چالش‌های گذار از سنت به تجدد - ۲۱ آذر ۹۱

شماره روزنامه: ۲۸۰۶ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۲۲۸۶ اخبار

بررسی طبقات روشنفکری مدرن بعد از مشروطه با نگاهی به نظریه بوردیو(بخش پایانی)

چالش‌های گذار از سنت به تجدد - ۲۱ آذر ۹۱

محمدمهدی رهبرماه: در قرن نوزدهم میلادی بستری فراهم شد تا‌اندیشه‌های غربی وارد ایران شود و یکی از مهم‌ترین رهاوردهای این‌اندیشه‌ها، پیش و پس از نهضت مشروطه در ۱۲۸۴ گسترش وجهی از عقلانیت مدرن بود که از ‌اندیشه‌های مرتبط با جریان روشنگری ناشی می‌شد. این ‌اندیشه‌ها و تمایلات که در جامعه قاجاری اواخر قرن نوزدهم و به ویژه همزمان با نهضت مشروطه در اوایل قرن بیستم ظهور کرد کم کم تاثیری مهم بر فرهنگ سیاسی و جهان‌بینی جامعه روشنفکر بر جای نهاد و بازتاب این‌اندیشه‌ها و تمایلات را می‌توان در آگاهی ملی و احساسات میهن‌پرستانه دید که در قالب ایدئولوژی مشروطه تبیین شد.

در قرن نوزدهم به جای کلمه روشنفکر از منورالفکر استفاده می‌شد، این کلمه بر طیف وسیعی از افراد اطلاق می‌شد که به‌رغم تفاوت در زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی، همگی به لزوم اصلاحات پایبند بودند. ناهمگنی این نخستین گروه منورالفکر توفیر چشمگیری با طرز فکر روشنفکران عصر پهلوی که غالبا از طبقه متوسط بودند داشت. طی یکصد سال از ۱۸۲۰ تا ۱۹۲۰ م اعضای طبقه جدید روشنفکر، از جمله درباریان و دولتمردان نظیر امیر کبیر، سپهسالار و امین‌الدوله، عباس‌میرزا و ایرج‌میرزا همگی متوجه اصلاحات اجتماعی و ضرورت تغییرات سیاسی بودند.

انتقاد از سبک جدید شهری تقریبا فی‌نفسه انتقاد از حاکمیت سیاسی بود، و عوامل موثر در فساد شهری و بحران فرهنگ طبعا به عنوان مسائلی سیاسی تلقی می‌شدند. نشانه اینکه از خود بیگانگی شهری به صورت مساله‌ای سیاسی در آمده بود، این است که منتقدان آن از بدبینی و نگرش‌های نومیدانه نسبت به چشم‌انداز تجدد پرهیز می‌کردند یا دست کم آن را مشکل اصلی نمی‌دانستند. در عین حال، به ویژه در ادبیات روشنفکری دوره بعد از رضاشاه این نظر هم مطرح می‌شد که مشکل از خود بیگانگی نوین را می‌توان با عمل سیاسی از میان برداشت.

ملکه، میدان، سرمایه

از نظر بوردیو، ملکه یا ریختار مشخص‌کننده نظام و مجموعه‌ای از خوی و خصلت‌های ماندگار و قابل جابه جایی است که از طریق آن ادراک و داوری کرده و در جهان پیرامون خود عمل می‌کنیم. این قالب‌های ناخودآگاه به واسطه قرار گرفتن پیوسته در معرض واقعیت از طریق درونی ساختن محدودیت‌ها و امکانات بیرونی صورت می‌گیرد.ملکه به عنوان میانجی و واسطه‌ای بین تاثیرات گذشته و انگیزه‌ها و محرک‌های کنونی، در آن واحد هم است، چون حاصل نیروی اجتماعی الگو دار است و هم ساخت دهنده چون ملکه به فعالیت‌های متنوع و گوناگون فرد در حوزه‌های منفک و مختلف زندگی شکل داده و به آن انسجام می‌دهد.از نظر بوردیو ریختار پیوسته استعاره‌های عملی تولید می‌کند بدون آنکه توجه آگاهانه‌ای در کار باشد. به این معنی که اعمال افراد در یک طبقه شباهت سبکی دارد و در یک موقعیت مشترک خوی‌ها مشترک تولید می‌شود. که محصول تجربه اجتماعی است.بنابر این ریختار سرچشمه اعمال عینی است، اما خود مجموعه‌ای از اصول و مولد«ذهنی» است که توسط الگوهای «عینی» زندگی اجتماعی ایجاد شده است.

میدان

بنابر تعریف بوردیو، یک میدان، عرصه‌ای اجتماعی است که مبارزه‌ها یا تکاپوها بر سر منابع و منافع معین و دسترسی به آنها صورت می‌پذیرد. میدان‌ها محل منازعه و مبارزه هستند- کالاهای فرهنگی (سبک زندگی)، مسکن، تمایز (تشخص فرهنگی و تحصیل)، اشتغال، زمین، قدرت و سیاست، طبقه اجتماعی، منزلت یا هر چیز دیگری- و ممکن است به درجات متفاوتی خاص و انضمامی باشند. هر میدان، به دلیل محتوای تعریف‌کننده خود منطق و ساختار متفاوتی دارد که هم محصول، هم تولیدکننده ملکه‌ای است که مختص و در خور آن میدان است. میدان نظام ساخت یافته موقعیت‌هایی است که توسط افراد یا نهادها اشغال می‌شوند میدان همچنین نظام نیروهایی است که بین این موقعیت‌ها وجود دارد، یک میدان از درون بر اساس روابط قدرت ساخت می‌یابد. موقعیت‌های یک میدان با یکدیگر روابط سلطه، متابعت یا هم ارزی (همگونی) برقرار می‌کنند که به دلیل دسترسی هر یک از آنها به کالاها یا منابعی است که در این میدان محل نزاع است.

مدل بوردیو از جامعه یا فضای اجتماعی که مرکب از میدان‌های مرتبط با یکدیگر است کلیدی برای فهم طبقات اجتماعی است. به این مضمون طبقه‌های اجتماعی، از دیدگاه عینی گرایانه، مقوله‌هایی هستند که موقعیت‌هایی را در یک میدان اشغال می‌کنند (سیاسی یا اقتصادی) که بر حسب نوع این میدان، مشابه یا نزدیک به یکدیگرند. این موقعیت‌ها هر قدر به هم نزدیک‌تر باشند. احتمال مشترک بودن خصلت‌های دارندگان این موقعیت‌ها را بیشتر می‌کند و بنابراین امکان شکل‌گیری یک گروه اجتماعی از طریق مبارزات سیاسی و بازشناسی جمعی هویت ایشان به عنوان گروهی جدا از سایر گروه‌ها یا طبقه ما را بیشتر می‌کند.

دو گونه از میدان‌هایی که بوردیو به نقد و ارزیابی آنها می‌پردازد میدان آکادمیک و میدان رسانه‌ای است.او در واقع به رسانه‌ها به مثابه میدانی می‌نگریست که بخش قابل ملاحظه‌ای از ساز و کارهای باز تولید سلطه اجتماعی را بر دوش دارند. به عقیده او تلویزیون، یک ابزار ارتباطی است و در عین حال یک ابزار سانسور که خود زیر بدترین نوع سانسور قرار گرفته است. تمایل ما به استفاده از تلویزیون از آنجا ناشی می‌شود که انحصاری بودن ابزارهای اشاعه را افشا کنیم. (تلویزیون ابزاری است که امکان می‌دهد با تعداد بسیار زیادی از مردم، فراتر از حدود میدان حرفه‌ای در یک حوزه، رابطه برقرار کنیم).اما باید توجه داشت که در این تلاش ممکن است از ما تصویر کسانی ساخته شود که قصد دارند از تلویزیون سوء استفاده کنند. آدم‌هایی «رسانه‌ای» در این میدان قدرت نمادین آن را برای معروف کردن ناحق خود در نگاه نامحرمان؛ یعنی در نگاه کسانی که بیرون از میدان قرار دارند، به کار می‌گیرند.

سرمایه

به هر نوع قابلیت، مهارت و توانایی اطلاق می‌شود که فرد می‌تواند در جامعه به صورت انتسابی یا اکتسابی به آن دست یابد و از آن در روابطش با سایر افراد و گروه‌ها برای پیشبرد موقعیت خود بهره برد. سرمایه می‌تواند اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی یا حتی نمادین (کاریزما) باشد. سرمایه‌ها در مجموع یک سرمایه کل را برای هر فرد یا هر گروه اجتماعی می‌سازند که موقعیت آنها را در جامعه مشخص می‌کنند.مفهوم چند وجهی سرمایه که به همت بوردیو پردازش شده به ما امکان می‌دهد به وجهی از بازنمایی مناسبت‌تری از ساختار، نظام روابط و بستگی‌ها، در هر فضای اجتماعی، دست بیابیم. مثلا به جای تصویر هرمی شکل رایجی که از جامعه وجود دارد. جامعه‌ای با فضای چند بعدی به عنوان «فضای تفاوت‌ها» به وجود آوریم، تفاوت‌هایی میان شکل و میزان کلی سرمایه که در حساب مواضع اشغالی این یا آن عامل اجتماعی خوابیده است منطق اثرات نمادین مواضع و منابع را با مواجهه به اقتصاد ثروت‌های نمادین که بخش اقتصادی آن تنها یکی از ابعاد آن است می‌توان فهمید.

این اقتصاد راهبردهای انباشت، باز تولید، تبدیل انواع سرمایه توسط فرد را محاسبه می‌کند. با این هدف که موضع اورا در فضای اجتماعی بهبود بخشد یا حفظ کند. هر چه عامل اجتماعی موضع مسلط‌تری را اشغال کند به همان نسبت آسان‌تر ثروتمند می‌شود یا ثروت خود را تبدیل می‌کند و بنابراین سرمایه بیشتر است که در امکانات بیشتری را به روی او باز کند.

نتیجه گیری

یکی از آثار بوردیو به نام وارثان، روشنفکران را در رده قشری اجتماعی قرار می‌دهد که عموما دارای سرمایه فرهنگی بالا هستند و این سرمایه را از یک موقعیت اجتماعی به ارث برده‌اند.

طبقه بندی بوردیو از روشنفکران به طور کلی دو دسته اصلی است که با‌اندیشه تغییر متناسب مثبت به هم قرار دارند. عده‌ای از روشنفکران در جهت عمومی و همان‌گونه که نظام حاکم انتظار شنیدن آن را دارد و عده‌ای روشنفکران از جمله خود بوردیو نه تنها سیاست‌ها و برنامه‌های دولتی را به زیر سوال می‌برد بلکه به دنبال تغییری اساسی به وسیله سرمایه نمادین در جهت آزادی انسان‌ها است.

بوردیو وظیفه روشنفکر را دستیابی به معرفتی واقعی از ساختارهایی می‌داند که بر اجتماعی حکومت می‌کند و این به مدد شیوه‌هایی به دست می‌آید که بدیهی و فوری نیستند و برای ایجاد تحولی در ساختارها، دستیابی به شناخت، معرفت نه تنها مطلوب، بلکه ضروری نیز است.

نظر بوردیو به همین جا ختم نمی‌شود وی با زیر سوال بردن ساختار آموزش و پرورش و رویکرد باز تولید طبقات خاص معتقد است: در جامعه، طبقات مختلف اقتصادی و فرهنگی‌ای وجود دارد که مدرسه این طبقات را باز تولید می‌کند. یعنی ساختار جامعه هیچ تغییری نمی‌کند حتی اگر فرزندان طبقه محروم نیز بتوانند به تحصیل بپردازند. طبقه حاکم همچنان به حکومت دوام می‌دهد و طبقه محروم همچنان محروم خواهد بود. مدرسه این امر را با فراهم کردن شرایط مساعد برای طبقه حاکم و سخت‌گیری و گزینش برای طبقه محروم و محکوم به کمک زبان و فرهنگ رایج در خود به عنوان معیار گزینش، انجام می‌دهد. در نتیجه مدرسه ارزش‌های طبقه بورژوا را مطرح می‌کند به این طریق سیر پیشرفت افراد آن طبقه را هموار می‌کند. در حالی که دانش‌آموزان طبقه محروم را سرکوب کرده و مانع می‌شود که به رشته‌هایی که به قدرت ختم می‌شود برسند. مدرسه به صورت نابرابر با دانش‌آموزان طبقات مختلف اقتصادی و فرهنگی برخورد می‌کند. در حقیقت از نظر بوردیو ریختارهای ساختار یافته در خانواده و میزان فاصله آنها با خصلت‌های مطرح در نظام آموزش و پرورش، تعیین‌کننده آینده علمی دانش‌آموزان هستند. یعنی میزان تسلط بر زبانی که زبان معیار نظام آموزشی است، تعیین‌کننده موقعیت آینده دانش‌آموز می‌شود و نه استعداد ذاتی وی. آموزش زبان جدید برای محرومان، یعنی کنار گذاشتن زبان و به دنبال آن فرهنگ خود. آموزش زبان جدید رابطه با دنیای جدید را به دنبال می‌آورد. درونی‌کردن و پذیرش فرهنگ دانش‌آموز طبقه محروم را همراهی می‌کند و نوعی حذف شدن را برای وی به دنبال خواهد آورد، بی‌آنکه مستقیما امتحانی صورت گرفته باشد.

به صورت خلاصه، تاثیر برخورد ایدئولوژیک نظام آموزش و پرورش را در چند نتیجه مهم دیگر می‌توان این گونه مطرح کرد در مجموع در ارتباط با جنسیت، گزینش دخترها به مراتب سخت‌تر از پسرها است. همچنین پسرها بیشتر از دخترها رشته‌های کلاسیک مانند فلسفه را انتخاب می‌کنند. طبقات مرفه بیشتر از طبقات دیگر در دوره دبیرستان زبان‌های یونانی و لاتین را یاد می‌گیرند.تمام این گزینش‌ها به صورت غیر علنی یعنی پنهانی و ایدئولوژیک در نظام آموزش و پرورش صورت می‌گیرد.اما مساله مهمی که بوردیو به آن اشاره می‌کند و مرتبط با این تحقیق نیز هست، طبقه متوسط است. که بوردیو آن را بازنده این بازی نمی‌داند و چون به وسیله یادگیری در تجربه اجتماعی خود و با برخورد با طبقه مرفه قرار دارد، خصلت‌هایی را فرا می‌گیرد که باعث می‌شود از خودبیگانگی طبقه همیشه محکوم را نداشته باشد.

ما در اینجا به جای یادگیری که بوردیو آن را در جریان جامعه‌پذیری بیان می‌دارد به جریان اجتماعی شدن و تفهم در حیات اجتماعی افراد می‌پردازیم. بوردیو معتقد است که این طبقه متوسط به عنوان روحی منفک که تنها شرایط اجتماعی را به تقلید صرف فرا می‌گیرد، جدایی از تبلیغات و آموزش‌های ساختاری می‌تواند سیری متفاوت از طبقه محروم جامعه طی کند. اما با پذیرفتن نگاه و ‌اندیشه انسان‌ها حتی با وجود تبلیغات شدید فرهنگی، فرد قادر است با رجوع به خود دست به کنش بزند و نظام اجتماعی و ساخت فشارآور را تهدید و حتی بر آن غلبه کند.همان طور که در بخش‌های قبلی به آن اشاره شد روح روشنفکری بعد از مشروطه، روحی بود با فراز و نشیب‌های فراوان که به سه دوره اصلی متناسب با طبقات و سرمایه اجتماعی تقسیم‌بندی شد. هر دوره نماد اعتراض‌ها، نقادی‌ها و سرکوب‌هایی بود که بین اذهان روشنفکران و نظام حاکمه روی می‌دهد، دوره‌ای با نمادهای اعتراض ادبی و دوره‌ای با نمادهای اعتراض سیاسی و دوره‌ای با پرورش استعدادهای فکری روشنفکران را بر آن داشت تا با درک و تحلیل شرایط موجود دست به اصلاحات و تغییرات گسترده‌ای در جهت تعهد خود بزنند؛ بنابراین با پرورش این فکر که انسان‌ها نه شرطی شرایط، بلکه درگیر و تغییردهنده موقعیت‌ها هستند و با توجه به مدل بوردیو این نتیجه حاصل شد که اگر نظام آموزشی و فرهنگ به طور کلی پرورش دهنده موافقان و روشنفکران به تعبیر خود ‌باشد، اما این همه قضیه نیست، بلکه این شرایط جدید و فهم گروهی افراد است که می‌تواند نه تنها نظام آموزش را به نقد بکشاند، بلکه باعث تغییر بنیادی در ساخت‌ها نیز بشود.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن