ترویج رفتارهای دوستدار محیط زیست در میان شهروندان انجام داد. اقداماتی از این دست میتواند شبکههای غیررسمی ناکارآمد را حذف و یک شکل رسمی برای فعالیتهای ترویجی محیط زیستی در شهرهای بزرگ و کوچک و روستاها ایجاد کند.
برخی از نظریهپردازان اقتصادی با تاکید بر نقش کلیدی «توجه به محیط زیست» در دستیابی به «توسعه پایدار»، معتقدند اقتصادی که بتواند ارزشهای طبیعت و محیط زیست را حفظ کند و منافع مادی خود را نیز مبتنی بر سرمایهگذاری در آن تعریف کند، از گزند بحرانهای آینده تا حدی در امان خواهد بود. نظر شما در خصوص این دیدگاه چیست؟
این امر قطعا در کاهش اثرات برخی از بحرانهای تهدیدکننده فرآیند کلان توسعه اقتصادی، تاثیرگذار است.
به علاوه در سطح اقتصاد خرد هم، توجه به محیط زیست میتواند برخی از بحرانهایی که بنگاههای اقتصاد با آن مواجه میشوند را، تخفیف دهد. اما باید توجه کنید که این امر تنها در خصوص بنگاههای بزرگ که نگاه کارشناسی بر آنها حکمفرما است مصداق دارد. بنگاههای بزرگ زمانی که به مسوولیت اجتماعی خود توجه میکنند، میتوانند توجه افکار عمومی را به خود جلب کنند. در چنین حالتی بنگاه علاوه بر ایجاد اشتغال، نقش خود در راستای مسوولیتپذیری اجتماعی را با اعمالی که انجام میدهد، به اثبات میرساند و مردم میدانند که این بنگاه علاوه بر اشتغال، منشا خدمات دیگری هم در جامعه بوده است؛ بنابراین در زمان بروز بحران، بنگاه با همراهی بیشتر کارکنان و مردم روبهرو میشود.
هماکنون شرکتهایی نظیر پوما، نایک یا یونی لور (Unilever) به سمت اقتصاد سبز حرکت کرده و مسوولیت اجتماعی خود را بر مقوله محیط زیست متمرکز کردهاند. به نظر شما چرا این اقبال و توجه تنها از سوی موسسات و شرکتهای خاص و معدودی صورت میگیرد و هنوز نتوانسته است اقتصاد سبز به عنوان یک جنبش فراگیر به ویژه در ایران عمل کند؟
از عمر مقولاتی که شما مطرح میکنید، زمان زیادی نمیگذرد. شما اگر به صنعت نگاه کنید میبینید که عمر صنعت چندان طولانی نیست و این را اگر در نمونه ایران در نظر بگیرید که زمانش محدودتر هم میشود. اگر شما با چند مدیر صنعتی کشور صحبت کنید میبینید تنها تعداد محدودی از آنها با مقولهای نظیر اقتصاد سبز آشنا هستند و برای اغلب آنها این واژه به عنوان واژهای نامانوس حساب میشود. یکی از دلایل این است که در کشور ما عموما صنایع به صورت انحصاری بودند و این امر موجب میشد که آنها با وجود رعایت نکردن معیارهای محیط زیستی در معرض خطر بسته شدن قرار نگیرند. چون بسته شدن آن واحد تولیدی به معنای بیکار شدن یک گروه از افراد بود و شرکتهای رقیبی با نوع محصولات تولیدی مشابه هم وجود نداشتند که این نیروی بیکارشده را جذب کنند.
اما در حال حاضر که ظرفیتسازی برای افزایش حضور بخش خصوصی و به تبع آن رقابتپذیری ایجاد شده است، صنایع قدیمی ناچارند تکنولوژی خود را به روز کنند اما وضعیت نقدینگی آنها مناسب نیست؛ بنابراین سیاستهایی مانند معافیتهای مالیاتی میتواند به آنها کمک کند. این امر در واحدهای کوچک تولیدی نمود بیشتری دارد و آنها نیازمند حمایت بیشتر در این مساله هستند.
* r_babakhany@yahoo.com
مهدی رییسزاده در یک نگاه
محمدمهدی رییسزاده که هماکنون عضو اتاق بازرگانی تهران است، فوقلیسانس مدیریت بازرگانی خود را در سال ۱۳۶۲ از دانشگاه تهران دریافت کرد و پس از آن دورههایی را در حوزههای کارآفرینی و مدیریت صنایع کوچک و متوسط در کشورهای انگلستان، کانادا، ژاپن و کره گذراند.
این عضو اتاق تهران طی چهل سال فعالیت خود در حوزههای مختلفی نظیر صنایع سیمان، لاستیک و صنایع چوب و کاغذ سابقه مدیریتی دارد.