دیدگاه

هیچ کس حامی این ستون نیست

شماره روزنامه: ۲۷۱۲ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۶۵۷۱۶۲ اقتصاد-سیاسی

رویا مرسلی

نویسنده:توماس ال.فریدمن<br> مترجم: رویا مرسلی<br> منبع: نیویورک تایمز<br>با تعمق در کتاب جدید فیلسوف موسسه ‌هاروارد، مایکل ساندل تحت عنوان «آنچه نمی‌توان با پول خرید: محدودیت‌های اخلاقی بازارها» متوجه شدم چندین‌بار کتاب را ورق زده‌ام و با خود گفته‌ام «این را نمی‌دانستم».

هیچ کس حامی این ستون نیست

نویسنده:توماس ال.فریدمن

مترجم: رویا مرسلی

منبع: نیویورک تایمز

با تعمق در کتاب جدید فیلسوف موسسه ‌هاروارد، مایکل ساندل تحت عنوان «آنچه نمی‌توان با پول خرید: محدودیت‌های اخلاقی بازارها» متوجه شدم چندین‌بار کتاب را ورق زده‌ام و با خود گفته‌ام «این را نمی‌دانستم». نمی‌دانستم که در سال ۲۰۰۰ آن طور که ساندل اشاره می‌کند «یک موشک روسی که تبلیغ لوگوی نوعی پیتزا را با خود داشت به فضا فرستاده شد» یا اینکه در سال ۲۰۰۱ نویسنده بریتانیایی، فی ولدون کتابی را به سفارش شرکت جواهرسازی بوگاری نوشت که در آن نویسنده «در ازای پول توافق کرد نام این شرکت را در رمانش بیش از ده بار ذکر کند». می‌دانستم که استادیوم‌ها اکنون با نام شرکت‌ها نامگذاری می‌شوند اما تصور نمی‌کردم آن طور که ساندل می‌گوید «حتی در ورودی خانه‌ها نیز حامی شرکتی داشته باشد». شرکت بیمه‌ای نیویورک لایف با ۱۰ لیگ برتر بیس بال قراردادی امضا کرده است که بر اساس آن هر وقت یک امتیاز گرفته می‌شود، یک پلاگین تبلیغاتی نمایش داده می‌شود. وقتی داور امتیازی را اعلام می‌کند، یک لوگوی تبلیغاتی بر صفحه نمایش تلویزیون ظاهر می‌شود و گزارشگر باید بگوید «ایمن در خانه. امن و ایمن با نیویورک لایف».

وقتی فهمیدم بازیکنان بازنشسته بیسبال هر امضای خود را ۱۵ دلار می‌فروشند، هرگز تصور نمی‌کردم که پیت رز، که از بیسبال به خاطر شرط‌بندی اخراج شده بود، وب سایتی طراحی نموده که طبق گفته ساندل «یادگاری‌های زمان اخراج خود را برای فروش عرضه کرده است. می‌توانید یک توپ بیسبال که توسط رز امضا شده و در آن با این عبارت (از اینکه روی بیسبال شرط بندی کردم متاسفم) عذر خواهی نموده است را به قیمت ۲۹۹ دلار به علاوه هزینه حمل و جابه‌جایی خریداری نمایید یا به قیمت ۵۰۰ دلار، رز برای شما یک کپی امضا شده از سند اخراجش از بازی را ارسال می‌کند».

ساندل می‌نویسد (من نمی‌دانستم) که یک مدرسه ابتدایی در سال ۲۰۰۱ در نیوجرسی اولین مدرسه دولتی آمریکا بود که «حق نامگذاری خود را به حامیان شرکتی فروخت». این مدرسه «در ازای دریافت ۱۰۰۰۰۰ دلار از یک سوپرمارکت، نام سالن ورزشی خود را به «شاپ رایت مرکز بروکلان» تغییر داد. یک دبیرستان در نیوبری پورت در سال ۲۰۱۱ حق نامگذاری خود را به قیمت ۱۰۰۰۰ دلار پیشنهاد کرد؛ هفت مقام دبیرستان با چسباندن تبلیغات بر اتوبوس مدرسه موافقت کردند.»

اگر به این هجمه تجاری به تنهایی توجه کنیم می‌بینیم که این موضوع در ظاهر بی‌ضرر به نظر می‌آید. اما به عقیده ساندل این مساله از یک گرایش منفی نشات می‌گیرد: طبق اظهار او «در سه دهه گذشته، ما از اقتصاد بازار به سمت جامعه بازاری تغییر جهت داده‌ایم. اقتصاد بازار ابزار ارزشمند و موثری است در جهت سازماندهی فعالیت‌های پرحاصل. اما یک (جامعه بازاری) مکانی است که در آن همه چیز برای فروش است. این شیوه، روشی از زندگی است که در آن ارزش‌های بازار بر همه جنبه‌های زندگی حکمرانی می‌کند.»

چرا باید نگران این تغییر جهت بود؟ چراکه ساندل اشاره می‌کند ارزش‌های بازار، جامعه مدنی را دستخوش تغییر قرار می‌دهد. وقتی مدارس دولتی متاثر از تبلیغات تجاری هستند، به دانش آموزان خود نیز آموزش می‌دهند تا بیش از شهروند بودن، مصرف کننده باشند. وقتی حتی جنگ به پیمانکاران ارتش برون سپاری می‌شود، و وقتی خطوط جداگانه و کوتاه تر در امنیت فرودگاه برای کسانی که از عهده مخارج آن بر می‌آیند در نظر گرفته می‌شود، نتیجه این می‌شود که ثروتمندان در مقابل طبقه معمولی، دو زندگی کاملا متفاوت را تجربه می‌کنند که البته این اختلاف و اثر مخربی که بر جای می‌گذارد همچنان رو به فزونی است و نهادهای طبقه متوسط و بخش عمومی که خدمات یکسانی برای همگان ارائه می‌دهند و نوعی شهروندی اشتراکی ایجاد می‌کنند، تحلیل رفته و در نهایت نابود شوند.

ساندل معتقد است بخشی از این نفوذ بازار در همه جنبه‌های زندگی که اکنون شاهد آن هستیم از پیامدهای پایان جنگ سرد بود یعنی زمانی که از پیروزی آمریکا به عنوان پیروزی بازارهای نامحدود نام برده می‌شد؛ به این ترتیب این مفهوم شکل گرفت که رسیدن به یک جامعه خوب از طریق بازار امکان پذیر است. علت شکل‌گیری این موضوع مهم این بود که آمریکایی‌ها می‌خواستند خدمات عمومی بیشتری نسبت به مالیاتی که پرداخت می‌کنند دریافت نمایند، به همین خاطر از شرکت‌ها درخواست شد که این شکاف را با عرضه سالن‌های ورزشی با نامگذاری شاپ رایت پر کنند.

ساندل اکنون یکی از استادان مشهور دانشگاه‌هاروارد است، اما دوستی ما اولین بار در دهه ۱۹۶۰ در میناپلیس آغاز شد. پدرانمان، ما را به مسابقات نهایی بیسبال در سال ۱۹۶۵ می‌بردند. در سال ۱۹۶۵، بلیت درجه یک در استادیوم متروپلیتن ۳ دلار بود؛ بلیت‌های کم‌ارزش‌تر، ۵/۱ دلار بود. ساندل برای خرید بلیت صندلی طبقه سوم در تماشای مسابقات جهانی بیسبال ۸ دلار پرداخت کرده بود. اما افسوس که امروز نه تنها بیشتر استادیوم‌ها به نام شرکت‌ها نامگذاری شده‌اند، بلکه ثروتمندان در اتاق‌های مخصوصی که برای آنها در استادیوم ساخته شده می‌نشینند که برای هر فصل ده‌ها هزار دلار هزینه دارد در حالی که افراد معمولی باید در فضای باز زیر باران بنشینند. ما در جامعه، در حال از دست دادن مکان‌ها و نهادهایی هستیم که در گذشته افراد را با وجود شیوه‌های مختلف زندگی گرد‌هم می‌آوردند. ساندل این پدیده را «در زرورق پیچیدن زندگی آمریکایی» می‌نامد که پدیده‌ای مشکل‌ساز است. اگر فقیر و غنی در زندگی روزمره همسطح نباشند و با هم روبه‌رو نشوند، در این صورت سخت است که بگوییم نوع بشر در یک جهت حرکت می‌کند. وقتی این نیاز احساس شود که لازم است جامعه خود را درست کنیم، باید با کمک هم کارهای بزرگ و سختی را انجام دهیم، بازاری کردن زندگی روزمره بین انسان‌ها فاصله می‌اندازد. ساندل می‌نویسد «بحث مهمی که در سیاست امروز از قلم افتاده است، گفت‌وگو درباره نقش و دستیابی به بازارها است». او می‌گوید باید بررسی کنیم بازارها در کجا به بهتر شدن جامعه کمک می‌کنند و در کجا به جامعه تعلق ندارد. در عین حال باید از خود بپرسیم که چگونه می‌توانیم نهادهای طبقه متوسط را از نوبنا کنیم.

او این گونه نتیجه می‌گیرد «دموکراسی نیاز به برابری تمام عیار ندارد اما نیاز به شهروندانی دارد که در یک زندگی مشترک سهم داشته باشند... به همین خاطر است که ما یاد می‌گیریم گفت‌وگو کنیم و تفاوت‌های یکدیگر را بپذیریم و می‌آموزیم که به این زندگی مشترک اهمیت دهیم.»

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن