جنگ در خلیج خوک‌ها

شماره روزنامه: ۲۸۹۵ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۲۷۸۹ اخبار

گاهشمار

جنگ در خلیج خوک‌ها

بیژن اشتری- ماجرای خلیج خوک‌ها از نظر آمریکایی‌ها یک تراژدی- کمدی برآمده از اشتباهات بود. جان اف کندی، رییس‌جمهوری آمریکا که نمی‌خواست از چشم ماموران پنتاگون و سیا ضعیف به نظر بیاید مجبور شد عملیات براندازی رژیم فیدل کاسترو را تایید کند؛ اما او در عمل حاضر نشد برای موفقیت این عملیات منابع و امکانات ضروری را تمام و کمال در اختیار مهاجمان بگذارد. قرار بود نیروی ۱۵۰۰ نفره مهاجمان که اغلب کوبایی‌های تبعیدی ضدکاسترویی بودند نقش اصلی را در براندازی رژیم کوبا برعهده داشته باشند. کندی صراحتا گفته بود نیروهای نظامی آمریکا مجاز به دخالت مستقیم نظامی در کوبا نیستند. فیدل بلافاصله ارتش ۲۰ هزار نفری و میلیشیای ۲۰۰ هزار نفری خود را به پل یاگیرون «خلیج خوک‌ها» آورد و در عرض فقط دو روز موفق به نابودی ارتش مهاجمان شد. در این نبرد دوروزه ۱۶۱ نفر از نیروهای کوبایی و ۱۰۷ نفر از نیروهای مهاجم کشته شدند. کاسترو همچنین موفق شد ۱۱۸۹ نفر از نیروهای مهاجم را که نام «بریگاد ۲۵۰۶» را روی خود گذاشته بودند، به اسارت بگیرد. فیدل بعدها ۱۱۶۹ اسیر را در ازای دریافت ۲۵ میلیون دلار، غذا و دارو تحویل حکومت آمریکا داد. نقشه آمریکایی‌ها برای براندازی کاسترو نسبتا ساده و مسخره بود. این نقشه متکی به مجموعه‌ای از تجزیه و تحلیل‌های نادرست و متعصبانه بود. در این تجزیه و تحلیل‌ها تاکید شده بود مردم کوبا از سرکوبگری‌های حکومتی و کمبودهای اقتصادی به تنگ آمده‌اند؛ بنابراین از یک نیروی مهاجم آزادی بخش استقبال خواهند کرد. خبرچینان سیا گزارش داده بودند نیروهای مسلح کوبا دچار تفرقه هستند و آنها در پیوستن به قیام عمومی علیه حکومت کوبا هیچ تردیدی نخواهند کرد، اما این اطلاعات نادرست بود. در واقع خلیج خوک‌ها از چشم آمریکایی‌ها چیزی نبود جز مجموعه‌ای از سوءتفاهم‌ها. سیا با متقاعد ساختن کندی به اینکه مردم کوبا علیه رژیم دست به قیام مسلحانه خواهند زد، او را ترغیب به موافقت با این نقشه کرد و کندی هم به نوبه خودش سیا را فریفت. ماموران آمریکایی حاضر در صحنه نبرد هرگز باور نمی‌کردند که رییس جمهورشان کناری بایستد و بی‌تفاوت شاهد نابودی نیروی ۱۵۰۰ نفره مهاجمان باشد: نیرویی که خود حکومت آمریکا آنها را تعلیم داده و مسلح کرده بود، اما کندی این کار را کرد. ماجرای خلیج خوک‌ها اثبات‌کننده دو چیز بود: حمایت شدید مردم کوبا از انقلاب و شم بالای سیاسی فیدل کاسترو. رهبری کوبا از مدتی قبل از توطئه آمریکایی‌ها برای براندازی رژیم کوبا اطلاع پیدا کرده بود و عوامل اطلاعاتی و امنیت کوبا موفق به نفوذ در داخل جمع توطئه‌گران در میامی آمریکا و اردوگاه‌های ویژه تبعیدیان کوبایی در گوآتمالاشده بودند. کوبا آماده مقاومت بود و از مدتی قبل موفق به دریافت محموله‌های تسلیحاتی پر و پیمانی از کشورهای سوسیالیستی شده بود. کوبایی‌ها به این ترتیب موفق به نابودی مهاجمان شده بودند. ارنستو چه گوارا چند ماه بعد از شکست مفتضحانه آمریکا در نبرد خلیج خوک‌ها در جریان کنفرانسی بین‌المللی به فرستاده کندی گفت: «از شما متشکریم. ما به لطف شما موفق شدیم در یک مقطع زمانی بسیار دشوار انقلاب مان را مستحکم کنیم.» این حرف چه گوارا کاملا درست بود. وزارت کشور کوبا در پی ماجرای خلیج خوک‌ها به عنوان یک نهاد امنیتی، قدرت و گستره بیشتری پیدا کرد و حکومت کوبا از این پس توانست همه مخالفان سیاسی خود را تحت عنوان «عوامل آمریکا» یا «عروسک‌های آلت دست آمریکا» سرکوب کند. حکومت کوبا همزمان با نبرد دوروزه‌اش با مهاجمان تبعیدی در خلیج خوک‌ها بیش از ۱۰۰ هزار نفر از مردم کوبا را به اتهام «توطئه» علیه حکومت کوبا بازداشت و در سینماها، پادگان‌ها و ورزشگاه‌های‌هاوانا زندانی کرد.

درگذشت سازنده اجاق گاز

مریم فودازی- نیمه آوریل ۱۷۹۲ بنجامین فرانکلین دیپلمات، سیاستمدار و دانشمند آمریکایی که عدسی‌های دوکانونی و فر خوراک پز را اختراع کرده بود، درگذشت. او همچنین آزمایش‌هایی در رابطه با الکتریسیته انجام داد. فرانکلین در سال ۱۷۰۶ در بوستون، ماساچوست متولد شد. او هوش و استعدادش را در خواندن و نوشتن به زودی نشان داد. در سن ده سالگی مدرسه را ترک کرد تا حرفه پدرش یعنی ساختن شمع را یاد بگیرد. بنجامین جوان از این کار متنفر بود و یک سال بعد، در مغازه برادرش جیمز شروع به کار چاپ کرد. بعد از پنج سال، مغازه برادرش را ترک کرد و به نیویورک رفت تا کاری پیدا کند، اما موفق نشد و به فیلادلفیا- که در آن زمان شهر بزرگ‌تری بود- رفت. فرانکلین به عنوان یک چاپگر بسیار موفق بود. ثروت به او فرصت داد تا روی اختراعات و علاقه‌مندی‌هایش کار کند. زمانی که فهمید اجاق‌های معمولی کارآمدی چندانی ندارند، اجاق فرانکلین را برای استفاده بهتر از حرارت طراحی کرد. اجاق فرانکلین هوای سرد را گرفته، گرم می‌کرد و سپس هوای گرم شده را به چرخش درمی‌آورد.

این اجاق در آمریکا و اروپا بسیار رواج یافت. در آن زمان، الکتریسیته به تازگی در اروپا کشف شده بود. از این رو، فرانکلین به شدت جلب آن شد و شش سال از زندگی خود را صرف تلاش برای تولید الکتریسیته کرد. فرانکلین بر روی این ایده که بارهای الکتریکی سبب تولید رعد و برق می‌شوند، متمرکز شد. وی پیشنهاد کرد که از میله‌های برقگیر رعد و برق برای دور کردن الکتریسیته از ساختمان‌ها استفاده کنند تا از سوختن آنها جلوگیری شود. او با بستن یک کلید آهنی به دنباله یک کایت در طوفان، موفق به شناسایی بارهای الکتریکی شد. این رعد و برق، همان الکتریسیته بود.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن