وقتی بازارهای جهان تصادم میکنند - ۲۴ مهر ۸۷
مترجم: جعفر خیرخواهان<br> بخش پایانی<br>بخش نخست این گفت و گو را دیروز در همین صفحه خواندید. امروز بخش پایانی آن را میخوانیم: <br> اگر وظیفه تهیه برنامه نجات به شما واگذار شود که منابع لازم را منحصرا از بخش خصوصی بدون تعهد وجوه عمومی تامین کنید، ۵ یا ۱۰ توصیه اصلی شما تا حادترین مشکلات امروز حل شود چیستند؟
مترجم: جعفر خیرخواهان
بخش پایانی
بخش نخست این گفت و گو را دیروز در همین صفحه خواندید. امروز بخش پایانی آن را میخوانیم:
اگر وظیفه تهیه برنامه نجات به شما واگذار شود که منابع لازم را منحصرا از بخش خصوصی بدون تعهد وجوه عمومی تامین کنید، ۵ یا ۱۰ توصیه اصلی شما تا حادترین مشکلات امروز حل شود چیستند؟ اگر معتقدید به همکاری دولت نیاز است آن را نیز شرح دهید.
بیش از هر کاری، به دنبال یافتن راههایی باشید که اعتماد بین طرفهای متخاصم اصلی در نظام مالی بازگردد. دوم مسیرها را باز کنید به طوری که پرداختها و نظام تسویه حساب به شکل ظاهر هم که شده عملیات عادی را از سرگیرند. سوم سرمایهها را به بانکها تزریق کنید. چهارم سایه تهدید افراطی داراییهای غیرشفاف و پیچیده را بردارید. پنجم، عناصر موافق ادوار تجاری نظامهای مدیریت ریسک ابتدایی را جرح و تعدیل کنید (از قبیل اتکای صرف به مدل حداکثر ارزش به خطر افتاده در یک روز ). فهرست کردن این پنج قلم نسبتا ساده است و تردید ندارم بسیار از مردم با آنها موافقند اما اجرا کردن مساله متفاوتی است. و با توجه به میزان نارساییهای بازار جاری، این پیشنهادها فقط در بستر عمومی-خصوصی و با هماهنگی جهانی قابلیت اجرا خواهند داشت.
اگر ارزش مسکن و سهام افت کرده است آیا منطقی نیست باور کنیم که پمپاژ پول جدید توسط بانک مرکزی، باعث ایجاد تورم خواهد شد؟
بانکهای مرکزی طی این بحران، حجم عظیم نقدینگی اضطراری را تزریق کردند و تحت شرایط معین، این میتواند در عاقبت امر به تورم منجر شود. با این حال نگرانی بینهایت عاجلتر که آمریکا مواجه است برخورد با کژکاردی و ناکارآمدی روزافزون نظام مالی است که اساسا تمام آمریکاییها و بخش زیادی از بقیه جهان به آن وابسته هستند.
چرا صندوقهای ثروت دولتی و دارندگان ذخایر ارزی قوی (مثل چین، کره جنوبی و تایوان) نقش قویتری در این بحران بازی نمیکنند؟ آیا آنها سرمایه تازهای وارد شرکتهای مالی آمریکا نمیکنند؟
آنها این کار را کردند و سرمایهها را به درون این شرکتها ریختند. صندوقهای ثروت دولتی از آسیا و خاورمیانه، حدود ۶۰ میلیارد دلار سرمایه تازه در دوره نوامبر ۲۰۰۷ تا ژانویه ۲۰۰۸ تزریق کردهاند. این چنین بود که کمک آنها جلوی بدتر شدن نابسامانی نظام مالی را گرفت.
وقتی بحران شدیدتر و غیرقابل پیشبینیتر شد، صندوقهای ثروت دولتی همان کاری را کردند که اکثر سرمایهگذاران عاقل هنگام مواجهه با محیط سرمایهگذاری شدیدا پرنوسان و تصادفی میکنند. آنها به کنار گود عقب نشینی کردند و منتظر ماندند تا روشنی و شفافیت در بازار ظاهر شود. با این کار آنها از تعقل و خرد امتحان پسداده بازارهای پرآشوب پیروی کردند: «زمانهایی وجود دارد که شما نگران بازدهی از سرمایهتان هستید و زمانهایی است که شما نگران بازگشت سرمایهتان هستید.»
فکر میکنید بحران وامهای رهنی به رهنهای اعتباردار نیز سرایت خواهد کرد؟ آیا فکر میکنید که بحرانهای وام رهنی مثلا حداقل شش سال بعد ادامه خواهد یافت؟
بله. در واقع پیش از این، تعداد زیادی از بخشهای اعتباردار نیز گرفتار شدهاند. این را در کاهش شدید میزان دسترسی به وامهای رهنی جدید میتوان دید. همچنین در معاملات ثانویه اوراق بهادار رهنی با پشتیبانی موسسات رتبهبندی میبینید. این که چه مدت همه اینها ادامه خواهد یافت، شش سال زمان طولانی برای بحرانی با این حد و اندازه که اینک مواجه هستیم خواهد بود. غریزه به من میگوید که بازار رهنی تا پیش از ۲۰۱۴ به ثبات خواهد رسید. منظور این که انتظار نداریم به شرایط عنان گسیخته ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۷ برسیم. مشخصا اینکه ما دوباره وامهای رهنی در شرایط بدون وجود هیچ سند، هیچ دقت نظر، هیچ پیش پرداختی و ... اعطا گردد را نخواهیم دید و نباید ببینیم.
آیا امکان دارد که بسته سیاستی ۷۰۰ میلیارد دلاری برای نجات شرکتهای سرمایهگذاری ورشکسته آمریکایی، سر از جایی در آورد که عملا یک «سیاهچاله» عظیم باشد که قابلیت بلعیدن هزاران میلیارد دلار را دارد پیش از آن که هیچ «ثبات اقتصادی» ظاهر شود؟ در شرایطی که این سیاهچاله دلارهای بیشتر و بیشتری را میبلعد، این وضعیت چه تاثیری بر ارزش دلار در برابر سایر ارزها در جهان خواهد داشت؟
اجرای سیاست بسیار مهم است. هر تلاشی باید صورت گیرد تا مطمئن شویم که هیچ سیاهچالهای وجود ندارد. همچنین بسیار مهم خواهد بود که مطمئن شویم تامین مالی این بسته سیاستی در شرایطی انجام میگیرد که فشار بر نرخ بهره و بازارهای ارزی را به حداقل برساند.
نظر شما در مورد این ایده که اگر آمریکا میخواهد با ثروت عظیم اقتصادهای نوظهور رقابت کند او باید آن نوع نقشی را بپذیرد که بسیار شبیه مخارج و تامین مالی تحت کنترل دولت در دنیای در حال توسعه است؟ در واقع این که برخی از صنایع خود را ملی کند تا در شرایط بهتری با کشورهای مالک صندوقهای ثروت دولتی رقابت کند. آیا بحران مالی این ایده را مطرح نکرده است؟
بحران مالی به اجبار منجر به مداخله بیشتر دولت در ماهها و سالهای آینده میشود. دولت بر حسب ضرورت قدم پیش گذاشته است تا نارساییهای بزرگ و مخرب بازار تصحیح شود. نکته مهم اینست که این روند باید موقتی بوده و با گذشت زمان دولت از بازار
عقب نشینی کند. در غیر این صورت انعطافپذیری و حساسیتپذیری اقتصاد آمریکا افت خواهد کرد و سرعت رشد اقتصادی و افزایش رفاه را پایین میآورد.
آیا هیچ ملت و منطقهای وجود دارد که احتمال میرود از این آشوب و اغتشاش در بخش مالی اخیر کمترین آسیب را ببیند.
کاملا بر عکس دفعات گذشته اختلالات بازار جهانی، احتمال میرود برخی اقتصادهای نوظهور با کمترین خسارت از بحران جاری بگریزند (واژه کلیدی در اینجا «کمترین خسارت» است نه این که اصلا خسارت نبینند) خصوصا وقتی که با آمریکا مقایسه میشوند. چرا؟ چندین دلیل دارد. نخست آنها در معرض کمترین برخورد با رفتارهای افراطی بازار مالی بودند که اینک باید آرام بگیرد. دوم آنهایی که از بحرانهای خودشان در چند سال گذشته آسیب دیدند با سطوح بالایی از خودبیمهای به شکل بدهی اندک، اهرم عملیاتی محدود، ذخایر فروان بینالمللی وارد این بحران شدهاند. سوم این که بسیاری از آنها مازادهای حساب جاری دارند و به این علت وابستگی بالایی به سرمایه خارجی ندارند. سرانجام برخی از آنها مراحل واقعی از رشد و توسعه اقتصادی بالا را تجربه میکنند. همه این عوامل به صورت سد و مانعی در برابر توفانی که از آمریکا برخاسته است عمل کنند. آنها قادرند بخشی از خسارت وارده را بکاهند اما نمیتوانند با تمام خسارت به بار آمدهای مقابله کنند که از بحران در بزرگترین اقتصاد جهان در یک نظام جهانی به هم پیوسته بهوجود آمده است که ارز ذخیره جهانی را نیز منتشر میسازد.