گفت‌وگو با دکتر بهرام امیراحمدیان:

دیپلماسی اقتصادی به برنامه‌ریزی نیاز دارد

شماره روزنامه: ۲۷۸۷ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۵۲۲۷۴۶ اقتصاد-سیاسی

با بررسی سه دهه عملکرد دیپلماسی اقتصادی، به نظر شما در کدام بخش‌ها موفق و در کدام بخش‌ها ناموفق بوده‌ایم؟

دیپلماسی اقتصادی به برنامه‌ریزی نیاز دارد

با بررسی سه دهه عملکرد دیپلماسی اقتصادی، به نظر شما در کدام بخش‌ها موفق و در کدام بخش‌ها ناموفق بوده‌ایم؟ همه کشورها برای اینکه به اهداف توسعه خود برسند، نیازمند تدوین و اجرای برنامه‌های توسعه‌ای هستند که در برنامه‌های میان مدت و بلندمدت تدوین می‌شود. کشور ما هم این برنامه‌ها را دنبال کرده است، اما با انحلال سازمان برنامه، این برنامه‌ها در دوره‌های اخیر ناموفق ماند. حتی در برنامه‌های پنجساله سوم و چهارم توسعه نیز به همه اهداف مورد نظر دسترسی کامل و مورد انتظار حاصل نشد. وقتی این برنامه‌ها توسط کارشناسان تدوین می‌شود، یک فکر کارشناسی و یک ایده واحد را دنبال می‌کند؛ اما وقتی این برنامه‌ها به مجلس می‌رود، تغییرات زیادی در آن داده می‌شود. سوالی که مطرح می‌شود این است که آیا مجلس نهاد برنامه‌ریزی است یا نهاد قانون‌گذاری؟ درحالی که قانون‌گذار باید براساس آن برنامه قانون بنویسید، حال آنکه مسیر قانون‌گذاری مرتبط با برنامه‌ریزی همواره متفاوت بوده است؛ یعنی تغییر جایگاه‌ها سبب شده که برنامه‌های پنج ساله با موفقیت روبه‌رو نشود. با انحلال سازمان برنامه ضایعات بیشتری متوجه برنامه‌ریزی در کشور شد. این مقدمه را از این جهت ذکر کردم که به این نکته برسم؛ یک سیاست خارجی خوب از یک برنامه‌ریزی متناسب با شرایط کشور به‌دست می‌آید؛ بنابراین در شرایطی که ما در برنامه‌ریزی مشکل داشته‌ایم، طبیعی است که دیپلماسی اقتصادی ما که برآیندی از برنامه‌ریزی توسعه ملی است، نتواند موفق باشد. نکته دیگر این است که برای داشتن دیپلماسی اقتصادی موفق نیازمند برنامه‌ریزی براساس آمایش سرزمین هستیم. آمایش سرزمین

یا برنامه‌ریزی فضایی، متشکل از در نظر گرفتن تمام فضاهایی است که در کنار یکدیگر یک هدف واحد هماهنگ را دنبال می‌کنند. در کشور ما همواره برنامه‌ریزی توسعه بدون داشتن برنامه آمایش سرزمین،همراه بوده و نتوانسته به اهداف مورد انتظار برسد. بنابراین برای اینکه دیپلماسی اقتصادی معین داشته باشیم، نیازمند برنامه‌ریزی متناسب با شرایط و فضاهای کشور و محیط بین‌الملل هستیم.

آقای دکتر، آیا هیچ گاه طی دهه‌های گذشته، بین این دو بخش؛ یعنی دیپلماسی و نهاد برنامه‌ریزی در داخل ارتباطی وجود داشته است؟

برای بررسی تاریخی این موضوع، نیازمند استناد به تاریخ این سه دهه هستیم؛ مثلا در دورانی که آقای دکتر خرازی وزیر امور خارجه بود، اعلام شد که قرار است سفارتخانه‌های ایران در راه دسترسی به اهداف و برنامه‌های اقتصادی کشور در مبادلات خارجی فعال شوند و بازده اقتصادی داشته و برنامه‌ای عمل کنند؛ یعنی اینکه سفارتخانه‌ها با تفکر توسعه اقتصادی در راستای توسعه نفوذ اقتصادی کشور سود آوری داشته باشند، سرمایه‌های خارجی را جلب کنند و در کنار آن برای تجار مسیر تجارت آسان تر مهیا کنند.

چرا این هدف پیگیری نشد؟

اگر چه در وزات خارجه معاونت اقتصادی ایجاد شد، اما همانطور که عرض کردم این هدف تنها در چارچوب یک فضای برنامه‌ریزی شده می‌تواند به‌وجود آید تا سبب توسعه اقتصاد ایران در فضای بین‌المللی شود. برخی از سفارتخانه‌هایی که ایران در خارج از کشور دارد، کمتر در حوزه دیپلماسی اقتصادی فعال هستند. حتی بخش کارشناسی این حوزه، قوی نیست. کارشناسانی که برای توسعه دیپلماسی اقتصادی کشور کارآمد باشند، نداریم و اگر هست کیفیت کار آنها مناسب نیست که نتیجه کار رشد کند مبادلات اقتصادی کشور با مناطق پیرامون در رابطه با رقبای منطقه‌ای است. اصولا سفارتخانه‌های ایران تعامل نزدیکی با فعالان اقتصادی کشور در حوزه عمل آن سفارت ندارند.

آیا این ناکارآمدی در سفارتخانه‌ها منشأ داخلی دارد؟ منظورم این است که رابطه دو طرفه بین تجار و بخش دیپلماسی اقتصادی ایران برقرار نشده است؟

همینطور است؛ اتاق بازرگانی ایران همواره از این موضوع گله‌مند بوده که سفارتخانه‌ها همکاری لازم را با تجار و بازرگانان ایران نداشته اند. درحالی که نقش اصلی سفارتخانه‌های ما در خارج از کشور، مثل بخش کنسولی باید تسهیل‌کننده این ارتباط باشد. اگرچه اخیرا وزارت بازرگانی با وزارت خارجه، بخش رایزن‌های تجاری را فعال کرده‌اند، اما شاید نتوانسته‌ایم از توان داخلی خود برای توسعه اقتصادی در خارج از مرزها استفاده کنیم.

شما در حوزه آسیای میانه، قفقاز و روسیه کار کرده‌اید و به این حوزه تسلط دارید، سوالی که همواره در بعد ژئوپولیتیک در توسعه روابط خارجی ایران مطرح است، عدم موفقیت ایران در یافتن بازارهای این مناطق است. به طوری که کشورهای همسایه ما مثل ترکیه که دیرتر از ما اقدام کرده، امروز سهم بیشتری از بازار این کشورها را دارد، به نظر شما دلیل این عدم موفقیت چیست؟

چون از همه ظرفیت‌های موجود در کشور، برای توسعه روابط در حوزه دیپلماسی استفاده نکرده‌ایم؛ ترکیه ارتباطات بیشتری از ما با آسیای میانه دارد. البته این را هم نباید نادیده بگیریم، کشورهایی که در پیرامون ما قرار دارند منهای افغانستان و پاکستان، تولید‌کننده نفت و گاز هستند. مثلا آذربایجان، قزاقستان، ازبکستان و ترکمنستان نفت و گاز تولید می‌کنند، ما هم همین طور؛ یعنی ما روابطی که سبب ارتباط مکمل با این کشورها شوند، پیدا نکرده‌ایم. درحالی که می‌توانستیم، رابطه مکمل داشته باشیم. به جز نفت و گاز، صنایع دیگری داریم که می‌تواند اقتصادها را مکمل کند. ما با روسیه اصلا راه زمینی نداریم. به بازرگانان ما اجازه داده نمی‌شود که از راه زمینی با روسیه ارتباط داشته باشند. چرا این اتفاق افتاده است؟ دلیل آن را باید در دستگاه دیپلماسی و در حوزه آسیای میانه جست‌وجو کرد. کشوری مثل روسیه که سابقه تاریخی ارتباط و مراودات با ایران دارد، تنها یک خط پروازی با ایران دارد. بین مناطق مختلف این کشور ارتباطی با ایران نیست. مثلا از رشت به آستاراخان یا از رشت به قفقاز شمالی خطوط ارتباطی زمینی و هوایی وجود ندارد. بخش آسیایی روسیه جای کار زیادی دارد که می‌تواند تجارت خارجی ایران را رونق دهد، اما ما اصلا به آنجا راه نداریم و این راه بسته است.

ایران سالانه حدود ۳۰۰-۱۰۰ میلیون دلار به روسیه کالا صادر می‌کند و در مقابل حدود ۳ میلیارد دلار (کمتر یا بیشتر) کالا وارد می‌کنیم. این نشان می‌دهد که باید نگاهی دوباره به دیپلماسی اقتصادی در بخش سیاست خارجی ما صورت بگیرد، به ویژه امروز که کشور ما گرفتار تحریم‌ها شده است، ضرورت کوشش جدی در این زمینه بیش از همیشه محسوس است. بازار روسیه برای کالاهای ایرانی به‌ویژه صنایع سبک؛ مواد غذایی و صنایع بسته‌بندی غذایی مناسب است، اما این بازارها از سوی ترک‌ها و آذری‌ها پرشده است. اگر بتوانیم با تیم‌های برجسته‌ای در وزارت خارجه برنامه‌ای برای توسعه مناسبات اقتصادی بین کشورهای همسایه ایجاد کنیم، به نفع کشور است. ما این پتانسیل را در کادر ورزیده دیپلمات‌های تحصیل کرده در زمینه سیاسی در وزارت خارجه داریم و این وزارتخانه می‌تواند از این توان بهره بگیرد.

فکر می‌کنید چه موانعی برای به کار گیری این پتانسیل وجود دارد؟ آیا این موانع قانونی است یا بوروکراسی؟

استفاده از پتانسیل کارشناسی برای بازنگری در روابط خارجی و دیپلماسی اقتصادی ایران در آسیای میانه و همسایگان ایران، نیازمند برنامه است. برنامه‌ای که بتواند در چارچوب برنامه‌های توسعه ملی برای یافتن بازارهای با ثبات امکان پذیر باشد. ناکارآمدی تشکیلات صادراتی کشور هم در بخش خصوصی و هم در بخش صنعت و بازرگانی برای صدور کالا مشکلاتی ایجاد کرده است. از سویی ساختاراتاق‌های بازرگانی ما هم به گونه‌ای نیست که بتواند این مسیر را تسهیل کند. ضمن اینکه کالاهای ما نیز استانداردهای لازم را ندارد. کالاهای ما برند ندارند و بازارها و بازرگانان از ثبات مورد انتظار برای ماندگاری در بازار صادراتی برخوردار نیستند. امروز فعالان اقتصادی که کالاهایی را برای صادرات آماده می‌کننند با برخی دشواری‌های زیرساختی و اداری (از جمله بیمه و بانک) هم در داخل و هم در خارج مواجه هستند.

شما به همراهی نکردن قانون در توسعه مناسبات اقتصادی ایران با خارج از کشور اشاره کردید. به نظر می‌رسد به جز قوانین، با مشکل تنوع رویکرد در روابط خارجی مان مواجه هستیم. مثلا دیپلمات‌ها معتقدند که برای توسعه مناسبات بین دو کشور این سیاست است که نقش اول را بازی می‌کند و اقتصاد به دنبال سیاست می‌آید. آیا با توجه به تجربه‌های جهانی و پدیدار شدن اقتصادهای نوظهور، هنوز هم سیاست نقش اول را در توسعه مناسبات بین دو کشور می‌زند؟

به نظر من این نوع رویکرد نشان دهنده توجیه کردن سیاستمداران برای حضور در عرصه روابط بین‌المللی است. اگرما با کشورها روابط اقتصادی نداشته باشیم، سیاستمداران در آن کشورها چه کار می‌کنند؟ اصلا نمایندگی سیاسی ما در آن کشور برای چیست؟ ممکن است در برخی کشورها ما نمایندگی داشته باشیم، اما به اندازه هزینه‌ای که آن واحد سیاسی بر کشور تحمیل می‌کند، نتواند برای اقتصاد کشور کارآیی داشته باشد، لزوم برقراری و دایر کردن این نمایندگی‌ها چیست؟ البته در برخی موارد سیاست خارجی بدون این توجیهات اولویت‌هایی را دنبال می‌کند که در این زمینه پاسخگو نخواهد بود.

البته در مقابل این دیدگاه نیز وجود دارد که برای منافع امنیتی است.

ممکن است در برخی جاها از لحاظ سیاسی نیاز باشد که حضور داشته باشیم، اما این عمومی نیست و استثنا است. در حالی که عمده روابط با کشورها، روابط اقتصادی و تجاری هستند که منجر به توسعه روابط می‌شوند. نمایندگی سیاسی در کشورهای مختلف برای تسهیل روابط تجاری است. هر چند ممکن است، تعداد زیادی از شهروندان ما در نقطه‌ای از دنیا ساکن باشند و آنها نیازمند خدمات کنسولی باشند که کار آنها را تسهیل کند که در آن صورت واحد سیاسی نیاز باشد. اما عمدتا اولین ماموریت سفارتخانه‌ها باید اقتصادی باشد و زمینه حقوقی و قانونی فعالیت فعالان اقتصادی را فراهم کنند و به توسعه حوزه نفوذ کشور در ابعاد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی اقدام کند. اکنون در استراتژی ملی کشورها، استراتژی اقتصادی در رأس چهار استراتژی قرار دارد. استراتژی نظامی در مرتبه آخر قرار دارد. جهان کنونی جهانی اقتصادی است و اغلب معادلات بر اقتصاد استوار است. این امر در گرو کار کمیسیون‌های مشترک اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران با دیگر کشور‌ها است.

یعنی رویکردها عامل این ناهمگونی شده؟

برای روشن شدن این پاسخ، شاید بهتر باشد کار پژوهشی در مرکز اسناد سیاست خارجی انجام شود که نشان دهد چه میزان قرارداد، مثلا با کشورهای همسایه داریم. به روشنی آشکار می‌شود که ایران با هرکدام از کشورهای آسیای میانه و قفقاز و روسیه شاید در همه زمینه‌ها قرار داد امضا کرده باشد، اما ممکن است تعدادی از آنها به مرحله اجرا نرسیده باشد. این سوال را باید دستگاه دیپلماسی کشور پاسخ دهد که چرا روابط اقتصادی آن‌چنان که مورد انتظار است توسعه نیافته است؟ آیا طرف مقابل همکاری نکرده یا مشکل از جانب ما بوده است؟ در هیات‌هایی که کشورهای موفق در عرصه دیپلماسی اقتصادی برای توسعه مناسبات به خارج از کشور اعزام می‌کنند، عمدتا تعداد کمی سیاستمدار در حوزه مسائل سیاسی حضور دارند و مابقی تجار و بازرگانان هستند که هیات سیاسی را برای توسعه روابط همراهی می‌کنند. آیا این ترکیب در هیات‌های اعزامی ایران نیز دیده شده است؟ نگاهی دوباره به این موضوعات می‌تواند مفید باشد و ما را در رسیدن به اهداف توسعه حوزه نفوذ اقتصادی در محیط بین‌الملل یاری برساند. اقتصاد کشور ما نیاز دارد وابستگی به بخش نفت را به حداقل برساند تا از آسیب پذیری ما به صادرات نفت خام بکاهد. اکنون فرصت بسیار خوبی است که این اتفاق بیفتد و آرزوی ملت ایران است که روزی در چاه‌های نفت بسته شود و ایران بدون نیاز به نفت اداره شود. نقطه اول همین جاست؛ جلوی ریخت و پاش‌های این‌چنینی باید گرفته شود. باید هر گامی که برمی‌داریم، حساب شده باشد که آیا بازگشت سرمایه در آن وجود دارد یا خیر.

به موضوع نفت اشاره کردید، برخی‌ها معتقدند که مزیت رقابتی ایران در حوزه نفت و گاز است و لازم است که این حوزه را فعال تر کنیم. در ترکیب صادرات کشور هم همواره سهم نفت و محصولات آن بیشتر بوده است. به نظر شما حضور در بازارهای جهانی نیازمند داشتن ترکیبی از صادرات است یا استفاده از بخش‌هایی که در آن مزیت داریم؟

ایران پتانسیلی از صادرات دارد و تنها نفت نیست که مزیت صادراتی ما است. در مواردی سوخت ارزان (تا پیش از آزاد سازی حامل‌های نفت) سبب کاهش قیمت تمام شده محصول می‌شد که موجب مزیت بود، اما اکنون این مورد تعدیل شده و قیمت‌های انرژی به گونه‌ای دیگر است و نیازمند بازنگری در مزیت‌ها است. صادرات خدمات فنی و مهندسی یکی از این موارد است که باید مورد توجه قرار بگیرد. این کار چه کسی است؟ آیا باید فعالان اقتصادی خودشان اقدام کنند؟ بارها دیده شده که وقتی فعال اقتصادی خود راسا اقدام می‌کند، موفقیت کمتری حاصل می‌شود. حتی برای فرش برند نداریم و ثبت جهانی نشده که این امکان را برای صادرکنندگان ما فراهم کند که بازار صادراتی باثبات و مارک دار داشته باشند. اکنون افغانستان زعفران ایران را در هرات زیر کشت برده و این محصول را به آلمان می‌فروشد و چند برابر ایران هم صاحب درآمد شده است. برای فرش هم همین اتفاق افتاده است. فرش ایران به سبب عدم برند‌سازی و استاندارد بین‌المللی بازار خود را از دست داده است و فرش‌های بافت پاکستان، هند، افغانستان و حتی جمهوری آذربایجان، به قیمتی پایین‌تر و کیفیتی نازل‌تر جای فرش مرغوب ایران را در بازارها گرفته است؛ بنابراین اگر در راستای برنامه‌های توسعه‌ای در داخل کشور، سیاست‌گذاری مناسب در حوزه خارجی صورت نگیرد، بازارهای ما همچنان از دست می‌رود. مثال دیگری می‌زنم؛ ایران در تاجیکستان سدی به نام «سنگ توده ۲» ساخته و بسیار موفق بوده است. اگرچه تونل استقلال هم ساخته و ناموفق بوده و این نکته منفی شده است، اما باید برای پیشبرد کار، سیاست خارجی به کمک بیاید. نمایندگی سیاسی ما باید در آن کشور بیشتر فعال می‌شد، اما فعال نشده است. در هر کدام از کشورهای آسیای میانه، ایران تعداد زیادی نمایندگی دارد (شامل سفارت، رایزنی فرهنگی، خبرگزاری، هلال احمر، کمیته امداد، صدا سیما و ...) اما با هم هماهنگ نیستند. حتی رایزن‌های فرهنگی ما از ظرفیت‌های فرهنگی کشورمان نتوانسته‌اند درست استفاده کنند (موردی که رییس‌جمهور در مصاحبه خود در اشاره به سازمان ارتباطات اسلامی به آن معترف بود). ایجاد مراکز آموزش زبان فارسی و دایر کردن شعب دانشگاه‌های ما در این کشورها، اعطای بورس‌های تحصیلی در زمینه‌های فنی و علمی می‌تواند در یک دوره معین به توسعه حوزه نفوذ اقتصادی ما یاری رساند، زیرا این تحصیلکردگان در بورسیه‌ها، علم و تکنولوژی ایران را به کشورشان انتقال می‌دهند که سبب توسعه پیوندهای اقتصادی آنها با ایران خواهد شد. این برنامه‌ای است که زمان می‌برد و باید آن را آغاز کنیم. هرچند برخی اقدامات صورت گرفته است، اما نیازمند برنامه‌ای مدون در چارچوب برنامه‌های بلندمدت توسعه ملی باید دیده شود و نه به‌طور انتزاعی که حاصلی زودگذر دارند.

علت موفق نبودن رایزنی‌های فرهنگی چه بوده؟

برای رایزنی‌ها استراتژی نداشته‌ایم و برنامه‌ای عمل نکرده‌ایم؛ وقتی در رایزنی‌ها فقط تبلیغات مذهبی می‌شود، به جایی نمی‌رسیم. ترکیه را در نظر بگیرید که چگونه در آسیای میانه موفق است. آنها در گرجستان مسیحی و در آذربایجان شیعه، در قزاقستان، قرقیزستان و حتی تاجیکستان فارس زبان با ایجاد دانشگاه و مرکز آموزش زبان ترکی توانسته‌اند موفق عمل کنند؛ بنابراین فکر می‌کنم ما نیازمند بازنگری در سیاست خارجی خود هستیم. با به‌کارگیری دیپلمات‌های برجسته در حوزه اقتصادی به توسعه مناسبات اقتصادی کمک کنیم. به جای اینکه یک رایزن فرهنگی جوان و تازه کار بفرستیم که گاهی حتی زبان آن کشور را نمی داند و می‌خواهد کار یاد بگیرد، کسانی را بفرستیم که نماینده فرهنگ ما باشند. افراد کارشناس و دیپلمات‌هایی بفرستیم که بتوانند روابط را تسهیل کنند. باید سفارتخانه‌ها با فعالان اقتصادی تعامل بیشتری داشته باشند و جزو وظایف آنان تعریف شود. در سیاست اقتصادی نیازمند این هستیم که تک صدایی داشته باشیم. از آن سو هم تشکل‌های صادراتی نباید اجازه بدهند که سوداگران وارد این عرصه شوند. بازرگان نقش اساسی در معرفی یک کشور دارد. شما به سابقه جاده ابریشم نگاه کنید، افزون بر کالا، در این مسیر در کنار مبادله کالا، اندیشه و فرهنگ نیز مبادله شده است. کالا با خودش فرهنگ می‌برد. وقتی کالایی ساخت جمهوری اسلامی ایران کیفیت و دوام و حضور مداوم داشته باشد، با خودش نام ایران را بلند آوازه می‌سازد، به همان اندازه هم کیفیت پایین به نام ایران صدمه می‌زند.

شما اشاره کردید که سیاست خارجی ایران در عرصه دیپلماسی اقتصادی نیازمند بازنگری است، این بازنگری باید از کجا صورت بگیرد؟

نیاز است که یکبار دیگر به آن هدفی که در زمان آقای دکتر خرازی مطرح شد که سفارتخانه‌های ما باید در زمینه‌ سودآوری اقتصادی بیشتر فعال شوند، احیا شود. باید بررسی شود چرا بازارهایمان را ازدست داده‌ایم. ما در روابط اقتصادی با تمام کشورهای پیرامونی منهای عراق، وضعیت خوبی نداریم. چه کسی مسوول است که دروازه‌های ایران را کنترل کند؟ گمرک باید قدرتمند باشد و نگذارد که نام ایران با صدور کالاهای بدون کیفیت و غیر استاندارد، لطمه ببیند. اگرچه امروز روی این مساله حساس شده، اما با وجود حجم ۹۰ میلیارد دلاری تجارت ما (آمار سال گذشته) هنوز سهم ما از تجارت جهانی ۳ هزارم است و این رقم بسیار ناچیزی است. تجارت با خود فرهنگ، اندیشه و ایدئولوژی می‌برد. ببینید که برند حلال فود چگونه در کشورهای اسلامی و حتی غیراسلامی جایگاه خوبی پیدا کرده، چرا ما نتوانیم برند سازی کنیم؟

بعد از فروپاشی شوروی دو کشوری که برای اولین بار در کشورهای تازه استقلال یافته حضور خود را ثبت کردند، ایران و آمریکا بودند؛ یعنی رقابت بین ایران و آمریکا برای حضور در آن مناطق بسیار زیاد بود، اما چه شد که امروز ما سهمی از آن بازارهای آن مناطق نداریم؟

عرصه بین‌الملل عرصه رقابت است، عرصه جنگ اقتصادی نیست. اگر کالای باکیفیت و ارزان ببرید، مصرف‌کننده کدام را انتخاب می‌کند؟ این حقوق اولیه مصرف‌کننده است که انتخاب کند. اینکه آمریکا با ما رقابت کرده یا ما با آنها، این اندیشه درستی نیست. این توجیهی است برای کم‌کاری. چرا آمریکا از آن سوی جهان بیاید و بازار ما را از دستمان بگیرد؟ وقتی شوروی فروپاشید ما اصلا مطالعاتی درباره بخش‌های تازه استقلال یافته نداشتیم. سال ۷۳ مرکز مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز در دفتر سیاسی وزارت خارجه راه‌اندازی شد؛ یعنی تا قبل از آن کسی شناختی از این بخش‌های تازه استقلال یافته نداشت. شوروی به روی ما بسته بود و اطلاعاتی وجود نداشت. هر اطلاعاتی که وجود داشت، روس‌ها خودشان منتشر کرده بودند، اما در همین دوره شوروی مراکزی در آلمان، انگلستان، فرانسه و آمریکا تحت عنوان مراکز مطالعات اسلامی وجود داشت و ما نمی‌دانستیم. اطلاعات ما از شوروی در حد ترجمه برخی از این آثار بود، این نشان می‌دهد که چقدر کار کرده‌ایم! بدون مطالعه شروع کردیم. تازه مطالعات آنها را ترجمه کردیم؛ بنابراین آنها با چشم باز حرکت کردند و ما با چشم بسته. آنها زیربناهای اقتصادی را محکم کردند ولی ما ایدئولوژیک برخورد کردیم. آذربایجان مسلمان شیعه با گرجستان مسیحی ارتباط بهتری دارد تا با کشور ما.

این موضوع لزوما به عملکرد ما برنمی‌گردد، چرا در مراحل بعدی نتوانستیم موفق عمل کنیم؟

همانطور که گفتم علت این است که بدون برنامه حرکت کردیم و این بدون برنامه حرکت کردن تا به امروز ادامه داشته است. اگرچه گفته می‌شود جلوی ضرر را هر کجا بگیریم منفعت است، مثال خوبی است، اما در برخی موارد مثلا در اقتصاد درست جواب نمی‌دهد. وقتی بازارها تسخیر شده، چگونه می‌توان جا باز کرد؟ مسلما سوال آنها برای برقراری یک روابط اقتصادی این است که ارزان تر می‌دهید؟ ثبات دارد؟ کیفیت کالای شما برتر از دیگران است؟ و این ارزانی ادامه دار خواهد بود؟ ما برای این خواسته تضمینی نداریم. هماهنگی بین دستگاه دیپلماسی و بخش اقتصادی ما وجود ندارد. یکی از نمایندگان مجلس گرجستان در دوره شواردنادزه تعریف می‌کرد که ۵ هیات از وزارت راه و ترابری ایران در زمان‌های متفاوت برای بررسی راه ارتباطی تفلیس به باتومی به این کشور سفر کرده‌اند، اما هنوز به نتیجه نرسیده‌اند که با ما چگونه همکاری کنند و بنادر گرجستان دیگر جایی برای حضور ایران نداشتند. در کشورهای دیگر هم همین‌طور است. یا در سفری که برای شرکت در کنفرانسی در دانشگاه اورال جنوبی به روسیه رفته بودم، در آن منطقه علاقه‌مندی زیادی برای کار تجاری با استان‌های ایران از سوی تجار این کشور دیدم. گزارش‌های متعددی در زمینه روابط دوجانبه صنایع سنگین و سبک نوشتم؛ این گزارش‌ها را هم به اتاق ایران، اراک، کرمان و تبریز دادم، اما کسی به من جواب نداد. حتی هیچ کدام نگفتند که گزارش شما رسیده و مثلا گزارش درستی نبوده است. البته شاید کار من خارج از برنامه باشد، اما من از روی علاقه‌مندی به کشورم فکر می‌کنم که منافع ملی مربوط به همه مردم کشور است. این پتانسیل وجود دارد اما راه آن را پیدا نکرده‌ایم. به جای اینکه در دوبی سرمایه‌گذاری کنیم، چرا درافغانستان سرمایه‌گذاری نمی‌کنیم ؟ مردم افغانستان و تاجیکستان بسیار به ایران علاقه‌مند هستند. ما از یک خانواده زبانی هستیم. اما از نظر حضور اقتصادی زیاد فعال نیستیم و بیشتر بخش دولتی در آنجا سرمایه گذاری کرده است. باید زمینه حضور بخش خصوصی فراهم گردد که نیاز به مطالعه و بررسی و برنامه ریزی دارد. به نظر من همسایگان ما برای همکاری‌های اقتصادی باید در اولویت قرار گیرند که سبب تقویت پیوندهای فرهنگی هم خواهد شد.

اینکه شما تاکید می‌کنید که دستگاه دیپلماسی ایران با بازرگانان همراهی نکرده، البته در مقابل دیپلمات‌ها هم نظر مغایر با این گفته را دارند، چرا این ناهماهنگی ایجاد شده است که هر کدام از بخش‌ها عملکرد دیگری را زیر سوال می‌برد؟

اصولا کسانی که در پست‌های کلیدی کار می‌کنند، احساس می‌کنند، منافع ملی متعلق به آنها است و مردم را دخالت نمی‌دهند. در برخی از کشورهای اروپایی، دیپلمات‌ها به میزانی حقوق در خارج از کشور دریافت می‌دارند که اشتیاقی برای ماموریت خارج از کشور برای کسب درآمد بیشتر ندارند و بر حسب وظیفه اعزام می‌شوند. در حالی که سفر به خارج برای دیپلمات‌های ما (آنچه در افکار عمومی مطرح است) تبدیل به محلی برای کسب درآمد بیشتر شده است و این تمایل اقتصادی، بیشتر از تمایل به فعالیت در عرصه دیپلماسی شده است و نوعی رقابت ایجاد کرده است. البته افراد علاقه‌مند و دیپلمات‌های برجسته‌ای هم وجود دارند، این طرز تفکر افکار عمومی درباره نمایندگی‌های ایران در خارج از کشور است و من در این باره نظری ندارم. چرا این تصور وجود دارد؟ در صورتی که یک دیپلمات خیلی زحمت می‌کشد. چرا موقعیت‌هایمان را در برخی از مناطق به رقبا واگذار کرده‌ایم؟ زمانی آقای سجادی سفیر ایران در روسیه، گفته بود که می‌خواهیم از صنعتگران روسی برای سرمایه‌گذاری در صنعت نفت ایران دعوت کنیم. من در مقاله‌ای نوشتم که به جای این کار لطفا بروید و از مدیران بخش توریسم ترکیه کمک بخواهید که صنعت توریسم داخلی ما را توسعه بدهند. قرار نیست که همواره در نفت کار کنیم. بخش‌های دیگر سرمایه‌گذاری‌ها می‌تواند موفق تر باشد. چرا توریست‌های تاجیکستان که با ما همزبان هم هستند، نمی‌توانند به ایران بیایند؟

یعنی در این زمینه کاری انجام نشده؟ منظورتان این است که بخش روادید ما هم همکاری لازم را نمی‌کنند؟

در دولت آقای خاتمی (سال ۸۲) قراردادی بین ایران- اربکستان، ایران- تاجیکستان، ایران - افغانستان به امضا رسید که بین ایران و آسیای مرکزی از طریق افغانستان شاهراه آسیایی احداث شود. هیچ کس از این شاهراه خبرندارد. حتی مسوولان میانی آن کشورها هم امروز این قرارداد را فراموش کرده‌اند. چرا ما روی این موضوع کار نکرده‌ایم در حالی که راه عبور ما به آسیای میانه است. اگر ترکمنستان بخواهد جلوی مسیر ما به آسیای مرکزی را به هر علتی، بگیرد، ما دیگر راهی به این مناطق نداریم، البته از طریق دریای خزر امکان پذیر است، اما راه طولانی است. در رژیم ویزایی شرایط سختی را برای توریست‌ها فراهم کرده‌ایم. متقابلا مثلا تاجیکستان سخت‌ترین شرایط را برای ما اعمال می‌کند. راه آهنی که سال ۷۵ در دولت آقای‌هاشمی بهره‌برداری شد، چرا هیچ مسافری را جابه‌جا نمی‌کند؟ چرا خدمات ویزایی تسهیل نمی‌شود؟ درحالی که اگر مردم رفت و آمد کنند، مثل جاده ابریشم می‌شود. با گرجستان رژیم ویزایی لغو شده و این به نفع دو طرف است. تا رفت‌وآمد نباشد، بازارها نمی‌تواند شکل بگیرد. ایران اقدام به لغو یکسویه ویزا با آذربایجان کرده است، ولی متاسفانه آذربایجان در این زمینه تاکنون اقدامی صورت نداده است.

آقای دکتر، پیمان‌های منطقه‌ای چقدر می‌توانند راهگشا باشند؟ مثل اکو یا جنبش عدم تعهد.

بلوک‌های اقتصادی بسیار راهگشا هستند. اصلا دنیا به این سمت درحال حرکت است. در اکو که ۱۰ کشور حضور دارند، تنها ۶ درصد تعامل اقتصادی با هم دارند. چون اقتصادها همدیگر را تکمیل نمی‌کنند. همه به تکنولوژی نیاز دارند. ترکیه که به اتحادیه اروپا وصل است علاقه‌مند است به آن سمت حرکت کند. اما کشورهای دیگر همه وارد‌کننده تکنولوژی‌های غربی هستند. وقتی در داخل این پیمان، اقتصادهایمان یکدیگر را پوشش نمی‌دهند، چگونه می‌تواند موفق عمل کند؟ ایران سالانه ۱۲۰میلیون تن محصولات کشاورزی تولید می‌کند، افغانستان هم این محصولات را تولید می‌کند. همه کشورهای عضو این پیمان اغلب در محصولات کشاورزی خودکفا هستند. این محصولات را به کجا باید صادر کنیم؟ قزاقستان صادرکننده گندم است. در صنعت نفت هم که چند کشور صاحب این صنعت هستند. بیشترین رابطه را ترکیه با کشورهای عضو اکو دارد، زیرا ترکیه از این کشورها (آذربایجان و ازبکستان و ترکمنستان و قزاقستان) انرژی وارد می‌کند و در مقابل به آنها کالا صادر می‌کند. ما این روابط را با آنها نداریم؛ بنابراین ظرفیت محدودی برای مبادله داریم چون اقتصادهایمان مکمل نیستند.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن