ترس از روسها در جنگ جهانی اول
نامهها و نکتهها
روسها در ساوه برای عقبنشینی، چهارپایان مردم را مصادره میکردند و ما از برای اینکه دو الاغ خود را از دست ندهیم آنها را در اتاق مسکونی یکی از اهالی ساوه پنهان کردیم و آخرشب با احتیاط بسیار از کوچههای بیراهه از ساوه خارج شدیم و به راه افتادیم. یگانه آرزوی من این بود که زودتر به قوای عثمانی که در حال هجوم و پیشروی بودند برسیم. و از میان قوای روس که در حال عقبنشینی هستند بگذریم؛زیرا قوای در حال عقبنشینی به بازجویی و بازپرسی از اشخاص متفرقه مثل ما و افراد کاروان کمتر میپرداختند. البته باز از دزدانی که ممکن است از بازار آشفته قشون کشی استفاده و کاروانیان را غارت کنند، گفتوگو در میان بود، ولی بیم و هراسی در ما ایجاد نمیکرد، زیرا از دارایی دنیا هیچ چیز جز دو الاغ نداشتیم. بیم ما فقط از این بود مبادا به علت نداشتن قافله سالار، راه را گم کنیم و از بیراهه که میرویم صبح به سر جای اول شب باشیم. ضمنا این خبر خوش را شنیدیم که در همان نزدیکی ما دو تن از راهزنان را کشتهاند و به ناچار دو سه روز امنیت در جادهها حکمفرما خواهد بود. این پیشبینی درست درآمده تمام راه را به آسودگی طی کردیم و به کاروانسرایی رسیدیم که تا نوبران یک روز راه بود. بر اثر خستگی زود به خواب رفتیم و وقتی بیدار شدیم به ما اطلاع دادند پسرکی که یکی دو روز اخیر در قافله ما بود یکی از الاغهای ما و کمربندی را که در آن پولهای سیاه ما بود به سرقت برده است. البته در آن موقعیت تعقیب دزد الاغ و کمربند پول سیاه خلاف عقل سلیم بود. در این موقع تنها یک ناراحتی باقی مانده بود: روسها هر چه الاغ میدیدند با صاحبش توقیف میکردند و به اردوی خود میبردند. از الاغ برای بارکشی و از صاحبش برای حمالی استفاده میکردند. به فکر من آمد که برای نگهداری یک الاغ صلاح نیست خود را به خطر نوکری و حمالی قشون روس بیندازم. از آن رو فورا الاغ را به یک مرد دهقان دادم و به جای آن مخارج یک روز غذای ما را متحمل شد و چند قران هم نقد به ما داد که برای تهیه غذا و خوراک روز بعد به مصرف رسید. برای روزهای بعد هم میدانستیم که در ایران کسی از گرسنگی هلاک نمیشود؛ زیرا ایرانیان و مسلمانان طبق دستور مذهبی خود به مسافران بیبضاعت خوراک می دهند و راضی نمیشوند مسافری از گرسنگی بمیرد.
* از خاطرات میرزا ابوالقاسم خان کحال زاده در زمان جنگ جهانی اول، سال ۱۹۱۵