چین و مشکل تاریخی امپراطور بد
ترجمه: ایرج جودت
منبع: فایننشیال تایمز *
بیش از ۲۰۰۰ سال نظام سیاسی چین بر پایه یک بوروکراسی به شدت متمرکز، پیچیده و سراسری بنا و بر جامعهای بزرگ و به شیوهای سلسله مراتبی اجرا میگردیده است.
نوشته: فرانسیس فوکویاما
ترجمه: ایرج جودت
منبع: فایننشیال تایمز *
بیش از ۲۰۰۰ سال نظام سیاسی چین بر پایه یک بوروکراسی به شدت متمرکز، پیچیده و سراسری بنا و بر جامعهای بزرگ و به شیوهای سلسله مراتبی اجرا میگردیده است. آنچه در چین هرگز توسعه پیدا نکرد حکومت قانون بود، سازمانی قانونی و مستقل که بتواند اختیارات دولت را محدود کند. اما در عوض آن چیزی که چینیها جایگزین نظارتهای رسمی بر قدرت کردند بوروکراسی پیوند خورده با سنتها و قواعدی بود که عملکردی قابل پیشبینی و سیستمی اخلاقی مبتنی بر تعالیم کنفوسیوس را برای تربیت رهبرانی که منافع جامعه را بر افزایش قدرت خودشان ارجح بشمارند بنیان میگذاشت. چنین نظمی در واقع همان چیزی است که امروز هم با نقشآفرینی حزب کمونیست به جای امپراطور در حال عمل است. اما مسالهای که دولتها هرگز قادر به حل آن نبودند معضلی تاریخی است که از آن به عنوان «امپراطور بد» یاد میشود. قدرت غیرقابل نظارت و بدون کنترل در دستان یک حاکم خیراندیش مزایای بسیاری دارد اما چه تضمینی بر تداوم ظهور امپراطوران خوب وجود دارد؟ رهبران درسیستم آموزشی کنفوسیوسی و والاتبارانه تعلیم و آموزش میدیدند اما هر از گاهی این امکان وجود داشت که افراد دیو سیرتی نظیر امپراتریس «وو» که خاندان اشرافی تانگ را نابود کرد یا «مینگ» پادشاه خاندان وانلی که با دلخوری تا یک دهه اخراج از قصرش و یا امضای اسناد را رد کرد نیز ظاهر شوند. در نگاه چینیها بدترین حکمران مائو تسه تونگ بود که لطمات وصفناپذیری بر مردم وارد آورد و قدرت بی چونش تا لحظه مرگ در سال ۱۹۷۶ غیرقابل کنترل بود. نحوه تصمیم گیری در میان حاکمان و رهبران فعلی هم بازتاب همان تجربه است: مسوولیت میان ۹ عضو کمیته دائمی پولیتبورو تقسیم شده است و یک دوره ۱۰ ساله تصدی پست ریاست جمهوری و نخست وزیری را در بر میگیرد و هیچ کس با سن بالاتر از ۶۷ سال نیز نمی تواند عضو کمیته دائمی باشد.این ضوابط برای ممانعت از ظهور یک مائوی دیگر که اقتدارش بتواند بر حزب و کشور مسلط شود تدوین شده است. از این رو سیستم اقتدارگرایانه چین به این دلیل که رهبران را با توجه به دورهای محدود و به شیوه جانشینی در تحت مراقبت دارد سرراست و واضح است و همین امر باعث شده است که اخیرا آقای بوشیالی به عنوان تهدیدی برای سیستم از حزب کمونیست تصفیه شد. بو با بهرهگیری از رسانهها و استقرار در شهر
چونگکینگ و به خاطر موقعیتش به عنوان پسر یکی از قهرمانان انقلاب درصدد افزایش قدرتش بود. او با سوءاستفاده از قدرت دولتی به دنبال نه تنها مقامات فاسد و تبهکاران بلکه بازرگانان و تجار که پول و قدرت فراوانی انباشته بودند، روان گشته بود.
بوشیالی تاکتیکهای بسیج تودهها در عصر مائو نظیر خواندن سرودهای انقلابی در تجمعات و میتینگها را دوباره احیا کرده بود.
بو بیشباهت به هموطنان رنگ پریدهاش این امکان را داشت که بر رهبری حزب کمونیست از طریق یک پایگاه مستقل قدرت و تا ارتقا به کمیته دائمی مسلط شود. بنابراین عاقلانه مینمود که هوجینتائو و رهبری حزب با استفاده از شیوه رسوا کردن درصدد حذف اعتبار و نفوذ او برآیند و امپراطور را قبل از آنکه برتخت شاهی جلوس کند از کار بر کنار کنند. قضیه بوشیالی مشکل عمیق فقدان سازمانهای رسمی و فقدان حکومت قانون حقیقی را بر ملا ساخت.
اصول و قواعدی که رهبری چین آن را دنبال میکند نه در قانون اساسی شرح و بسط داده شده و نه توسط سیستم قضایی تقویت شده است. اینها اصول و ضوابطی درون حزبی اند که از عملکرد حزب استنباط میشوند.
اگر بو به کمیته دائمی دسترسی مییافت میتوانست آنها را سرنگون کند. بنابراین نهادینه کردن فراگیرسیستم اقتدارگرای چین سرابی بیش نیست حزب نه مشکل امپراطور بد را حل کرده و نه تا زمانی که بعضی چیزها از جمله حکومت قانون واقعی و نهادینه شدن رسمی و شفاف را توسعه نداده قادر به حل آن خواهد بود. من چند سال پیش در پکن و هنگام صرف یک نهار طولانی جلسهای با یکی از مقامات میانی دفتر کمیته مرکزی داشتم و او به من میگفت که تا وقتی کل فاجعه انقلاب فرهنگی و چگونگی طراحی و سازماندهی سیستم کنونی که برای جلوگیری از تکرار آن به وجود آمده را نفهمم امکان ندارد درکی از چین داشته باشم. من پرسیدم با توجه به کتابها و خاطراتی که درباره مائو وجود دارد و حزب هم کماکان درصدد پشتیبانی و حمایت از آن است آیا تا زمانی که حزب حقایق را درباره میراث مائو نگوید میتوان از بروز دوباره آن جلوگیری کرد. نسلی که در زمان مائو زندگی میکرد تجربیات شخصی از آن وقایع وحشتبار دارد اما نسل پرورش یافته کنونی این تجربیات را ندارد و میتواند با نگاهی نوستالژیک به آن بنگرد و این دقیقا همان چیزی بود که آقای بو از آن بهره جسته بود. این مقام چینی هیچ پاسخی به سوال من نداشت.
بنابراین نهایتا قوانین غیررسمی که از سوی گروه کوچکی از وابستگان به دستگاه رعایت میشود نمیتواند جایگزین حکومت قانون رسمی شود. ما در دموکراسیهای مدرن لیبرال هم که مقید به قانون و انتخابات هستند ظهور رهبران نه چندان خوب و ضعیف را میتوانیم ببینیم. گاهی حتی نظامهای دموکراتیک هیولاهایی نظیر آدولفهیتلر را نیز انتخاب میکنند. اما حداقل در این نظامها پروسههای رسمی ایجاد محدودیت در برابر قدرت که از طریق قانون و انتخابات اعمال میشود ایست بازرسیهای بزرگی در راه یک امپراطور بد میگذارد. بهرغم غلبه کوتاهمدت بر چالش آقای بوشیالی نظام چین هنوز هم این مشکل ساختاری را حل نکرده است. اکنون فرصتی واقعی برای انجام چنین چیزی به وجود آمده که من امیدوارم رهبران جدید که در حال ورود به عرصه قدرت هستند آن را در پیش بگیرند.
* www.ft.com
ارسال نظر