اقتصاد ناهنجاری‌‌‌های اجتماعی پنهان در گفت‌و‌گو با سعید مشیری استاد دانشگاه علامه طباطبایی

در بدیهیات تردید کنید

شماره روزنامه: ۱۵۹۷ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۶۷۴۷۱ اقتصاد-سیاسی

مجید یوسفی <br>استیون لویت استاد دانشگاه شیکاگو <br>در سوم آگوست ۲۰۰۳ میلادی مجله نیویورک تایمز در وصف استیون لویت - استاد دانشگاه شیکاگو - می‌‌‌نویسد: لویت مناسب هر شغل و مقامی‌‌‌هست در عین حال مناسب هیچ شغل و مقامی‌‌‌هم نیست.

در بدیهیات تردید کنید

مجید یوسفی

استیون لویت استاد دانشگاه شیکاگو

در سوم آگوست ۲۰۰۳ میلادی مجله نیویورک تایمز در وصف استیون لویت - استاد دانشگاه شیکاگو - می‌‌‌نویسد: لویت مناسب هر شغل و مقامی‌‌‌هست در عین حال مناسب هیچ شغل و مقامی‌‌‌هم نیست. او پروانه‌‌ای خیالی است که هیچ‌کس آن را شکار نکرده است. یک بار از او برای عضویت در تیم اقتصادی بیل کلینتون دعوت شد و ستاد تبلیغاتی جورج بوش در سال ۲۰۰۰ میلادی از او خواست تا مشاور امور مربوط به جرم باشد. همه او را می‌‌‌خواهند. او استاد راه حل‌‌‌‌های ساده و هوشیارانه شناخته شده است. کار‌‌‌های او را می‌‌‌توان این‌طور توضیح داد. او کسی است که می‌‌‌بیند همه مهندسان در حال ور‌ رفتن با یک دستگاه خراب هستند، اما به ذهن کسی نرسیده است که آن را به برق وصل کند.

استیون لویت و استیون دابنر دو مدرس دانشگاه شیکاگو و هاروارد و استاد ارائه راه حل‌‌‌‌های عجیب و غریب‌اند. بیهوده نیست که مطبوعات آمریکا نام کتاب آنان را «اقتصاد چیز‌‌‌های عجیب و غریب» نهادند. دکتر سعید مشیری استاد دانشگاه علامه طباطبایی ایران و استاد دانشگاه‌‌‌های کانادا چندی پیش این کتاب را به فارسی برگرداند و انتشارات «نی» آن را چاپ کرد. دکتر مشیری در گفت‌و‌گو با روزنامه دنیای اقتصاد زوایای فکری این اقتصاددان آمریکایی و ترجمه فارسی «اقتصاد چیز‌‌‌های عجیب و غریب» را تشریح کرده است.

انگیزه‌‌تان نسبت به ترجمه این کتاب چه بود؟ تا چه‌‌اندازه ترجمه و تدریس این مباحث کمک می‌‌‌کند که دانشجویان رشته اقتصاد به مباحث ملموس‌‌تری توجه داشته باشند؟

دو انگیزه موجب شد تا من این کتاب را ترجمه کنم. انگیزه اول این بود که دیدگاه و روش‌‌‌‌های نسبتا نویی را که نویسنده به طور بسیارماهرانه‌‌ای برای تبیین رفتار‌‌‌های فردی و اجتماعی گروه‌‌‌‌های مختلف جامعه به کار برده است به علاقمندان فارسی زبان معرفی کنم. این کتاب پرسش‌‌‌‌های بسیار جالبی در باره رفتار افراد و گروه‌‌‌‌های مختلف اجتماعی طرح می‌‌‌کند و با استفاده از روش‌‌‌‌های کمی ‌‌‌و داده‌‌‌‌های مناسب پاسخ‌‌‌‌های جالبی نیز برای آنها ارائه می‌‌‌دهد. انگیزه دوم، علاقه مند کردن دانشجویان رشته‌‌‌‌های علوم اجتماعی و به‌ویژه دانشجویان اقتصاد به اقتصاد بود.

متاسفانه بسیاری از دانشجویان ما، به خصوص دانشجویان رشته‌‌‌‌های علوم اجتماعی و انسانی، رشته‌‌‌‌های تحصیلی‌‌شان را نه از روی رغبت و علاقه شخصی، بلکه از روی ناچاری یا شانس انتخاب می‌‌‌کنند. به این دلیل، آن انگیزه و نشاط لازم برای تحصیل در این رشته‌‌‌ها وجود ندارد و در نتیجه دانشگاه‌‌‌ها از شرایط مناسب و پویایی برای بحث‌‌‌‌های علمی‌ ‌‌و کاربردی برخوردار نیستند. فکر کردم موضوع‌‌‌‌های‌‌مورد بررسی در این کتاب می‌‌‌تواند دانشجویان رشته‌‌‌‌های علوم اجتماعی را با قدرت این علوم در تجزیه و تحلیل مسائل و مشکلات روزمره زندگی آشنا کرده انگیزه بیشتری برای فراگیری و پژوهش در آنها ایجاد کند.

اهمیت این نوع تحقیقات در چیست؟ اگر آنچنان که لویت گفته که این تحقیقات به جنبه‌‌‌‌های پنهان اقتصاد معطوف شده است چه اهمیتی دارد که ما به پدیده‌‌هایی معطوف شویم که خیلی در زندگی ما اثر‌گذار نیست. در واقع نادیده‌گرفتن این پدیده‌‌‌‌های پنهان چه عواقبی را به دنبال خواهد داشت؟

مــطـالــــعه پدیده‌‌‌‌های پنهانی که در زندگی ما تاثیری ندارند شاید فقط به ارضای حس کنجکاوی ما کمک کند. اما مطالعه عمیق و علمی‌‌‌جنبه‌‌‌‌های پنهان رفتار افراد و گروه‌‌‌‌های مختلف جامعه می‌‌‌تواند در نحوه تفکر و نگرش ما نسبت به دنیای پیرامونمان بسیار موثر باشد. در واقع چنین مطالعاتی می‌‌‌توانند به افزایش درک ما از مسائل پیچیده جامعه کمک ‌‌کنند و در تنظیم روابط اجتماعی سالم و سیاستگذاری‌‌‌‌های مفید موثر باشند. یکی از پیام‌‌‌های مهم کتاب این است که مسائلی که بدیهی و عقلایی به‌نظر می‌‌‌رسند ممکن است لزوما چنین نباشند و در نتیجه بهتراست نسبت به درستی آن‌ها، قبل از پذیرش فوری‌‌شان، دقت بیشتری کرد.

این مساله به‌ویژه در جهان امروز که نقش و قدرت وسایل ارتباطات جمعی در هدایت و جهت‌دهی افکار عمومی‌ ‌‌بسیار گسترده و عمیق شده است از اهمیت زیادی برخوردار است. همه ما به نوعی به تجزیه و تحلیل مسائلی که در پیرامونمان می‌‌‌گذرد می‌‌‌پردازیم و برای هر پدیده‌‌ای به دنبال علت می‌‌‌گردیم. اما در زندگی پرمشغله امروزی، با توجه به این که معمولا وقت و حوصله زیادی برای تفکر و ریشه‌یابی مسائل وجود ندارد از وسایل ارتباط جمعی برای پر‌کردن این خلاء کمک می‌‌‌گیریم. بررسی‌‌‌‌های کتاب نشان می‌‌‌دهد که ممکن است چیزی که به عنوان «عقل رایج» در اذهان مردم شکل می‌‌‌گیرد و توسط کارشناسان مختلف ترویج می‌‌‌شود، از پشتوانه‌‌‌‌های علمی‌‌‌درستی برخوردار نباشد و حتی در برخی موارد گمراه کننده نیز باشد.

درک این مساله می‌‌‌تواند در دو زمینه تصمیمات فردی و سیاست‌‌گذاری‌‌‌‌های عمومی‌ ‌‌ما را یاری دهد. از نظر تصمیمات فردی، این مطالعات می‌‌‌توانند میزان حساسیت ما نسبت به پدیده‌‌‌‌های مختلف پیرامون‌مان را تغییر دهند. به عنوان مثال، آیا باید در تربیت فرزند به سلامت جسمی‌‌‌ و روحی وی در جنین بیشتر اهمیت داد یا خرید مرتب کتاب برای وی در هنگام کودکی؟

آیا نحوه زندگی پدر و مادر یا شرایط جسمی‌ ‌‌و روحی مادر قبل از تولد فرزند در سرنوشت فرزند مهم‌‌تر است یا نام‌‌گذاری وی؟ آیا باید در انجام معاملات به افراد دارای تحصیلات و شغل‌‌‌‌های عالی در جامعه نسبت به سایر افراد اطمینان بیشتری کرد؟ آیا می‌‌‌توان به معلم‌ها، روحانی‌ها، ورزشکاران، پزشکان، ماموران انتظامی، دولتمردان یا سایر اقشار جامعه که شغل شان به نوعی خدمت به مردم است و انتظار عمومی ‌این است که انگیزه‌‌‌‌های معنوی در آنها باید قوی‌‌تر باشد، کاملا اعتماد کرد و آن‌‌‌ها را از دنباله روی انگیزه‌‌‌‌های مادی مصون دانست؟ مطالعه کتاب نشان می‌‌‌دهد که همه آحاد مردم به انگیزه‌‌‌‌های اقتصادی واکنش نشان می‌‌‌دهند.

البته این بدین معنی نیست که همه اقشار مردم تقلب یا دزدی و سو استفاده می‌‌‌کنند، بلکه بیشتر به این معنی است که اصل واکنش به انگیزه خاص یک قشرخاص از جامعه نبوده همه اقشار را فرا می‌‌‌گیرد. از نظر کاربرد‌‌ ‌های سیاست‌‌گذاری، می‌‌‌توان به موضوع نقش سقط جنین در کاهش یک باره جرم در آمریکا در دهه ۱۹۹۰ اشاره کرد. همان‌طور که در کتاب توضیح داده شده است علل کاهش یک‌باره جرایم توام با خشونت در آمریکا، طبق نظرات رایج که توسط رسانه‌‌‌ها و کارشناسان مطرح می‌‌‌شد، عوامل اقتصادی و اجتماعی مانند رشد اقتصادی، کاهش بیکاری، افزایش سنی جمعیت، یا روش‌‌‌‌های نوین پلیسی بودند. بنابراین، همه انتظارداشتند که سیاست‌‌‌‌های مقابله با جرم نیز متناسب با آن علل مشهور طراحی و اجرا شوند.

اما اگر عامل مهم در کاهش جرم پدیده‌‌ای باشد که در بیست سال قبل اتفاق افتاده و در حال حاضر مشهود نیست، یعنی قانونی کردن سقط جنین، نمی‌‌‌توان به اثربخشی سیاست‌‌‌‌های پیشنهاد‌شده که عامل اصلی را نادیده گرفته بودند بسیار امیدوار بود. مثال دیگر، تجربه تعیین جریمه برای دیر برداشتن بچه از مهد کودک است که نشان می‌‌‌دهد اگر جریمه‌‌ای که برای یک کار مغایر با اخلاق، یعنی دیرکردن، در نظرگرفته می‌‌‌شود متناسب با نوع خلاف نباشد چگونه می‌‌‌تواند اثر منفی و غیرقابل انتظار داشته باشد.

در مجموع می‌‌‌توان گفت که این کتاب می‌‌‌تواند هشداری برای سیاست مداران، قانون‌گذاران، و رهبران جامعه باشد که به‌قدرت انگیزه‌‌‌ها و واکنش مردم در مقابل آن‌‌‌ها بیشتر اهمیت بدهند. به عنوان مثال، اگر به مردم توصیه شود که برای حمایت از تولید و تقویت اقتصاد ملی کالا‌‌‌های ساخت داخل بخرند، آیا می‌‌‌توان انتظار داشت که چنین سیاستی هنگامی‌ ‌‌که کالا‌‌‌های رقیب خارجی با کیفیت بهتر و قیمت مناسب‌تر ارائه می‌‌‌شود موفق باشد؟ پاسخ این سوال را می‌‌‌توان با بررسی داده‌‌‌‌های مربوط به خرید مردم، و ترجیحا خود مسوولانی که مدافع و مبلغ چنین سیاستی هستند، نشان داد. توجه کنید که در اینجا مخالفت یا موافقت با این سیاست مطرح نیست، بلکه اشاره به این نکته است که در شرایطی که انگیزه‌‌‌‌های اقتصادی وجود داشته باشد، اکثر مردم (شامل سیاست‌گزاران) به آن واکنش نشان می‌‌‌دهند و در نتیجه در تدوین سیاست‌‌‌ها و نحوه اجرای آن‌‌‌ها نباید این اصل قوی را نادیده گرفت.

آنچه که استیون لویت نام آن را اقتصاد عجیب و غریب گذاشته تا چه‌‌اندازه می‌‌‌تواند یک تعریف اقتصادی داشته باشد؟

اقتصاد عجیب و غریب اصطلاح عجیب و غریبی است که لویت برای توضیح کار‌‌‌های خود ساخته است. عبارت Freakonomics از ترکیب دو کلمه Freaky و Economics که به ترتیب به‌معنای غیرمعمول و علم اقتصاد هستند ساخته شده است و به خودی خود معنا وتعریف خاصی در زبان انگلیسی یا اقتصاد ندارد. منظور لویت از اقتصاد عجیب و غریب این است که می‌‌‌توان با تکیه بر اصل مهم انگیره‌‌‌ها و استفاده از روش‌‌‌‌های کمی‌‌‌علم اقتصاد (که البته منحصر به علم اقتصاد هم نیستند) پدیده‌‌‌‌های غیرمعمول و غیرقابل انتظار جامعه مانند تقلب معلم‌‌‌ها و ورزشکاران، فقیربودن فروشندگان موادمخدر، دزدی مقامات عالی، پوشالی بودن گروه‌‌‌‌های تروریستی، حساسیت‌‌‌‌های بی‌‌مورد پدر و مادرها در تربیت فرزندانشان و مانند این‌‌‌ها را تبیین و پیش‌بینی کرد.

واکنش دانشجویان‌تان نسبت به این کتاب و آموزه‌‌‌‌های علمی‌‌‌که لویت و دابنر به‌دست آورده‌‌اند چگونه بود؟ آنها به چه نکاتی بیشتر توجه نموده‌‌اند؟ آیا نوع نگاه دانشجویان ایرانی با دانشجویان کانادایی متفاوت بود؟

من همیشه سعی می‌‌‌کنم تا کاربرد‌‌هایی از نظریه‌‌‌‌های اقتصادی که در ارتباط با زندگی روزمره و مسائل و مشکلات گریبان‌گیر مردم و دانشجویان باشند پیداکرده در کلاس‌‌‌‌های درس ارائه دهم. فکر می‌‌‌کنم این کار علاوه بر راحت‌‌تر کردن فهم نظریه‌‌‌ها در علاقه‌مند کردن دانشجویان به موضوع نیز مفید باشد. این کتاب کار مرا کمی ‌‌‌راحت‌‌تر کرده است چرا که مثال‌‌‌ها و کاربرد‌‌‌های بسیار جالبی از مسائل اقتصادی و نحوه تجزیه وتحلیل آن‌‌‌ها دارد و من معمولا برخی از مطالب آن را در لابه‌لای مباحث درس اصول علم اقتصاد مطرح کرده و به بحث می‌‌‌گذارم. درس اصول علم اقتصاد یکی از دروس معروف دانشگاه‌‌‌ها در آمریکا و کانادا است که معمولا دانشجویان رشته‌‌‌‌های گوناگون آن را می‌‌‌گذرانند و به همین دلیل طرح مطالب بین رشته‌‌ای کتاب ‌‌مورد استقبال زیاد دانشجویان این درس قرار می‌‌‌گیرد.

دانشجویان از این که می‌‌‌بینند نظریه‌‌‌‌های اقتصادی و روش‌‌‌‌های کمی ‌‌‌برآورد روابط اقتصادی کاربرد‌‌‌های جالب و شگفتی در زمینه‌‌‌‌های ملموس زندگی دارد، قدر رشته اقتصاد را بیشتر می‌‌‌دانند و با علاقه بیشتری تحصیل خود را در این رشته ادامه می‌‌‌دهند. هر چند کیفیت و کمیت درس اصول علم اقتصاد و همچنین ترکیب دانشجویانی که این درس را انتخاب می‌‌‌کنند در ایران با آمریکا و کانادا تفاوت دارد، ولی فکر می‌‌‌کنم تفاوت زیادی در میزان علاقه‌مندی دانشجویان نسبت به مباحث مطرح شده وجود نداشته باشد.

من تجربه خوبی از ارائه مباحث کتاب در سمینارها و کلاس‌‌‌‌های مختلف دانشگاه در ایران دارم و از این که می‌‌‌بینم کتاب می‌‌‌تواند علاقه دانشجویان رشته اقتصاد به اقتصاد را بیشتر کند بسیار خوشحالم.

خودتان تا چه‌‌اندازه محاسبات این دو اقتصاددان را یک محاسبه علمی‌ ‌‌می‌‌‌دانید؟ منظور محاسباتی که اینان در ماجرای کوکلوس کلان‌‌‌ها یا مهد کودکی در شهر حیفا انجام داده‌‌اند را چگونه ارزیابی می‌‌‌کنید؟

انجام چنین مطالعاتی معمولا نیاز به داده‌‌‌‌های پیمایشی با تعداد مشاهدات زیاد دارد. از طرف دیگر، گردآوری چنین داده‌‌هایی نیاز به برنامه‌ریزی و صرف هزینه زیاد و شاید از آن‌‌‌ها مهم‌‌تر وجود انگیزه قوی و درک ضرورت کار توسط مسوولان برنامه‌ریزی و موسسات آماری است. خوشبختانه طی دهه‌‌‌‌های اخیر گردآوری چنین داده‌‌هایی در کشور‌‌‌های توسعه یافته متداول شده است و داده‌‌‌‌های وسیعی در زمینه‌‌‌‌های گوناگون اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و رفتار‌‌‌های شخصی و اجتماعی افراد به طور سیستماتیک تولید می‌‌‌شوند. اقتصاد‌سنجی‌دانان نیز روش‌‌‌‌های جدید و متنوعی متناسب با داده‌‌‌‌های جدید ابداع کرده‌‌اند. کار‌‌‌های لویت متکی بر تجزیه و تحلیل چنین داده‌‌‌ها با روش‌‌‌‌های جدید اقتصادسنجی است که به صورت غیرتکنیکی و ساده در کتاب ارائه شده‌‌اند.

وی در بــرخی موارد، مانند بررسی علل موفقیت تحصیلی بچه‌ها، از داده‌‌‌‌های پیمایشی که در طول زمان گردآوری شده‌‌اند استفاده کرده است. بدیهی است که امکان اشتباه در‌‌ اندازه‌گیری یا گزارش نادرست در برخی داده‌‌‌‌های پیمایشی وجود دارد ولی حجم بالای مشاهدات مقطعی و سری زمانی تا حد زیادی از امکان ایجاد تورش در نتایج جلوگیری می‌‌‌کند. البته الویت به سراغ داده‌‌‌‌های ثبتی‌ای که در طول سالیان بسیار و با دقت بالایی جمع‌آوری شده ولی ‌‌مورد استفاده قرار نمی‌‌‌گیرند نیز رفته است.

به عنوان مثال، وی از اطلاعات موجود در بیمارستان‌‌‌ها درباره وضعیت فردی و خانوادگی خانم‌‌هایی که در بیمارستان وضع حمل می‌‌‌کنند استفاده کرده تا بتواند الگویی برای انتخاب نام فرزندان پیدا کند. وی همچنین از اوراق امتحانی دانش‌آموزان برای کشف تقلب معلم‌ها، از آمار فروش پیراشکی‌‌‌ها توسط پیراشکی‌فروش برای کشف دزدی مدیران شرکت‌ها، از دفاتر حسابداری گروه توزیع کننده مواد مخدر برای کشف روابط درونی گروه‌‌‌‌های خلاف‌کار، از آمار انتخابات برای درک رابطه پول و رای، از آمار مربوط به مسابقه‌‌‌‌های کشتی سومویی در ژاپن برای افشای فساد درونی سازمان ورزشی، و از آمارمربوط به نتایج یک مسابقه تلویزیونی برای کشف تبعیض استفاده می‌‌‌کند.

تصور می‌‌‌کنم که این موضوعات‌ ‌مورد علاقه این دو اقتصاددان بیش از آنکه «اقتصاد عجیب و غریب» باشد بیشتر به مباحث علوم بین رشته‌‌ای مربوط می‌‌‌شود. به عنوان مثال آنچنان که در کتاب هم آمده محقق باید اطلاعات وسیعی در ‌‌مورد ورزش، تعلیم و تربیت، آیین و سنت‌‌‌‌های یک جامعه داشته باشد. حتی جزء دغدغه‌‌‌‌های او باشد یا فهم عمیقی نسبت به فلسفه داشته باشد. چون این نوع تحقیقات عمدتا به کنه و منشا اشیا یا پدیده‌‌‌ها معطوف شده است. تصور می‌‌‌کنید که با این وجود این نوع تحقیقات می‌‌‌توانند در نهایت به تقسیم‌بندی جدیدی در اقتصاد منجر شود؟ یعنی از اقتصاد خرد و کلان به سمت مباحث جدیدتری برود که شالوده تقسیم‌بندی قدیم را به هم بزند یا دست کم‌ ‌مورد تردید قرار دهد؟

به نکته بسیار جالب و مهمی‌‌‌اشاره کردید. بیشتر پژوهش‌‌‌‌های لویت در این کتاب مربوط به مسائل فردی، اجتماعی، ورزشی، سیاسی وفرهنگی و به طور خلاصه غیر اقتصادی‌‌ای می‌‌‌شود که معمولا در جامعه‌شناسی و روان‌شناسی ‌‌مورد مطالعه قرار می‌‌‌گیرند. اما لویت سعی کرده است تا با استفاده از اصول کلی اقتصاد و روش‌‌‌‌های‌‌ مورد استفاده اقتصاددانان مسائل فوق را تجزیه و تحلیل کند.

کار‌‌‌های لویت در این کتاب نشان می‌‌‌دهد که اگر بتوان پیوندی بین اقتصاد و سایر رشته‌‌‌‌های علوم انسانی و اجتماعی زد می‌‌‌توان به درک بهتری از رفتار انسان‌‌‌ها و جوامع رسید. روند توسعه علوم انسانی و اجتماعی مانند علوم طبیعی به گونه‌‌ای بوده است که در حال حاضر آن‌‌‌ها به صورت تخصص‌‌‌‌های بسیار جزیی مجزا از یکدیگر در آمده‌‌اند تا قدرت درک ما را نسبت به پدیده‌‌‌‌های‌‌ مورد مطالعه افزایش دهند. هرچند این روند در نوع خود بسیار ارزشمند بوده منجر به دستاورد‌‌‌های بسیار بزرگی نیز شده است، اما متاسفانه هزینه جنبی این جدایی تخصص‌‌‌ها این است که ممکن است تصویر کلی پدیده‌‌ مورد مطالعه، مانند قصه فیل در مثنوی، نا دیده گرفته شود. این نکته در مورد علوم انسانی و اجتماعی بارزتر است زیرا پدیده ‌‌مورد مطالعه همه این علوم «انسان» است، ولی هر یک از علوم فوق این پدیده را از دیدگاه خاص خود تجزیه و تحلیل می‌‌‌کند.

اگر اجزا رفتار انسانی با یکدیگر ارتباطی نداشتند اشکالی در این نگرش به وجود نمی‌‌‌آمد. اما با توجه به این که رفتار انسان را می‌‌‌توان به عنوان یک مجموعه‌‌ای از کنش‌‌‌ها و واکنش‌‌‌‌های فردی و اجتماعی در نظرگرفت که اجزا آن با یکدیگر پیوند دارند، مطالعه جزیی هر یک از بخش‌‌‌‌های رفتاری انسان بدون درنظرگرفتن سایر ابعاد آن ممکن است منجر به نتیجه ناقص یا حتی گمراه‌کننده‌‌ای شود. به عبارت اقتصادسنجی، مدل مطالعه جزیی ما ازرفتار انسانی ممکن است دارای تورش ناشی از تصریح غلط misspecification باشد، زیرا درآن اطلاعات مهم دیگری که در رفتار انسان یا جامعه تاثیردارند نادیده گرفته شده‌‌اند.

هرچند اقتصاد همیشه از علوم دیگر بهره برده است، اما این ارتباط بیشتر جنبه فنی و ابزاری داشته و از آنها در مدل سازی‌‌‌‌های اقتصادی استفاده شده است. به طور مشخص، بیشتر مدل‌‌‌‌های اقتصادی ریشه در ریاضیات، فیزیک و مهندسی دارند و برخی از اقتصاددانان بزرگ مانند مارشال، ساموتلسون، فیلیپس، و رومر پس از تحصیل در این رشته‌‌‌ها رو به اقتصاد آورده‌‌اند.

در حال حاضر به نظر می‌‌‌رسد هنگام آن فرارسیده است که اقتصاد راهی برای گفت‌و‌گو و ارتباط با رشته‌‌‌‌های مختلف علوم‌انسانی و اجتماعی مانند روانشناسی، جامعه‌شناسی، علوم‌سیاسی و فلسفه پیدا کرده پیوند خود را با آنها مستحکم‌‌تر کند. خوشبختانه طی دهه‌‌‌‌های اخیر پژوهش‌‌هایی در این زمینه شده است که نتایج موفقی نیز داشته‌‌اند.

به عنوان مثال، کار‌‌‌های اکرلف(Akerlof ) نمونه خوبی برای استفاده از مسائل اجتماعی در تبیین رفتار اقتصادی است یا پژوهش‌‌هایی برای درک مکانیزم تصمیم‌گیری و انتظارات به طور مشترک در روانشناسی و اقتصاد صورت گرفته که هنوز هم جریان دارد.

همچنین در مدل‌‌‌‌های اقتصاد کلان، به ویژه در مدل‌‌‌‌های رشد، هم اکنون به نقش نهاد‌‌‌های مدنی، سیاسی، اجتماعی و حتی مذهبی توجه بیشتری می‌‌‌شود.

دکتر سعید مشیری

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن