چپ، انگیزه و آزادی در ایران
دکترحجت قندی<br>در دوران اتحاد جماهیر شوروی، ضربالمثلی در روسیه رواج داشت که میگفت: ما وانمود میکنیم که کار میکنیم و دولت وانمود میکند که به ما دستمزد میدهد. عاقبت کعبه آمال سوپر چپیهای وطنی، البته آن بود که دیدیم. باوجود آن سرنوشت، افکار چپ در ایران (و جهان) اما، همچنان زنده است. یک دلیل این است که بسیاری از این چپیها انسانهای خوش قلبی هستند که مخالف فقر و بیعدالتیاند، مشکلشان این است که علم اقتصادشان ضعیف است و حافظه تاریخیشان از آن هم ضعیفتر.
دکترحجت قندی
در دوران اتحاد جماهیر شوروی، ضربالمثلی در روسیه رواج داشت که میگفت: ما وانمود میکنیم که کار میکنیم و دولت وانمود میکند که به ما دستمزد میدهد. عاقبت کعبه آمال سوپر چپیهای وطنی، البته آن بود که دیدیم. باوجود آن سرنوشت، افکار چپ در ایران (و جهان) اما، همچنان زنده است. یک دلیل این است که بسیاری از این چپیها انسانهای خوش قلبی هستند که مخالف فقر و بیعدالتیاند، مشکلشان این است که علم اقتصادشان ضعیف است و حافظه تاریخیشان از آن هم ضعیفتر. ایدههای سوپر چپ البته ایدههای نسبتا جدیدی هستند. دلیلش این است که اگر به تاریخ اقتصاد نگاهی بیاندازید، تا همین سدههای اخیر، ثروتی ایجاد نمیشده است که قابل دستبرد و تقسیم باشد. اکثریت قریب به اتفاق افراد در تمامی سرزمینهای این عالم در مرز گرسنگی و فقر مطلق به سر میبردند. (به عنوان مثال، متوسط عمر در همین ایران خودمان، تا یکصد سال پیش در حدود ۲۵ سال بوده است.) تغییرات تکنولوژیک و توسعه علمی در جهان، و کشف نفت در ایران به وسیله ویلیام دارسی، منبع ثروت عظیمی شد. در دوره اولیه رشد در غرب، توزیع ثروت نامتعادل بوده است. وجود عدهای قلیل ثروتمند و عدهای کثیر که فقیر بودهاند زمینهای برای رشد افکار چپ به وجود آورد. به همین دلیل است که اوج پدیداری و شکوفایی افکار چپ در غرب به قرن نوزدهم برمیگردد. (در ایران اما حمایت از افکاری چپی در قرن بیستم بیشتر قابل مشاهده است، به این دلیل که قرن بیستم زمان ایجاد ثروت به دلیل فروش نفت در ایران است).
هدف طرفداران چپ در جهان معمولا میمون است، هدف محو فقر و ایجاد عدالت به آنگونهای است که آنها آن را میفهمند. مشکل از درک این مساله ساده است که به محض آنکه انگیزه کار و ابتکار از بشریت گرفته شود، نتیجه جز فروپاشی سادهترین و در عین حال مهمترین نهادهای بشری نیست. نهادهایی مانند بازار، مالک خصوصی و آزادی مبادله که مورد حمله چپهای افراطی قرار گرفتند چنان اساسیاند که نابودی آنها نتیجهای جز مرگ و قحطی برای کشورهای کمونیستی نداشته اند.
به هر حال، امکان توزیع ثروت در جهان منجر به اختراع نهادهای سوسیالیستی و کمونیستی شد. نهادهایی که به نام عدالت، بزرگترین بیعدالتیها را رهبری کردند و در نهایت، آن کشورهایی که این مداخله گسترده دولت را بر اقتصاد بازار و آزادی فردی برگزیدند به سمت دیکتاتوری یک فرد که همان رییس دولت است سوق داده شدند. شوروی سابق، کره شمالی، کوبا، و چین مائوئیستی نمونههای افراطی مداخله دولت و در همان حال استبداد فردی هستند.
گرچه کشورهای عمده کمونیستی به تاریخ پیوسته اند، اما ایده چپ و ایده مداخله دولتها در امور روزمره مردم، در اقتصاد کشورها، و در ممانعت از کسب و کار، کم و بیش ادامه دارد و اکثریت قریب به اتفاق این مداخلات نه در جهت منافع عامه یا فردی که درست در تضاد با آن است. معدود کشورهایی در جهت عکس حرکت میکنند به این معنی که از مداخله دولت روز به روز میکاهند. چین کمونیست عدالت محور، که چیزی جز فقر و ادبار را به تساوی تقسیم نکرد، اکنون با پیش گرفتن سیاستهای کاپیتالیستی (با همه زشتی کلمه کاپیتالیسم که در دید بعضی هست) و بازار، رونق و توسعه را برای کشورش به ارمغان آورده است. این هم یکی از شوخیهای روزگار و البته واقعیتی متضاد با درک عامه است که نه تقسیم مساوی ثروت، بلکه اجازه دادن به انباشت ثروت توسط افرادی که توانایی این کار را دارند به عدالت اقتصادی بهتری منجر میشود.
بدتر از یک دولت سوسیالیستی، آن سیستمی است که در آن عدهای معدود و در ارتباط با صاحبان قدرت، با ایجاد فساد ثروتاندوزی میکنند. نویسنده این سطور آنقدر سادهاندیش نیست که تصور کند چنین سیستمی به عدالت منجر میشود. انباشت ثروت توسط عدهای که ثروت ایجاد میکنند، عدالت میآورد نه توسط فاسدانی که ثروت عمومی را به یغما میبرند.
جای تاسف آن است که تعداد متفکرانی که در ایران با ایدههای سوپر چپ مبارزه میکنند بسیار معدود است. از آن بدتر آنکه اکثر آزادی طلبهای ایران در طول تاریخ اخیر هم به افکار چپی آلوده بودهاند. اینکه آزادی اقتصادی به همان اندازه آزادی بیان، آزادی مذهب، و آزادی اجتماعی مهم است در ادبیات ایران مفقود است. اینکه بتوانید مالک باشید، بتوانید پول خود را هرگونه که بخواهید خرج کنید، آزاد باشید تجارت مشروع راه بیندازید، اینکه آزاد باشید با هر کسی در دنیا که بخواهید وارد مبادله آزادانه شوید در ادبیات مبارزه برای بهتر کردن زندگی مردم نبوده است. اگر آزادی هدف اصلی شود، آزادی مالکیت و آزادی اقتصادی به دنبال آن میآید و جایی برای افکار سوپر چپ نمیماند.