برندگان و بازندگان جهانیسازی - ۲۶ شهریور ۸۷
ترجمه: پروین گودرزی<br> بخش پایانی<br>مبحث جهانیسازی بر پایه تئوری اقتصاد نئوکلاسیک است که با آن آشنایی زیادی وجود دارد.<br>
ترجمه: پروین گودرزی
بخش پایانی
مبحث جهانیسازی بر پایه تئوری اقتصاد نئوکلاسیک است که با آن آشنایی زیادی وجود دارد.
به هر حال آنچه که ممکن است مخالفین جهانیسازی به آن فکر کنند شکی نیست، درست است وقتی که میگویند جهانیسازی اثرات نامطلوبی بر روی برخی از صنایع بومی در خیلی از کشورهای کمتر توسعه یافته ایجاد کرده است. اشاره شد که افزایش جهانیسازی تاثیر نامساعد و مضری بر روی صنعت موز دومینیکن داشته است. یک برنده جایزه نوبل در اقتصاد، جوزف. ای. استیگلیتز، که از طرفداران جهانیسازی است، مطرح کرده است که جهانیسازی ممکن است برای صنایع بومی کشورهای کمتر توسعه یافته مضر باشد، وقتی او میگوید «باز گذاشتن صنعت شیر جامائیکا به واردات از آمریکا ممکن است به کشاورزان مواد لبنی آسیب برساند». تز طرفداران جهانیسازی این است که «پایداری فقر و تنگدستی و بیعدالتی (بین فقیر وغنی) به نظر میرسد ناشی از «ناکافی و ضعیف بودن جهانیسازی باشد تا زیاد و قوی بودن آن» بسیار قابل بحث است. بسیاری از اقتصاددانان میگویند توسعه اقتصادی بسیار پیچیدهتر از آن است که با یک یا تعداد کمی متغیر کاهش یابد. اتکای زیاد بر ابزار تئوری اقتصاد نئوکلاسیک در تحلیل مبحث جهانیسازی منجر به نقص و اشتباه در بیان سهم بزرگ ما در فهم و درک فقر در کشورهای کمتر توسعه یافته توسط افرادی نظیر گونار میردال میباشد.
میردال یکی از اولین کسانی است که بعد از جنگ جهانی دوم این بحث را مطرح کرد که جهانیسازی، نابرابریها و بیعدالتیهای اقتصاد جهانی را بدتر کرده و ثمربخشی کاربرد مفاهیم اقتصاد نئوکلاسیک برای مسائل توسعه مبتلا به کشورهای کمتر توسعه یافته را مورد سؤال قرار داده است. دلا دهیسا مدعی است جهانیسازی و انقلاب صنعتی منجر به دگرگونی و تغییر اقتصاد بریتانیا در قرن نوزدهم شد، هنگامی که هند، تجربه یک انقلاب صنعتی را نداشت، دچار رکود بود. هند از یک صادرکننده صرف کالاهای ساخته شده به سمت یک واردکننده صرف محصولات اولیه رفت. در قرن هفدهم صنعت منسوجات هند در کیفیت، مقدار تولید و صادرات سرآمد و پیشتاز جهان بود، اما در قرن نوزدهم بیش از ۷۰درصد منسوجاتی که در هند مصرف میشد وارداتی و اساسا از بریتانیا بود. وضعیت اقتصادی و اجتماعی که هند در قرن نوزدهم خود را در آن یافت نمیتواند در رابطه با استعمار، سرزنش شود. استعمار نه در توسعه صنعتی انگلستان سهمی داشت و نه بر مستعمرهها و نقاط اشغالی تاثیر منفی گذاشت.
به هر حال نوع و مدل دیگری از تاریخ استعمار وجود دارد. اریک ویلیامز (۱۹۶۶-۱۹۴۴) به نحو متقاعدکنندهای استدلال میکند که استعمار کمک زیادی به انقلاب صنعتی انگلستان کرده است.
باربارا ال سولو میگوید: دلیلی بر منازعه وجود ندارد که وجود بازارهای قابل بهرهکشی در پایان قرن هجدهم و آغاز قرن نوزدهم احتمالا در آغاز فرآیند صنعتی شدن انگلستان و رشد درآمد واقعی که با آن آمیخته بوده، نقشی حیاتی و اساسی داشته است. آمیا کومار باگچی (۱۹۸۲) میگوید: واردات محصولات پنبهای هند به بریتانیا به وسیله قوانین و عوارض گمرکی محدود شد. بیشتر واردات چنین محصولاتی به بریتانیا، مجددا صادر میشد. در اقدامی مخرب و زیانآور، محصولات پنبهای هندی که در هند تولید میشد میبایستی در مقایسه با محصولات پنبهای وارداتی از انگلستان، تعرفهها و عوارض بالاتری میپرداختند به نظر میآید که استعمار در نابرابری اقتصادی جهان شرکت داشته است.
وینستون. اچ. گریفیت