نسخههای کپسولی ضامن اعتماد نیستند
مجید یوسفی<br>Yousefi۱۹۶۸@yahoo.com<br>اعتماد بعد مهمیاز فرهنگ مدنی است. فرهنگ مدنی احساس وسیع و گستردهای از کفایت سیاسی و اقتصادی از یکسو و اعتماد متقابل شهروندان از سوی دیگر است.
مجید یوسفی
Yousefi۱۹۶۸@yahoo.com
اعتماد بعد مهمیاز فرهنگ مدنی است. فرهنگ مدنی احساس وسیع و گستردهای از کفایت سیاسی و اقتصادی از یکسو و اعتماد متقابل شهروندان از سوی دیگر است.
اعتماد سیاسی بازتابی از وجود جو گسترده اعتماد در جامعه است. اعتماد اجتماعی عمومیبه اعتماد سیاسی مربوط تبدیل میشود و حضورش پیش شرط ضروری برای وجود یک نظام سیاسی زنده و پویاست.
احساس اعتماد بخش اساسی فرهنگ سیاسی لیبرال ـ دموکراتیک را تشکیل میدهد. کتاب «اعتماد» اثر پیوتر زتومکا، نویسنده و پژوهشگر نام آور لهستانی، یکی از سه پژوهش مهم پس از آثار فرانسیس فوکویاما و سلیگمن است که مدتی است در محافل دانشگاهی به یکی از کتاب های مورد بحث تبدیل شده است. اهمیت این کتاب بیشتر به واسطه چگونگی فرآیند اعتمادسازی در کشور لهستان است که بیشباهت به ایران امروز نیست.
دکتر غلامرضا غفاری دانشیار دانشگاه تهران، این کتاب را پس از فرصت مطالعاتی در یکی از دانشگاههای نیویورک در اوایل دهه ۸۰ برگزید و سال گذشته ترجمه این اثر از سوی نشر شیرازه وارد بازار نشر شد.
از دیدگاه زتومکا چگونه میتوان اعتماد را در جامعه نهادینه کرد؟
که زتومکا از آن تحت عنوان «سیرورت اجتماعی» یاد میکند. این سیرورت را که در مواردی با سیرورت فرهنگی نیز از آن نام میبرد بر مبنای چهار فرض مورد واکاوی قرار میدهد.
فرض اول، نیروی محرکه فرآیندهای اجتماعی ـ اقتصادی، عاملیت انسان است، یعنی کنشها، انتخابها و تصمیمات فردی و جمعی که به صورت معینی توسط کنشگران در چارچوب فرصتهای برابر ارائه شده از سوی ساختارهای موجود صورت میپذیرند.
فرض دوم، وقایعی که در جریانی عمل اجتماعی ساخته میشوند، همواره محصول پیچیده برخی خصیصههای کنشگران هستند که با برخی از خصیصههای ساختارها توام و همراه هستند یا اینکه آنها را باید نتیجه کشف فرصتهای ساختاری موجود توسط کنشگران با اراده و ذی صلاح تلقی نمود.
فرض سوم، بافت ساختاری و فرصتهایی که این بافت فراهم میکند در جریان عمل شکل گرفته و بازآفرینی میشوند؛ آنها پیامدهای انباشتی و دیرپایی هستند که اغلب ناشی از کنشهای ناآگاهانه و چندگانه اولیه هستند. فرض چهارم، اثرات ساختاری گذشته به عنوان سنت ساختاری بلورین شده در نقش اولین شرطهای عمل آینده ظاهر میشوند، و به عنوان منابع ساختاری اعتماد شناخته میشوند. این چرخه به گونهای پایانناپذیر ادامه یافته و کلیه فرآیندها را ممکن میسازد.
با استفاده از این مفروضات در جهت ایجاد فرهنگ اعتماد، ابتدا باید بر تداوم این فرآیند که گستره آن همواره از گذشته تا حال و به سوی آینده جریان دارد، تاکید کنیم. با نگاه به حال، یادآور خواهیم شد که عمل متناسب با این نگاه، شامل کنشهای فردی و جمعی است که طی آن مردم دست به آفرینش اعتماد میزنند و شرطهایشان در رابطه با اعتماد را در هر سه شکل استقرار اعتماد، محول کردن اعتماد به چیزی و برانگیختن اعتماد به معرض نمایش میگذارند.
برای یافتن عوامل که این پدیدهها را تبیین میکنند، میبایست به سمت عوامل ساختاری حرکت کرد تا از این طریق، به شناخت مناسبی از بعد تاریخی و قابلیت فردی عاملها نائل آمد. پرسشی که زتومکا مطرح میکند، این است که آیا هیچگونه شرایط کلان در سطح جامعه وجود دارد که با فراهم آوردن زمینه کنش برای تودههای بزرگتری از مردم، ظهور و صعود اعتماد را موجب شود تا نقض آن را؟ چنانچه این شرایط کلان موجود باشند، فرصتهای ساختاری را برای بستن شروط با ارزش اعتماد به وجود آورده و در نتیجه موجب ایجاد فرهنگ اعتماد خواهند شد.
وانگهی، آمادگی واقعی برای بستن یک چنین شروطی، تابع چندین خصیصه آشکار و گسترده کنشگران چون آگاهی و تمایل آنها به کشف فرصتها میباشد. اگر فرصتهای ساختاری و منابع عاملیتی با یکدیگر هماهنگ باشند، آنگاه زمینه برای ظهور فرهنگ اعتماد فراهم خواهد بود.
البته این پرسشها را میتوان به صورت معکوس در ارتباط با بیاعتمادی مطرح کرد. بدین صورت که آیا شرایط کلان دیگری در سطح جامعه وجود دارد که موجب افزایش احتمال نقض اعتماد شوند؟ آیا منابع عاملیتی وجود دارند که فقدان آنها موجب افزایش و تقویت هرچه بیشتر اثرات این ساختارها در نقض اعتماد شوند؟ اگر چنین عوامل ساختاری و عاملیتی در کنار یکدیگر قرار گیرند احتمال میرود که بیاعتمادی تحقق پیدا کند.
به طور مشخص زتومکا برای ایجاد اعتماد در جامعه چه نسخهای را ارائه میدهد؟
زتومکا پنج وضعیت کلان را که تامینکننده اعتماد هستند و نقش هادی را در ظهور فرهنگ اعتماد ایفا میکنند و متضادهای آنها را که تشدیدکننده فرهنگ بیاعتمادی و ناقض اعتماد هستند ، مسلم فرض میکنم. اولین آنها، همبستگی هنجاری و متضاد آن، هرج و مرج هنجاری است. هنجارها- شامل قانون، اخلاقیات و رسوم شالوده مستحکم حیات اجتماعی را فراهم کرده، و اجرای کارآمد آنها سرشت الزامآور آنها را تضمین میکند. این هنجارها، حیات اجتماعی را آسانتر، ایمنتر، منظمتر و قابل پیشبینیتر میسازند، چرا که طرحهای ثابتی وجود دارند که نشان میدهند مردم باید چه کار بکنند و چه کار خواهند کرد. یک چنین نظم هنجاری در حیات اجتماعی، احتمال این را که سایر مردم انتظارات ما را برآورده کنند ، افزایش میدهد. احساس امنیت اعتماد را تقویت میکند.
در حالت نابسامانی، کنشهای افراد حساب نشده، و از طریق محرکهایی همچون هوس، انگیزههای پولی و منافع خودخواهانه صورت میگیرند. در چنین حالتی، هیچ چیز قابل پیشبینی نمیباشد، مگر رفتارهای خودخواهانه و دارای نفع شخصی.
دومین شرط ساختاری پایداری نظم اجتماعی، و متضاد آن، تغییر بنیادی است. اگر شبکه گروهها، انجمنها، نهادها، سازمانها و نظامها بادوام، پایدار و مستمر باشند، میتوانند مرجع محکمیرا برای زندگی اجتماعی، امنیت اقتصادی، حمایت و آسایش فراهم کنند.
احتمال پیشبینی رفتارهای روزمرهای که مردم انجام میدهند، را فراهم میکند. البته این بدین معنا نیست که تنها یک جامعه کاملا ایستا میتواند مولد اعتماد باشد. تغییر اجتماعی در صورتی با اعتماد سر سازگاری دارد که این تغییر به صورت تدریجی، منظم و پیشبینیپذیر، با آهنگی کند و در جهت هماهنگ به پیش برود. وضعیت کاملا مغایر با این حالت، در دورههای تغییر اجتماعی سریع و بنیادی، همراه با انقلابات به عنوان نمونههای نخستین آنها، اتفاق میافتد. سومین عامل ساختاری و زمینهای در سطح کلان- جامعهای اعتماد به شفافیت سازمان اجتماعی، و متضاد آن، رازداری گسترده سازمان است. دسترسی به اطلاعات راجع به کارکرد، کارآیی، سطوح پیشرفت، و نیز ناکامیها و آسیبشناسیهای گروهها، انجمنها، نهادها، سازمانها و نظامها نوعی احساس امنیت و پیشبینیپذیری به وجود میآورد. چهارمین عامل انس و آشنایی یا متضاد آن، بیگانه بودن محیطی است که مردم در آن دست به کنش میزنند. احساس انس و خودی نمودن موجب اعتماد میشود. پنجمین شرط ساختاری مربوط به پاسخگویی به سایر مردم و نهادها، و متضاد آن، خودسری و عدم مسوولیتپذیری میشود.
آیا اگر بستری فراهم شود که این عوامل در آن ایجاد شود تصور میکنید که فضا آماده خواهد شد یا آنکه مولفههای دیگری هم نیازمند است؟
در کنار پنج شرط کلان که به آنها اشاره شد در سطح عاملیتی باید به ویژگیهای شخصیتی کنشگران نیز توجه کرد این ویژگیهای شخصیتی ارتباط مستقیمی با متغیرهایی چون آمادگی اعتماد کردن در قالب فعالگرایی تا انفعالگرایی، خوشبینی تا بدبینی، جهتگیری معطوف به آینده تا جهتگیری معطوف به حال داشتن و یا آرزوهای بلند داشتن تا آرزوهای در سطوح پایین دارد.
از آنجایی که چنین نشانگان شخصیتی سهیم در ظهور فرهنگ اعتماد هستند، آنها نمیتوانند مقطعی، پراکنده یا منحصر به فرد باشند، بلکه باید برای یک جامعه معین (یک اجتماع یا گروه) گسترده، عام و عادی باشند. این نشانگان شخصیتی پیچیده با پخش شدن در یک جامعه، به پدیده نظم کلان- جامعهای تبدیل میشوند که میتوان از آنها تحت عنوان خلقیات اجتماعی یاد کرد.
در کنار عوامل ساختاری و عاملیتی برای بسط و نهادی شدن فرهنگ اعتماد دسترسی و داشتن میزان مشخصی از منابع است این منابع عبارتند از: موقعیت طبقاتی، داشتن شغل خوب و ایمن، کثرت و تعدد نقشهای اجتماعی که افراد ایفا میکنند، داشتن قدرت آموزش، شبکههای اعتماد، خانواده خوش بنیه و باور مذهبی.
ادامه دارد