اصلاحات ارضی و انقلاب سفید
روایت دیگر
بحران اقتصادی و سیاسی درایران پساز کودتای ۲۸مرداد که با انتخابات سال ۱۹۶۰ آمریکا همزمان شده بود، در کنار فشار بینالمللی، محمدرضا شاه را به این نتیجه رساند که رهبری اصلاحات را به یک آریستوکرات ایرانی که سفیر ایران در آمریکا بود یعنی دکتر علی امینی بسپارد. امینی با وجود اینکه به لحاظ سیاسی شخص مقبولی بود، اما این واقعیت که او در غیاب مجلس به نخستوزیری رسیده بود، خشم سیاستمداران جبهه ملی را برانگیخت. آنها او را متهم به رفتار خلاف قانون کردند. با این همه امینی و ارسنجانی در دورهای ۱۸ ماهه با تایید شاه اصلاحات ارضی را آغاز کردند. سه هفته بعد شاه خطاب به مجلس سنا گفت که ایران به هیچوجه دیگر نمیتواند در «قرون وسطی» زندگی کند. او از زبانی استفاده میکرد که بیشتر مناسب اروپا بود تا ایران.
امینی به خوبی از نگرانی ملاکینی که در نتیجه اصلاحات ارضی، املاکشان بین رعایا تقسیم میشد، آگاه بود. هر چند بیشترشان پذیرفته بودند که اصلاحات ارضی امری اجتنابناپذیر است. چون این طرح را قبلا دکتر مصدق هم مطرح کرده بود، اما حالا امینی در غیاب مجلس قوانین سختی را وضع میکرد. با این حال ارسنجانی به فئودالهای مرتجع تاخت و بر ذات مترقی اصلاحات ارضی که از وقوع انقلابی سرخ پیشگیری میکرد، تاکید کرد. از آنجا که قوانین اسلام مالکیت خصوصی را به رسمیت میشناخت، بسیاری از علما با این اصلاحات مخالفت کرده و آنها نیز هدف حملات قرار گرفتند و بعدها شاه آنها و ملاکین را «ارتجاع سیاه» و چپها را «براندازان سرخ» خواند.به علاوه بسیاری از سخنان ارسنجانی تند به نظر میرسید و خیلیها حرفهای او را بیحاصل میدیدند: «... هجمه شدید و زننده وزیر کشاورزی علیه فئودالیسم به نام اصلاحات ارضی، باعث نگرانی کشاورزان شده و اعلان خطری برای ملاکین بوده است.»
ملاکین و علما از سه جهت به اصلاحات ارضی واکنش نشان دادند: اول اینکه چون خودشان صاحب زمین بودند اصل کار را به پرسش میکشیدند، دوم اینکه اصلاحات ارضی بیش از آنکه باعث رشد اقتصادی و اجتماعی شود، مشاجرات را افزایش میدهد و محکمترین ادلهشان این بود که اصلاحاتی که امینی و بعد شاه اجرا میکرد، هم با قوانین اسلام منافات دارد و هم در غیاب مجلس، غیرقانونی است.
در حالی که ارسنجانی به تندی علیه مخالفان حرف میزد، امینی که خود از خانوادهای ملاک برآمده بود سعی میکرد که سخنان او را تلطیف کند. او در ملاقات با ملاکین تاکید میکرد که هدف اصلی اصلاحات ارضی افزایش محصولات کشاورزی است و برنامهای در جهت جنگ طبقاتی نیست؛ اما میگفت در بعضی موارد روابط ملاکین و رعایا منطبق با الگوی سنتی فئودالی در غرب است.
اکثر زمینداران از اطمینان خاطر امینی راضی نبوده و اگرچه آشکارا شکایت نمیکردند، اما در محافل خصوصی به اصلاحات اعتراض میکردند. هر چند بعضیها که اصلاحات ارضی را پذیرفتند، نگاه نقادانهای به اهداف سیاسی آن داشتند. یکی از ملاکین به نام ملک منصور که یکی از مخالفان تند و تیز اصلاحات ارضی بود، کل جریان اصلاحات ارضی را چیزی جز بازی با افکار عمومی نمیدانست.دیگر مالکین، ایدهای را که شاه و ارسنجانی بین دیگران مطرح کرده بود که دهقان ایرانی میتواند به یک خرده مالک میهنپرست تبدیل شود، به ریشخند میگرفتند. سلطانعلی سلطانی میگفت: «حکومت انتظار داشت که با توزیع زمین، ملتی متشکل از میهنپرستان به وجود خواهد آمد و اینکه آنها آمادهاند تا در مقابل شوروی از کشور خود دفاع کنند... برعکس آنها داشتند بیاعتمادی، اغتشاش و کمونیسم را ترویج میکردند...»دیگران با وجود بدگمانیشان به ایالات متحده، تیغ تیز انتقاداتشان را متوجه ارسنجانی کردند که اشتیاقش به اصلاحات ارضی به هر قیمت ممکن، باعث حیرت شده بود. مکینسون، دیپلمات بریتانیایی گفتوگویی با یوسف اکبر را به یاد میآورد: «... او خیلی جدی بین خودمان گفت که فکر میکند ارسنجانی عقلش را از دست داده است. او گفت شب گذشته دعوتنامهای برای تماشای دوبله فارسی فیلمی درباره اصلاحات ارضی در مکزیک به نام زندهباد زاپاتا دریافت کرده بود. ارسنجانی قرار بود در آنجا سخنرانی کند، اما ظاهرا از این حماقت سیاسی منصرف شد. به گفته یوسف، او با چنین کارهایی آشکارا دهقانان را به شورش برمیانگیخت...»در اکتبر ۱۹۶۱ (۱۳۴۰) شاه در محافل خصوصی امینی را به «دو دلی» متهم کرد و گفت که خود مستقیما هدایت انقلاب را برعهده میگیرد. با آغاز سال ۱۹۶۲ (۱۳۴۱)، دولت با اعتراضات دانشجویی شدیدی روبهرو شد، پلیس و یگان ویژه اعتراضات را سرکوب کردند که در نتیجه آن صدها دانشجو مجروح شدند. دولت، پلیس را به تحریک دانشجویان که شعارهای درود بر مصدق و مرگ بر امینی سر میدادند، متهم کرد و همچنین مدعی شد که اتحاد نامقدس ملاکین و کسانی که شاه ارتجاع سیاه مینامید، دانشجویان را تهییج کرده بودند.نقطه عطف بحران رو به افزایش، رویارویی با ارتش بود. امینی که میخواست سر و سامانی به اوضاع مالی بدهد، سعی کرده بود بودجه نظامی را قطع کند و این امر او را به رویارویی با شاه و ارتش کشاند. همچنین چشم امید امینی به کمکهای مالی برای جبران کسری بودجه کشور بود که خبری از آن نشد. در نتیجه بالاخره در جولای سال ۱۹۶۲ امینی استعفا داد و شاه، علم را به جای او نشاند. صحنه برای اجرای انقلاب سفید آماده شده بود. انقلاب سفید تصویب شد و در ژانویه سال ۱۹۶۳ (بهمن ۱۳۴۱) به رفراندوم گذاشته شد و تاییدیه مردم را گرفت. یک نمونه از رفتار این رهبر عوامفریب در ژوئن سال ۱۹۶۳ (۱۳۴۲) بروز پیدا کرد؛ وقتی که بازداشت آیتالله (امام)خمینی به دلیل انتقاد از اصلاحات ارضی، در قم و چند شهر بزرگ اعتراضاتی را برانگیخت. این اتفاق در کنار اعتقاد عمومی به نقش سیا در کودتای سال ۱۹۵۳ (۱۳۳۲) دو تناقض بزرگ برای افسانه قهرمان ملیگرایی ایرانی بود.
ترجمه مجتبی پورمحسن
منبع: Middle Eastern Studies