ناصرالدین‌شاه و جراید خارجی

شماره روزنامه: ۲۸۹۶ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۳۸۲۱ اخبار

تاریخچه ورود جراید خارجی به ایران

دکترمحمد اسماعیل رضوانی- نخستین بار که روزنامه‌ها و مجله‌های اروپا به ایران راه یافت، در زمان پادشاهی شاه عباس اول بوده است؛ زیرا وی نخستین پادشاهی بود که با اروپاییان باب روابط صمیمانه را گشود. در زمان او چند اروپایی از کشورهای مختلف به ایران آمدند و در مراکز تجارتی، به‌خصوص در اصفهان، اقامت گزیدند.

طبیعی است که اقوام و خویشانشان با آنان مکاتبه می‌کردند و اخبار کشور و اوضاع خانواده را به اطلاعشان می‌رسانیدند و به ضمیمه نامه‌های خود تعدادی روزنامه و مجله هم می‌فرستادند تا در دیار غربت با مطالعه آنها مدتی سرگرم شوند.
نخستین کسی که ما را از این جریان مطلع کرد دن گارسیا دسیلوا فیگوتروا سفیر اسپانیا در دربار شاه عباس اول بود. وی که در ۱۸ آوریل ۱۶۱۸ (۱۱ ربیع‌الاول ۱۰۲۸ هـ.ق) وارد اصفهان شد، در سفرنامه خود که به وسیله یکی از همراهانش تحریر شده است، می‌نویسد:
«عصر همین روز، همه اروپاییان مقیم اصفهان از جمله دوازده نفر انگلیسی و دو نفر هلندی و سه چهار نفر ایتالیایی به دیدن سفیر آمدند و او بسیار خوشحال شد که از طریق آنها اخباری از اروپا به دست آورد. گو اینکه دیرزمانی بود که کاروانی از حلب یا بغداد به اصفهان رسیده بود و آنها هم خبری جز آنچه در مجلات و روزنامه‌های سال گذشته خوانده بودند و مربوط به حوادث سال ۱۶۱۶ بود، خبری نداشتند.»
آیا ورود این مجلات و روزنامه‌ها که به وسیله کاروان‌های تجارتی به دست اروپاییان مقیم اصفهان می‌رسید، تاثیری در ایرانیان گذاشته است؟ و آیا لااقل از وجود چنین پدیده‌ای آگاه شده‌اند؟ هیچ معلوم نیست. آنچه مسلم است، توده مردم با اروپاییان هیچ نوع ارتباطی نداشتند و بین آنان و «کفار فرنگ» به اتفاق تمام تاریخ‌نگاران زمان، «مباینت نامه» بوده و به تعبیر میرزا عبدالفتاح گرمرودی «فرنگی میان ایرانیان مطلقا قرب و منزلتی ندارد ممکن است دولتمردان دربار صفوی اطلاعاتی به دست آورده باشند و نیز چند تن معدود از بازرگانان برجسته که با اروپائیان روابط بازرگانی داشتند از وجود مجله و روزنامه در اروپا آگاه شده باشند؛ اما در هیچ‌یک از متون بازمانده از آن روزگار اشاره‌ای به وجود چنین پدیده‌ای نشده است یا لااقل نگارنده در طی مطالعات محدود خود در کتاب‌های آن زمان به چنین اشاره‌ای برنخورده است.
نخستین دولتمردانی که از انتقادات روزنامه‌ها به وحشت افتادند
در پادشاهی فتحعلی شاه، به علت استعمار کامل هندوستان به دست انگلستان و حمله روس‌ها به ایران که راه نفوذشان را به هند کوتاه‌تر می‌کرد و ظهور ناپلئون در فرانسه که تصمیم داشت از طریق ایران به هندوستان حمله کند، کشور ما ناگهان مورد توجه سه ابرقدرت دنیای آن روز (یعنی انگلیس، فرانسه و روسیه) قرار گرفت و ایران زمین موضوع روزنامه‌ها شد و تعداد زیادی از جراید اروپایی به ایران رسید.
جلوه‌های گوناگون زندگی ایرانیان، نوع لباس و خوراک، آداب معاشرت و سنت‌‌های مختلف که بعضی از آنها در نظر اروپاییان شگفت می‌نمود. در صفحات جراید انعکاس می‌یافت و طبعا از نوع حکومت انتقادات دردناکی به عمل می‌آید. به همین جهت شاه و شاهزادگان از انتقادات جراید سخت وحشت‌زده شدند. به خصوص که در‌آن روزگار نوشته‌های روزنامه‌ها تاثیری به مراتب بیش از امروز داشت.
ما از عکس‌العمل فتحعلی شاه و دولتمردان دربار او در برابر نوشته‌های جراید اروپایی بی‌خبر مانده‌ایم، اما شواهدی در دست است که عباس میرزا سخت نگران شده بود. وی در نامه‌ای که به انشای قائم مقام به بردارش ظل‌السلطان نگاشته، می‌گوید:
«از برادری مثل شما جان خود را دریغ ندارم تا چه رسد به مال دنیا، اما حفظ آبروی خودم و شما را واجب می‌دانم. هزار بار شما از من برنجید و هر نسبتی که بدتر از آن نیست. مردم بی‌کار ولنگار دارالخلافه به من بدهند...، هیچ نقص خود نمی‌دانم، اما طاقت آن ندارم که همین اوضاع مساله کرمان را تصور کنم در گازت‌های روم و روس و فرنگ بنویسد.»
به قول روزنامه اختر:
«هر حادثه‌ای که در یکی از بقاع ایران روی داده، پیش از آنکه اهل آن مملکت خبردار شوند، می‌بینیم با شاخ و برگ در روزنامه‌های خارجی مندرج است.»
انتشار اولین روزنامه
در پادشاهی محمدشاه، جانشین فتحعلی شاه میرزاصالح شیرازی کازرونی که از نخستین دانشجویان فرنگ رفته بود، اقدام به انتشار روزنامه کرد. بدیهی است که این کار به دستور محمدشاه یا لااقل با رضایت کامل او انجام گرفته است. نخستین شماره روزنامه میرزا صالح در ۲۵ محرم ۱۲۵۳ ه. ق انتشار یافته است و چون تاکنون مقالات بسیاری در این باره نگاشته شده و کمتر کسی است که از تاریخچه روزنامه میرزا صالح بی‌خبر مانده باشد. از تجدید مطلع و تکرار مکررات صرف‌نظر می‌کنیم.
ناصرالدین شاه و جراید
ناصرالدین شاه نخستین پادشاهی است که دستور داد تمام نوشته‌های اروپاییان دربار ایران- اعم از روزنامه، سفرنامه‌ها، کتاب‌های تاریخ‌ و... برای او ترجمه شود و برای وصول به مقصود، دارالترجمه‌ای که در عرف آن روز سازمانی وسیعی داشت در دربار تاسیس کرد و مترجمان را موظف ساخت در ترجمه‌ رعایت امانت‌ را بکنند و مطالب را همچنان که نگاشته شده، ترجمه کنند؛ زیرا ما در این ترجمه‌ها به مطالبی برخورد می‌کنیم که بدون تردید او را سخت ناراحت می‌کرده است. مسعود میرزا ظل‌السطان هم در خاطرات خودش با عنوان تاریخ سرگذشت مسعودی می‌گوید: «وقتی خودم حضور داشتم. محمدحسن خان اعتمادالسلطنه (آرتیکلی) از روزنامه تیمز که در باب ایران خیلی بد نوشته بود، ترجمه کرده، حضور شاه آورد بعد از ملاحظه‌ به من دادند. خواندم و بعد بلند به زبان فرانسوی به محمدحسن خان فرمودند.«آن آن تیم» یعنی معدومش کن عرض کردم این دویست‌هزار مخلوق آبونه‌اش هستند؛ روزی هشتصدهزار نسخه چاپ می‌شود: کار مشکلی است محمدحسن خان بتواند او را «آن آن تیم» بکند هر سه نفر خندیدیم. بعد فرمودند این ترجمه این نسخه که اعتمادالسلطنه نزد من آورد این را منظورم بود پاره کند و بسوزاند.»
سازمان دارالترجمه و شرح حال مترجمان متعدد آن باید موضوع مقاله جداگانه‌ای قرار گیرد. فهرستی که محمدحسن خان صنیع‌الدوله (اعتمادالسلطنه) در محلات سه گانه «منتظم ناصری» و مجلات چهارگانه «مرآت البلدان»، همچنین در سالنامه‌ها و کتاب‌های دیگر خود داده وافی به مقصود نیست زیرا در ترجمه از کتاب‌ها و روزنامه‌ها و سفرنامه‌ به نام‌هایی برمی‌خوریم که در فهرست‌ها نیامده است. آنچه مسلم است به علت علاقه‌ای که شاه به ترجمه نوشته‌های خارجیان درباره ایران و درباره خودش نشان می‌دهد. عده‌ای از شاهزادگان و زبان‌دانان دربار برای جلب عنایت او بدون اینکه سمت مترجمی داشته باشد، به ترجمه بعضی از سفرنامه‌ها و کتاب‌های تاریخی مبادرت می‌ورزیدند.
ترجمه‌هایی که از جراید می‌شد شامل مطالبی به شرح زیر بود:
۱- اخباری که حاکی از دگرگونی‌های عظیم در کشورهای جهان بود؛ مثل وقوع جنگ بین دو مملکت یا سقوط یک خاندان حکومتی، وقوع زلزله‌های عظیم و جاری شدن سیلاب‌های مخرب و امثال آنها،
۲- حوادث مهمی که در سرزمین‌های همسایه هندوستان، افغانستان، روسیه و عثمانی رخ می‌داد،
۳- کلیه اخباری که راجع به ایران بود.
۴- تمام اخباری که درباره خود شاه اعم از خوب و بد وجود داشت.
این ترجمه‌ها با خط خوش و خوانا در جزوه‌های چند صفحه‌ای یک رویه نگاشته می‌شد و به وسیله نوارهای نخی رنگ زیبا به هم پیوند داده می‌شد و به حضور شاه ارسال می‌شد. در پادشاهی مظفرالدین شاه نیز دارالترجمه به حیات خود ادامه داد و به قرار سابق، مقالات جراید را برای او ترجمه می‌کرد.اگر مجموعه این ترجمه‌ها به دست آید اوضاع ایران را در عهد ناصری و مظفری بهتر از هر کتاب تاریخی بیان خواهد کرد و دورنمای نسبتا روشنی از آن زمان را در برابر دیدگان ما قرار خواهد داد. اینک برای نمونه دو ترجمه از جراید روسی، یکی در عهد ناصرالدین شاه و دیگری در عهد مظفرالدین شاه در اینجا می‌آوریم.
درست است که بعضی از این نوشته‌ها براساس حسن نیت نگارش نیافته است و آثار بغض و دشمنی و کینه از نیش‌ها و کنایه‌هایی که در لابه‌لای عبارات گنجانیده‌اند، هویداست؛ اما از آنها تصوراتی هم که درباره کشور ما داشته‌اند و آرزوهایی که در دل می‌پرورانده‌اند، به خوبی آشکار می‌شود و به هر صورت یکی از منابع مهم تحقیق درباره تاریخ معاصر ایران همین نوشته‌هاست:
یکشنبه اول شهر شوال ۱۳۰۱ ترجمه از روزنامه‌های انگلیس. در روزنامه مایل مسطور است که به تاریخ دوازدهم ماه مه از سنت پطرز بورغ نوشته‌اند که روزنامه سنت پطرز بورغ مطلبی راجع به روزنامه قفقاز مورخه بیست‌وهفتم ماه آوریل در باب تصرف سرخس به توسط دولت روس نوشته و به ملاحظه رسانیده است که رییس وزارت امور خارجه دولت روس از این مطلب اطلاعی نداشت. روزنامه پطرز بورغ که روزنامه رسمی دولت روس است بعد از آن اظهار کرد که این فقره فقط به عقیده روزنامه طبمس یا به عقیده یکی از گماشتگان آن بوده است. محض آنکه جهت انتشار این مطلب معلوم شود لازم است که آرتیکل روزنامه قفقاز را مورخه بیستم آوریل ترجمه نماییم.
***
امروز حکمرانان کل موسوم به پرنس دندوکف گرساکف با راه‌آهن بادکوبه به طرف مرو حرکت نمود. مبنای مسافرت شاهزاده مزبور صلح‌آمیز است و مقصودش این است که مملکتی را که تازه به تحت تصرف دولت روس آمده است، منظم ساخته و اهالی را به طریق تمدن درآورد. دیگر معلوم نیست که شاهزاده مزبور هنگام اقامت در مرو و سفرای امیر بخارا و امیر افغانستان و خان خیوق ملاقات خواهد کرد که در باب حدود و ثغور مرو و خاک آن قراری داده شود یا نه. اما چنان به نظر می‌آید که ملاقات آنها بشود؛ ولی در باب دولت ایران معاهده‌ای که حدود انک را با خراسان معین کرده است، مدت‌ها است که منعقد گردیده است. چیزی که از آن معاهده باقی مانده و باید به انجام برسد. این است که چنانچه در معاهده شرط شده دولت ایران سرخس را تخلیه نماید. علاوه بر تحدید حدود مرو و ممالک همجوار و نقشه‌هایی که به جهت حفظ و حراست سرحدات جدیده ما کشیده‌اند، تکلیف شاهزاده مزبور این است که نقطه‌ای را برای آمد و شد مابین عشق‌آباد و مرو ملاحظه نماید؛ زیرا این راه در مملکتی که تازه به تصرف دولت مشارالیه‌ها آمده عمده بنای اصلی و موقع استحکامات آن در این صفحه می‌باشد و همچنین راه را در چهارجوی که مابین مرو و بخارا می‌باشد ملاحظه و رسیدگی نماید تا اینکه راه اصلی آسیای وسطی که آبادی باشد، متصل سازد و ممکن باشد که با این راه‌ها با پطر و آلکساندروسک آمد و شد نمایند. زمانی که شاهزاده مزبور در مرو است، مساله وضع مشروب ساختن و آباد کردن اتک را طرح نموده و به انجام آن خواهد پرداخت و در صدد خواهد بود که خطوط تلگرافی در خاکی که تازه به حیطه تصرف درآمده است احداث کند و احتمال کلی می‌رود که روابط شهر چهار جوی و بخارا با سمرقند به توسط تلگراف ضرورتی پیدا کند تا لازم نشود که ترکستان را با عشق‌آباد و تفلیس از طرف ار آن بورک مربوط سازند. این راه آخر در زمستان بسیار سخت است و به واسطه جمع شدن یخ که از زیادی برف می‌شود، اغلب سیم‌های تلگراف پاره می‌شود، ولی در جنوب ترکستان چنین هوای سردی کم است.
شکی نیست که اهالی مرو از رفتن حکمران کل به آنجا اطلاع حاصل کرده و یقین خواهند داشت که فرمایش‌های اعلیحضرت امپراتور روس را در باب اصلاح احوال مرو و ترقی و تمدن آنجا و الحاق آن به ممالک متصرفی خود شفاها از ایشان خواهند شنید.»

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن