تحلیل

اقتصاد ایران و جایگاه بخش‌خصوصی - ۲۱ شهریور ۸۷

شماره روزنامه: ۱۶۱۶ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۷۱۱۶۹ اقتصاد-سیاسی

دکتر محمدعلی حقی<br> بخش دوم<br> تجربه اقتصادی در ایران گویای آن است که وقتی دولت به دلیل درآمدهای نفتی، توانایی دارد که نیازهای خود را تامین کند، فضای فعالیت برای بخش‌خصوصی تا اندازه‌ای گسترده است و در این حالت بخش‌خصوصی آزادی عمل بیشتری دارد و می‌تواند در پاره‌ای از رشته‌ها فعال باشد.

دکتر محمدعلی حقی

بخش دوم

تجربه اقتصادی در ایران گویای آن است که وقتی دولت به دلیل درآمدهای نفتی، توانایی دارد که نیازهای خود را تامین کند، فضای فعالیت برای بخش‌خصوصی تا اندازه‌ای گسترده است و در این حالت بخش‌خصوصی آزادی عمل بیشتری دارد و می‌تواند در پاره‌ای از رشته‌ها فعال باشد. ولی وقتی منابع نفتی محدود می‌شود یا با وجود درآمد بالای نفتی بوروکراسی دولتی آن‌قدر گسترده شده که دولت قادر نیست از هزینه‌های خود بکاهد به دلیل نیازهای مالی خود حوزه کارفرمایی دولتی را گسترده‌تر می‌سازد و مجوز فعالیت بخش‌خصوصی را محدود می‌کند. به عبارت دیگر وقتی دولت به اندازه نیاز خود منابع مالی نداشته باشد، به جای تلاش در راه کوچک‌سازی و کارآمدسازی، بخش‌خصوصی رقیب خود را از میدان بیرون می‌کند تا خود بتواند با بهره‌گیری از فضای انحصاری و قیمـت‌گذاری به اندازه کافی منابع مالی به دست آورد و نیازهای مالی خود را از هر راهی ولو عرضه کالای نامرغوب و تحمیل فشار تورمی، تامین کند.

گسترش اقتصاد زیرزمینی

در شرایط انحصاری دولت، بخش‌خصوصی شاید بتوان گفت هوشمندانه واکنش نشان می‌دهد و برای تضمین امکان فعالیت خود تلاش می‌کند که خود را از حوزه کنترلی دولت دور نگاه دارد. گسترش اقتصاد زیرزمینی و غیرمتشکل یکی از پدیده‌هایی است که به دلیل انحصار و بی‌ثباتی رفتار دولت معمولا در اقتصاد ملی کشورها بروز می‌کند و زیان آن بیش از همه به دولت باز می‌گردد، زیرا دولت منابع مالیاتی محدودتری خواهد داشت. مشکل دیگری که در جریان بروز و گسترش اقتصاد زیرزمینی پدید خواهد آمد، محدودیت کارآیی سیاست‌های اقتصادی به دلیل نامشخص بودن ابعاد اقتصاد است. بنابراین دولت در تلاش برای رسیدن به درآمد بیشتر، ناگزیر، نرخ‌های مالیاتی را گسترده‌تر می‌کند تا کوچک شدن پایه مالیاتی را جبران کند. از آن‌جا که چنین برخوردی فقط فشار مالیاتی اشخاص فعال در اقتصاد رسمی را افزایش می‌دهد، تمایل به گریز از شبکه رسمی شدت می‌یابد و این خود به شکل یک دور باطل بر رغبت دولت برای بالا بردن تحصیل مالیات بیشتر می‌افزاید. در این حالت فرصت‌های توسعه‌ای بیش از پیش از دست می‌رود.

مشخص‌ترین عارضه اقتصادی برخاسته از گسترش اقتصاد زیرزمینی، محدود شدن منابع در شبکه قانونی و رسمی است. در این حالت توان جامعه برای ایجاد درآمد و شغل در شبکه رسمی محدود می‌شود. در بیشتر کشورهایی که بیکاری گسترده مشاهده می‌شود، شبکه غیررسمی و زیرزمینی بزرگ است. معضل بیکاری یکی از عارضه‌های اقتصاد زیرزمینی است که خود عامل ایجاد مجموعه‌ای از نارسایی‌های اجتماعی و فرهنگی و حتی سیاسی است. برطرف کردن نارسایی‌هایی که در این مجموعه حاصل می‌شود، غالبا به منابع مالی فراوان نیاز دارد که دولت‌ها قادر به تحمل بار مالی آن نیستند. بنابراین بیکاری در چارچوب یک دور باطل روند صعودی می‌یابد یا استخدام در نهادهای دولتی با بازده اندک اتفاق می‌افتد و بیکارگی جای بیکاری را می‌گیرد. در چنین شرایطی به دلیل کارآیی و عرضه ناکافی و تقاضای ناشی از پرداخت‌های دولتی تورم نیز گسترش می‌یابد. این روندی است که با افزایش درآمد نفت امکان آن بیشتر فراهم می‌شود.

گسترش تورم و اقتصاد زیرزمینی و مافیایی تبعات اجتماعی نامطلوب دیگری هم دارد که بخش بزرگی از این تبعات، از شکاف درآمدی بین طبقات مختلف برمی‌خیزد. وقتی خواست‌های جامعه دوگانه شود، ارزش‌های اخلاقی کم‌مرتبه‌تر می‌شود. گروه ثروتمند جامعه اگر در شرایط تورمی و مافیایی ثروت خود را به طریق غیرعادی و غیررقابتی به دست آورده باشد، می‌تواند ارزش‌های مالی را بر ارزشهای اخلاقی مقدم سازد و درنهایت گروهی که از این ثروت‌ها برخوردار نیست، برای دستیابی به منابع مالی به انواع راه‌های غیراخلاقی سوق می‌یابد. رشوه و فساد اداری و اقتصادی گسترش می‌یابد و پاره‌ای از حقوق‌بگیران با استفاده از آن کمبود منابع درآمدی خود را جبران می‌کنند. البته شیوع رشوه در جامعه عوارض نامطلوب و متعدد دیگری را نیز به دنبال می‌آورد که جای بحث آن در این نوشته نیست.

دولت تنها با روشن‌بینی و آینده‌نگری و ایجاد اطمینان در جامعه می‌تواند سلامت اقتصادی را تضمین کند و به‌نظر نمی‌رسد سرزنش کردن بخش‌خصوصی به دلیل گریز از سرمایه‌گذاری راه چاره باشد و تنها تلاش برای اصلاح اقتصادی را به تعویق می‌اندازد.

نتیجه و حاصل این بحث آن است که باید بخش‌خصوصی مشارکتی پویا و پایا در تمام ابعاد زندگی اقتصادی داشته باشد تا مرز بین منافع خصوصی و منافع ملی برداشته شود و بزرگی بخش‌خصوصی با افزایش توسعه ملی پیوند یابد و برای افزایش حضور بخش‌خصوصی در اقتصاد، راهی جز مشارکت دادن این بخش در تصمیم‌سازی‌ها نیست.

حضور تشکل‌ها

در دنیای امروز مشارکت بخش‌خصوصی در تصمیم‌سازی‌ها از طریق حضور در تشکل‌ها و نهادهای غیرانتفاعی است. خواست تشکل‌ها خواست‌های جمعی است و نمی‌تواند منافع ملی را زیر پا بگذارد. از این رو بخش‌خصوصی عموما در قالب تشکل‌ها به میدان می‌آید و چارچوب‌های فعالیت خود را به شیوه‌ای که سلامت اقتصاد ملی را مختل نسازد، طراحی می‌کند. دولت باید با آمادگی کامل حضور این نهادهای مردمی و غیرانتفاعی را تسهیل نماید و اجازه دهد که آنها زمینه‌های فعالیت کارآمد را پی‌ریزی کنند و براساس تجربه عینی خود در تصمیم‌سازی‌ها یار دولت باشند.

بدیهی است وقتی بخش‌خصوصی در چارچوبی سالم و پویا فعالیت می‌کند، انباشت ثروت سالمی دارد که منافع آن از طریق گسترش امکاناتی که از بالا رفتن پس‌انداز در اقتصاد ملی حاصل می‌شود، بین تمام گروه‌های جامعه تقسیم می‌شود. به بیان دیگر، ثروت‌های خصوصی در راه افزایش ثروت ملی و توسعه‌ای عادلانه به کار گرفته می‌شود. امروزه با گسترش شبکه زندگی اقتصادی جهانی و پیوندهای الکترونیکی، اشخاص می‌توانند در هر جا که باشند، با استفاده از توانایی‌های خود، منابع مورد نیاز خود را به دست آورند. با این اوصاف، جا دارد که نظام اقتصادی کشور به ترتیبی تجهیز شود که بتواند از توانمندی‌های اشخاص ایرانی در داخل و خارج کشور و در چارچوبی سازمان‌یافته استفاده کند و پس‌اندازهای افزوده شده را برای توسعه هرچه بیشتر منابع ملی به کار اندازد.

در چنین نگرشی است که کارفرمایی و کارآفرینی خصوصی، برای توسعه ملی اهمیت می‌یابد و این وظیفه بر دوش دولت گذاشته می‌شود که زمینه فعالیت سالم و رقابتی کارآفرینان را فراهم سازد تا بسیاری از مشکلات اقتصادی و ازجمله مشکل بیکاری و تورم را که هر دو ناشی از کاهش سرمایه‌گذاری است رفع نماید. در چنین شرایطی، کارآفرینان توانایی یاری رسانی به دولت را پیدا می‌کنند و در کنار دولت برای آبادانی کشور فعالیت خواهند کرد و آماده فداکاری بیشتری برای کشور نیز خواهند بود و به حمیت ملی آنها نیز افزوده خواهد شد.

ابلاغیه اصل ۴۴ قانون اساسی

در ایران در حال حاضر با ابلاغیه اصل ۴۴ قانون اساسی مشکلات و موانع حضور بخش خصوصی در فعالیت‌های اقتصادی تاحد زیادی برطرف شده و بخش خصوصی در انتظار آن است که این ابلاغیه عملی گردد و قانونمندی‌هایی که بتواند جلو مداخلات غیرضروری دولت در بخش خصوصی، نظیر قیمت‌گذاری را بگیرد در آن به وجود آید. به این ترتیب است که دلمشغولی‌ها و نگرانی‌ها رفع خواهد شد. این نگرانی‌ها شاید در نگاه نخست برای بسیاری از ناظران بدون دلیل و ناخواسته شمرده شود ولی با نظری عمیق‌تر به رفتارهای کارگزاران اقتصادی دلیل این نگرانی آشکار می‌شود. حضور اندک و سست بخش خصوصی در اقتصاد ملی و فقدان پیوندهای ساختاری بین دو گروه کارگزار خصوصی و دولتی سبب می‌شود که بازده مورد انتظار برای کارگزاران خصوصی درحدی قرار گیرد که از نظر بسیاری از ناظران اقتصادی، توجیه نداشته باشد.

از دید بخش خصوصی، دخالت دولت در قیمت‌‌ها، هرچند برای کالاها و خدمات بنگاه‌های دولتی باشد عاملی است که از ثبات در سرمایه‌گذاری می‌کاهد و درآمد مورد انتظار سرمایه‌گذاری را به شدت کاهش می‌دهد. کارآفرینان در چنین شرایطی همیشه نگران تغییر رویه در مسوولان خواهند بود و رغبتی به سرمایه‌گذاری نشان نمی‌دهند زیرا بازده مورد انتظار آنان برای شروع فعالیت و انجام سرمایه‌گذاری فراهم نخواهد بود.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن