حکایت آن شیخ بیدار - ۵ اسفند ۸۶
زندگی زیر تابلوهای تبلیغاتی
هما نصرتی
زندگی زیر تابلوهای تبلیغاتی خیابان جمهوری مثل بعضی از چیزهای نامطلوب تهران میگذرد و کم کم مردم را به خود عادت میدهد؛ تابلوهایی که به آدم نوید کشفهای نه چندان تازه انسان دو پا را میدهند. سر خیابان شیخهادی هم تابلویی است که مژده زندگی در دقایق رایگان را به مشترکانش میدهد. کمی صبر میکنم و دقایق میگذرند، ناگهان بین هدفم از این راه پیماییهای طولانی و دیدار از محلات قدیمی شهر و آن اصطلاح «دقایق رایگان» رابطهای کشف میکنم. دقایق رایگان عمر من هم همین سفرهای کوتاه و بلندی است که از پس آن به شناخت درونیات محلههای مختلف تهران میپردازم و برگی دیگر از صفحات این سفرنامه ورق میخورد. صفحه امروز متعلق به خیابان شیخهادی است با تصویری از مسجد شیشه و ترافیکهای شبانه و خانههای بسیار قدیمی.
در سایه سار یک محله
قدمت در خیابان شیخهادی یک مساله تازه کشف شده نیست. مردم اینجا از وضع محله خود به خوبی خبر دارند و حتی چند نفری هم هنوز پیدا میشوند که بدانند روی این خیابان چه آدمهایی و در چه دورانهایی راه رفتهاند. هر کوچهای را که رصد میکنم نام گذشته اش را با افتخار به شکل یک کاشی لاجوری بر پیشانی زده و خانههایی را از تاریخ صد ساله خود به عنوان سند به همراه دارد. همه چیز این خیابان بویی از گذشته دارد و سایه شیخهادی در تمام آنها دیده میشود: خانه فرهنگ شیخهادی، مسجد و مقبره شیخهادی، سقاخانه و حسینیه شیخهادی و البته نام بسیاری از مغازهها که به نوبه خود یادآور صاحب معنوی این خیابانند.
دیدار با شیخ
شیخهادی نجمآبادی بزرگ مردی از گذشته تهران، حامی مردم ناچار روزگار مشروطه، پناهدهنده به مومنان ادیان الهی و کسی که به حسن فعلش تا به حال در این کوچه و برزن زنده مانده و نامش هنوز بر سر زبانها است. او را در آرامگاهش که خانه شماره ۲۵۲ همین خیابان است، مییابم با حوضی کوچک و ردیف شمعدانیهای چیده شده لب حوض. او را در کتابخانهاش مییابم با کتابهای بی شمار و در نهایت او را بیرون از اینجا و در سخن هر رهگذری مییابم وقتی که از شیخ به نیکی یاد میکنند و سبب برکت محله شان را نام متبرک او میدانند.
هر یک به نام شهیدی
خیابان شیخهادی به تمام معنا همچنان یک محله مانده است، گو این که دو خیابان جمهوری و امام خمینی، با بازارهای گسترده شان بر روی فضای آن تاثیر گذاشتهاند اما وقتی دم مسجد شیشه میرسم میبینم که هنوز همه همدیگر را به نام کوچک صدا میزنند. صفای این مسجد درست بعد از نماز مغرب و عشاء است، جایی که هم محلهایها در حیاط مصفای مسجد جمع میشوند و با هم حرف میزنند. بچهها هم هستند و اتفاقا تعداد زیادشان، باعث تعجب غریبهای مثل من میشود.
کوچههای شیخهادی اگر چه که هر کدام به نامی از شهیدی مزین شدهاند اما تا به این مسجد نیایی دلیل این نام گذاریها را نخواهی فهمید. در مدخل مسجد تابلویی هست با عکسهایی از شهدای محل، همانهایی که نامشان را برسر در هر کوچه این محله دیدهای.
پیرمردهای محله
آنها چند سالی است که بازنشسته شدهاند و در روز دو بار میآیند روی صندلیهای پلاستیکی شان در کنار خیابان مینشینند، این کار را سالهاست انجام میدهند و تا جایی که امکان دارد سعی میکنند برای عابران پیاده روی تنگ و باریک مزاحمت نداشته باشند. در میانشان یک پیرمرد آشوری هم به نام آقای صیاد هست. آن شب که میهمان شیخهادی بودم با ایشان و آقای بزوده که بازنشسته بلورسازی است و آقای خانی کلی از نزدیکی مذاهب صحبت کردیم و متوجه شدم که این مساله و بحثهای محلهای خودمانی، نقل مجلس هر شب این گروه مسن است.
جمعههای دودآلود
با همه این زیباییها، چیزهای ناراحتکننده این جا هم ول کن نیستند. اهالی محل از جمعهها بیش از سایر روزها میترسند، آنگاه که ترافیک شدید خیابان جمهوری باعث میشود که چراغ چشمک زن خیابان شیخهادی برای مدت طولانی قرمز بماند و خیل ماشینهای به صف شده در این خیابان باریک، بوی دود را به پشت پنجرههای کیپ شده مردم بکشاند. علی اکبر وفایی صاحب بنگاه وفا میگوید: «تا به حال برای شورای عالی ترافیک، شورای شهر و حتی آقای خادم نامه نوشته ایم تا بیایند و برای این خیابان فکری بکنند اما هیچ کدام راه حلی ندارند.» مشکل این جاست که همه خیابانهای اطراف یک طرفهاند و شیخهادی در این میان بار چندین و چند مسیر یک طرفه را یک تنه به دوش میکشد. با همه این حرفها قیمت ملک در این خیابان بسیار بالاست و شاید باورتان نشود که همین آقای وفایی به من گفت که آپارتمان نوساز متری ۲میلیون!
صنفی از اصناف کشور نیست که در خیابان شیخهادی نباشد، اورژانس و بانک که دیگر جای خودش را دارد، این جا حتی رفوگری و شیشهسازی و صافکاری هم پیدا میشود. بیمارستان «عیوض زاده» و اورژانس «باهر» هم که باعث شده اند این خیابان تا صبح علیالطلوع بیدار باشد. وقتی به سمت پایین خیابان میروم کم کم مغازههای ابزار فروشی پیدا میشوند که از اثرات نفوذ بازار خیابان امام خمینی در این محله است.
پاساژ فجر؛ موافق و مخالف!
در انتهای خیابان شیخهادی پاساژ بزرگ فجر قرار دارد که مخصوص صنف ابزار و یراقآلات ساخته شده اما مدتهاست که از پانصد واحدش تنها تعداد اندکی مشغول فعالیت هستند.
بنگاهداران محله میگویند که اگر این پاساژ راه بیافتد دیگر نمیتوان برای ملک در این خیابان قیمت گذاشت.
نمیدانم این خوب است یا بد، باید به اقتصاد محله فکر کرد یا به بی خانه مانی مستاجرهای خیابان شیخهادی. اما یک چیز مسلم است و آن این است که وقتی پای سود به میان بیاید دیگر نمیشود جلوی مردم را گرفت و ممکن است یک شبه فضای محله شیخهادی به بازاری بزرگ برای ابزار و یراقآلات بدل شود.
پاساژ فجر در حقیقت در گلوگاه دو خیابان امام خمینی و شیخهادی قرار دارد. این نقطه از شهر را بیش از همه اصناف تعمیرکار و خرده فروشندگان ابزار در سراسر ایران میشناسند. پاساژ فجر که اوایل انقلاب ساخته شده میتواند به بازار خوب و مستقلی برای این صنف بدل شود اما بودنش در یک خیابان باریک و یکطرفه، طبیعتا بدون مشکل نخواهد بود. به نظر میرسد که مسوولین این مرکز خرید هم به همین دلیل از افتتاح آن جلوگیری کردهاند اما بالاخره باید برای آن فکری کرد.