داستان جعبه جادو
روایت دیگر
سیدعلیرضا هاشمی- یکی از قدیمیترین رادیو فروشان تهران حاجی برادران ساداتی نام داشت که معروف به جاوید بود. او از سال ۱۳۲۴ در یکی از مغازههای پشت شهرداری در میدان توپخانه رادیوفروشی میکرد. در آن زمان تعداد ۷ مغازه بود که به این شغل مشغول بودند. آنگاه چهار پنج سال بعد چند رادیوفروشی دیگر نیز در خیابان قزوین شروع به کار کردند. حاجی برادران ساداتی میگوید: «رادیوهای آن زمان بسیار گران بودند و معمولا از کشور آلمان یا انگلستان وارد میشد. هر کس که رادیو میخرید به شهربانی مراجعه میکرد و یک عکس و جواز از آنها میگرفت و ما میرفتیم منزل شان و رادیو را نصب میکردیم. در آن زمان همه نمیتوانستند رادیو بخرند؛ مثلا در تهران از هر هزار خانه یکی رادیو میخرید از این رو تعمیر کار رادیو هم خیلی کم بود. آن موقع به دلیل آنکه رادیو خیلی گران و بزرگ بود، در هر مغازه رادیوفروشی شش یا هفت رادیو بیشتر نبود که کل سرمایه آن مغازه را تشکیل میداد. رادیوهای برقی و چوبی بزرگ آلمانی حدود ۲۰۰۰ تومان و ۱۵۰۰ تومان و برخی از آنها ۱۰۰۰ تومان قیمت داشت که مبلغ گزافی در آن زمان بود. مشتریهایی که برای خرید رادیو میآمدند معمولا قسم میدادند و میپرسیدند این آقایی که در رادیو ضرب یا ویولن میزند، قدش چقدر است یا چگونه در این جعبه رفته است. در برخی خانهها که برق نداشتند از رادیوی باطریدار استفاده میشد. باطریهای این رادیوها بزرگ بود و در خارج از جعبه رادیو قرار میگرفت و هر وقت خالی میشد قابل شارژ بود. رادیوهای باطریدار معمولا هلندی بودند که پس از یک یا دو هفته باطری آنها خالی میشد و شارژ مجدد آنها مکافات بود. در سالهای بعد رادیوهایی وارد شد که با باطری خشک کار میکرد. این رادیوها را با باطری آن وارد میکردند که مشهورترین آن «آندریا» نام داشت.فروش رادیو در آن زمان زیاد نبود، به طوری که طی هفته یا پانزده روز یا یک ماه، یک رادیو به فروش میرسید. اما اگر رادیوی کسی خراب میشد یک مهندس آلمانی به نام کریشاد رادیوها را تعمیر میکرد. پس از آنکه این مهندس آلمانی به اروپا رفت ما یک ارمنی به نام آساتور پیدا کردیم که رادیوها را تعمیر میکرد و بعد خودم رفته رفته تعمیر رادیو را از او یاد گرفتم.
آدم کوچولوها در رادیو
خاطرات شنوندگان آن زمان رادیو نسبت به گویندگان رادیو شبیه داستان آلیس در سرزمین عجایب است. بانوی سالخوردهای از الیگودرز میگوید: «من فکر کردم که آدمها را زیر دستگاههای مخصوص کوچک کرده و در رادیو قرار میدهند و آنها شبها فرار کرده و صبح زود دوباره بازمیگردند. به همین علت یک شب وقتی همه در خواب بودند من بیدار ماندم و دیدم خبری از آدم کوچولوها نشد. پیش خود فکر کردم که شاید امشب به خاطر ترس از من نرفتهاند. به همین خاطر گفتم اگر دو یا سه روز دیگر در رادیو بمانند از گشنگی و تشنگی میمیرند. پس من سه شبانهروز بیدار ماندم و به رادیو خیره گشتم ولی از آنها خبری نشد، به طوری که در این مدت از سردرد شدید بیتابی میکردم.»
یک شنونده دیگر رادیو میگوید: «در اولین سالهایی که رادیو به ایران آمد همه مردم موفق به خرید آن نمیشدند و فقط طبقه مرفه از آن استفاده میکردند، به مرور رادیو به دیگر خانهها راه پیدا کرد. بعضی از مردم به آن جعبه جادو میگفتند. جعبهای که از آن صدا به بیرون میآمد. پدربزرگ خدا بیامرزم که مرد بسیار سادهای بود اولین بار که رادیو را دید تا مدتها جلوی آن نشسته بود تا آدمهایی را که در آن حرف میزنند، ببیند و میگفت این آدمها چهطور داخل جعبه شدهاند!
رادیوهای آنتندار
همانطور که از قول سالمندان بیان شد دستگاههای گیرنده رادیو در ابتدا ورود همراه با آنتن بزرگی بوده است که دارنده دستگاه میبایست آن را در نقطهای از بام خانه خود نصب نماید. از این رو نصب این آنتنها روی پشتبام منازل نشاندهنده حضور رادیو در آن خانه بود. بانوی شنوندهای در این مورد از خاطرات خود میگوید: «یک روز که از خانه یکی از همسایگان در تفرش برمیگشتم، دیدم که مردم دور خانهای جمع شدهاند. وقتی جلو رفتم و علت را پرسیدم، یکی گفت: دارند آنتن این چیز جدیدی که آمده را بالای پشت بام وصل میکنند. پرسیدم آنتن چیه؟ گفت: نمیدونم! به خانه که رفتم و جریان را برای همسرم تعریف کردم او گفت من هم شنیدهام؛ میگویند این آنتن صداها را میگیرد و به رادیو میدهد. رادیو هم صداها را پخش میکند. دیگر چیز زیادی یادم نیست فقط یادم است که یکی دو سال بعد همسرم یک رادیو خرید و با خوشحالی به خانه آورد و آنتن بزرگی را در پشت بام نصب کرد.» بانوی کهنسال دیگری خاطرات خود را از آنتن رادیو اینطور بازگو میکند: «در قدیم یکی از اقوام مان جعبه بزرگی را که در دستش داشت به خانه ما آورد. خانه ما نیز پر از میهمان بود. همه با تعجب نگاه کردیم، من که در آن زمان تقریبا کودک بودم به دیگر همسالانم گفتم این جعبه بزرگ چیه؟ فامیلمان جواب داد که رادیو است که از درون سوراخهای آن صدا بیرون میآید. او رادیو را روشن کرد ولی هیچ صدایی از آن درنیامد. هر کسی چیزی گفت و بالاخره به این نتیجه رسیدند که این رادیو بدون آنتن اصلا روشن نمیشود و باید به آن آنتن وصل کنیم. آنتن در آن زمان عبارت بود از دو تا چوب صاف و بلند که بالای آن یک سیم وصل میشد. دو تا وسیله کائوچویی نیز بود که به دو سر آنتن میبستند و سیم را از داخل آن رد میکردند که به آن «مقره» میگفتند. یک سیم هم از بالای پشتبام میکشیدند تا به رادیو وصل شده و رادیو روشن شود. بعدها رادیو ترانزیستوری به بازار آمد که آنتن سرخود داشت و با باطری کار میکرد و پدرم یکی از آنها را ۳۰۰ تومان خرید.»