هم ولیعهد هم مستمند!
نامهها و نکتهها
گروه تاریخ اقتصاد- اولین داستانی که درباره خوی و خصلت جبلی والا حضرت (محمد علی میرزا ولیعهد ایران) پس از ورودشان به تهران شنیدم این بود که شاهزاده در حین استحمام در کاخ سلطنتی، موقعی که وارد خزانه حمام میشده پایش لغزیده و به زمین خورده بوده است. با اینکه عوارض ناشی از این تصادف خیلی جزئی بوده و از یک خراش مختصر تجاوز نمیکرده است، درباریان چاپلوس که فرصت را برای تقرب به این خورشید طالع سریر سلطنت مغتنم میدیدهاند، فورا شروع به جمع آوری صدقه به شکرانه دفع بلا از وجود والا حضرت کرده بودند و وجوه گردآوری شده قرار بوده است بعدا میان مساجد، تکایا، و مستمندان پایتخت توزیع شود. به قراری که از راویان موثق شنیدم، هریک از اعضای دربار سلطنتی به فراخور امکان خود پولی به این صندوق اعانه پرداخت کرده بود، به طوری که مجموع پرداختیها سر به رقمی هنگفت میزده است. هنگامی که صدقه درباریان را در خورجین بزرگ به حضور ادیبالسلطنه میآورند تا از ایشان کسب تکلیف کنند که وجوه جمع آوری شده به کدام یک از مساجد یا بقاع متبرک باید فرستاده شود، یا اینکه اگر نظر شاهزاده بر این تعلق گرفته که همه آن پولها میان فقرا و مستمندان تقسیم شود نام و محل گیرندگان را شخصا تعیین فرمایند، والا حضرت به محض دیدن خورجین ضخیم پول، تکلیف همگان را در جملهای کوتاه روشن و امر صادر میفرمایند که: «.... شما کاری نداشته باشید. همه این پولها را در اختیار من بگذارید تا خودم به نحو مقتضی ترتیبش را بدهم که در کجا باید مصرف شود و مطمئن باشید که همه آنها در محلی که بیشترین احتیاج را به این وجوه دارد خرج خواهد شد...» و لااقل این مضمون روایتی بود که من شنیدم.
بنا به شایعاتی که در تهران رواج داشت، پس از آنکه خورجین را تمام و کمال تسلیم ولیعهد کرده بودند، دیگر کسی چیزی دربارهاش نشنیده بود. اما اطرافیان والاحضرت متفق القول بودند که معظم له خودرا برای دریافت آن شکرانه مناسبتر و مستحقتر از همه تشخیص میداده؛ زیرا با آن حرص و ولع جبلی که خداوند در وجودش به ودیعه نهاده بود تقریبا امکان نداشت دیناری از آن پولها به «مصارف غیر لازم» برسد و مثلا نصیب فقرا یا مستمندان تهران شود.
منبع: خاطرات سیاسی سرآرتورهاردینگ، ترجمه دکتر جواد شیخالاسلامی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی.