کارمند بازنشسته سکته کرد!
<p> گروه تاریخ اقتصاد - یک سالی میشد که در شرکت دخانیات مشغول به همکاری بودم. روزی یکی از کارمندان بازنشسته که از همکاران استان همدان یا زنجان بود به دفتر کارم آمد. چند خواسته معمولی داشت. زنگ زدم قسمت مربوطه کارش را درست کنید. به او گفتم برو قسمت اداری که درست میشود. او رفت و دیگر به دفتر مراجعه نکرد. بعد از چند روز منشی دفتر گفت آن آقایی را که هفته قبل دنبال کار خود آمده بود، به خاطر دارید؟ گفتم بله، گفت وقتی از تهران به منطقه برگشت در اداره به دوستان خود گفته بود وقتی آدم بازنشسته میشود بهتر است، بمیرد؛ زیرا کسی به کار او و گرفتاریهایش توجهی ندارد، دو روز بعد هم در منزل سکته کرده و مرده است. </p>
گروه تاریخ اقتصاد - یک سالی میشد که در شرکت دخانیات مشغول به همکاری بودم. روزی یکی از کارمندان بازنشسته که از همکاران استان همدان یا زنجان بود به دفتر کارم آمد. چند خواسته معمولی داشت. زنگ زدم قسمت مربوطه کارش را درست کنید. به او گفتم برو قسمت اداری که درست میشود. او رفت و دیگر به دفتر مراجعه نکرد. بعد از چند روز منشی دفتر گفت آن آقایی را که هفته قبل دنبال کار خود آمده بود، به خاطر دارید؟ گفتم بله، گفت وقتی از تهران به منطقه برگشت در اداره به دوستان خود گفته بود وقتی آدم بازنشسته میشود بهتر است، بمیرد؛ زیرا کسی به کار او و گرفتاریهایش توجهی ندارد، دو روز بعد هم در منزل سکته کرده و مرده است. نمیدانم چرا ضمن تاثر بسیار از واقعه تصور کردم که من مقصر اصلی این مساله بودهام. به هر صورت از آن تاریخ به بعد سعی کردم از طرف من کوتاهی در این مورد رخ ندهد که امید دارم کوتاهی نکرده باشم. خداوند از سر تقصیر ما بگذرد.
منبع: راه طی شده، خاطرات محمد عبدالصمدی