پاورقی- مرور کتاب روسیه پس از فروپاشی شوروی (۳۷)

فروپاشی سیاسی؛ یلتسین در اوج - ۲۵ آبان ۸۷

شماره روزنامه: ۱۶۶۷ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۸۲۱۵۱ اقتصاد-سیاسی

جعفر خیرخواهان

آندره اسلوند<br> مترجم:جعفر خیرخواهان<br>گورباچف تسلیم نشد. او هنوز رییس‌جمهور شوروی و دبیرکل حزب کمونیست اتحاد شوروی بود. در ژولای ۱۹۹۰ او ۲۸مین کنگره حزب کمونیست اتحاد شوروی را افتتاح کرد و پیروزی تمام و کمالی در برابر لیگاچف و هم مسلک‌های وی به دست آورد که از کمیته مرکزی اخراج شده بودند.

آندره اسلوند
مترجم:جعفر خیرخواهان
گورباچف تسلیم نشد. او هنوز رییس‌جمهور شوروی و دبیرکل حزب کمونیست اتحاد شوروی بود. در ژولای ۱۹۹۰ او ۲۸مین کنگره حزب کمونیست اتحاد شوروی را افتتاح کرد و پیروزی تمام و کمالی در برابر لیگاچف و هم مسلک‌های وی به دست آورد که از کمیته مرکزی اخراج شده بودند.

اما یاکولف نیز همین ‌طور بود. گورباچف آخرین بازمانده‌های قدرت کمونیستی را تضعیف کرد و به نظر می‌آمد آزاد شده است تا هرگونه دوست دارد حرکت کند اما او از پای درآمده بود. یلتسین، با بیرون رفتن از حزب کمونیست اتحاد شوروی همراه با سایر اصلاح‌طلبان سرشناس، گورباچف را از استفاده کردن موفقیت پیروزی‌اش در حزب محروم کرد، به‌طوری که آن را از لحاظ سیاسی بی‌خاصیت ساخت.
وقتی گورباچف برنامه ۵۰۰ روزه را در اکتبر ۱۹۹۰ کنار گذاشت، او به مدت نیم سال عازم برهوت سیاسی سازش‌ناپذیرها شد. آخرین بازمانده‌های تیم قدیمی وی یا استعفا داده بودند یا کنار گذاشته شده بودند و او تغییرات نهادی متعدد پراشتباهی را برعهده گرفت. گورباچف شورای ریاست‌جمهوری را منحل ساخته و اعضای نسبتا لیبرال آن، شامل یاکولف را در نوامبر ۱۹۹۰ بیرون کرد. در دسامبر۱۹۹۰، وزیر امور خارجه شواردنادزه با هشدار و پیش‌بینی کودتای سازش‌ناپذیرها، در اعتراض به چرخش سیاسی گورباچف استعفا کرد. گورباچف یک ردیف آدم‌های مقلد زمخت سازش‌ناپذیر را به جای آنها منصوب کرد. گنادی یانائف که صاحب منصب معمولی حزب بود معاون رییس‌جمهور و والنتین پاولوف که وزیر مالیه بود نخست وزیر شد. گورباچف قبر سیاسی خود را حفر کرده بود.کسی که بیشترین نفع را از عزیمت گورباچف به سمت برهوت سازش‌ناپذیرها برد یلتسین بود که اکثر روشنفکران لیبرال روسیه را جذب کرد و موقعیت خویش به عنوان رهبر دموکراتیک بی‌چون و چرای کشور را تقویت نمود. آنطور که فلورا لویس مقاله نویس نوشت: «آقای یلتسین تیم کاملا شایسته‌ای را جمع کرده است اما نه به خاطر جاذبه داشتن خود بلکه به خاطر فرصت گردآوردن افراد درخشان و نوآوری که آقای گورباچف از خود دور ساخت.»
حافظان نظم قدیم در موضع تهاجمی بودند و در ۱۳ ژانویه ۱۹۹۱، نیروهای ویژه کا گ ب به برج تلویزیونی در ویلنیوس هجوم بردند تا ایستگاه تلویزیونی لیتوانی آزاد را سرکوب نمایند. آنها ۱۴ لیتوانی غیرنظامی را کشتند و صدها نفر را زخمی کردند. کوتاه زمانی نگذشت که چند ملی‌گرای لیتوانی در مرکز ریگا کشته شدند. گورباچف در این ماجرا هم‌دست دیده شد و آخرین حرکتش بود که کاسه صبر بسیاری از روشنفکران لیبرال روسیه را لبریز کرد. یلتسین با توجه به شخصیتی که داشت بی‌درنگ به تالین پایتخت استونی رفت و سه رییس‌جمهور بالتیک را روز بعد گرد آورد. آنها بیانیه مشترکی در حمایت از استقلال دولت‌های بالتیک صادر کردند. یلتسین می‌دانست کجا ایستاده است و به سرعت دست به کار شد.
در فوریه و مارس ۱۹۹۱، دموکرات‌ها و تندروها کاملا مجهز شده بودند. در تظاهرات مکرر در مسکو، دموکرات‌ها دست کم ۳۰۰‌هزار نفر و احتمال می‌رود تا ۵۰۰‌هزار نفر را بسیج کردند و سازش‌ناپذیرها چیزی کمتر نداشتند. تظاهرات بزرگی نیز در سایر شهرهای بزرگ بر پا شد. این‌ها بزرگترین تظاهرات مردمی بودند که اتحاد شوروی تا آن موقع دیده بود و صلح‌آمیز باقی ماندند. بسیج غیرنظامی‌ها و فرهنگ سیاسی بلوغ یافته روسیه، هر کسی را شگفت‌زده ساخت. در فوریه ۱۹۹۱ یلتسین به طرز عجیبی اجازه یافت تا در تلویزیون شوروی سخن بگوید. او از این فرصت به نحو احسن استفاده کرد و تقاضای استعفای گورباچف را نمود.
گورباچف تلاش می‌کرد به مرکز مناسبات سیاسی باز گردد او می‌خواست این کار را با ایجاد اختلاف بین ملی‌گرایی روسی ملایم یلتسین و حمایتش از استقلال سایر جمهوری‌ها بکند. او رفراندومی درباره آینده اتحاد جماهیرشوروی تدارک دید که در مارس ۱۹۹۱ برگزار شد. او پرسش مبهمی را تنظیم کرد: «آیا شما ضرورتی به حفظ اتحاد جماهیرشوروی سوسیالیستی به عنوان فدراسیون جدیدی از جمهوری‌ها با حق حاکمیت برابر که حقوق و آزادی یک فرد از هر ملیتی کاملا تضمین خواهد شد، می‌بینید؟» چگونه می‌توانست کسی به چنین پرسشی پاسخ دهد؟ یلتسین نمی‌توانست کاری به جز‌پذیرفتن آن بکند، اما او با زرنگی اجازه نداد تا این رفراندوم یک مساله سیاسی شود. در روسیه ۷۱‌درصد رای‌دهندگان پاسخ مثبت دادند اما سه دولت بالتیک، گرجستان، ارمنستان و مولداوی رفراندوم را تحریم کردند که جدایی این جمهوری‌ها از اتحاد شوروی را بیشتر کرد. گورباچف در رفراندوم برنده شد اما این پیروزی پرخرج دیگری برای وی بود، زیرا هیچ‌کس درک نمی‌کرد قضیه از چه قرار است و گورباچف چیزی به دست نیاورد. یکبار دیگر گورباچف ثابت کرد که زیادی به خود مطمئن است.
برعکس یلتسین می‌دانست چه چیزی اهمیت دارد. او می‌خواست رییس‌جمهور منتخب مردمی روسیه باشد. پس از این که رییس پارلمان روسیه شد با سرسختی این مسیر را دنبال کرد و موفق شد پارلمان را راضی کند که نیاز به یک رییس‌جمهور روسی منتخب محبوب است. او که نامزد شاخصی بود سومین مبارزه انتخاباتی چشمگیر را این بار در سراسر روسیه شروع کرد. با این که رسانه‌های رسمی مسلط و دولت شوروی، مخالف او بودند، پیروزی مسلمی در دوره اول با ۳/۵۷‌درصد آرای ریخته شده کسب کرد و مشارکت نیز با ۷۵‌درصد در حد بالایی بود. نفر دوم از آدم‌های گورباچف نبود، بلکه نخست وزیر سابق شوروی ریژکوف بود که این بار خودش را به عنوان کمونیست افراطی نشان داد و ۹/۱۶‌درصد آرا را کسب نمود. یلتسین نداشتن قدرت واقعی را با شکوه و وقار تشریفات معرفی نخستین رییس‌جمهور روسیه جبران کرد.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن