وزیر مختار انگلیس: از شغل خود بیزارم
نامهها و نکتهها
گروه تاریخ اقتصاد- اسپرینگ رایس، وزیر مختار انگلیس در دربار ایران در عهد مظفرالدین شاه و محمدعلی شاه قاجار بود، نامههای وی به افراد مختلف در این دوره، صحنههایی از ایران صدسال پیش و وضع اجتماعی آن زمان را، پیش چشم خواننده قرار میدهد. نامهای که میخوانید نامه رایس است به برادر ارشدش استیفن در مورخ ۲۰ سپتامبر ۱۹۰۰«... احساس عجیبی پیدا کردهایم که ممکن است پس از شانزده سال خدمت متوالی در وزارت خارجه که تازه به فن و فوت حرفهام آشنا میشوم مرا از کار بر کنار کنند و به کار دیگری بگمارند که هیچگونه آشنایی با جزئیات و رموزش ندارم. اما اگر حقیقت را بخواهی با این تشکیلات خراب که وزارت خارجه ما در حال حاضر دارد تقریبا بیمیل نیستم که سرویس دیپلماسی بریتانیا و در حقیقت خدمات دولتی را به کلی رها کنم و پیشه دیگری برگزینم. به این دلیل خوشوقتم که ماموریت جدید مصر فرصتی در اختیارم میگذارد تا در قاهره زیر دست لرد کرومر کار کنم که مردی است مطلع و کاردان و از معدود کسانی است که میداند چه میخواهد و چه باید بکند...
این کشور (ایران) با اینکه سرزمینی است مطبوع و نشاطبخش، از جنبه اداری بسیار خسته کننده است. از کارکردن در اینجا چنان افسرده و دلزده شدهام که وقتی از مرز ایران خارج میشوم خدا را شکر خواهم کرد که از دست افرادی که فقط تعارف و تملق بلدند و در حین تحویل حرفهای دروغ به مستمع، سرودست خود را تکان میدهند خلاص میشوم. مزیت عمده ایران در آن تسهیلاتی است که خارجیان برای استفاده از زندگی، در بیرون از محیط کار، دارند وگرنه خود محیط کار حقیقتا ملالآور است. وقتی پیش خود فکر میکنم که تمام امور سفارتخانه در عرض یکی دو ماه گذشته در غیاب سه تن ازماموران عالی رتبه ما (که بالاترین میزان حقوق را دریافت میکنند) انجام گرفته، که هیچیک از این بزرگواران در پشت میز خود حضور نداشتهاند (منظورم وزیر مختار، دبیر شرقی سفارت و سرکنسول اصفهان است) و کار روزانهام این بود که دائما مواظب نوکرها و مستخدمان محلی باشم که کارشان دزدی است و هفتهای دوبار به دیدن وزیر خارجه ایران بروم که دروغ گفتن در نظرش امری طبیعی است، در خود سفارتخانه با اعضایی سروکار داشته باشم که دائما با هم در کشمکش و نزاع هستند، با همکارانی کار کنم که میکوشند زیر پای انسان را خالی و او را ساقط کنند و آتیه هم روزهای بهتری را نوید نمیدهد نه کار مفیدی هست که در اینجا (تهران) سرگرمم کند و نه کمترین تشویق و حمایتی از روسایم در لندن میبینم- همه این چیزها کافی است که انسان را از شغل خود بیزار سازد؛ ولی تصور میکنم اوضاع و عواملی از این قبیل در مجموع بیفایده نباشد؛ زیرا پی بردن به نقایص اداری و اجتماعی، خود تجربهای است بسیار مفید که تاثیرش در ذهن باقی میماند و به درد آتیه هم میخورد.
به هر حال بهتر است آه و ناله را کم کنم؛ چون میبینم کسانی هستند که وضعشان به مراتب از من بدتر است. همین الان که از درون چادر مینگرم میبینم باغبان سفارت تا زانو در گل ولای فرو رفته و با این همه کلمه شکایتی از دهنش بیرون نمیآید در حالی که من درون یک چادر مجلل پانصدلیرهای نشستهام و شامم روی میز غذاخوری آماده است که هر وقت میلم کشید بخورم. حقش این است که با دیدن این قبیل مناظر احساس شرمندگی کنیم و دیگر نق نزنیم. با این همه، این احساس تلخ را کماکان دارم که کارها خوب اداره نمیشود.
منظور این است که روح و لذت کار از بین رفته. مثل این است که رهبران ما در انگلستان خیلی خسته شدهاند، یا اینکه خیلی پیر شدهاند، یا اینکه چنان سرگرم و مشغولند که مجال تفکر برایشان باقی نمانده. خلاصه اینکه تشکیلات مناسب و به درد بخوری وجود ندارد.
ای کاش مردی مقتدر و جوان پیدا میشد، زمام امور را به دست میگرفت و این وضع خراب و آشفته را اصلاح میکرد. هر قدر فکر میکنم برای اشغال چنین مقامی کسی را شایستهتر از ادواردگری نمیبینم که او هم بدبختانه همهاش در فکر اردکهایش هست و مجالی برای اصلاح تشکیلات وزارتخارجه ندارد.
این احساس تلخ و ذهن آشوب که مهره حساسی در داخل ماشینهای اداری ما شکسته و آن را از حرکت طبیعی انداخته، از همان زمان خاتمه خدمتم در ژاپن که از راه چین و هندوستان به انگلستان باز میگشتم پیدا شده است و هنوز هم ادامه دارد...»
منبع: نامههای خصوصی سرسیل اسپرینگ رایس، ترجمه دکتر جواد شیخالاسلامی